تبلیغات
مردی از جنس یخ!!! - صدیقه بنی اسرائیل


درباره وبلاگ:


آرشیو:


آخرین پستها :


نویسندگان:


آمار وبلاگ:



Admin Logo themebox

صدیقه بنی اسرائیل

نوشته شده توسط:مرد یخی
دوشنبه 17 مهر 1391-11:56 ق.ظ

سفر که بودم دوستم پرسید: در بین پیامبرانی که در قرآن ذکر شده اند به کدام یک بیشتر علاقه داری؟ پاسخ دادم: شخصیت مورد علاقه ام پیامبر نیست، حضرت مریم (سلام الله علیها) است. علاقه ام چند دلیل دارد. اول این که سوره مریم سوره ای است که خیلی دوست دارم. لحن و کلام آهنگین و محزون دارد. علاوه بر این از نظر موضوعی به گونه ای است که در اوج نا امیدی خواندنش امیدبخش است. سرگذشت بزرگان و قله های انسانیت است. نا امیدی شان، حل شدن مشکلاتشان، بیان مقاماتشان. آدم وقتی می خواند می تواند به این که از جنس انسان است افتخار کند!
سوره مریم با مناجات حضرت زکریا آغاز می شود. حضرت زکریا (علیه الاسلام) کهنسال است و از فرزند دار شدن نا امید است. با خداوند مناجات می کند در حالی که:
 إِذْ نَادَى رَبَّهُ نِدَاء خَفِیًّا

در اوج نا امیدی می فرماید:

قَالَ رَبِّ إِنِّی وَهَنَ الْعَظْمُ مِنِّی وَاشْتَعَلَ الرَّأْسُ شَیْبًا وَلَمْ أَكُن بِدُعَائِكَ رَبِّ شَقِیًّا
و چه خوب زبان حال انسان نا امید را بیان می فرماید. و چه خوب مناجات با پروردگار را آموزش می دهد. در مناجات خود سند دروغ گویی غاصبین را هم بیان می کند:
یَرِثُنِی وَیَرِثُ مِنْ آلِ یَعْقُوبَ وَاجْعَلْهُ رَبِّ رَضِیًّا
پروردگار و امید همه ما، خواسته اش را می پذیرد:
یَا زَكَرِیَّا إِنَّا نُبَشِّرُكَ بِغُلامٍ اسْمُهُ یَحْیَى لَمْ نَجْعَل لَّهُ مِن قَبْلُ سَمِیًّا
و چقدر جواب خداوند امید بخش است. گرچه با آن حضرت خیلی فاصله داریم ولی آفریدگارمان که مشترک است و هموست که این خواسته را برآورده می کند. هر چقدر هم بد باشیم مگر او بزرگ تر و بخشنده تر نیست؟ و همین مگر جای نا امیدی می گذارد؟ کمی بعد صحنه ای از زندگی حضرت مریم (سلام الله علیها) به تصویر کشیده می شود. مکالمه بین حضرت مریم و جبرئیل است و حضرت مریم به حمل حضرت عیسی (علیه السلام) بشارت داده می شود. بعد زبان حال حضرت مریم هنگام وضع حمل بیان می شود:
فَحَمَلَتْهُ فَانتَبَذَتْ بِهِ مَكَانًا قَصِیًّا
فَأَجَاءَهَا الْمَخَاضُ إِلَى جِذْعِ النَّخْلَةِ قَالَتْ یَا لَیْتَنِی مِتُّ قَبْلَ هَذَا وَكُنتُ نَسْیًا مَّنسِیًّا

خیلی در عمرم پیش آمده این جمله حضرت مریم زبان حالم بوده و به شدت با ایشان هم ذات پنداری کرده ام! علت اصلی علاقه ام به ایشان همین آیه است. آدم وقتی با کسی اشتراک احساس داشته باشد، خود بخود به آن فرد علاقمند هم می شود. اما بین ما دو فرق خیلی خیلی خیلی بزرگ و اساسی هم وجود دارد. یکی این که وجه نگرانی ما با هم فرق دارد. نگرانی حضرت مریم کجا و نگرانی من کجا؟!
سرور ما مریم (سلام الله علیها) صدیقه بنی اسرائیل بود:
وَأُمُّهُ صِدِّیقَةٌ
و صدیق فقط راست گو بودن نیست. صدیق معنایی بسیار عام تر دارد و مقامی روحانی است که هر روز از خداوند حداقل ده بار باید بخواهیم که به راه صدیقان هدایت شویم:
اهدِنَا الصِّرَاطَ الْمُسْتَقِیمَ. صِرَاطَ الَّذِینَ أَنْعَمْتَ عَلَیْهِمْ
وَمَن یُطِعِ اللَّهَ وَالرَّسُولَ فَأُولَئِكَ مَعَ الَّذِینَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَیْهِم مِّنَ النَّبِیِّینَ وَالصِّدِّیقِینَ وَالشُّهَدَاء وَالصَّالِحِینَ وَحَسُنَ أُوْلَئِكَ رَفِیقًا  
 و صدیق اکبر مولای متقیان است (اگر چه مثل خیلی چیزهای دیگر این لقب را هم دزدیدند و غصب کردند).
 سرور من، مریم (سلام الله علیها) اگر زن نبود، به احتمال بسیار بالا پیامبر بود. و چرا نمی شد وقتی که انبیا معاصرش از محضرش کسب معرفت می کردند:
كُلَّمَا دَخَلَ عَلَیْهَا زَكَرِیَّا الْمِحْرَابَ وَجَدَ عِندَهَا رِزْقًا قَالَ یَا مَرْیَمُ أَنَّى لَكِ هَذَا قَالَتْ هُوَ مِنْ عِندِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ یَرْزُقُ مَن یَشَاء بِغَیْرِ حِسَابٍ
و چرا نمی شد وقتی که در عصر خود برگزیده خداوند از میان همه انسان ها (زن و مرد) بود:
وَإِذْ قَالَتِ الْمَلائِكَةُ یَا مَرْیَمُ إِنَّ اللَّهَ اصْطَفَاكِ وَطَهَّرَكِ وَاصْطَفَاكِ عَلَى نِسَاء الْعَالَمِینَ
و چرا نمی شد وقتی مطهر است. کدامین انسان غیر از 14 نور پاک است که کلام الله به طهارتش شهادت داده باشد؟ بانویی به این بزرگی و عظمت روز تولد حضرت عیسی (ع) نگران بود. با این که:

وَلَمْ یَمْسَسْنِی بَشَرٌ وَلَمْ أَكُ بَغِیًّا
ولی می دانست سابقه درخشان او جلو حرف های نامربوط را نخواهد گرفت:
فَأَتَتْ بِهِ قَوْمَهَا تَحْمِلُهُ قَالُوا یَا مَرْیَمُ لَقَدْ جِئْتِ شَیْئًا فَرِیًّا یَا أُخْتَ هَارُونَ مَا كَانَ أَبُوكِ امْرَأَ سَوْءٍ وَمَا كَانَتْ أُمُّكِ بَغِیًّا
او به حق نگران بود. با این که انسانی که خودش و نفسش معجزه بود در گهواره به طهارت او گواهی داد:
فَأَشَارَتْ إِلَیْهِ قَالُوا كَیْفَ نُكَلِّمُ مَن كَانَ فِی الْمَهْدِ صَبِیًّا قَالَ إِنِّی عَبْدُ اللَّهِ آتَانِیَ الْكِتَابَ وَجَعَلَنِی نَبِیًّا
ولی این معجزه هم جلو حرف های نامربوط را نگرفت:
وَبِكُفْرِهِمْ وَقَوْلِهِمْ عَلَى مَرْیَمَ بُهْتَانًا عَظِیمًا
و امروز هم این بهتان بزرگ ادامه دارد. برای همین بود که فرمود:

یَا لَیْتَنِی مِتُّ قَبْلَ هَذَا وَكُنتُ نَسْیًا مَّنسِیًّا
درست است که خیلی وقت ها این جمله زبان حالم بوده ولی فرقش این هست که نگرانیم از این بوده که روزی بیاید که آفریدگار نخواهد ستار باشد. وای به آن روز و شرمندگی اش. اما نگرانی بانوی بزرگ برای این بود که متهم به چیزی شود که به هیچ وجه نسبتی با او نداشت. نگرانی او از این بود که متهم شود به چیزی که نیست و نگرانی من از این است که چیزی که هستم مکشوف شود. این یک وجه تفاوت. وجه دیگر این است که وقتی این جمله را گفت، به سرعت و بدون این که چیزی بخواهد جواب شنید:
فَنَادَاهَا مِن تَحْتِهَا أَلاَّ تَحْزَنِی قَدْ جَعَلَ رَبُّكِ تَحْتَكِ سَرِیًّا. وَهُزِّی إِلَیْكِ بِجِذْعِ النَّخْلَةِ تُسَاقِطْ عَلَیْكِ رُطَبًا جَنِیًّا. فَكُلِی وَاشْرَبِی وَقَرِّی عَیْنًا فَإِمَّا تَرَیِنَّ مِنَ الْبَشَرِ أَحَدًا فَقُولِی إِنِّی نَذَرْتُ لِلرَّحْمَنِ صَوْمًا فَلَنْ أُكَلِّمَ الْیَوْمَ إِنسِیًّا
و کدامین انسان است که خیالش با این جواب راحت نشود؟ بگذار دیگران هر چه می خواهند بگویند. مهم این است که پروردگار حقیقت را می داند. مهم این است که برگزیده او هستی. مهم این است که صدیقه هستی. اما وقتی من این جمله را تکرار می کنم، هیچ جوابی نمی شنوم! و چرا باید انتظار جواب داشته باشم؟ وقتی خوب می دانم فرقم با صدیقه بنی اسرائیل چیست. او برگزیده شد چون با حیا بود:
وَمَرْیَمَ ابْنَتَ عِمْرَانَ الَّتِی أَحْصَنَتْ فَرْجَهَا فَنَفَخْنَا فِیهِ مِن رُّوحِنَا وَصَدَّقَتْ بِكَلِمَاتِ رَبِّهَا وَكُتُبِهِ وَكَانَتْ مِنَ الْقَانِتِینَ
و حیا فقط زنا نکردن نیست! که اگر بود بیشتر انسان ها با حیا بودند! حیا صفتی است که در صورت کمال، عصمت با آن ملازم خواهد بود. و چه خوب و ساده و کوتاه پیر سفرکرده این مضمون را بیان کرده است:
عالم محضر خداست. در محضر خدا معصیت نکنید!
و چه خوب نسبت حیا را با خود می دانم که:
بَلِ الإِنسَانُ عَلَى نَفْسِهِ بَصِیرَةٌ وَلَوْ أَلْقَى مَعَاذِیرَهُ!
و می ماند سکوت تنهایی و آگاهی از وضع خود و تکرار: 
یَا لَیْتَنِی مِتُّ قَبْلَ هَذَا وَكُنتُ نَسْیًا مَّنسِیًّا
وَكُنتُ نَسْیًا مَّنسِیًّا 
وَكُنتُ نَسْیًا مَّنسِیًّا

پ.ن.: بانوی بزرگ دستم را بگیرید.


تاریخ آخرین ویرایش:دوشنبه 17 مهر 1391 02:12 ب.ظ

از خوانندگان السابقونم...توبه
چهارشنبه 3 آبان 1391 08:45 ق.ظ
سلام تو این مدت كه نبودم شكل زندگیم تغییر كرد شبیه شما گرچه تغییرات متفاوته! چقدر این مطلبتون دل نشین بود و من دقیقا وقتی خوندمش كه شدیدا محتاجش بودم...باید برم سوره مریم رو دوباره دقیق بخونم...
براتون موفقیت در همه أمور رو از خداوند مسئلت می كنم.
پاسخ مرد یخی : سلام
خیلی ممنون
فریبا
یکشنبه 23 مهر 1391 06:11 ب.ظ
سلام
عالی بود
ما کجا و مریم کجا ؟
خیلی وقتا با خودم فکر میکنم ، اگه به اندازه ای که به گوشی موبایلم فکر میکنم و یاد گوشیم هستم به همون اندازه خدا رو صدا میکردم و خدا رو یاد میکردم محال بود خدا جوابمو نده
الان به بودم نه مه
پاسخ مرد یخی : سلام
بله چنان که می فرماید:
اذکرونی اذکرکم
ادعونى استجب لکم
سیدحسین
پنجشنبه 20 مهر 1391 07:26 ق.ظ
و صدیق اکبر مولای متقیان است (اگر چه مثل خیلی چیزهای دیگر این لقب را هم دزدیدند و غصب کردند).
عالی بود كلا
امیرحسین
چهارشنبه 19 مهر 1391 06:37 ق.ظ
چی شده ؟ چرا ناراحتی؟تو که دور دنیا رو گشتی دیگه چی میخوای؟اگه دلتنگ ایران شدی که ول کن و بیا ایران. ناراحتی که نداره!!
سلمان
سه شنبه 18 مهر 1391 10:25 ق.ظ
خیلی عالی بود
خیلی اشتراک داشتم با گفته‌های شما.
یاعلی
وحیدرضا
دوشنبه 17 مهر 1391 11:19 ب.ظ
مطمئنی ربطی به مجردی نداره!!!
:))
پاسخ مرد یخی : نمی دونم منظورت چی هست! اما نه، ربطی به مجردی ندارد.
هپی
دوشنبه 17 مهر 1391 11:08 ب.ظ
منم سوره ی انبیا رو خیلی دوس دارم دقیقا به همین دلیل امید دادن! اونجا که یکی یکی پیامبرا رو میگه که از خدا چیزی خواستن و خدا بهشون داد مخصوصن قسمتیش که تو نماز غفیله هم هستو دیگه خیلی خیلی عاشقشم!
علی وو
دوشنبه 17 مهر 1391 08:30 ب.ظ
سوره محبوب من هم سوره مریم هست و همین احساس هایی که شما فرمودید بیشترش موقع خوندن این سوره در من هم شکل میگیره!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر