تبلیغات
مردی از جنس یخ!!! - چرا مسیحی نشدم؟ (1)


درباره وبلاگ:


آرشیو:


آخرین پستها :


نویسندگان:


آمار وبلاگ:



Admin Logo themebox

چرا مسیحی نشدم؟ (1)

نوشته شده توسط:مرد یخی
دوشنبه 8 آبان 1391-02:38 ب.ظ

عنوان پست تبلیغاتی انتخاب شده است! یک ماه آخری که کانادا بودم مصادف شد با آشنایی با دو خواهر مبلغ مسیحی. تقریبا پنج جلسه 1-2  ساعت گفتگو کردیم. نوشتن این خاطره هم با تاخیر همراه است و باز جزئیات در ذهنم کم رنگ شده است. سعی می کنم در 5 پست خلاصه ای از مباحث هر جلسه نوشته شود. حالا که می خواهم خاطره را بنویسم می بینم با این که حدود 10 ساعت صحبت کردیم ولی اسمشان را نپرسیدم. چه فرق می کند فرض کنید اسم یکی مارگارت بود و دیگری هیلاری! بحث طوری است که بعضی جاها داخل پرانتز توضیحاتی باید اضافه شود. این توضیحات به خاطره ربطی ندارد و برای افرادی است که ممکن است این مطالب را نشنیده باشند.
یک روز آفتابی بود و داشتم می رفتم دانشگاه. قبلا دوستانم با مبلغان مسیحی برخورد کرده بودند ولی تجربه شخصی پیش نیامده بود. از اتوبوس پیاده شده بودم و پیاده می رفتم سمت دانشگاه. نزدیک دانشگاه بودم که دو دختر سلام کردند. نسبت به نرم غرب لباس پوشیده تری داشتند. دامن بلند پوشیده بودند و پیراهن آستین دار پوشیده بودند. جواب سلام را دادم. گفتند:   missionary sister هستند یعنی خواهر مبلغ. آیا علاقمندم در باب مسیحیت صحبت کنیم؟ گفتم: فکر کنم سراغ گزینه خوبی نیامده اید! مسلمان هستم و متعصب هم هستم! گفتند: مشکلی نیست، دوست نداری صحبت کنیم؟ در باب مسیحیت مطالعه کرده ای؟ گفتم:از بحث استقبال می کنم. در باب مسیحیت هم کمی مطالعه داشته ام ولی آن را قانع کننده و عقلانی نیافتم. گفتند: مسلمان زاده هستی یا مسلمان شده ای؟ گفتم: مسلمان زاده هستم ولی مطالعه هم کرده ام و اسلام را انتخاب کرده ام. شما خودتان چطور؟ گفتند: ما هم مسیحی زاده هستیم ولی ما هم مطالعه کرده ایم. گفتند:کتاب مقدس را خوانده ای؟ گفتم: عهد قدیم را چندان مستقیم نخوانده ام ولی گاسپل ها (اناجیل اربعه) را خوانده ام. بخش اعمال رسولان را هم محدود نگاه کرده ام (کتاب مقدس مسیحیان دو بخش است. بخش اول عهد قدیم است که شامل کتب انبیا بنی اسرائیل قبل از حضرت عیسی علیه السلام است مانند تورات و زبور و .... بخش دوم عهد جدید است که خود شامل دو قسمت است. ابتدا چهار انجیل متی، جان، مرقس و لوقا قرار دارد که شرح زندگانی حضرت عیسی علیه السلام است و بعد اعمال رسولان که شرح دعوت ها و تبلیغ حواریون و برخی مسیحیان اولیه مانند پولس است. عهد قدیم کتاب ضخیم تری است و بیشتر شبیه قرآن است. شامل داستان و قصه انبیا و تاریخ و فقه است و خیلی از داستان های قرآن با این داستان ها اشتراکاتی دارد. اناجیل اربعه حالت داستانی دارد و روایت زندگی حضرت عیسی تقریبا از شروع دعوت تا عروج است و گهگاه دستورات اخلاقی در قالب پند و موعظه های حضرت عیسی دارد. اعمال رسولان چیزی است که اعتقادات مسیحیت امروزی بیشتر بر آن مبتنی است و مسیحیان معتقدند به الهام حضرت عیسی (از دید آنها خدا) توسط مبلغان ابتدایی مسیحیت نوشته شده است). ولی آیا شما هم قرآن را خوانده اید؟ مارگارت گفت: قرآن را نخوانده ولی هیلاری گفت: قرآن را دیده و نگاهی هم انداخته ولی زیاد نخوانده است. گفتند: در مسیحیت چه نکته ای عقلانی نیست؟ گفتم: موارد متعددی است مثل بحث گناه نخستین و فدا شدن حضرت عیسی برای بخشش گناه انسان ها. در اسلام می گویند هر کس مسئول عمل خودش است و هیچ کس گناه دیگری را بر عهده ندارد. چطور ممکن است من گناه کنم و حضرت عیسی مجازات شود؟ هر کس مسئول گناه خودش است و نتیجه آنرا می بیند. یادم می آید برای مدتی شاید نیم ساعت در این باره صحبت می کردیم. همان جا متوجه شدم مارگارت در معارف مسیحی مطالعات بیشتری دارد و متعصب تر است. گاهی هیلاری در جواب سوال هایم می ماند ولی مارگارت تبیینی پیدا می کرد. مثلا همان ابتدای امر هیلاری پاسخی نداشت که چرا کسی باید تقاص گناه دیگران را بدهد. در نهایت پذیرفتم که می شود نوعی برداشت از این امر داشت که مخالف عقل نباشد. به این صورت که حضرت عیسی مجازات نشده است بلکه بصورت داوطلبانه برای نجات انسان ها خود را فدا کرده است. یعنی برای این که انسان ها بهشت بروند تنها راه این بوده است که کسی بهای گناه نوع انسان را بپردازند و حضرت عیسی داوطلبانه این کار کرده است. شبیه امام حسین علیه السلام که خود و خانواده اش را فدا کرد تا دین خدا زنده بماند و به نوعی در این دنیا امام حسین تقاص گناهان معاویه و قبل او را پرداخت تا اسلام زنده بماند. البته باز هم این برداشت فقط ضد عقل نیست و گرنه باز سوال ایجاد می کند. بر خلاف امام حسین و داستان کربلا اعتقاد مسیحیت نسبتی با دنیای خارجی ندارد. یعنی در مورد امام حسین هیچ راه دیگری نبود و اراده تشریعی خداوند دخالتی نداشت ولی در مورد حضرت عیسی باید اراده تشریعی خداوند ضمیمه باشد چون کیفر گناهان منطوط به ضمیمه شدن اراده تشریعی خداوند. یعنی اگر خدا می خواست می توانست اصلا جهنم را نیافریند و کیفر گناهان دوری از طبقات عالی بهشت و رضای خود قرار دهد. چنان چه که طبق اعتقاد شیعیان این امر از باب تخلف در وعید امکان وقوع دارد. حال سوالی در مورد مسیحیت پیش می آید: حکمت این که خدای حکیم چنین راه عجیبی برای تزکیه انسان ها از گناه انتخاب کرده است چیست؟ چه ارتباطی بین مصلوب شدن حضرت عیسی و گناهان دیگران وجود دارد که این گونه انسان ها باید پاک شوند؟ گفتم: حتی با قبول این نکته باز هم کلی مساله باقی است مثلا یکی از بزرگترین اصول اعتقادی مسیحیت تثلیث است که بدیهیات اولیه را زیر سوال می برد. در مورد تثلیث جداگانه مطالعه کرده ام ولی هیچ وقت نفهمیدم چگونه می شود سه چیز دقیقا یک چیز باشند و 3=1 باشد؟ (تثلیث یکی از اعتقادات اساسی مسیحیت است. بیان تثلیث با توجه به شورای نیقیه (شورای نیقیه شورایی بود که توسط کنستانتین در قرن 3 ایجاد شد و اعتقادنامه مسیحیت را تصویب کرد. این اعتقادنامه مورد قبول 99% مسیحیان امروز اعم از کاتولیک و ارتودکس و عمده پروتستان ها است و تنها برخی گروه های شاذ و تازه تاسیس مانند شاهدان یهوه یا مورمون ها آنرا قبول ندارند):
تثلیث واحد است. ما قائل به سه خدا نیستیم، بلکه به یک خدای واحد در سه شخص، یعنی «تثلیثِ هم‌ذات‌». شخص‌های الهی در الوهیتِ یکتا شریک نیستند، بلکه هر یک از آنها، خدای کامل است: «پدر همانی است که پسر است، و پسر همانی است که پدر است، و پدر و پسر همانی هستند که روح‌القدس است، یعنی در طبیعت خود، یک خدای واحد.» هر یک از این سه شخص همین واقعیت است، یعنی ذات، جوهر، یا ماهیت الهی. همانطور که می بینید این اعتقاد دچار تناقض است و تا جایی که مطالعه کرده ام تناقض آن قابل حل نیست. حتی بسیاری از مسیحیان تثلیث را جز مواردی می دانند که فقط باید به آن اعتقاد داشت و با عقل قابل تبیین نیست و رمزی است که با ایمان درک می شود.) گفتند: اعتقاد ما در مورد تثلیث این گونه نیست و ما معتقدیم اقانیم تثلیث از هم جدا هستند و سه شخص مجزا هستند. گفتم: شما از چه شاخه ای هستید؟ گفتند: ما مورمون هستیم. آیا چیزی شنیده ای؟ گفتم: بصورت محدود، همان فرقه ای هستید که به جواز چند همسری معتقد است؟ گفتند: نه ما ازدواج را طبق یک زن و یک مرد قبول داریم. گفتم: ولی همین اواخر بود که یکی از کشیش های مورمون به خاطر این مساله بازداشت شد. گفتند: نه او جز مومون های بنیادگرا بود که شاخه ای جدا هستند و انشعابی از مورمون ها هستند. (مورمون: تا قبل از این آشنایی کمتر در مورد مورمون ها مطالعه کرده بودم. می دانستم که اعتقاد آنها در تثلیث متفاوت است و چند همسری را تجویز می کنند ولی دایره اطلاعاتم محدود بود. این روزها اسم مورمون ها به خاطره مورمون بودن میت رامنی کاندیدای ریاست جمهوری آمریکا بیشتر در اخبار مشاهده می شود. خلاصه تاریخ مورمون ها این است که حدود 1860 فردی به نام جوزف اسمیت ادعا کرد از سوی خدا و حضرت عیسی به پیامبری مبعوث شده است چون همه شاخه های دیگر مسیحیت گمراه هستند و کتاب مقدس هم محرف است و نیاز است کسی مسیحیت تحریف نشده را عرضه کند. با خود کتاب جدیدی هم آورد به نام کتاب مورمون که وجه نام مورمون ها هم همین است. او مدعی شد دو قبیله بنی اسرائیل در روزگار باستان با دریانوردی به آمریکا رسیده اند و سرخ پوست ها فرزندان آنها هستند. در آمریکا دارای پیامبرانی بوده اند که آنها هم کتاب داشته اند و اعتقادات مسیحی را در کتاب هایشان بیان کرده اند. بعدها این ها منحط شده اند و دین خود را فراموش کرده اند و آخرین پیامبر به نام مرونای کتاب همه انبیا آمریکایی را جمع کرده و دفن کرده و بعد که جوزف اسمیت مبعوث شده کتاب را با راهنمایی تجلی مرونای از خاک درآورده. کتاب روی لوح های فلزی طلایی نوشته شده بود و بعد جوزف اسمیت تحت الهام خداوند آن ها را ترجمه کرده به انگلیسی و بعد هم لوح ها رفته است آسمان! کتاب همان موقع چاپ شده و در نتیجه نسخه اولیه انگلیسی کتاب موجود است. جوزف اسمیت بر خلاف مسیحیان دیگر چند همسری را تجویز کرده است و خودش چند ده همسر داشته (بعضا زن شوهردار که البته نمی دانم واقعا بوده یا تهمت دشمنان اوست). در ابتدای کار جامعه مسیحی آنها را تحمل نکرده و برخوردهای خشن رخ داده است و خود جوزف اسمیت در نهایت کشته شده است. اتباع و جانشینانش که آنها هم از دید مورمون ها پیامبر هستند و دارای الهام، در نهایت به یوتا رفته اند که آن روزگار جای دور افتاده ای بود و ایالت یوتا را آباد کرده اند. امروزه هم حدود 50% یوتا مورمون هستند. برای خود تشکیلاتی دارند و حدود 20 ملیون مورمون در جهان وجود دارد. در طول سال ها هم چون این جانشینان که امروزه هم هستند خود را پیامبر می دانند، اعتقادات عجیب جوزف اسمیت و کلا پیامبران قبلی را تعدیل و به اصطلاح بروز کرده اند مثلا جواز چند همسری را لغو کرده اند. اگر علاقمند بودید خودتان مطالعه کنید البته در خلال بحث اطلاعات بیشتری ارائه خواهد شد) این نکته جالب بود که تثلیث کلاسیک را قبول نداشته اند چون از جهاتی تثلیث کلاسیک ستون خیمه بطلان مسیحیت امروزی است و اگر کسی تثلیث را به شکل  کلاسیک قبول نداشته باشد بحث را مشکل تر می کند. البته بعدا متوجه شدم عقیده این ها هم دست کمی از تثلیث کلاسیک ندارد که در آینده مطرح می کنم. گفتم: این طور که به نظر می رسد باید بیشتر مطالعه کنم. سوالی دارم. اکنون از دین خود کاملا راضی هستم و آن را عقلانی می بینم. از نظر شما چرا دین شما حق است و باید دینم را عوض کنم یا حداقل مطالعه کنم. شما که در مورد اسلام خیلی مطالعه ندارید که بگویید نقاطه ضعف اسلام یا برتری دین شما چیست. علاوه بر این مسلمانان هم حضرت عیسی را قبول دارند ولی بعنوان یک پیامبر. در اسلام اگر کسی حضرت عیسی را رد کند خارج از اسلام محسوب می شود. گفتند: مورمون ها لطف خداوند را به عینه حس می کنند و براحتی می توانند با خداوند ارتباط قلبی برقرار کنند که بسیار اطمینان آور است. (این نکته خیلی مهم است و آن را در ذهن خود نگه دارید که در نتیجه گیری مهم است.) گفتم: ببینید لطف خداوند این طور نیست که فقط محدود باشد به پیروان دین واقعی و حق. خداوند بزرگ تر از این است که لطف خود را محدود کند به یک قشر خاص انسان ها. مثلا همین الان هم شما و هم من معتقد به دین پدر و مادر خود هستیم و آن را حق می دانیم. ولی اصلا بعید نیست که اگر شما در خانواده من بدنیا آمده بودید و بالعکس آن وقت همین دین را داشتیم. خیلی انسان ها خیلی هم خوب هستند و در محدوده علم خود سعی می کنند نیکوکار باشند ولی اصلا از دین حق چیزی نشنیده اند. اما همه شامل لطف خداوند می شوند و می توانند با خداوند ارتباط برقرار کنند. این تجربه قلبی که شما می گویید اتباع اکثر ادیان تا حدی دارند و همگی مدعی ارتباط پیشوایانشان با خداوند هستند. در همین مسیحیت، کاتولیک ها را در نظر بگیرید. آنها هم همین ادعای شما را دارند و تازه کراماتی برای قدیسان خود نقل می کنند. ولی ما در اسلام می گوییم صرف ارتباط قلبی یا احساس آرامش دلیل کافی نیست. اگر خیلی در سطح بالا هم باشد (مثل مکاشفه) حداکثر برای خود انسان حجت است و برای دیگران حجت نیست. در اسلام روش انتخاب بین این همه مدعی پیامبری بر مبنای عقل است. یعنی شما بر مبنای گزاره های هر دین و عرضه آن به عقل خود و طبق منطق تصمیم می گیرید کدام دین صحیح است نه طبق الهام قلبی. گفتند: حرفت قبول ولی الهامی که مومون ها آنرا حس می کنند از بقیه قوی تر است. گفتم: حالا که مثلا من این الهام را حس نمی کنم چکار باید کنم؟ انسان ها که از دل یگدیگر خبر ندارند که الهام و ارتباط چه کسی قوی است و چه کسی ضعیف.  گفتند: باید از خدا بخواهی تو را هدایت کند و سعی کنی از طریق پسر او مسیح هدایت شوی. خودت برای چه مسلمان هستی؟ گفتم:تا حدی ادیان بزرگ را بررسی کرده ام و اسلام را در این بین عقلانی یافته ام. معتقد هم هستم دین واقعی خداوند نباید این قدر دور از دسترس باشد که با جستجو آن هم در زورگار ما نتوان آن را پیدا کرد. علاوه بر این در اسلام برای شناسایی پیامبران راستین از متنبی ها نشانه هایی وجود دارد و باید پیامبر معجزه ارائه کند. مثلا معجزه پیامبر اسلام کتاب اوست. گفتند:جوزف اسمیت هم معجزه داشته است مثلا کتاب مورمون را به انگلیسی ترجمه کرده در حالی که سوادش در حد دبستان بوده است. گفتم: ببینید من که زمان جوزف اسمیت نبوده ام ببینم جوزف اسمیت این کار را کرده یا نه. حتی معجزاتی که برای انبیا دیگر نقل می شود هم این وضعیت را دارد ولی قرآن همین حالا در دست ما موجود است. مثلا بعنوان یک وجهه از معجزات قرآن، قرآن از حقایق علمی خبر می دهد که سال ها بعد از آن کشف شدند. مثلا قرآن 1400 سال پیش به صراحت گیاهان را داری جنس می داند که باد در لقاح آنها دخالت دارد ولی جنس داشتن گیاهان 300 سال پیش کشف شد چه برسد به نحوه لقاح آنها. یا قرآن می گوید زمین متحرک است ولی تا دوره گالیله می گفتند زمین ثابت است و گالیله در دادگاه محکوم شد چون زمین را متحرک می دانست (کلیسای کاتولیک تا سال 1994 همچنان معتقد به این نکته بود و 300 سال طول کشید تا کلیسا قبول کند در این مورد حق با گالیله بوده است.). گفتند: باید بروند. اگر مایل هستم بیشتر صحبت کنیم. گفتم: خوب است و علاقه دارم. ولی تا الان بحث خیلی یک طرفه بود و حول مسیحیت. خوب است شما هم در مورد اسلام مطالعه کنید تا بحث دو طرفه باشد. شاید شما متوجه شوید اسلام بهتر است! پیشنهاد می کنم در قرآن سوره مریم را بخوانید. مارگارت گفت: سوره مریم را دیده است و سعی می کند بخواند بعد گفتند: کی وقت داری؟ و وقتی را گفتم و نهایی کردیم. شماره تلفنم را گرفتند که هفته بعد گفتگویی داشته باشیم.
پ.ن.1:وقتی رفته بودم نماز عید قربان، فرصت شد با روحانی شیعیان گفتگوی مختصری داشته باشم. خودش در 18 سالگی شیعه شده بود (وهابی نبوده است و شافعی معمولی بوده است) و در قم درس خوانده بود. می گفت برخی اعضای خانواده اش شیعه شده اند و برخی هنوز شافعی هستند. می گفت در سنگاپور اوضاع شیعیان خیلی بهتر از مالزی است. در مالزی تبلیغ تشیع و برگزاری مراسم جرم است. (جالب است بودایی های بت پرست به رسمیت شناخته شده اند و معابد خود را دارند) در سنگاپور بین 1000 تا 2000 شیعه وجود دارند و در مالزی تخمین می زد چند ده هزار. پرسیدم آیا در تقیه هستند؟ گفت برخی بله و برخی نه. می گفت خیلی هاشان جز قشر نخبه و تحصیل کرده هستند که از روی مطالعه شیعه شده اند. می گفت همین اواخر یکی از ایالت های مالزی در حال تصویب قانونی است که حتی خود شیعه بودن جرم باشد. می گفت مسلمانان سنگاپور چندان مذهبی نیستند. به نظر هم درست می آید. با این که حدود یک ششم جمعیت مسلمان است ولی اصلا در این حد خانم با حجاب به چشم نمی آید.
پ.ن.2:متوجه نمی شوم چینی ها در خوک چه خیری دیده اند؟ رفته بودم جایی غذا بخورم. یک غذافوروشی مثلا در حد یک ساندویچ فروشی ایران فقط خوک می فروخت. مثل خوراک جگر، دل، گوش، دنده، ران، کلیه، روده و... آنهم در انواع سرخ شده و آب پز و با سبزیجات مختلف. ممکن است بگویید خود ما هم در مورد گاو این ها را داریم ولی خوب نه این که یک مغازه داشته باشیم که فقط غذا با گوشت گاو و آن هم در این تنوع عرضه کند.


تاریخ آخرین ویرایش:دوشنبه 8 آبان 1391 10:28 ب.ظ

نونبا
سه شنبه 7 آذر 1391 07:13 ب.ظ
انشاالله در اسرع وقت مینویسم.
نونبا
شنبه 4 آذر 1391 06:55 ب.ظ
بخش هایی از صحبت های محرم حاج آقا:
o خواستیم با صفا‌ها را از بین بشر جدا کنیم خواستیم آن‌ها را برداریم و ببریم اگر این کار را بکنیم؛ موجی در عالم شروع خواهد شد. که شاید منجر به ظهور شود.برای اینکه حرکتی در جهان رخ دهد نیازی نیست معطل کسانی شویم که مشکلات عمیقی دارند. با صفاها را برمی‌گزینیم و به حرکت می‌اندازیم.
• بعثت انبیاء هم اینگونه نبوده است که بخواهند همه را به حرکت درآورند.
• از فطرت بگو دلبری خواهی کرد با صفاها را با خود همراه خواهی کرد.
• ما با اراذل و اوباش کاری نداریم قرار نیست که همه را راه بیاندازیم ما کاملا کاربردی برای جهان صحبت می‌کنیم.
پاسخ مرد یخی : متاسفانه این ها راهکار نیستند.
نونبا
شنبه 4 آذر 1391 06:51 ب.ظ
در این بحث هایی که شب های محرم در دانشگاه امام صادق میشد این مسائل مطرح شد:
1. گویاترین و موثرترین راه برای صحبت با مردم زبان فطرت است.
2. ایشان موضوع محبت امام حسین را هم یک موضوع فطری میدانستند و میگفتند که زبان فطرت زبان مشترک بین مردم جهان است. الان عموم مردم جهان از فطرت هایی دست نخورده و اصطلاحا باطنی باصفا برخوردارند و با دیدن مظاهری از دین که با فطرتشان سازگاری داشته باشد به سرعت جذب میشوند.
3. حضرت خدیجه که از اولین مسلمانان بود با استدلالهایی اینچنینی ایمان نیاورد بلکه فطرتا و با دیدن پیغمبر اسلام را قبول کرد.
4. البته مردمی هم هستند که اینطور به دین جذب نمیشوند، ولی احتمالا آنها کسانی هستند که با استدلالهای فراوان و بحثهای طولانی هم نهایتا میگویند هرکس نظر خودش را دارد...ما الان آن "بسیاری" را رها کرده ایم و چسبیده ایم به آن اقلیت!
5. همین بحث ولایت فقیه که فرمودید، در ایران خودمان من کسی را سراغ ندارم که با اینگونه بحثهای استدلالی این تئوری را پذیرفته باشد، غالب معتقدین به ولایت فقیه با دیدن کارکردها و اثرات واضح آن در جامعه و حتی در وجود خودشان این موضوع را پذیرفته‌اند.
6. البته من به کلی منکر بحثهای استدلالی نیستم. ولی معتقدم الان اولویت ما این نیست، و ما میتوانیم بسیاری را از طریق نمایش زیباییهای دینمان به سمت اسلام هدایت کنیم.
پاسخ مرد یخی : ان شاالله که ایشان موفق باشند و بحث خود را تئوریزه کنند که دقیق تر مشخص شود منظورشان چیست. بحث دعوت از طریق افعال که قبلا مطرح شد و حرف جدیدی نیست. حتی روش های منحرف مانند بهاییت هم این کار را می کنند. در مورد نکاتی که مطرح کردین:
1. بله، قبول دارم. ولی بحث ما در مواجهه با یک مکتب بود. دقت کنید که هسته تمام ادیان اللهی مباحث فطری را دارند ولی استدلال است که مشخص می کند کدام راه کامل است. شما ولایت امیرالمومنین را چطور می خواهید از طریق فطرت ثابت کنید؟
2. قبول ندارم محبت امام حسین علیه السلام فطری است. فطرت معنای مشخصی دارد. محبت حضرت ایجاد شدنی است. البته قبول دارم برخی مانند رسول ترک بصورت روحانی محب سیدالشهدا هستند ولی این برای اکثریت مردم نیست و تازه همان هم فطرت نیست.
3. در مورد ام المومنین خدیجه کبری سلام الله علیها اینطور صحبت نکنید. حضرت خدیجه قبل از بعثت با رسول خدا ازدواج کردند و بر خلاف عرف خودشان هم پیشنهاد دادند با این که با معیارهای دنیایی ایشان بالاتر بود. برای این که ایشان متوجه فضائل رسول خدا شدند. ایشان یک زن با بصیرت بودند و قبل از بسیاری افراد متوجه شدند رسول خدا فرد متفاوتی است. روایاتی هم وجود دارد که ایشان زن عالمه بود. بعد از بعثت هم رسول خدا را سریعا تصدیق کردند چون می دانستند که ایشان دروغ نمی گوید و شناخت کامل از همسر خود داشتند.
4. باز تکرار می کنم تبلیغ با مواجهه با یک مکتب فرق دارد. شما بسیاری را هم باید قانع کنید ولی هر کس در سطح خودش. شما سرگذشت انبیا و طریقه دعوت آنها را در قرآن نگاه کنید. سرشار است از استدلال: عدم تبعیت از اجداد، موجوداتی که نفع و ضرری ندارند، بتی که تبر را تکان نمی دهد. همه استدلال است ولی بله با فطرت و سرشت انسان هم منطبق است چون عقل و فطرت قرار نیست دو امر مجزا باشند.
5. خیلی جالب است که ولایت فقیه را هم فطری می دانید. پس فقهای بزرگی که مانند امام ولایت فقیه را قبول ندارند و لزوم هم ندارد اسم ببرم در فطرتشان مشکلی است؟ اتفاقا بهایی ها هم همین طوری است که بهاالله را قبول کرده اند. بنظرم کسی را که تابع والدین خود است را نمی توان قبول کننده یک نظر دانست. شما از چند نفر بپرسید چرا به ولایت فقیه معتقدی؟ نتیجه را اگر شد جهت اطلاع بگویید.
6. ببینید شما بحث تبلیغ را مطرح می کنید که حرف درستی است که باید با عمل و توام با عاطفه باشد ولی این ها هیچ یک نافی بحث استدلالی سر جای خودش نیست. اتفاقا قدم بعدی پس از ورود به اسلام تفکر و تعمق است.
اگر وقت داشتید خوب است صحبت هایتان را بصورت یک مطلب 2-3 صفحه ای بنویسید. اگر قابل دانستید خوشحال می شوم همین جا منتشر شود. این بحث ها ممکن است دغدغه بسیاری افراد باشد.
نونبا
جمعه 3 آذر 1391 02:30 ب.ظ
سلام صحبت‌های حاج‌آقا پناهیان امسال در دانشگاه امام صادق مبسوط همون فایل صوتی است که در کامنت قبلی گذاشتم. بحث جالبی میکنند که به نظرم قابل تامل است. به خصوص برای شما که با افراد متفاوتی در ارتباطید. خلاصه سخنرانی ها در این سایت هست:
http://misaq.basijisu.com
در مورد اینکه گفتید امام رضا نیز بحث علمی میکردند؛ به نظر من تفاوت شرایط زمان ما با زمان امام رضا باید در نظر گرفته شود. الان زمانی است که تقریبا غالب تئوری‌های مطرح در جهان شکست خورده‌اند و به نظر میرسد جهان در نوعی سرگشتگی سرخوردگی به سر میبرد...
پاسخ مرد یخی : سلام
ببینید حتی اگر جهان سرگشته هم باشه شما باید اقناعش کنید. فقط با بیان این که ما این هستیم علاقمندی ایجاد نخواهد شد. بقیه جهان را ول کنید، چند نفر را داخل ایران دیده اید که با چنین روشی به ولایت فقیه معتقد شوند. فایل مبسوط را گوش نکرده ام ولی در آن خلاصه آقای پناهیان راه حلی ارائه نمی کردند. بالاخره جنگ نرم نامنظم یعنی چه؟ نمی توان انتظار داشت هر اصطلاح نظامی مثل جنگ نامنظم معادل فکری هم داشته باشد. ایشان یک اصطلاح نظامی را اینجا به کار می برند ولی مشخص نمی کنند یعنی چه.
پنجشنبه 25 آبان 1391 02:57 ب.ظ
سلام
یادمه یه دفعه که در دوران دبیرستان راجع به ادیان تحقیق می کردم(خودم) یک بنده خدایی انجیل برنابا را برایم آورد و داخل آن نشان داد که به آمدن پیامبر خاتم(ص) وعده داده شده بود
یا علی
پاسخ مرد یخی : سلام
انجیل برنابای فعلی با انجیل های اربعه خیلی متفاوته و موید اسلام هست ولی متاسفانه قرائن نشون می ده متن اصیلی نیست و بعدها ایجاد شده. قدیمی ترین نسخه مربوط به 500 سال قبل هست و مشخص نیست در طول 1500 سال از میلاد مسیح تا اون زمان کجا بوده. امروزه هم مسیحی ها این انجیل رو قبول ندارن و ساخته یک کشیش می دونن که مسلمان شده است. البته نمی شه 100% گفت اون کشیش این متن رو ساخته و ممکن هست قصه مورد ادعای اون فرد درست باشه (گویا مدعی هست متن رو از کتابخانه مخصوص پاپ بصورت محرمانه خارج کرده است). و گرنه اگر مسیحیت انجیل برنابا را قبول کند راهی جز قبول اسلام برای آنها نمی ماند.
سید حسین
سه شنبه 9 آبان 1391 05:57 ق.ظ
راستی راجع به بشارت به ظهور پیامبر ما در عهدین موجود شما به چیزی بر نخوردید
پاسخ مرد یخی : این هم یکی از موضوعات جالب برای تحقیق است. بررسی مواردی که در قرآن ادعا می شود در عهدین هست. در این مورد خاص بنظرم نه سخن مستقیمی در عهدین نیست. البته اشاراتی هست که بشه تاویل کرد ولی خوب تاویل یک برداشت خاص است و حتی بهایی ها مدعی هستند از بها الله در انجیل یاد شده است، بگردید مواردش در مقالاتی جمع شده است. ولی مثلا این که قرآن می گوید در زبور ذکر شده زمین را صالحان ارث می برند همین الان در زبور موجود است و خیلی هم کلماتش مشابه عبارت قرآن است. در عهد قدیم در مورد فردی به نام مسیح صحبت شده که ناجی است و هنوز یهود منتظر مسیح هستند و حضرت عیسی را متنبی می دانند اما در انجیل در مورد پیامبر بعدی سخنی نیست. البته عجیب نیست چون هر دوی آنها محرف هستند. عهد قدیم کم تر محرف است ولی تحریف های وحشت ناک دارد مثلا کلکسیونی از گناهان مختلف از قبیل دروغ و قتل و زنا از جمله با محارم و دست درازی به ناموس دیگران و ... به انبیا عظام نسبت می دهد. اعمالی که حتی انسان های رذل به ندرت انجام می دهند. حتی در این کتاب به ساحت اقدس اللهی توهین وجود دارد و توحید معوج و غیر عقلانی دارد. عهد جدید که بنظر خودم اصلا انجیل نیست و انجیل مورد اشاره در قرآن احتمالا در طول تاریخ از بین رفته است (2-3 قرن اول مسیحیت) و آنچه امروز مانده سال ها بعد از عروج حضرت عیسی نوشته شده است. جالب است که زبان حضرت عیسی آرامی بوده است ولی امروزه حتی یک جمله و حتی یک جمله به زبان خود حضرت عیسی وجود ندارد و قدیمی ترین انجیل ها بزبان یونانی نوشته شده اند.
سید حسین
سه شنبه 9 آبان 1391 05:42 ق.ظ
سلام خیلی عالی بود
واقعا احساس شعف بهم دست میده وقتی می بینم كه انقدر مسلط بحث می كنید
البته امیدوارم آخرش مسیحی نشده باشید :))
«تثلیث کلاسیک ستون خیمه بطلان مسیحیت امروزی است»
با این نكته كاملا موافقم
از نظر خود من هم یكی از مهم ترین پاشنه آشیل های مسیحیت همین بحث تثلیث است
در پناه حق
پاسخ مرد یخی : سلام
لطف دارید
وحید
دوشنبه 8 آبان 1391 08:51 ب.ظ
واقعابحث جذاب و پیچیده ای بوده. منتظر قسمتهای بعدی هستم. خیلی ممنون.
نونبا
دوشنبه 8 آبان 1391 08:29 ب.ظ
سلام پیشنهاد میکنم این صوت را گوش کنید.
http://yaali.blog.ir/post/%D8%B5%D9%88%D8%AA%DB%8C-111-%3A-%D8%AC%D9%86%DA%AF-%D9%86%D8%B1%D9%85
پاسخ مرد یخی : سلام
گوش کردم ولی خیلی موافق نیستم. بحث علمی جای خودش تبلیغ هم جای خودش. متوجه هم نشدم بالاخره راهکار ایشان چیست؟ بالاخره جنگ نرم نامنظم یعنی چه؟ ایشان بیان می کند بگویید ولایت فقیه جلو دیکتاتوری را می گیرد. خوب این استدلال می خواهد یا نمی خواهد؟ ایشان طوری صحبت می کند که گویا این سخن حدیث است. بله تبلیغ بیش از آن که با زبان باشد با عمل است چنان که معصوم علیه السلام می فرماید: کونوا دعاه الناس بغیر السنتکم ولی در مقام گفتگو بین ادیان بحث استدلال است چنان که امام رضا (ع) در مناظرات خود با علما ادیان دیگر بحث علمی می نمود و استدلال می کرد و فرد را با مبانی خود محکوم می کرد نه این که حرف اسلام را بیان کند و بگوید ما این هستیم و تمام. برای تبلیغ هم باید هر فرد متناسب با خودش برخورد شود و با توجه به مبانی مقبول او آغاز کرد که این هم حرف جدیدی نیست و مرحوم آیت الله بهجت گفته ای در باب نحوه تبلیغ تشیع بین سایر مذاهب اسلامی دارند. چنانچه بهاییان با همین حربه تبلیغ می کنند.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر