تبلیغات
مردی از جنس یخ!!! - چرا مسیحی نشدم؟ (3)


درباره وبلاگ:


آرشیو:


آخرین پستها :


پیوندهای روزانه:


نویسندگان:


آمار وبلاگ:



Admin Logo themebox

چرا مسیحی نشدم؟ (3)

نوشته شده توسط:مرد یخی
دوشنبه 13 آذر 1391-04:44 ب.ظ

حدود یک هفته بعد از جلسه دوم، دوباره زنگ زدن ولی وقتی بود که گوشی پیشم نبود. برام پیغام گذاشته بودن که کتاب مورمون فارسی تهیه کردن و اگر دوست دارم همدیگرو ببینیم (کلا این نکته وجود داشت که سعی می کردن چیزی رو تحمیل نکنن). اس ام اس زدم و وقتی رو هماهنگ کردیم که باز ساعت 5 بود و بنظرم چهار شنبه. در این بین هم کمی بیشتر در مورد اعتقادات مورمون خواندم. البته از جلسه سوم به بعد دیگر چهارچوب بحثمان خیلی تغییر نکرد و به نوعی منازعه بین عقل و قلب بود! و بحث حول جزئیات این موضوع بود و خیلی مواقع تکرار بحث های قبلی با زبان دیگر بود. یعنی به تدریج که بیشتر مطالعه می کردم و به موارد غیر عقلی بر می خوردم با آنها مطرح می کردم و در نهایت بر می گشتیم سر خانه اول که برای ایمان نیازی به عقل نیست و معرفت قلبی با ارزش است! (نه این که به زبان بگویند ولی در عمل نتیجه همین بود.) برای همین ممکن است مطالب برایتان تکراری بنظر بیاید. در کانادا در دانشگاه یک هم اتاقی داشتم که  بعد از ظهر روز جلسه سوم کلا نبود. فکر کردم شاید بهتر باشه در اتاقم صحبت کنیم تا در معرض دید دانشجویان دیگر. حدود 4:50 اس ام اس زدم که آیا می تونن بیان اتاقم. جوابشون جالب بود. گفتن می تونن بیان ولی امکان داره در رو کامل نبندیم و در باز باشه؟ گفتم مشکلی نیست . شماره اتاق رو دادم و حدود ده دقیقه بعد اومدن در حالی که کتاب مورمون دستشون بود. وقتی رسیدن سلام و احوال پرسی مختصری کردیم. بعد مارگارت خواست با من و من توضیح بده که چرا در باز بمونه که گفتم: نگران نباشین ما هم قانون مشابهش رو در اسلام داریم. این رو که گفتم، مارگارت یک نفس راحت کشید (واقعا نفس راحت کشید) و گفت: آخه برخی فکر می کنن خیلی کار عجیبی هست. گفتن قبل از ازدواج نباید با یک مرد غریبه خلوت کنند. (ظاهرا نسبت به بقیه مسیحیان، مورمون ها نوعی پایبندی فقهی به بعضی امور بینشون هست که بعدا اشاره می شود.) گفتم: ما هم قانون مشابهی داریم و توصیه اکید شده یک مرد و یک زن غریبه در یک محیط بسته تنها نباشند. اتاقم خیلی بزرگ نبود. روی صندلی نشستیم و جلسه را شروع کردیم. به علت محدودیت فضا مارگارت دعای شروع جلسه را نشسته روی صندلی خواند. مضمون دعا مشابه دفعه قبل بود. معمولا دعایشان شامل تشکر از خداوند در باب موضوعات مرتبط بود. دیگر ماه رمضان شده بود و جلساتمان حین روزه داری بود! بهشان شیرینی تعارف کردم و خوردند. بعد گفتم: ایمیل ندارید؟ ارتباط ایمیلی ساده تر است. ممکن است گاهی چند ساعت موبایل را چک نکنم. گفتند: ما در ایامی که مبلغ دینی هستیم محدودیت دسترسی به اینترنت داریم و برای همین از ایمیل استفاده نمی کنیم. پرسیدم آیا انجام تبلیغ اجباری هست؟ گفتند: اجباری نیست و داوطلبانه انجام می شود و قبل از ازدواج در گروههای دو نفری انجام می شود و برای پسرها دو سال و برای دخترها 18 ماه است (بعدا خواندم که یک تشکیلات قوی و منسجم دارند که در آن کاملا آموزش می بیند چه طور تبلیغ کنند. دوره هایشان حتی شامل مقداری روانشناسی است که تا درست تاثیر بگذارند. مسلم است وقتی این قدر برای تبلیغ دین هزینه کنند رشد هم می کنند. انصافا چند نفر ما حاضریم دو  سال از زندگی خود را صرف تبلیغ چهره به چهره کنیم؟ برایان می گفت: خودش در کره جنوبی مبلغ بود و شخصا بیش از ده نفر را مورمون کرده است! هزینه مبلغ ها حین تبلیغ توسط کلیسای مورمون پرداخت می شود ولی مبلغ ها تا حد ممکن زندگی بسیار ساده ای دارند و نسبت به نرم غربی به حداقل قناعت می کنند. البته می گفت در عمل از پسرها انتظار می روند که تبلیغ را انجام دهند و اگر تبلیغ نکنند ناپسند است). گفتم: این که دو نفری این کار را می کنید به خاطر وابستگی خاصی است؟ مثلا آشنایی قبلی دارید؟ مثلا ما در اسلام مفهومی به نام برادر دینی داریم که دو نفر نوعی نسبت اخوت و همراهی با هم پیدا می کنند که حتی در آخرت ادامه دارد، شما هم این گونه هستید؟ گفتند: نه!  آشناییشان در دوران تبلیغ رخ داده است و توسط کلیسا گروه بندی می شوند. تبلیغ توسط گروه های دو نفر از نظر جنسی همجنس انجام می شود. ما در این دوران با هم هستیم و ناظر همدیگر هستیم. هیلاری گفت: من تا بحال نشده بود همه 24 ساعت را با کسی باشم. اما در این دوران اتاقمان هم مشترک است و همیشه با هم هستیم. تجربه خیلی خوبی است که سازگاری خود را با دیگران زیاد کنم. از اصالتشان سوال کردم. هیلاری گفت: اهل یوتا است و مارگارت گفت: اهل نوادا است. هر دو لیسانس را تمام کرده بودند. در این بین هیلاری گفت: دستش شیره ای شده و می خواهد دستش را بشورد. جهت دستشویی را نشان دادم. هیلاری که بلند شد، مارگارت هم بلند شد و گفت: باید او را همراهی کند! وقتی برگشتند هیلاری کتاب مورمون فارسی را تحویل داد. کتاب را گرفتم. در مرکز دینی مورمون ها، شهر سالت لیک سیتی ایالت یوتا، چاپ شده بود ولی نام مترجم ذکر نشده بود. شامل همه کتاب مورمون نبود و بخش های برگزیده را ترجمه کرده بودند. بنظر هم می رسید توسط فردی غیر مورمون و بصورت سفارشی و ادیبانه ترجمه شده بود. گفتم سعی می کنم تا دفعه بعد نگاهی بیندازم. گفتم: کمی در باب مورمون ها مطالعه کردم. گفتند: از چه منبعی؟ گفتم: از طریق اینترنت. گفتند: در مورد مورمون ها دروغ های زیادی در اینترنت وجود دارد (مورمون از سوی غالب مسیحیت فرقه انحرافی و حتی مرتد از مسیحیت شناخته می شوند. به علت برخی تفاوت های بنیادی دروغ های زیادی به آنها نسبت داده شده است که البته بالاخره ریشه در اعتقادات آنها هم دارد. از این جهت شبیه شیعیان هستند که از سوی مخالفین تهمت های زیادی به آنها زده شده و می شود. البته امروزه فضای اینترنت طوری است که با کمی جستجو می توان سره و ناسره را تشخیص داد.) و برای مطالعه از سایت های معتبر مربوط به خود مورمون ها باید استفاده کرد. (میهن بلاگ اجازه نداد همه متن را یکجا بگذارم. بقیه متن در "ادامه مطلب" آورده شده است. )

گفتم سوالاتی برایم پیش آمده و می خواهم بپرسم. شما دفعه پیش گفتید که تجربه دینی داشته اید و اطمینان دارید کتاب مورمون از سوی خداوند است (اصطلاح تجربه دینی مربوط به اللهیات مسیحی است و در اخیرا توسط برخی معاصرین با ترجمه به ادبیات اسلامی وارد شده است. عمده بحث هم این است که اصولا اعتقادات دینی از جنس ایمان هستند و ایمان امر غیر عقلی و بر مبنای دریافت قلبی است. در کلام مسیحیت چنین امری پایه معرفت است و اصولا مسیحیت محتاج چنین معرفت شناسی است چون بسیاری از گزاره های مسیحیت یا عقلانی نیستند یا در بهترین شرایط به سختی می توان از آنها تعبیر عقلانی داد. شاید باورش برایتان سخت باشد ولی کلیسای کاتولیک در سال 1994 قبول کرد زمین دور خورشید می چرخد و حق با گالیله بوده است!  ریشه این امر رجحان الهام های موجود در کتاب مقدس بر یافته های عقلی است. البته در کلیسای کاتولیک الهام معتبر در محدوده الهام پاپ و روحانیت مسیحی و برداشت آنها از کتاب مقدس قرار گرفته است، در حالی که کلیسای پروتستان این امر را به همه افراد گسترش می دهد. یعنی در کلیسای کاتولیک یک چهارچوب اعتقادی ارائه شده است که همه باید از آن تبعیت کنند. برای همین کلیسای کاتولیک همبستگی اعتقادی دارد و شما در آن انشعاب نمی بینید ولی فرقه های پروتستان بسیار زیاد است و شکاف های عمیق اعتقادی دارند. البته همبستگی کلیسای کاتولیک نوعی تحجر بوجود آورده است که باور متفاوت را بر نمی تابد. دادگاه های تفتیش عقائد در قرون وسطا ناشی از همین دید اسکولاستیک به دین هست. البته در اسلام هم در برخی دوره ها وجود داشته ولی هیچ گاه به آن شدت نبوده است که کسی را به خاطر رد گردش خورشید محاکمه کنند. البته جریان وهابیت و سلفیت در دوران اخیر از نظر تحجر کم نظیر است. در اسلام و بخصوص معرفت شناسی غالب در تشیع قضیه این طور نیست و ریشه معرفت بر مبنای عقل است. البته این به معنای این نیست که همه گزاره های اسلام برای همه افراد عقلانی بنظر می رسد ولی تفاوت این است که اسلام ادعای عقلانی بودن دارد و همواره سعی در توجیه عقلانی گزاره های خود دارد. شما می بینید که در همه رساله های عملیه آورده شده است که تقلید در اصول دین اصلا جایز نیست. اگر هم گزاره های اسلام به فرض غیر عقلانی باشند، ادعای اسلام این است که عقلانی هستند. این که این ادعا صحیح است یا نه بحث دیگری است ولی بالاخره ادعای اسلام ملازمه عقل و شرع است در حالی که مسیحیت این دو حوزه را جدا می داند. البته در اسلام هم جریان های عقل ستیز داریم ولی عقل ستیزی آنها با مسیحیت متفاوت است و بیشتر به علت لفظ گرایی در تفسیر متون دینی است نه رجحان قرار دادن تجربه دینی و دریافت قلبی بر عقل. البته جریان عرفان و تصوف شباهت هایی از این باب با مسیحیت (بیشتر پروتستان) دارد و به همین دلیل غالب (دقت کنید غالب نه همگی) جریان های عرفانی به نوعی عقل ستیز هستند و تاکید و ارزش زیاد بر معرفت قلبی دارند. برای همین می بینید که افرادی که مفهوم تجربه دینی را وارد ادبیات دینی کرده اند گرایشات صوفیانه و بخصوص به ملای رومی دارند و احتمالا همین پس زمینه ذهنی در نظریاتشان هم نقش داشته است. ولی کلام شیعی همواره دور از این جریان ها بوده است. متکلمین بزرگ شیعی همواره سعی بر استدلال عقلانی بر عقائد شیعه داشته اند و دنبال اثبات حق بودن از طریق قلب و احساس نبوده اند. این نکته خیلی قابل توجه است که باب اول کتاب کافی باب عقل و جهل و بعد فضل علم است که بر توحید مقدم شده اند و کتاب با باب های اعتقادی در مورد توحید آغاز می شود که مبنای عقلی دارد و باب های فقهی بعد از عقائد قرار می گیرند در حالی که باب اول مسند بخاری در مورد شروع وحی و بعد باب ایمان بر باب علم مقدم شده است و بعد ابواب فقهی قرار دارند و آخرین باب! تازه در مورد توحید است! آنهم توحیدی که خداوند را دارای دست و پا می داند (معاذ الله). تا جایی که دیده ام در مذاهب دیگر اصلا عقل این ارزشی که نزد شیعیان دارد ندارد و اصلا لزومی نمی بینند که اعتقاداتشان را بر عقل استوار کنند.) بهشان گفتم این را جدا می گویم که من خیلی دوست دارم اگر گمراه هستم هدایت بشوم. فرض کنید از ته دل بخواهم هدایت شوم و از خداوند خواهش کنم، اگر تجربه دینی رخ نداد آن وقت چکار باید کرد؟ در اسلام به ما آموزش داده اند که باید دنبال عقل و منطق رفت و در عمل هیچ راه دیگری نیست. چطور فردی که تجربه دینی ندارد می تواند مطمئن شود کتاب مورمون کتاب خداست؟ در قرآن همواره انسان ها به تعقل و تفکر دعوت شده اند. در قرآن مواردی است که نشانگر اعجاز آن است. ،اگر هدف شما این که است که از اسلام به دین شما تغییر دین دهم، باید نشان دهید اسلام غیر عقلانی است و دین شما عقلانی یا حداقل دین شما عقلانی تر است و کتاب مورمون راهنمای بهتری است. شما در کتاب مورمون گزاره ها عجیب زیاد دارید (در همان مطالعات اینترنتی به موارد قابل توجهی برخورده بودم. البته سعی می کردم با احتیاط و در چهارچوب احترام صحبت شود). مثلا دارید که سیاه پوست ها برای این سیاه شده اند که اجدادشان گناهکار بوده اند و تا همین اواخر سیاه پوست ها اجازه نداشتند کشیش باشند (یکی از انتقادات عمده به مورمون ها نژاد پرستی آنها است. برخی معتقدند چون جوزف اسمیت در دورانی ادعای پیامبری کرد که دید جامعه سفیدپوست به سیاهان منفی بود و برده داری کاملا رایج بود، او هم متاثر از آن فضا چنین مواردی را داخل کتابش کرده است. البته در میانه قرن 20 یکی از پیامبران مورمون ادعا کرد که طی وحی خداوند ممنوع بودن کشیش شدن سیاه پوستان را نسخ کرده است و امروزه نژاد پرستی بینشان خیلی کمرنگ است و مثل بقیه جامعه هستند. این نکته هم قابل توجه بود که در بحث ها اگر جواب سوالی را نمی دانستد در دفترچه کوچکی یادداشت می کردند. بنظرم بعدا از افراد مطلع تر می پرسیدند.). گفتند: به نظر ما در نهایت این خود تو هستی که تصمیم می گیری. ما به عقاید تو احترام می گذاریم و نمی خواهیم بگوییم اشتباه می کنی. ولی فکر نمی کنی عقل نمی تواند خیلی چیزها را درک کند. آیا ما همه مصالح کارهای خداوند را می فهمیم؟ گفتم: کاملا موافقم که عقل هم محدودیت دارد. ولی در عمل تنها وسیله ای است که می توان برای جهت یابی از آن استفاده کرد. اگر بخواهیم عقل را کنار بگذاریم که همه راه ها حق می شوند. درست است که ما همه مصالح افعال خداوند را نمی فهمیم ولی برخی را می فهمیم. حتی افعال خداوند هم چهارچوب خاصی دارد و خداوند نمی تواند هر کاری کند. با تعجب گفتند: مثلا چه کاری. گفتم: مثلا این که 5=2+2 شود! (البته استفاده از کلمه نتوانستن صحیح نیست و هیچ نقصی را متوجه خداوند نمی کند که احتمالا با بحثش آشنا هستین ولی استفاده از "نتوانستن" بدون وجه هم نیست. در واقع این امور مستلزم بطلان عدم اجتماع نقیضین است که زیربنای معرفت است.) گفتند: بله قبول داریم خداوند هم چهارچوب دارد و کتاب مورمون را باز کردند و دادند بخوانم. بخشی بود در این معنا که خداوند طبق قوانین خاصی دنیا را اداره می کند. گفتم: جالب است برخی موارد اندیشه شما با اسلام شباهت هایی دارد. مثلا شما هم بر پایبندی به خانواده و احترام به والدین تاکید زیادی دارید. پیامبر اسلام و جوزف اسمیت از این جهت شباهت داشته اند که هر دو خود را احیا کننده راه حضرت عیسی می دانستند. حال یک سوال پیش می آید. شما می گویید جوزف اسمیت آمده دین مسیح را تصحیح کند چون عهد جدید محرف است اما خود جوزف اسمیت مدعی است که احیا کننده راه حضرت عیسی است. از کجا معلوم که ادعاهای حضرت عیسی در عهد جدید هم جز محرفات نباشد (از دید اسلام برخی از ادعاهای حضرت عیسی که در انجیل موجود است نتیجه تحریف است)؟ آیا شما حضرت عیسی را قبول دارید چون جوزف اسمیت گفته است یا این که جوزف اسمیت را قبول کرده اید چون قبلش پیامبری حضرت عیسی را پذیرفته اید؟ هیلاری کمی به فکر فرو رفت ولی مارگارت گفت: من ابتدا کتاب مورمون را پذیرفته ام و از آن به حقانیت حضرت عیسی رسیده ام چون عهد جدید صدها سال بعد از حضرت عیسی نوشته شده است. گفتم: چه جالب. از این جهت هم با اسلام شباهت وجود دارد. چون قرآن هم مدعی تحریف مسیحیت است. ولی نکته ای هست که شواهد تاریخی می گوید قرآن تحریف نشده است و تغییرات در آن رخ نداده است ولی آیا کتاب مورمون هم این طور است؟ مارگارت گفت: بله، فقط یک نسخه از کتاب مورمون وجود دارد و همه جای دنیا یکی است. (البته چندان عجیب نیست چون کتاب مورمون در عصر چاپ نوشته شده است و سریع چاپ و تکثیر شده است) گفتم: پس متوجه می شویم قرآن و کتاب مورمون هر دو بدون تغییر دست ما هستند. اکنون هم چون نه پیامبر اسلام و نه جوزف اسمیت در قید حیات نیستند، تنها راه مراجعه به کتاب های آنهاست. شما باید نشان دهید که عیب های قرآن کجاست و برتری کتاب مورمون بر آن چیست. از آن طرف مسلمانان هم، همین نکته را به شما نشان دهند. گفتند تا دفعه بعد کمی کتاب مورمون را مطالعه کنم و اگر سوالی بود باز بپرسم. گفتم: ولی شما هم سعی کنید قرآن را مطالعه کنید. دوباره وقت رفتنشان شده بود و گفتند دعای پایان را بخوانم. گفتم این دفعه هیلاری دعا را بخواند و هیلاری دعا را خواند. بعد از پایان دعا خداحافظی کردیم و رفتند.
پ.ن:اخیرا متوجه شدم روز عاشورا در الجزایر و مغرب هم روز شناخته شده ای است! ولی بعنوان روز شادی! مردم عاشورا را روزی با برکت می دانند و صله ارحام به جا می آورند و شبیه روزهای جشن غذا پخش می کنند. 
خدا لعنت کند بنی امیه را که هنوز هم که هنوز است آثارشان باقی است.


تاریخ آخرین ویرایش:یکشنبه 19 آذر 1391 08:13 ق.ظ

m.j
جمعه 13 اردیبهشت 1392 10:55 ب.ظ
درست میگین.من که تا حالا با ملحدهایی صحبت کردم اکثرا میگن ما نمیدونیم خدا هست یا نه،یعنی وجودش رو رد هم نمیکنیم!بر اساس این برهان دلیل میتونه خدا باشه.یعنی شما بین اینکه اون علت خدا باشه(که خوب من طبیعتا اینجوری بیشتر میپسندم) و یه چیزی باشه که من نمیدوم،خدا رو انتخاب کردین.قبوله
حداقل من که اینجوری بودم و ترجیح میدم خدا باشه پس اونو قبول کردم.
m.j
جمعه 13 اردیبهشت 1392 01:32 ب.ظ
سلام.شما خیلی تاکید داشتید که اونا استدلال های منطقی خیلی نداشتند و بیشتر از نظر حسی و قلبی دینشون رو قبول داشتند. جالبه که وقتی با بیشتر مسلمونها و اونهایی که خدا رو قبول دارن بحث میکنی اونها هم در نهایت نهایت خدا رو نمیتونن (حداقل با علمی که الان هست!!)اثبات کنن و احساسی خدا رو قبول دارن...این حرف رو از پست آخرتون گفتگوی ملحد و موحد هم برداشت کردم جایی که گفتین:«تا آن روز هم ترجیح می دهم به جای فرار به جهل، این توجیه را بپذیرم.» یعنی شما هم نمیتونید با استدلال بگین خدا هست.این فقط یه توجیه هست!
پاسخ مرد یخی : سلام
1. قبول دارم خیلی از مسلمان ها هم از روی معرفت قلبی وجود خداوند رو قبول دارن ولی شما بین دو نکته خلط کرده اید. بحث با مسیحی ها اصلا بر سر وجود خداوند نبود. هر دومون قبول داشتیم خدایی وجود دارد و انتقاد هم به خاطر قبول وجود خداوند نبود. انتقاد به مسیحیت این بود که چیزی رو قبول دارن که عقل رد می کند (تثلیث، ادعای پیامبری جورف اسمیت، جسمانی بودن خداوند و....)، توجیه عقلانی هم ندارند ولی بعد برای توجیه می گویند بصورت قلبی قبول دارن ولو این که عقل رد کند. اما در مقابل در اسلام چنین موضوعی بصورت متوسط بین عوام خیلی کمتر است و قبول دین خیلی عقلانی تر انجام شده است. حتی در مورد وجود خداوند هم اعتقاد یک مسلمان عامی زمینه عقلانی دارد. برای مقایسه کافی است پست های "توحید اندرو" و "توحید پیرزن" در همین وبلاگ رو بخوانید و خود قضاوت کنید.
2. اون جمله به این معنا نیست که استدلال برای وجود خداوند نداریم. کلمه "توجیه" در فارسی معیار تا حدی به معنای "دلیل نا درست" بکار می رود. مثلا وقتی کسی دروغ بگه و بعد دلیل بیاره چرا دروغ گفته می گیم توجیه نکن! و فکر کنم برای همین شما برداشت غیر صحیح کردین که توجیه داشتن. در حالی که توجیه یعنی "وجه داشتن" که همان دلیل داشتن است. یعنی شما اگر چیزی رو صحیح توجیه کنید همان یعنی که دلیل آورده اید. در مورد وجود خداوند، یکی از راه های اثبات از طریق برهان خلف است که در ریاضیات و کلا علوم هم استفاده می کنیم. مثلا می گوییم فرآیند الف از فرآیند ب یا ج ایجاد شده است. بعد اگر نشان دهیم فرآیند ج علت نبوده، نتیجه می گیرم فرآیند ب علت است. در مورد وجود خداوند هم ابتدا اصل علیت رو قبول می کنیم "یعنی هر معلولی علت دارد". بعد می گوییم جهان وجود دارد و یک معلول است. چون علیت را پذیرفته ایم پس برای بوجود آمدن جهان حتما علتی وجود دارد ولو این که با فیزیک و علوم جدید نتوان علت را کشف کرد. ولی ملحدی مثل دیل می گوید علیت را قبول دارد ولی با وجود این که علت وجود جهان را هم نمی داند، می گوید خدا را قبول ندارد! برای تقریب به ذهن مثل این است که شما مریض باشید و علت بیماری را ندانید و بعد بگویید خودبخود بیمار شده ام! بحث مورد اشاره این بود که بین انتخاب بین جهل (ندانستن) و یک علت (خداوند) هر چند که با علم تجربی قابل اثبات نباشد پذیرفتن علت ارجح و عقلانی تر است تا این که بگوییم نمی دانم. البته این جملات کاملا دقیق نیست ولی در صورت علاقه خودتان به هر کتاب فلسفه اسلامی ساده مراجعه کنید می توانید مفصل تر مطالعه کنید و در مورد عقلانی بودن قضاوت کنید.
شاد
دوشنبه 20 آذر 1391 04:11 ق.ظ
بی نشان
یکشنبه 19 آذر 1391 03:38 ب.ظ
از تو گفتن ها
به تیراژ بی نهایت چاپ می شود،
می رود کتابخانه ها
عمل کردن اما هنوز
در انبارهای غفلت
خاک کج فهمی می خورد!
پاسخ کامنت خصوصی
جمعه 17 آذر 1391 02:59 ب.ظ
خیلی ممنون از پیشنهاداتتون. سعی می کنم بکار بیگرم. اگر باز پیشنهادی داشتید بگین.
بی نشان
پنجشنبه 16 آذر 1391 01:07 ب.ظ
سرخپوستی پیر به نوه ی خود گفت:

فرزندم در درون ما بین دو گرگ کارزاری بر پاست

یکی از گرگ ها شیطانی به تمام معنا ، عصبانی ،دروغگو، حسود ، حریص و پست
...

گرگ دیگر آرام ،خوشحال، امیدوار،فروتن و راستگو

پسر کمی فکر کرد و پرسید:


پدر بزرگ کدامیک پیروز است؟؟؟؟

پدر بزرگ بی درنگ گفت: همانی که تو به او غذا می دهی!!!!!

امیر
پنجشنبه 16 آذر 1391 01:08 ق.ظ
سلام

خیلی خیلی ممنون از مطالب وبلاگ ، معمولا جزو وبلاگ هایی هستید که از طریق گودر دنبال میکنم

در مورد اینکه ما چقدر حاضریم برای دین و عقیده خودمون تبلیغ کنیم به نظرم یک بحث نباید نادیده گرفته بشه در اونجا مورمون ها حاکم نیستند و در نتیجه وقتی کسی به تبلیغ مشغول هست تمام بدبختی ها و مشکلات تفصیر اون نیست و مسئول تمام گرفتاری های بشر از قبل از تولد تا بعد از مرگ محسوب نمیشه
اگر بخوام خیلی کلی تر بگم در حالتی که جزو اپوزوسیون یا حتی بی نظر ها باشیم حرف زدن خیلی کاری نداره چون فقط حرف و همواره وعده داده میشه. میشه همراه طرف شد و حتی یکم از مسائل و مشکلاتش برای جلب نظر مساعدش استفاده کرد و با اندک همراهی حداقل یک خاطره خوب بجا گذاشت اما اگر هم موضع با حاکمیت باشی و یا اصلا جزئی از اون همواره و در هر شرایطی از توقعات عقبی

به نظر خود من که یکی از مهمترین دلایل سخت بودن تبلیغ دین در ایران . کلا برای ایرانی ها در جهان این هست . البته من خیلی در خارج از کشور نبودم (حداکثر هر بار 3-4 روز) و اون هم کاری بوده ولی از دوستانی که اونجا زندگی کردن شنیدم که دیگران حداقل شنونده های خیلی بهتری هستند تا ایرانی ها.
همچنین به نظرم در هر کشوری هم تقریبا این طور باشه و مثلا شاید در آمریکا هم مردم خیلی حوصله گوش دادن به مسائلی که حاکمیت همواره در خال تبلیغش هست (حالا تبلیغ درست یا غلط و یا اصلا به دروغ خودش رو طرفدار نشون بده) نداشته باشند

ببخشید زیاد شد

یا علی
پاسخ مرد یخی : سلام
قبول دارم این هم مشکلی است که با آن روبرو هستیم ولی دلیل کافی برای کم کاری نیست. یوده اند کسانی مانند آقای زکزاکی که در تبلیغ تشیع خیلی موفق بوده اند. خارج از ایران خیلی ها متوجه نیستند که حکومت ایران وابستگی زیاد به تشیع دارد.
جواد
چهارشنبه 15 آذر 1391 09:10 ب.ظ
سلام
از مطلبتون خوشم اومد
پاسخ مرد یخی : سلام
نونبا
چهارشنبه 15 آذر 1391 11:43 ق.ظ
چقدر پی نوشتتون غم انگیز بود...
سید حسین
سه شنبه 14 آذر 1391 09:28 ق.ظ
سلام دهه محرم رفتم كربلا دعا گوتون بودم
راج به بحث توحید فطری در احادیث هم داریم كه "كل مولود یولد علی الفطره فابواه یوحدانه وینصرانه و یمجسانه" در نتیجه اگر فطرت با عوامل بیرونی تغییر نكند كمابیش در مسیر صحیح قرار می گیرد یا لا اقل به انكار نمی رسد
ثانیا مگر در همین پست اشاره نكردید كه این مبلغه ی مسیحی 10 نفر رو در كره ی جنوبی مورمون كرده (با فرض این كه دین اونها در كره ی جنوبی با چینی ها یكی باشه) مشخص میشه كه اونها هم در دینشون به نیاز هاشون پاسخی داده نمیشه....وبه دنبال حقیقت هستند البته اگر ماها تنبلی نكنیم وبه فكر تبلیغ دین باشیم
پاسخ مرد یخی : سلام
خیلی خیلی ممنون که دعا کردین. کلا از دعای خیر دریغ نکنید.
راستش به نظر می رسه اثر کمرنگی از گرایش به توحید در این جوامع هست. ولی سوال این هست که چرا این اتفاق رخ داده است؟ چطور اکثریت یک جامعه خداناباور هستند؟ در آمریکا 85% جامعه هنوز خداباورند. از همه مهمتر چطور می توان این جوامع را به خداباوری نزدیک کرد؟
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر