تبلیغات
مردی از جنس یخ!!! - رستوران چینی


درباره وبلاگ:


آرشیو:


آخرین پستها :


نویسندگان:


آمار وبلاگ:



Admin Logo themebox

رستوران چینی

نوشته شده توسط:مرد یخی
جمعه 8 دی 1391-06:02 ق.ظ

نمی دانم قضیه چیست که استاد فعلی دوست دارد در کارهای مربوط به حیطه وظایف شخصیش هم کمک کنم. کارهایی از جنس وظایف اجرایی یا نوشتن و ارائه طرح های پژوهشی. حتی وقتی می خواست دانشجوی جدیدی بگیرد نظرم را پرسید و دخالت هم داد! البته خودم هم بدم نمی آید و فرصتی شده تا بیشتر با ساز و کار دانشگاه آشنا بشوم. بخصوص که احتمالا سیستم کاری دانشگاههای غربی هم اینطوری باشد. دانشگاههای سنگاپور تقریبا مو به مو از دانشگاههای غربی کپی شده اند و شاید برای همین است که بر خلاف انتظار در رتبه بندی های جهانی بالا هستند.
 استاد قبلی هیچ گاه در چنین کارهایی از دانشجویانش نظر یا کمک نمی خواست و اصولا اساتید سعی می کنند مواردی مثل طرح های پژوهشی را عمومی نکنند و حتی به چنین مواردی نگاه سری دارند. استاد فعلی جدیدا در تلاش است چند پروژه از وزارت دفاع سنگاپور بگیرد که ظاهرا یکی قطعی شده است. در این مدت سعی کردم غیر مستقیم بگویم سمت پروژه های وزارت دفاع نرود ولی ظاهرا کمبود منابع وزارت آموزش و فراوانی منابع مالی وزارت دفاع چیزی نیست که اساتید براحتی از آن بگذرند! حتی دفعه پیش که استاد قبلی را در آمریکا دیدم از دوستانش که در آمریکا استاد بودند از پروژه های وزارت دفاع (DARPA) و نحوه ارائه طرح های پژوهشی به مراکز DARPA می پرسید (ظاهرا در کانادا پروژه های وزارت دفاع بصورت نسبی کمتر هستند ولی به هر حال همان هم یک منبع مالی اضافه است).
یک نکته قابل توجه است. در ایران معمولا اگر استادی در پروژه های نظامی مثل پروژه های سپاه یا وزارت دفاع دخالت کند، سریع برچسب می خورد و دید خیلی ها به او منفی می شود در حالی که در غرب اساتید خیلی راحت این کار را می کنند (ابائی هم ندارند در سایت های خود اعلام کنند) و بسیاری از همان دانشجویانی که اساتید ایرانی همکار با ارگان های نظامی ایران را متهم به وابستگی و حتی بیسوادی می کنند، سر و کله می شکنند که اساتید دانشگاههای آمریکا با پروژه های DARPA آنها را بپذیرند. این در حالی است که حاصل کار آن استاد ایرانی در نهایت به درد ایران خواهد خورد ولی حاصل کار استاد در آمریکا (عمدا نمی گویم استاد آمریکایی چون خیلی وقت ها می بینید استاد مربوطه اصالت مثلا ایرانی دارد و بعدا شهروند آمریکا شده است) به سیستم نظامی آمریکا کمک خواهد کرد. در کنار این میزان تهاجم و کشتار سیستم نظامی ایران و آمریکا را هم با هم مقایسه کنید.  قطعا هم اگر یک استاد در آمریکا پروژه نظامی بگیرد مورد اعتماد کارفرما است. حتی برخی پروژه های این چنین دارای محدودیت هستند و مثلا دانشجوی مربوط به آن باید شهروند آمریکا باشد.
البته به شخصه در پژوهش های این گونه دخالت نمی کنم. حالا نه این که حاصل چنین پروژه هایی لزوما بمب و تفنگ باشد (که بعضی وقت ها واقعا هست)، خیلی وقت ها پروژه ممکن است کاملا غیر جنگی باشد مثل روبات جراح، سیستم مسیریاب یا پردازش عکس های هوایی اما کار برای اجنبی احساس خوبی ندارد. پروژه های نظامی معمولا خیلی کاربردی تر هستند و در بلندمدت به یک محصول می رسند که در نهایت به یک درد سیستم نظامی-دفاعی آن کشور می خورد. حتی دیده ام یک استاد کاملا آمریکایی (غیر مهاجر) در سایتش گفته بود هیچ وقت در پروژه های نظامی دخالت نمی کند چون ممکن است در نهایت به یک انسان آسیب برساند. در حالی که پروژه های وزارت علوم یا آموزش خیلی بازتر هستند و مشابه پژوهش هایی هستند که در دانشگاههای ایران انجام می شود. یعنی موضوع خیلی کلی است و موضوع پژوهش یک دانشجو طبق تفاهم دانشجو و استاد مشخص می شود و خیلی وقت ها یک موضوع کاملا محض است که انتظار کاربرد خاصی از انجام پروژه وجود ندارد.
اگر تصمیم به ادامه تحصیل در خارج ایران دارید، سعی کنید تا حد ممکن در چنین پروژه هایی دخالت نکنید. وقتی می خواهید با استادی تماس بگیرید پروژه هایش را چک کنید. خیلی وقت ها اساتید منابع مالی طرح های پژوهشی خود را در سایت هایشان ذکر می کنند. سعی کنید در آمریکا با اساتیدی تماس بگیرید که پروژه هایشان از NSF است و در کانادا NSERC.
اگر در پژوهش های با حمایت مالی وزارت علوم یا آموزش وارد شوید، تقریبا همان کاری را انجام خواهید که یک دانشجو در ایران انجام می دهد. خیلی وقت ها هم نتیجه پژوهش شما ممکن است برای همه انسان ها مفید باشد. مثلا پژوهش های مربوط به پزشکی این گونه هستند و همین الان خیلی از تکنیک های درمانی و ابزار پزشکی در ایران وارداتی هستند و عمدتا در غرب ایجاد شده اند. بنابراین حرف های مطرح شده در مستند
میراث آلبرتا دید کاملی نبود (در مورد این مستند ناگفته هایی دارم که فرصت شد شاید در موردش بنویسم).
یک روز استاد ایمیل زد که قرار است با همکارهایش شام بروند یک رستوران چینی و خواسته بود اگر امکان دارد ملحق شوم. در ایمیل هم نوشته بود "البته اگر با غذاهای چینی مشکلی نداری" سایت رستوارت را نگاه کردم و دیدم غذاهای گیاهی هم دارد. با این که باز خیلی مایل نبودم ولی جواب دادم می آیم. روز موعود فرا رسید و از دانشگاه راه افتادیم. علاوه بر ما دو تن دیگر از اساتید با اصالت های ترکیه ای و هندی به همراه دانشجویانشان هم بودند. دانشجوی استاد ترکیه ای از اسکاتلند آمده بود و دانشجوی دیگر از هنگ کنگ. استاد ترکیه ای خانم بود و خواست دست بدهد که پیچانده شد! البته وقتی گفتم ایرانی هستم گفت: متوجه شدم (I got it)! بعد گفتم از آذری های ایران هستم و یکی-دو جمله هم ترکی صحبت کردیم. رستوران نزدیک دانشگاه بود و پیاده راه افتادیم. در راه بیشتر با دانشجوی استاد ترکیه ای صحبت کردم. ظاهرا این سه استاد قصدشان این بود که با هم کار مشترک کنند و می خواستند دانشجویانشان با یکدیگر و اساتید دیگر آشنا شوند. به رستوران چینی رسیدیم. اولین بار بود که در یک رستوران غیر مسلمان غذا می خوردم. نشستیم و کمی طول کشید لیست را بیاورند تا غذا سفارش دهیم. یک غذای گیاهی پیدا کردم و سفارش دادم. روی میز یک سری پیش غذا بود ولی هر کاری کردم دیدم با چوب های چینی کارم جلو نمی رود! و گفتم قاشق و چنگال بیاورند. موقع سفارش، استاد ترکیه ای از بقیه پرسید شراب می خورند یا نه؟! یک لحظه دلم ریخت ولی خوشبختانه هیچ کس تمایل نداشت و استاد ترکیه ای هم منصرف شد و جایش چای سفارش داد (چینی ها چای های خیلی متنوعی دارند. یک نوع چای به نام Jasmine سفارش دادند). خلاصه در غیاب ایرانی هایی که قبلا در موردشان صحبت کرده ام، استاد ترکیه ای نقش آنها را بخوبی ایفا می کرد! بعد با خودم فکر کردم اگر کسی شراب سفارش می داد باید چکار می کردم؟ خدا کند هیچ وقت این حالت برایم پیش نیاید.
قبل از این که شام را بیاورند، یک اردک بریان سر میز آورند که مدعی بودند تازه از تنور درآمده. کمی از پوستش را کندند و خورد کردند و روی میز ما گذاشتند. گفتند در چین رسم است پوست اردک را با شکر بخورند و رسم رستورانشان این است که به همه پوست اردک بدهند! پوست اردک را که گذاشتند روی میز گفتم نمی توانم بخورم. استاد ترکیه ای گفت این که گوشت خوک نیست؟! گوشت اردک است! ظاهرا خیلی پرت بود و از ذبح حلال چیزی نمی دانست؟!
شام را که آوردند مشغول شدیم. شام در کاسه های کوچک گرد صرف می شد و حالت نیمه مایع داشت. بعد از پوست اردک میگو هم آورند و گفتند این هم جز رسوم رستوران هست که برایم خوب شد. حین گفتگو متوجه شدم، استاد ترکیه ای همسرش در لندن کار می کند! با استاد هندی قبلا هر دو در کرنل و در یک گروه درس خوانده بودند. از سوی دیگر با استادم یک درس را با هم ارائه می کردند و همین آشنایی ها باعث شده بود که بفکر کار مشترک بیفتند. از استاد ترکیه ای در مورد میزان تحصیل ترکیه ای ها در غرب پرسیدم. بنظر خودم ترک ها خیلی کمتر از ایرانی ها در دانشگاههای غرب هستند ولی استاد ترکیه ای گفت از بین 85 هم ورودی او، بیش از 60 نفر در آمریکای شمالی درس خوانده اند! با عجم اوغلو و همسرش هم آشنایی داشت. از مشکل ویزای آمریکای ایرانی ها هم خبر داشت. گفت به تازگی اردوغان تصمیم گرفته در شهرهای کوچک ترکیه هم دانشگاهها را گسترش دهد و ترکیه در حال سرمایه گذاری برای جذب ترکیه ای های خارج کشور در این دانشگاهها است.
هر سه استاد گفتند بدنبال پذیرش دانشجو هستند. بخصوص دوست دارند از دانشگاههای خوب آسیا دانشجو جذب کنند. از ایران هم شریف را می شناختند. نکته جالب این بود که استاد ترکیه ای فکر می کرد ایران فقط یک دانشگاه خوب دارد که آنهم شریف است! این هم از نکات تاسف انگیز است که سرمایه کشور و بهترین دانشجویان ورودی صرف تربیت افرادی در شریف می شود که در نهایت دیگران برایشان کیسه دوخته اند و بسیاری موارد (اگر نگوییم اکثریت) در نهایت نفع خاصی به کشور نمی رسانند. 
کمی هم در باب پژوهش صحبت کردیم. دو استاد دیگر زمینه کاریشان بهینه سازی بود و رشته شان هن ریاضی کاربردی بود. فکر می کردند با استادم تیم خوبی می شوند چون زمینه کاربرد تکنیک های ریاضی در مسائل مهندسی برق و دیگر زمینه های کاربردی تر بوجود می آید. دنبال پیدا کردن مسائل بین رشته ای بودند و چند طرح پژوهشی مشترک هم در دست اقدام داشتند.
ازشان پرسیدم قصد دارند در سنگاپور بمانند؟ استاد هندی گفت معلوم نیست ولی لحنش طوری بود که بصورت بلندمدت قصد اقامت در سنگاپور ندارد. استاد ترکیه ای گفت بدش نمی آید. البته در صورتی که همسرش هم بتواند انتقالی بگیرد و سنگاپور بیاید (همسرش کارمند بانک J.P. Morgan است البته او هم دکترا دارد و در بخش فایننس بانک مشغول است.) گفتم اما اگر شهروند سنگاپور شوید باید تابعیت ترکیه را ترک کنید. گفت در این مورد خبر نداشت ولی برایش تابعیت ترکیه اهمیت ندارد! ظاهرا این امر مشترکی بین همه دانشجوهای کشورهای در حال توسعه است. بعد از تحصیل دنبال یک موقعیت پژوهشی هستند و در کشور توسعه یافته ماندگار می شوند. اکثرا در همان محل تحصیل یا نزدیکش ماندگار می شوند ولی برخی که بیشتر اهل ریسک هستند کشور خود را برای یک موقعیت احتمالا بهتر تغییر می دهند.
بعد از غذا استاد ترکیه ای پیشنهاد داد دسر هم بخوریم ولی همه سیر بودند. وقتی مشغول صحبت بودیم، استادم هزینه را پرداخت کرد. وقتی استاد ترکیه ای متوجه شد، ناراحت شد و گفت او پیشنهاد این شام را داده است و او باید حساب می کرده. با خنده گفتم عیب ندارد! یک بار دیگر هم بیاییم تا شما حساب کنید :) بعد از کمی گفتگوی بیشتر راه افتادیم و برگشتیم.
پ.ن.1: مساله سوریه تبدیل به یک گره کور شده است. جنگ های داخلی بلندمدت بی سابقه نیست (نمونه اش همین بغل خودمان افغانستان، که هنوز که هنوز است بعد از سی سال کاملا پایان نیافته) ولی وجه مشترک این جنگ ها ویرانی کشور درگیر است. تا وقتی کمک های خارجی به معارضین وجود دارد، بعید است به این راحتی حاضر به مذاکره با حکومت اسد شوند. تازه با فرض سقوط حکومت اسد هم معلوم نیست معارضین با این تنوع بزرگ نژادی، مذهبی و ایدئولوژیکی به یک فرمول برای اداره کشور برسند و حتی هم اکنون با هم اختلافات جدی دارند و این ائتلاف هم تحت فشار خارجی بوجود آمده است. فقط می توان امیدوار بود و دعا کرد که خداوند این قضیه را ختم به خیر کند. امیدوارم هیچ گاه در کشور خودمان چنین جنگی بوجود نیاید. تنوعی قومی-نژادی و مذهبی کشور خودمان هم کم نیست و سالهای اولیه انقلاب در چندین نقطه مختلف حرکت های جداطلبانه داشتیم.
پ.ن.2: نخست وزیر سنگاپور اخیرا از وضعیت زاد و ولد سنگاپور اظهار نگرانی شدید کرد. نرخ باروری سنگاپور خیلی پایین آمده است و به 1.3 برای هر زن رسیده است. تا کنون هم فقط مهاجرت بوده است که جلو رشد منفی اقتصاد گرفته است. نخست وزیر سنگاپور گفته اگر این مشکل حل نشود، در آینده نه چندان دور سنگاپور به شهر بازنشستگان و پیرمردان و پیرزنان تبدیل خواهد شد و موقعیت فعلی خود را از دست خواهد داد. در کشور خودمان این موضوع نسبتا سر بزنگاه مورد توجه قرار گرفت ولی باز اصلاحش خیلی سخت است و شاید بشود گفت امید چندانی نمی رود. محیط زندگی و سبک زندگی شهری امروز به سختی اجازه داشتن بیش از دو فرزند می دهد. 
تنها امید این است که با تشویق مردم روستایی این رویه تا حدی اصلاح شود. برای این کار هم باید دنبال تمرکز گزینی و جلوگیری از نفوذ سبک زندگی شهرهای بزرگ به بقیه کشور بود. واضح است وقتی اکثر فرصت های اقتصادی و امکانات در شهرهای بزرگ و عمدتا تهران تمرکز پیدا کند، روستاییان چاره ای جز مهاجرت نخواهند داشت.


تاریخ آخرین ویرایش:شنبه 9 دی 1391 06:56 ق.ظ

viagravipsale.com
چهارشنبه 28 شهریور 1397 05:51 ب.ظ

You've made your position pretty well!!
cialis dose 30mg generic cialis with dapoxetine cilas cialis y deporte order a sample of cialis prescription doctor cialis can i take cialis and ecstasy the best site cialis tablets cialis manufacturer coupon we like it safe cheap cialis
viagraky.com
سه شنبه 27 شهریور 1397 02:39 ب.ظ

Good write ups, Thank you.
canada discount drugs cialis cialis para que sirve only now cialis for sale in us cialis generisches kanada cialis price thailand what is cialis we like it cialis soft gel cialis pills cialis 5 mg buy cialis en mexico precio
امیرحسین
سه شنبه 12 دی 1391 12:30 ب.ظ
خیلی خوبه از نظر علمی این جاهایی که شما هستید. هم درامدی از علمتون کسب میکنید که قابل توجه هست هم استفادشو در طرح های تحقیقاتی میبینید و هم در محیط از نظر علمی قوی هستید.
در ایران درامدی که از تحقیقات و درس خوندن آدم نمیبره. طرحها هم خیلی کم هست و بیشتر جنبه ی نمایشی داره مگر در مورد صنایع دفاعی. از نظر علمی هم مخصوصا در شهر ما که من در 3 دانشگاه کوچیک درس میدم وضع علمی خیلی ضعیف هست و دانشجوها به دنبال مدرک گرفتن هستن با التماس و پارتی خیلیاشون کارشون رو پیش میبرن و در کل مجبوری ضعیف درس بدی و ضعیف امتحان بگیری چون اگه مانند دانشگاهای خوب نظیر صنعتی اصفهان که لیسانس اونجا بودم امتحان بگیرم همه می افتند و اونوقت ترم بعدش اجازه ی تدریس بهم نمیدن
بی نشان
جمعه 8 دی 1391 09:43 ب.ظ
و متاسفانه کشور ترکیه و آذربایجان خیلی وقته که اسلام رو گذاشتن کنار. و در کشور خودمان هم اوضاع چندان خوب نیست.
بی نشان
جمعه 8 دی 1391 09:39 ب.ظ
سلام.حرفاتون در مورد مستند آلبرتارو مشتاقم که بشنوم.در مورد اوضاع سوریه,آیا این همون فتنه ی شام نیست که از نشانه های ظهور آقاست‏?‏‏
زادو ولد با این اوضاع اقتصادی به نظر ممکن نمیاد.به بالارفتن سن ازدواج هم باید توجه کرد.متاسفانه پدر مادرها بچه هاشون رو کم توقع بار نیاوردن و همین هم دامن میزند به مشکلات
پاسخ مرد یخی : سلام
این یه آسیب بزرگ هست که وقایع رو در ذهنمون سریع به ظهور ارتباط بدیم. اگر واقعا نشانه ظهور بود که ما باید کاملا خوشحال باشیم و هر چقدر اوضاع آشفته تر بشه خوشحالیمون بیشتر بشه. تاویل اینگونه روایات و تطبیق بر عصر حاضر پتانسیل بالای انحراف اعتقادی و ناامید کردن مردم رو داره که نمونه اش به اصطلاح مستند ظهور بود. الان هم که شعیب بن صالح ادعایی ظاهرا در بسیاری موارد منحرف شده و اکثریت حامیان دیروز منتقد او هستند!
شاد
جمعه 8 دی 1391 03:59 ب.ظ
(در مورد این مستند ناگفته هایی دارم که فرصت شد شاید در موردش بنویسم).
آره لطفن زودتر بنویسین!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر