تبلیغات
مردی از جنس یخ!!! - ملحدان و هدف زندگی


درباره وبلاگ:


آرشیو:


آخرین پستها :


نویسندگان:


آمار وبلاگ:



Admin Logo themebox

ملحدان و هدف زندگی

نوشته شده توسط:مرد یخی
چهارشنبه 1 آذر 1391-03:39 ق.ظ

تازه متوجه شدم این پست با نام قبلی ناقص منتشر شده بود. نمی دانم چرا این طور شده و چرا بخشی حذف شده چون مطمئنم نوشته کامل بود. ادامه مطلب رو دوباره نوشتم.
استاد فعلیم مانند استاد قبلی چینی هست ولی تازه استاد شده و اسمش "نگای" است (مرسومه استاد رو هم به اسم کوچک صدا کنیم). در گروه یک دانشجوی پست داک بود که یک خانم چینی هست و اسمش "فنگ" است. الان برگشته چین و اونجا در یکی از دانشگاههای خوب چین (مثلا شبیه امیرکبیر در ایران) استاد شده است. چند روز پیش نگای به ما ایمیل زد و گفت خوب است
برای فنگ یک مهمانی خداحافظی بگیریم. بعد از من خواسته بود که یک رستوران نزدیک دانشگاه پیدا کنم که اسلامی باشد و غذایش برایم قابل خوردن باشد. جالب است حواسش به این چیزها هم است. بعد از خواندن نوشته باید از خود بپرسید: چرا فردی مانند نگای به این حساسیت انسان دیگر احترام قائل است ولی برخی ایرانی ها با این که خیلی بیشتر با فرهنگ ایران آشنا هستند، نه تنها احترام قائل نیستند، بلکه گاهی مسخره هم می کنند!  یک رستوران لبنانی نزدیک دانشگاه پیدا کردم و قرار شد بریم آنجا. ساعت 5 استادی از کارنگی ملون ارائه ای در دانشگاه داشت. قرار شد آن را شرکت کنیم و حدود ساعت 7-6 راه بیفتیم. رستوران هم نزدیک بود و بعد از حدود 20 دقیقه رسیدیم. چینی ها، گویا عموما شام رو ساعت 6-7 می خورن ولی مردم خاورمیانه دیرتر شام می خورن. برای همین وقتی رفتیم داخل، خیلی خلوت بود. منوی غذا رو  آوردن و بعد از کمی توضیح در مورد کباب و ... غذا رو انتخاب کردیم. در بین غذاهایشان چلو برگ سلطانی هم داشتند! تا غذا را بیاورند مشغول صحبت شدیم. فنگ توضیح داد که از ترم بعد باید درس ارائه کنه و اونجا 4 دانشجو دکترا خواهد داشت. می گفت دانشجوهاش 18 ساله هستن ولی سال اول دکترا! هستن و جز دانشجوهای خیلی نخبه هستن که خروجی یک برنامه تحصیلی مخصوص و فشرده هستن و برای همین سنشون خیلی کم هست. در این حین صحبت شد که فنگ بعدها دانشجوهاش رو بفرسته فرصت مطالعاتی پیش نگای و ظاهرا هر دو متمایل بودن. حتی فنگ گفت بعد از این که رفت چین می تونه نگای رو دعوت کنه و برای بازدید به دانشگاهشون سر بزنه. ظاهرا دولت چین در پی این است که با دانشگاههای خوب ارتباط علمی ایجاد کند و تا حدی پشتیبانی مالی هم انجام می دهد. فنگ دوره دکترا رو هنگ کنگ بوده و گفت: البته استادش در هنگ کنگ هم هست ولی هنگ کنگ رو دوست نداره چون هنگ کنگی ها خودشون رو کلاس بالاتر از مردم چین می دونن. نگای خودش هنگ کنگی هست و حرفش رو تایید کرد. ظاهرا هنگ کنگی ها چون 100 سال زیر نظر انگلستان بودن و حتی می تونن نوعی پاسپورت انگلیسی بگیرن، خودشون رو تافته جدابافته از چینی های عادی می دانند. در همین حین مشخص شد جناب استاد ازدواج کرده و یک فرزند 6 ساله دارد! ولی همسر و فرزندش در هنگ کنگ زندگی می کنند و خودش هر دو ماه یک بار به هنگ کنگ سر می زند! البته قصد دارد در آینده خانواده اش را بیاورد سنگاپور. از حقوق ها در چین پرسیدم. فنگ گفت به دانشجوهای دکترا ماهانه حدود 150 دلار حقوق می دن. به خودش هم که دانشیار (گویا نظام آموزشی چین استادیار اصلا نداره) خواهد بود حدود 500 دلار خواهد بود. تعجب کردم چون فکر می کردم  بیشتر باشد. البته گفت وقتی اساتید پروژه انجام می دن بر خلاف سنگاپور یا کانادا حق دارن بخشی رو بعنوان دستمزد برای خودشون بردارن و بعضی استادها حقوقشون خوب هست. ولی نکته این هست که افرادی که پروژه ها رو تقسیم می کنن خیلی علمی این کار رو انجام نمی دن و روابط خیلی مهم است (مشکلی که اکثر کشورهای در حال توسعه از جمله ایران درگیر هستن). بیشتر موارد هم مقسم ها افرادی هستند که رابطه خوبی با حزب کمونیست دارند گفتم: چین خیلی خوب رشد کرده ولی امروز فساد اداری در حزب کمونیست یکی از مشکلات بزرگش هست. پرسیدم آیا حزب در بین مردم مقبولیت دارد؟ گفت: چین نظام تک حزبی داره ولی حزب مقبولیت بالای 50% دارد. در ادامه گفت خودش هم عضو حزب است! اینو که گفت کمی در مورد حزب و روند اداره چین صحبت کردیم. به نظر می رسید هم فنگ و هم نگای دید نسبتا مثبتی داشتن ولی انتقاداتی هم داشتن. ظاهرا مردم چین به علت رشد اقتصادی، تا حدی از حکومت مرکزی راضی هستند. ولی خواستار آزادی اجتماعی بیشتر هم هستند. نکته جالب این بود که پدربزرگ فنگ عضو حزب ناسیونالیستی بود که قبل از کمونیست ها بر چین حکومت می کرد و الان در تایوان حکومت می کند. بعد از شکست حزب در خاک اصلی چین، پدربزرگش چندین سال در زندان سپری کرده بود و بعد از آزادی رفته بود تایوان و آنجا  از او تقدیر کرده بودند و خودش شهروند تایوان شده بود! با این وجود فرزندان و نوه هایش طرفدار حزب کمونیست شده بودند! وقتی غذا را آوردند و مشغول شدیم، از غذا خوششان آمد و در مورد غذاهای معمول خاورمیانه سوال پرسیدند. در این بین کمی هم در مورد عادات غذایی صحبت کردیم. یه نکته گفتن که واقعا عجیب است و احتمال زیاد تعجب خواهید کرد.قبلا شنیده بودم و خوانده بودم در جین جنین انسان خورده می شود. بگردید مطالبی در اینترنت موجود است. اما فکر می کردم به احتمال بالا ساختگی هست. گفتم: رژیم غذایی چین خیلی متفاوت است و گاهی چیزهای عجیبی به گوش می رسد. درست است که در چین برخی جنین انسان را می خورند؟ فنگ خیلی آرام و خونسرد گفت: نه جنین انسان را نمی خورند ولی برخی جفت جنین را می خورند!!! در فرهنگ سنتی چین باور بر این است که جفت جنین دارای مواد مغذی است که باعث شاداب شدن پوست و جوان شدن ظاهری است. گفت: حتی یک بازیگر زن تایوانی در یک مصاحبه رسمی اعلام کرده است که گاهی جفت جنین می خورد تا جوان تر بنظر بیاید. نگای تعجب کرد و پرسید: از کجا می خرند؟ فنگ گفت: برخی بیمارستان ها می فروشند. چون آمار سقط جنین در چین بالاست، معمولا در بیمارستان ها پیدا می شود. طوری حرف می زد که انگار امر بسیار عادی و نرمالی است!!! حال نمی دانم چنین افرادی چه دلیل عقلایی دارد که جنین انسان را نخورند؟!! کمی در مورد تفاوت های فرهنگی صحبت کردیم. یک نکته اشتراک داشتیم و آن این بود که آنها هم از غرب دل خوشی نداشتند. یعنی دیدشان به انگلیس تا حدی شبیه دید غالب در جامعه خودمان بود. این نشان می دهد غربی ها نزد بیشتر ملل محبوب نیستند. خوب باید همین طور باشد. 300 سال غارت و استعمار چیزی نیست که براحتی فراموش شود یا جبران پذیر باشد. در این بین فنگ پرسید: درست است که در ایران همه زن ها بدن خود را می پوشانند؟ چرا این کار را می کنند. گفتم: توضیحش کمی سخت است. ما از نظر فرهنگی خیلی فاصله داریم و باید کلی بحث کنیم تا به یک زبان مشترک برسیم. اما ساده بخواهم بگویم این رفتار ریشه در دین اسلام دارد. حتما شما هم در چین برای روابط زن و مرد محدودیتی قائل هستید و مثلا برخی چهارچوب ها برای حفظ و تعریف خانواده رعایت می شود. در اسلام این محدودیت ها وسیع تر است و تماس زن و مرد محدود به برخی نزدیکان است. پوشش زنان برای این است که بدن آنها توسط افراد غریبه دیده نشود. (دقت کنید که این نشان می دهد حتی او نتوانسته حدس بزند حجاب چه دلیلی دارد. طبیعی است که خیلی انسان تعجب کند چرا یک فرد خودش را این قدر می پوشاند. مثلا فرض کنید در جایی مردها خود را مانند زنان مسلمان بپوشانند، آیا خود ما تعجب نخواهیم کرد؟!) بعد گفتم: راستی همانقدری که فرهنگ مسلمانان برای شما عجیب است، رفتار چینی ها هم برای ما عجیب است. مثلا چینی ها عموما به خداوند اعتقاد ندارند. برای افراد خداباور، زندگی بعد از مرگ و اثر اعمال دنیوی او بر زندگی بعد از مرگ او انگیره بزرگی است. برای ما سوال است که انگیزه شما از زندگی کردن چیست؟ فنگ گفت: برای این که از زندگی لذت ببریم (to enjoy the life). گفتم: چینی ها عموما پرکار و سخت کوش هستند، اگر قرار است در آخر همه هیچ شویم، چرا این همه تلاش و کوشش می کنید؟ چرا خود را برای هیچ به زحمت می اندازید. مگر این همه تلاش لذت دارد؟ آخرش که همه هیچ خواهیم شد. فنگ گفت: اگر بخواهم به مرگ فکر کنم گریه ام می گیرد و باید گریه کنم. (این حرف خیلی مهم است. همه افراد خدا ناباور اگر کمی فکر کنند منطقا باید به همین نتیجه برسند. البته اکثرا آنقدر در دنیا غرق هستند که نمی رسند فکر کنند) استاد راهنمایم در هنگ کنگ مسیحی او بود. او هم حرف های تو را به دانشجویانش می زد. ما هم می گفتیم: خوب اگر خدا هست، کجاست؟ خدا را به ما نشان بده! (این حرف را زد یاد حرف امام افتادم. ایشان حرفی با این مضمون دارد: این بدبخت ها می خواهند خدا را زیر تیغ جراحی پیدا کنند. البته حرف ایشان خظاب به معاندین است. اگر چه چینی ها اکثرا مستضعف هستند ولی آنها هم به نوعی بدبخت و بیچاره هستند.) نگای هم گفت: همان نقشی را که خدا در زندگی شما دارد، خانواده در زندگی ما دارد. یعنی تلاش و کوشش برای رفاه خانواده است. گفتم: آخر اصلا چرا تشکیل خانواده می دهید؟ (گیرم اصلا یکی یتیم باشد و ازدواج هم نکرده باشد، تکلیف او چیست؟) چرا تولید مثل می کنید و بچه ای را بدنیا می آورید که بعد از این همه تلاش و کوشش هیچ خواهد شد؟ پاسخ واضحی نداشت. سعی کردم به زبان ساده بحث کنم. گفتم: ببینید همه چیز را که با حواس ظاهری نمی شود درک کرد. شما جوابی دارید منشا جهان چیست؟ بهترین نظریه که تازه نیاز به اثبات دارد می گوید حدود 5 ملیارد سال پیش جهان یک نقطه بوده و بعد انفجاری رخ داده و عالم بوجود آمده. خود همان یک نقطه از کجا آمده؟ چطور از هیچ، چیزی بوجود آمده است؟ (آقای وطن: انصافا می توانی تصور کنی جهان قدیم زمانی باشد ولی باز به علت محتاج باشد؟ بعد انتظار داری در چیزی که با عقل انسان مخالف (کاش حداقل مخالف نبود) است و ظاهر احادیث هم آن را رد می کند، تعبد انجام شود؟ آنهم از غیر معصومین!) مسلمان ها معتقدند علت وجود آورنده دنیا خداوند است و او هدفی داشته است. این برای ما انگیزه زندگی است. چون می دانیم اعمال ما در زندگی آینده اثر می گذارد. (جوابی برای چگونگی بوجود آمدن هستی از هیچ و عدم نداشتند. این سوالی است که تا بحال ندیدم ایثئیست ها جوابی برایش داشته باشند و هیچ گاه نخواهند داشت.) خیلی علاقمند به بحث نبودند ولی مشخص شد هر دو ایثئیست هستند. فنگ در مورد چند همسری در اسلام هم سوال پرسید. بحث های دیگری هم کردیم که چندان مهم نبود. بعد از حدود 1.5 ساعت از رستوران بیرون آمدیم. مسیر فنگ از مسیر ما جدا می شد و خداحافظی کردیم. موقع خداحافظی فنگ با نگای دست داد ولی دستش را به سمت من نیاورد. چون می دانست که با خانم ها دست نمی دهم. یک خانم محجبه تعریف می کرد گاهی در کانادا مردان ایرانی دست دراز می کنند تا دست دهند. در صورتی که واضح است خانمی که حجاب را رعایت می کند به احتمال بالا در دست دادن هم حساسیت دارد. نمی دانم چرا برخی ایرانی ها این قدر بی توجه رفتار می کنند.
در مسیر بازگشت نگای پرسید: به نظرت گفتگو (talk) چه طور بود؟ گفتم: منظورت بحثمان در مورد مذهب است؟ گفت: نه، ارائه استاد کارنگی ملون! فهمیدم هر چه را شنیده از گوش دیگر در کرده. گویا دغدغه آخرت در این ها از بین رفته است! بقیه مسیر را در مورد موضوع مناسب پژوهش صحبت کردیم.
این چینی ها آدم های عجیبی هستند. آن از غذا خوردنشان، این هم از انگیزه زندگی آنها. در چین حدود 800 ملیون خدا ناباور وجود دارد. سوالی که پیش می آید این است که مگر اسلام مدعی نیست توحید فطری است؟ چطور است که این ها میل به پرستش ندارند؟ آیا این اثر سرکوب فطرت است؟ اگر بله، چگونه؟ اگر نه، پس چرا این طور شده اند؟ راه تصحیح مسیر آنها چیست؟
پ.ن.1: استاد رسلی برای ایام محرم رفته است شیکاگو. سخنران انگلیسی زبان که قرار بود از کانادا بیاید، چند روز قبل اطلاع داد که نمی تواند بیاید و متاسفانه برنامه انگلیسی کنسل شد و مراسم محرم حسینیه شیعیان به زبان اردو و مالایی است. چند نفر از دوستان تصمیم گرفتند مراسمی در خانه یکی از دانشجوها برگزار کنند. وقتی برنامه را ایمیل کردند، دیدم نوشته است: سخنران، دکتر رسول جعفریان. خیلی تعجب کردم. با خودم گفتم رسول جعفریان در سنگاپور چکار  می کند؟! از سویی خوشحال شدم چون دوست دارم نظرش را در مورد برخی مسائل تاریخی بدانم. نظر او علمی و راهگشا خواهد بود. بعد که یکی از دوستان را دیدم پرسیدم:رسول جعفریان را از کجا پیدا کردید؟ لبخندی زد و گفت: خودش نیست که! قرار است یکی از سخنرانی هایش را پخش کنیم!
مراسم خانه یکی از دانشجوها و در هال منزل بود. حدود 30 نفر شرکت کننده بود و خانم ها و آقایان در دو سمت هال منزل بودند. وقتی رفتم مراسم دیدم کل مراسم ضبط شده است! کسی زحمت کشیده بود و قرائت قرآن، سخنرانی، زیارت عاشورا و روضه را بصورت فایل آماده کرده بود و در طول مراسم فایل ها را پخش کردند. در واقع شبیه سازی انجام داده بودند! بین سخنرانی و عزاداری هم پذیرایی مختصری داشتند. موقع عزاداری چراغ ها را خاموش کردند. در کانادا معمولا خود بچه ها سخنرانی یا عزادری را انجام می دادند. اولش کمی نامانوس بود و عجیب بنظر می رسید. اما بعد از کمی عادی می شود. برای مواقعی که نیرو نباشد فکر خوبی است و برگزاری مراسم را خیلی راحت می کند. تازه بهترین سخنران و مداح را خواهید داشت! برنامه هم مطابق زمان بندی جلو می رود چون مدت زمان فایل ها مناسب انتخاب می شود. خیلی موارد سخنران ها و نوحه خوان ها بیش از زمان اختصاص یافته صحبت می کنند.
پ.ن.2: در مراسم محرم دو خانم بی حجاب هم شرکت کرده بودند. یکیشان علاوه بر عدم رعایت حجاب لباس نامناسبی با رنگ شاد پوشیده بود (حالا نگویید خوب نگاه نمی کردی. در یک برنامه دو-سه ساعته و در یک فضای 30 متری، نگاه آدم می افتد). در دلم خیلی ناراحت شدم. خوب اگر هم به حجاب اعتقاد ندارید و فکر می کنید نزد خداوند حجت لازم هم دارید، حداقل برای احترام به اعتقاد اکثریت و نرم این مراسم رعایت کنید. باور کنید اگر فنگ می خواست در چنین مراسمی شرکت کند و حساسیت اکثریت جمع را می دانست حجاب را رعایت می کرد. نمی دانم چرا ایرانی ها این طور رفتار می کنند!


تاریخ آخرین ویرایش:شنبه 4 آذر 1391 02:56 ب.ظ

حمید
یکشنبه 12 آذر 1391 07:48 ب.ظ
سلام
درباره بحث هدف زندگی
به نظرم اکثرا اینطوری اند که یخورده فکر می کنند(اگر بکنند) مثل تلنگری که شما زدی
بعد می بینند اگر بخوان ادامه بدهند به چیزی نمی رسند(چون چیزی نیست که بهش برسند).بنابراین طبق یک واکنش ناخوداگاه ازش فرار می کنند چون می ترسند
اگر این بحث رو با استادت ادامه بدی برای من خیلی جالبه که ببینم نتیجه اش چه می شود.
در ضمن فکر کنم شما علوم ارتباطات اجتماعی یا از اینجور رشته ها میخوندی بهتر بود
یا علی
پاسخ مرد یخی : سلام
فکر نکنم ادامه پیدا کند. شخص غرق در زندگی است و برایش مهم نیست.
M-G
پنجشنبه 9 آذر 1391 10:45 ق.ظ
با سلام دوباره
ممنون از جوابتون
در مورد سوال دوم همچنان اشكال داشتم؛ سوال من در واقع اینه كه فرض كنیم اگر حكومت اسلامی بخواهد قوانین رو طبق نظر اسلام تنظیم كنه، آیا در این صورت باید با كسانی كه حدود شرعی حجاب‌( پوشش كامل به جز وجه و كفین) رو رعایت نمی كنن برخورد كرد؟ یعنی می خوام بدونم منظور شما از ملاك قرار دادن شرع به عنوان مرز پوشش چیه؟
پاسخ مرد یخی : سلام
جواب سوال اول را نمی دانم و در آن نوشته هم اشاره شده است که اجبار حجاب برای همه از سوی حکومت از دید فقهی محل بحث است و حدیث مستقیمی درباره آن نیست. منظورم این بود که مستقل از شرع فرض کنید جامعه بخواهد محدودیت پوشش قرار دهد که حتما در ایران می خواهد. مثلا عرف جامعه قبول نمی کند یک خانم یا حتی مرد با لباس شنا در خیابان قدم بزند. حالا مرز پوشش را چه جور می خواهید قرار دهید؟ مثلا گفت: دامن حداقل مثلا 50 سانتی متر باشد؟ شورت اجباری باشد؟ شلوار اجباری باشد؟ بالاتنه پوشیده باشد؟ یا مثلا سینه ها پوشیده باشد؟ کمی فکر کنید می بینید که خیلی عملی نیست که سطح پوشش مورد قبول اکثریت مردم را استخراج کنید و از طریق رای گیری آن را مشخص کنید. تازه در طول زمان ممکن است نظرها عوض شود. در حالی که سطح پوشش در دین مشخص است و مقبولیتی هم در جامعه دارد. حال یا کلا مثل غرب اصلا مرز نگذارید ولی اگر اقلیتی مثلا لخت مادرزاد خیابان آمد معترض نباشید یا اگر اکثریت جامعه خواستار مرز برای پوشش است، عملی ترین راه حل مرز شرعی است. یادم هست در نظرات صحبت هایی بود با فردی که می گفت کشور را منطقه بندی کنیم و در هر منطقه عرف را مشخص کنیم. آن نظرات هم عملی بنظر نمی رسید.
پاسخ کامنت خصوصی
پنجشنبه 9 آذر 1391 04:43 ق.ظ
با سلام
ایام شهادت سیدالشهدا علیه السلام بر شما هم تسلیت باد.
دقت کنید بحث در مورد حجاب برون دینی بود و به هیچ وجه آن حرف های به معنای فلسفه تشریع حجاب توسط خداوند نیست و تنها یکی از معصومین می تواند دلیل تشریع را به ما بگوید. اما در پاسخ به سوالات شما در حدی که به ذهنم می رسد:
1. ببینید کنیزهای صدر اسلام معمولا غیر مسلمان بودند و ممکن است برای این واجب نبوده. همین الان هم بحث اختلافی است و برخی از مراجع قائل بوجوب حجاب بر کنیز هم هستند به دلایل مشابه. در ثانی کنیزها معمولا در خانه خدمت می کردند و کار خارج خانه نمی کردند که خیلی در معرض دید باشند. در کنار این به علت این که کنیز در اختیار مولای خود بود نمی توانست تبرج کند و دیگران در عمل نمی توانستند با کنیز رابطه برقرار کنند.
2. قرار نیست چیزی که در جمهوری اسلامی اجرا می شود حرف اسلام باشد و موارد متعددی وجود دارد که خلاف اسلام در عمل اجرا می شود. نظر خودم رو گفتم. اگر کسی صحیح نمی داند یا مخالف است، مختار است. لزوم نمی بینم چنین فردی را محکوم کنم. در نهایت هر کس در پیشگاه خداوند مسئول نظر و عمل خودش هست.
طلایی
سه شنبه 7 آذر 1391 09:49 ب.ظ
یه سوال دیگه!
این بنده خدا حنیف کیه؟! از بچه های دانشگاه خودمونه دیگه؟!
پاسخ مرد یخی : آره، محمد ر هست.
طلایی
سه شنبه 7 آذر 1391 09:47 ب.ظ
مثل اینکه خیلی از دست ایرانی جماعت که خارج می شینن دلت پره!
یه بار یه بحثی راه افتاده بود با یکی از دوستان در مورد سونامی که تو ژاپن اومده بود. (سونامی بود یا زلزله؟!) می گفت ما باید خوشحال باشیم که این کافرها می میرند. من بهش گفتم اکثر این ها مستضعف فکری اند! نظرت چیه؟ می شه به این ها گفت مستضعف فکری؟ فضای حاکم بر اون ها چجوریه؟
پاسخ مرد یخی : 1. به داخل و خارج بودن ربط نداره. افراد اینطور داخل کشور هم هستن. از این ناراحتم چرا باید یه کافر ملحد بیشتر از یک مسلمان زاده که اکثر موارد خودش رو مسلمان هم می دونه به عقائد اسلامی احترام بذاره.
2. در احادیث هست که مستضعف کسی است که دین بهش نرسیده باشه. اما تعریف نرسیدن دین واضح نیست. مثلا این که بدونه دینی به نام اسلام وجود داره و اطلاعاتی هم داشته باشه، کافی هست یا باید کامل با اسلام آشنا بشه. اگر نه بالاخره حد آشنایی باید در چه حدی باشد؟ مثلا اون پسر سیاه پوست که در موردش صحبت شد الان هنوز مستضعف هست یا نه؟ اما در کلیت بنظرم می شه به جامعه هاشون مستضعف گفت چون جامعه از دین دور نگه داشته شده و بیشتر موارد پیام دین خیلی ناقص و معوج رسیده. مثلا تلقی بسیاری از مسلمانان، افراد امثال ریگی است. کدام آدم عاقل به اسلام وهابیت ایمان خواهد آورد؟ در کنار این باید دقت کرد حتی اگر مستضعف هم نباشند ما نمی توانیم جای خدا بنشینیم و قضاوت کنیم که بالاخره یک فرد خاص جز مستضعفین هست یا نه؟ باید بنا را بر حسن ظن گذاشت و مستضعف به حسابشان آورد. از آقای شاه آبادی نقل است که مشرکانی که لعن منصوص در موردشان وارد نشده لعن نکنید، شاید لحظه آخر قبل از مرگ توبه کرده باشند و خداوند هم پذیرفته باشد و در نتیجه لعن کردن یک مومن گریبانتان را بگیرد!!
3. دید اون فرد خیلی اشتباه هست. حتما داستان نماز شب صدیقه شهیده را شنیده ای که امام حسن هم بیدار بود. حضرت زهرا قبل از خودش برای همسایه هایی دعا کرد که بعدا حضرت رو تنها گذاشتن (آن هم بعد از آن همه وقایع درناک که برای شخص ایشان پیش آمد). یعنی اگر نقشی در سقیفه نداشتند، با سکوتشان کمک کردند. یکی هم از بین آنها نشد به ثانی بگوید مرد حسابی، گیرم خلافت حق شما هست، به سیده زنان دو جهان چه کار داشتید؟ اصلا یک زن معمولی، مشکل شما با همسر اوست، به چه حقی خانه مسکونی که در آن کودکان هم هستند آتش می زنی؟ قصه پخش آذوقه بین غیر شیعیان توسط امیرالمومنین و امام صادق (بصورت شخصی و بدون واسطه و آن هم بصورت ناشناس) هم معروف است. اگر شیعه هستیم باید پا در راه آنها بگذاریم. کجا معصومین از رنج دیگران خوشحالی کرده اند؟ امام زین العابدین حتی از خیرخواهی در حق شمر هم خودداری نکردند که احتمالا قصه اش را شنیده ای. حتم دارم اگر شمر توبه می کرد، اهل بیت دست او را هم می گرفتند.
امیرحسین
سه شنبه 7 آذر 1391 12:26 ب.ظ
بله درست می فرمایید. پیغمبر هم گفته اطلب العلم و لو بالسین. این نشون دهنده اینه که از کفار هم باید علم بیاموزیم.
سه شنبه 7 آذر 1391 06:49 ق.ظ
چرا با کافر نمی شه ارتباط برقرار کرد؟ این کار منع شرعی ندارد. برای کار با یک استاد، لازم نیست که با او تماس فیزیکی داشته باشید. تا جایی که یادم می آید، ایران هم دست دادن با استاد راهنما خیلی محدود بود و خودم با استاد راهنمای کارشناسی فقط یک بار و آن هم موقع خداحافطی دست دادم. تاره تماس فیزیکی هم در صورت نبود رطوبت باعث انتقال نجاست نمی شود. در طول این مدت هم کلا یک بار با استادم دست دادم. همانطور که با همه انسان ها حرف می زنید، با او هم حرف می توان زد. چه ارتباطی به کفر او دارد؟ یعنی چه مشکلی ایجاد خواهد کرد؟ غیر از مساله دست دادن، آن هم با دست مرطوب، کفر استاد در رابطه با او مشکل ایجاد نمی کند. تازه بالفرض با دست تر هم دست دادید، می روید و تطهیر می کنید.
امیرحسین
دوشنبه 6 آذر 1391 01:35 ب.ظ
خب چطوری باهاش سر میکنی؟کافر که نجسه!!
پاسخ مرد یخی : متوجه نمی شم؟! جدا دلیل تعجب شما را نمی فهمم. مگر نجس بودن اشکالی در رابطه استاد و دانشجو ایجاد می کند؟ کمی فکر کردم تا توضیحی بدهم ولی بنظرم آنقدر واضح است که نیاز به توضیح ندارد. خودتان کمی فکر کنید.
امیرحسین
دوشنبه 6 آذر 1391 12:52 ق.ظ
سلام. استادت کافره؟
پاسخ مرد یخی : سلام
بله، در متن اشاره شده است.
نونبا
شنبه 4 آذر 1391 07:21 ب.ظ
مثلا همین سوال شما از این چینی که هدف شما از زندگی چیست؟ این یک سوال فطری است و برای افرادی که زمنه دارند قطعا مفید خواهد بود، یعنی شما با این سوال بخشی از فطرت او را نشانش میدهید و توجه او را به بخش مهم وجودش که تا الان از آن غفلت کرده میکنید...
پاسخ مرد یخی : حتی با فرض فطری بودن ظاهرا تغییری در این افراد ایجاد نکرد. در حالی که موقع استدلال جواب قانع کننده ای نداشتند. کلیت حرف شما صحیح است ولی نافی استدلال و ارزش آن نیست. این سوال هم فطری نیست و همه انسان ها بالاخره هدفی دارند. آن چیزی که فطری است، به نظر توحید و میل به پرستش است.
امید
شنبه 4 آذر 1391 01:17 ب.ظ
راجع به هنگ کنگ هم اطلاعات دارین؟ زندگی یه شیعه توی عرف اونا به نظرم نباید راحت باشه! درسته؟
پاسخ مرد یخی : خیلی اطلاع ندارم چون نبوده ام ولی احتمالا مردمش خیلی شبیه چینی های سنگاپور هستند. 75% سنگاپور چینی هستند. ولی 20% مسلمان زندگی را در سنگاپور خیلی ساده تر می کنند. چون بالاخره آشنایی بیشتری با اسلام دارند و حساسیت های یک مسلمان را ساده تر درک می کنند.
هپی
جمعه 3 آذر 1391 12:39 ق.ظ
همینجوری! شاید به درد خورد! پخش زنده هم داره! برا منم خیلی دعا کنین امسال اصن سعادت نداشتم درست مراسما رو برم

http://fa.heiatsu.ir/index.php?option=com_content&view=category&layout=blog&id=34&Itemid=12

پاسخ مرد یخی : ممنون، شما هم دعا کنید.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر