تبلیغات
مردی از جنس یخ!!! - چرا مسیحی نشدم؟ (5)


درباره وبلاگ:


آرشیو:


آخرین پستها :


نویسندگان:


آمار وبلاگ:



Admin Logo themebox

چرا مسیحی نشدم؟ (5)

نوشته شده توسط:مرد یخی
دوشنبه 25 دی 1391-01:04 ب.ظ

تقریبا بعد از جلسه دوم امیدی نداشتم بحث هامون به تغییر عمده باورهای طرفین منجر بشه و بیش از خودم آنها پیگیر گفتگو بودند. البته کلا از گفتگو با آدم ها و آشنایی با طرز فکرشان استقبال می کنم. جلسه چهارم که تمام شد برای جلسه بعدی قراری نگذاشتیم. بعد از حدود یک هفته اس ام اس زدند و دعوت کردند از کلیسای مورمون ها بازدید کنم و در مراسم یکشنبه کلیسا شرکت کنم. وقتی بود که داشتم پایان نامه را می نوشتم و محدودیت وقت داشتم. جواب دادم وقتم محدود است. پرسیدند کی وقت دارم؟ روزی را گفتم ولی کمی بعد گفتم آن وقت سرم شلوغ است و به روز دیگری موکول کردم. بالاخره بعد 2 یا 3 بار تاخیر انداختن وقتی را هماهنگ کردیم و قرار شد بروم کلیسا آن هم در ماه مبارک رمضان! وقت طوری تنظیم شد که از آنجا مستقیم بروم حسینیه شیعیان برای افطار.
قبل آمدن هم گفتند اگر می توانم یکی از باب های بخش آلما از کتاب مورمون را بخوانم. بخش کوتاهی بود و چون کتاب مورمون فارسی داشتم سریع خواندم. مضمون خوبی داشت. در مورد تعالیم آلما (یکی از پیامبران ادعایی جوزف اسمیت) در باب پذیرش خداوند و عمل نیکو بود. شبیه عهد جدید بود. بعدها متوجه شدم بخش هایی از کتاب مورمون شباهت زیاد به بخشی هایی از عهد جدید دارد که نشانگر استفاده از عهد جدید در تالیف آن است. بنظر می رسد اسمیت خیلی هم فرد ناشی نبوده است و شبیه باب و بها اطلاعات دینی داشته است.
وقتی رسیدم کلیسا کمی طول کشید در اصلی را پیدا کنم. بنای نسبتا بزرگی بود. فکر کنم جمعیت مسلمانان در آن شهر چند برابر مورمون ها هست ولی کلیسای مورمون ها خیلی مدرن تر از مسجد مسلمانان و با امکانات جنبی مناسب ساخته شده بود. داخل رفتم و متوجه شدم هیلاری و مارگارت بهمراه یک دختر و پسر دیگر منتظرم هستند. اسم دو نفر دیگر را باز نپرسیدم و نگفتند. برای راحتی از آن ها با نام ویلیام و سوزان یاد می کنم. کمی تعجب کردم که چهار نفری به خاطر یک نفر آمده اند!  فکر کنم هیلاری و مارگارت کمی در مورد عقایدم به آن دو نفر توضیح داده بودند. مثلا سوزان از ابتدا خودش دست نداد. ویلیام لهجه غلیظ بریتیش داشت ولی صحبت کردیم گفت کانادایی است ولی حدود یک سال در استرالیا زندگی کرده است و از آن به بعد لهجه اش بریتیش شده است! مارگارت هم گفت او هم وقتی برای اولین بار ویلیام را دیده است، فکر کرده اهل انگلستان است.
ظاهرا هدفشان این بود که در فضای کلیسا حضور پیدا کنم تا شاید فضای روحانی آن (از دید آنها) اثرگذار باشد. حین بازدید هم مکان های مختلف کلیسا را نشان می دادند و معرفی می کردند. قبل از شروع بازدید مارگارت گفت زانو بزنیم و دعا کنیم. سوزان دعا خواند و بعد بازدید آغاز شد. در اسلام مسجد  بیشتر محلی برای عبادت و برگزاری مراسم مذهبی هستند.
در اکثر مساجد فقط نمازهای یومیه که در بیشتر مساجد حضور کمرنگ است، مراسم مربوط به درگذشت مسلمین، و عزاداری ها و بصورت کمتر جشن های مربوط به مناسب های مذهبی برگزار می شود و ارتباط مسلمین با مساجد در همین حد است. اما مورمون ها ارتباط اعضا با کلیسایشان را گسترده تر تعریف کرده بودم که توضیح خواهم داد. سعی کنید خودتان هم حین توضیحات با مساجد خودمان مقایسه کنید. همه این در حالی است که ظاهرا بصورت پررنگ تر در دوره رسول اکرم و بعدها در دوره ائمه مساجد محل بحث های علمی، سواد آموزی، اعلان ها حکومتی و عمومی، گفتگوی مسلمین و خلاصه محور اجتماعی و ارتباطی جامعه مسلمین بودند. هنوز هم جایی مثل حرم کریمه اهل بیت چنین موقعیتی برای طلاب دینی دارد ولی ارتباط بدنه مسلمین با مساجد گسسته شده است. هر چقدر این گسستگی بیشتر شود، از لحاظ تدین بضرر جامعه خواهد بود.
ابتدا وارد یک راهرو شدیم. هیلاری و مارگارت ساکت بودند و بیشتر سوزان توضیح می داد. حین توضیحات او سوالاتی می کردم که همگی سعی می کردند با کمک یکدیگر پاسخ دهند. در راهرو تابلوهای نقاشی از وقایع مهم مسیحیت وجود داشت و سوزان توضیح کوتاه می داد که این تابلو مربوط به چه واقعی هست که ضمن آن پاره ای از عقائد مهم مسیحیت را توضیح می داد. کلا مسیحیان نسبت به مسلمین خیلی به تجسم علاقه دارند و اماکن مذهبی آنها پر از نقاشی و مجسمه است که خیلی وقت ها تصویرسازی امور غیبی مانند بهشت و جهنم و فرشتگان است. برای همین نسبت به مسلمین خیلی عینی گرا هستند. مثلا در ذهن یک مسیحی تجسمی از قیافه مسیح علیه السلام و حتی خود ذات اقدس اللهی وجود دارد. در حالی در اسلام با چنین هنری هایی مخالفت شده است و همین حالا هم حتی با تجسم چهره ائمه مخالفت می شود چه برسد به امور غیبی. برای همین بیشتر مسلمین تجسمی از امور غیبی ندارند و اگر از یک مسلمان کاملا بیسواد هم بپرسید خداوند چه شکلی است؟ حداقل اگر شیعه باشد خیلی طبیعی خواهد گفت خداوند به چشم نمی آید که شکل داشته باشد (به شخصه امتحان کرده ام) در حالی که شاید برای یک مسیحی این حرف عجیبی باشد که مفهومی صورت نداشته باشد. بنظر خودم این سیاست بهتر است. غیب باید غیب باقی بماند. تجسم و عینی سازی آن موجب زمینی شدن مفاهیم ملکوتی می شود که کاملا اشتباه است. چون ذهن محدود می شود و دید انسان به مجردات هم مادی می شود.
بعد از راهرو یک چند اتاق قرار داشت. سوزان توضیح داد که مورمون ها برای آموزش اعتقادات خود کلاس های هفتگی دارند که یکشنبه ها برگزار می شود. کلاس ها برای گروه های سنی مختلف تشکیل می شود. بنظرم این طور گفت که کودکان زیر شش سال در یک کلاس هستند. کودکان شش تا دوازده سال در یک کلاس دیگر. این دو کلاس مختلط هستند ولی از سن دوازده سال به بالا کلاس ها تفکیک جنسیتی می شود. پسران 12 سال تا 18 سال یک کلاس دارند. دختران هم سنشان هم یک کلاس. و دو کلاس هم برای زنان و مردان بالغ تشکیل می شود. بصورت عمومی هم سعی می کنند تا بچه هایشان در سنین کم ازدواج کنند و رابطه بین پسر و دختر خیلی محدودتر از نرم جوامع غربی است. برایان می گفت اگر دختر یا پسری مرتکب زنا شوند، بسته به شرایط کلیسا برایشان تنبیه در نظر می گیرد و چنین افرادی هیچ گاه به تبلیغ فرستاده نمی شوند. در این کلاس ها سعی می کنند عقاید و اصول اخلاقی خود را آموزش دهند.
بعد از کلاس ها آشپزخانه و غذاخوری کلیسا را نشان دادند. سوزان توضیح می داد برنامه های هفتگی شامل پذیرایی هم هست. آشپزخانه شان هم نسبتا مجهز بود و واقعا آشپزخانه بود نه آبدارخانه. 
 

پرسیدم: چه کسی در کلاس ها تدریس می کند؟ سوزان گفت: کشیش های مورمون. توضیح داد کشیش ها انسان های معمولی هستند که کمی مطالعه بیشتر دارند و بصورت داوطلب اداره کلاس ها را بر عهد می گیرند. به یک مرد هم اشاره کرد و گفت مثلا او یکی از کشیش هاست. نگاه که کردم لباس کاملا عادی پوشیده بود و در حالت قابل تشخیص نبود که او کشیش است. بنظر می رسد سعی کرده اند نهاد روحانیت به معنای مسیحیت کاتولیک تشکیل ندهند. هیچ کس هم شغل اصلیش کشیش بودن نیست و همه کشیش ها منبع درآمد و زندگی آنها از شغل دیگری است. مقایسه کنید با طلاب دینی خودمان. نمی خواهم بگویم نباید به طلاب دینی شهریه یا حق سخنرانی و روضه خوانی داد. اتفاقا طلاب دینی باید کار تخصصی شان دین باشد و لازمه این امر اختصاص پشتوانه مالی است که شارع هم در نظر گرفته است. ولی طلاب هم باید فعال تر باشند. انصافا چند درصد طلاب در طول تحصیل به یک بچه شش ساله حمد و سوره یاد داده اند؟ ثمره ده سال درس خواندن بسیاری از طلاب در حوزه ها چیست؟ حاصل بسیاری از موسسات پژوهشی و پژوهش های محض و بدردنخور چیست؟ چند وقت پیش که با یکی از دوستان طلبه صحبت می کردم، متوجه شدم دستمزد ساعتی برخی از این موسسات پژوهشی از دوستان مهندسم با مدرک فوق لیسانس بیشتر است. پسندیده نیست که در امر دین بصورت مادی چانه زنی انجام شود. حالا نه این وضع دانشگاه و دانشجویان خیلی بهتر باشد ولی انتظار از حوزه خیلی بیشتر است. مگر زمان قدیم طلاب به شهرهای دیگر برای تبلیغ مهاجرت نمی کردند؟ خیلی علمای بزرگ هستند که مثلا دو-سه نسل قبل اهل یک شهر نبوده اند و برای اداره یک مسجد یا امر دینی به ناحیه ای مهاجرت کرده اند. اما آیا امروز هم این گونه است؟
پرسیدم هزینه این کلاس ها و پذیرایی ها را از کجا می آورید. فورا سوزان کتاب مقدس را از کیفش در آورد و بخشی از کتاب مقدس را باز کرد و در مورد تایث توصیح داد (تایث tithe مالیاتی است که بر بنی اسرائیل وضع شد و چیزی شبیه خمس در اسلام است. طبق آن یهودی ها وظیفه دارند ده درصد از درآمد کلی خود را تسلیم روحانیون کنند تا در امر دین هزینه شود). ظاهرا برخی مسیحی ها این را به دوره بعد از مسیح هم گسترش داده اند و از پیروان خود این مالیات را برای اداره کلیساها جمع آوری می کنند. پرسیدم ولی این که مال عهد قدیم است و جوزف اسمیت مدعی بود که عهد قدیم تحریف شده است. چطور شما به آن عمل می کنید در حالی که شاید همین دستور تایث هم جز محرفات باشد؟ سوزان گفت: شورای عالی مورمون ها که شامل پیامبر زمان (مورمون معتقدند هنوز پیامبر حی دارند که هویت او هم کاملا مشخص است. یعنی بعد از جوزف اسمیت همواره پیامبری داشته اند) و دوازده حواری او هستند، می توانند این امور را از خداوند بپرسند و متوجه شوند کجا تحریف شده و کجا نشده! گفتم از کجا می فهمید که این فرد پیامبر است؟ اگر دو نفر ادعای پیامبری کنند، از کجا معلوم می شود کدامیک واقعی است؟ گفت بعد از مرگ هر پیامبر، حواریون جلسه نیایش می گذارند و آن وقت خداوند به آنها الهام می کند چه کسی پیامبر است. گفتم: آخر این که می شود نصب از طرف حواریون. پیامبر را باید خداوند انتخاب کند و با خودش نشانه ای داشته باشد که از سوی خداوند آمده است. گفت: نه آنها انتخاب نمی کنند بلکه با الهام خداوند همگی در قلب خود احساس می کنند چه کسی پیامبر شده است! همگی هم به یک نفر می رسند و بینشان اختلافی وجود نمی آید! (قرابت جالبی با نظریه کشف در ولایت فقیه دارد) ویلیام هم در بین صحبت ها سعی می کرد گفته های سوزان را کامل کند.
گفتم این طور که شما می گویید، هر پیامبر توسط حواریون قبلی شناسایی می شود که خود قبلا توسط پیامبر قبلی معرفی شده اند. پس با ادامه این روند به عقب، به جوزف اسمیت می رسیم که خود او را کسی معرفی نکرده است و خودش مدعی پیامبری بوده است. از کجا متوجه می شوید ادعای خود جوزف اسمیت صحیح بوده است؟ سوزان گفت: من خود از خدا درخواست هدایت کرده ام تا کلیسای واقعی حضرت عیسی را برایم آشکار کند و یک پاسخ شخصی دریافت کرده ام که مطمئنم کلیسای عیسی میسح، قدیسان آخرالزمان (نام رسمی کلیسای مورمون) کلیسای واقعی حضرت عیسی است. گفتم ببینید قبلا این بحث را با هیلاری و مارگارت انجام داده ایم که این تجربه های دینی فقط برای خود شما ارزش دارد و نمی توانید از دیگران انتظار داشته باشید که تجربه دینی شما را قبول کنند. وقتی با هم گفتگو می کنیم، تنها راه نشان دادن صحیح بودن یک عقیده، گفتگو در چهارچوب عقل و استدلال است. مثلا شما معتقدید تثلیثی که کلیسای کاتولیک قائل است غلط است (خدای واحد که شامل سه شخص است که یک ذات دارند!) و دیدگاه تثلیث مورمون (جدا بود سه شخص تثلیث از هم) صحیح است. درست است؟ تایید کردند. گفتم حالا فرض کنید می خواهید با یک کاتولیک صحبت کنید. چگونه به او نشان می دهید تثلیث کاتولیک ها اشتباه است؟ سوزان گفت: ما هیچ وقت به کسی نمی گوییم اعتقادش غلط است. چون این بی ادبی است. این بر عهده هر شخص است که تشخیص دهد چه اعتقادی صحیح و چه اعتقادی غلط است. گفتم: به هر حال حتی اگر از اعتقاد دیگران هم صرف نظر کنی باید برای خودت دلیلی داشته باشی. سوزان گفت: چون جوزف اسمیت پدر آسمانی و حضرت عیسی را جدا از هم دیده است!!! (اینجا بود که عمق فاجعه را متوجه شدم. تا قبل از آن فکر می کردم این ها برای این تثلیث کلاسیک را قبول ندارند که حرف متناقضی است ولی آنجا فهمیدم اصلا مساله تناقض نیست. تثلیث کلاسیک را برای این رد می کنند که جوزف اسمیت با چشم سر پدر آسمانی و حضرت عیسی را بصورت دو شخص کاملا جدا از هم دیده است!) سوزان که این حرف را گفت با تعجب گفتم: این که حرفی غیر عقلانی است! هر دینی که شامل اعتقاد کاملا غیر عقلانی و غیر منطقی باشد مستقل از تجربیات دینی نمی تواند دین حق باشد.
ویلیام گفت: من خودم برای عقل و منطق ارزش زیادی قائل هستم و فرد منطقی هم هستم ولی این اعتقاد که غیر منطقی نیست.
گفتم: ولی شما دارید می گویید کسی خداوند را با چشم دیده است ولی این ممکن نیست چون خداوند صورت ندارد (در ذهنم این نکته را امری بسیار بدیهی فرض کرده بودم).
مثلا خودت می توانی بگویی خداوند چه شکلی دارد؟
ویلیام گفت: خداوند کاملا به شکل یک مرد است. بدن او مانند بدن ماست ولی بدنی است که هیچ گاه زوال نمی پذیرد. یعنی هیچ گاه بیمار نمی شود. هیچ گاه آسیب نمی بیند!!!! (باور کنید همین حرف را زد. یعنی در قرن بیست و یکم، آنهم در یک کشور به اصطلاح پیشرفته، آنهم از بین افراد دانشگاه رفته و با سواد هنوز فردی وجود دارد که تصورش از خداوند تصور چوپان قصه موسی و شبان است!!!! هیچ یک از سه نفر دیگر هم اعتراض نکردند که نشان گر این است که آنها هم احتمال زیاد تصور کمابیش مشابهی از خداوند داشتند. هنوز هم وقتی فکر می کنم تعجب می کنم)
با لحن متعجب تری گفتم: ولی این که امکان ندارد. شما دارید می گویید خداوند یک موجود مادی است. قبول دارید خداوند موجودی است که نامحدود است؟
گفت: بله
گفتم: هر موجود مادی حداقل محصور در مکان است. اعتقاد شما یعنی این که خداوند موجودی محدود به یک مکان خاص است. یعنی جا به جا می شود. از نقطه ای به نقطه دیگر می رود. چطور ممکن است یک موجود نامحدود از نظر مکان محدود باشد.
ویلیام گفت: به هر حال او خدا است و هر کاری را بخواهد می تواند انجام دهد. ما نباید او را با خودمان مقایسه کنیم.
شروع کردم و بحث محال ذاتی را مطرح کردم. این که همه چیز قابلیت رخداد ندارد. با این که خیلی مثال های خوبی وجود دارد ولی فکر کنم این قدر متعجب شده بودم که مغزم درست کار نمی کرد. بعد از توضیح بعنوان مثال گفتم: مثلا یک فرد نمی تواند هم زمان مرد و زن باشد.
مارگارت گفت: چرا می تواند. بعضی ها دو جنسیتی هستند.
گفتم: نه آنها نه مرد هستند و نه زن. برای همین هم نه آنها را جز مردان حساب می کنند و نه زنان. مثال واضح تر این است که مثلا محال است که 5=2+2 شود!
ویلیام گفت: نه! خدا اگر بخواهد می تواند کاری کند 2+2 مساوی 5 شود!!!
هنوز هم به عکس العملم از این پاسخ فکر می کنم خنده ام می گیرد. خیلی متعجب شدم و بلند گفتم: "!!!!Whaaaaat"
این جا بود که مارگارت وارد شد و گفت ما این بحث را قبلا کرده ایم و بهتر است وارد این بحث نشویم (قبلا این بحث را انجام داده بودیم و هیلاری و مارگارت بر خلاف ویلیام قبول داشتند که محال های ذاتی امکان وقوع ندارند).
بعد از این قضیه بود که متوجه شدم حتی اصل اجتماع نقیضین این قدرها که فکر می کنیم بدیهی نیستند و ممکن است یک انسان کاملا سالم پیدا شود که منکر این اصل شود. مسلم است وقتی کسی منکر این اصل شود دیگر اصلا نمی شود با او بحث کرد. عدم قبول اجتماع نقیضین یعنی یعنی انکار حق و باطل. انکار صحیح و غلط. و در یک کلام انکار امکان معرفت.
خوب یادم است که شوک زده و تعجب زده بودم. بنظرم ویلیام هم دیگر تا آخر بازدید خیلی صحبت نکرد. در ادامه بازدید از سالن ورزشی کلاسی بازدید کردیم. یک سالن سرپوشیده بزرگ و کاملا داخل کلیسا ساخته بودند. مارگارت توضیح داد که از نظر دینی بشدت توصیه شده ورزش کنند و در طول هفته کلاس های مختلف ورزشی در کلیسا دارند. بنظرم خیلی ایده خوبی است. چرا ما هم نباید در مساجدمان امکان تفریح مشروع فراهم نکنیم؟ آیا همین امر نمی تواند باعث جذب بسیاری افراد در سنین نوجوانی به مساجد گردد؟ می توان در کنارش آموزش معارف دینی هم داشت.
بعد از سالن ورزشی به مکانی رفتیم که مراسم غسل تعمید انجام می شود. سوزان توضیح داد که وقتی کسی مورمون می شود باید غسل تعمید کند و روی اهمیت آن در آمرزش گناهان تاکید می کرد. (مسیحی ها معتقدند بعد از تعمید یک انسان مانند انسانی می شود که تازه متولد شده و همه گناهانش بخشیده شده است) برای غسل تعمید هم مکانی شبیه یک آکواریوم بزرگ با دیواره های شیشه ای داشتند که فرد باید داخل آن می رفت. گفتم: در کلیسای کاتولیک هم تعمید وجود دارد. سوزان گفت: ولی آنها مراسم تعمید را درست انجام نمی دهند و فقط بر روی سر و گردن فرد چند قطره آب می پاشند. تعمید صحیح را ما انجام می دهیم. (از جهتی قابل توجه است. با این که مسیحیت امروزی بر خلاف اسلام و یهودیت تقریبا دین بدون فقهی است اما در همان احکام ناچیز فقهی هم اختلافات محل بحث و نشانه برتری یک شاخه است)
 سپس سمت نیایشگاه کلیسا رفتیم. یعنی همان جایی که در فیلم ها نشان داده می شود و صندلی هایی چیده شده و محل برگزاری مراسم دعا و عزا و عروسی است. نیایشگاه خالی بود. محراب کلیسا شبیه کلیساهای دیگر بود.
 پرسیدم: خوانده ام که شما مصرف الکل را جایز نمی دانید. درست است؟
سوزان گفت: بله. گفتم ولی در مراسم عشا ربانی نان به همراه شراب قرمز مصرف می شود.
سوزان گفت: نه ما عشا ربانی را با نان و آب انجام می دهیم.
گفتم: ولی در کتاب مقدس نوشته شده که مسیح از شراب به حواریون نوشاند!
گفت: درست است ولی جوزف اسمیت گفته است که در واقع شراب نبوده است! بلکه آب بوده که مقدار خیلی کمی شراب داشته است. در آن روزگار رسم بوده است که مردم برای از بین بردن میکروب های آب در آن مقدار کمی شراب می ریخته اند ولی امروزه که علم پیشرفت کرده دیگر لازم نیست. نوشیدن شراب جائز نیست. (شاید یکی از نکات مثبت مورمون ها همین امر باشد. یعنی انگیزه جوزف اسمیت بر تحریم شراب چه بوده است؟ دقت شود طبق اعتقادات اسلامی شراب هم در آیین حضرت عیسی مشابه یهودیت حرام بوده است و بعدها دست تحریف آموزه های ایشان را تغییر داده است)

بعد پرسیدم: درست است که شما قهوه نمی نوشید؟
گفت: بله.
گفتم: یعنی در طول عمرتان هیچ گاه قهوه ننوشیده اید؟
همگی گفتند: نه! سوزان گفت: علاوه بر قهوه چای هم نمی نوشیم چون مضر است. به جایش آبمیوه می نوشیم که خیلی بهتر و مفیدتر است.
دیدم حرف حساب جواب ندارد. از این جهت جالب توجه است که می توانیم احساس یک غربی را در مورد تحریم نوشیدنی های الکلی در اسلام متوجه شویم. احتمالا آنها هم تعجب می کنند. همانطور که احتمالا شما هم تعجب می کنید که در یک دین قهوه و چای حرام باشد. بعدها که دقت کردم دیدم برایان همیشه یک قمقمه آب دارد و موقع تشنگی فقط آب می نوشد.
بعد در گوشه ای ایستادیم و کمی صحبت کردیم.
 مارگارت پرسید: رسیدی بخشی که از آلما گفتم بخوانی؟
گفتم: بله.
گفتند: نظرت چیست؟
گفتم: از نظر روح کلی شبیه ادیان ابراهیمی بود و دعوت به خداپرستی.
ویلیام گفت: خوب چون ابراهیم هم یک پیامبر واقعی بوده است.
دقیق یادم نیست چه سوالی بود ولی یک سوال هم پرسیدم که سوزان جواب داد. از سوزان پرسیدم امکان دارد تجربه شخصی را که گفتی نقل کنی؟
سوزان گفت:وقتی نوجوان بودم همیشه با مادرم به نوارهای ضبط شده کتاب مورمون گوش می کردیم. بعد از نوارها با مادرم صحبت می کردیم و همیشه می گفتیم حرف های خوب و درستی است. ولی از خودم بدون این که به کسی بگویم می پرسیدم: واقعا همین طور است؟ تا این که وقتی بزرگتر شدم از ته دل از خدا خواستم کلیسای واقعی مسیح روی زمین را به من معرفی کند و این خواسته را دائم تکرار کردم. تا این که بعد از مدتی در قلب خود احساس آرامش کردم و مطمئن شدم کلیسای واقعی، کلیسای مورمون است. (به نظرم تجربه دینی هیلاری باز کمی متفاوت بود ولی نمی دانم این احساس قلبی که می گفت چیست. بیشتر شبیه یک توهم است تا واقعیت.)   
گفتم: همه شما تجربه مشابه داشته اید؟
پاسخ بقیه مثبت بود.
دوباره کمی بحث عقل کردیم و در نهایت گفتم: ببینید، واقعا دوست دارم اگر در مسیر غلطی هستم هدایت شوم. ولی حرف های شما قانع کننده نیست. شما باید برای کسانی که تجربه های شما را ندارند هم راهی پیدا کنید.
سوزان گفت: تو هم از ته قلب از خدا بخواه که تو را هدایت کند. بعد بخشی از کتاب مورمون را نام برد و گفت که با خواندن آن متوجه می شوی چرا کتاب مورمون حق است.
حدود یک ساعت به افطار مانده بود و باید می رفتم. اتفاقا خودشان هم حواسشان بود چون قبلا گفته بودم کی می خواهم بروم. موقع رفتن رسید. سوزان دعای ختم جلسه را خواند. چیزی شبیه این:
پدر آسمانی
متشکریم که لطف کردی و محمد اینجا آمد.
ما بابت همه نعمت ها مشتکریم.
بابت گفتگوهایمان متشکریم.
خدایا محمد را کمک کن.
قلب او را با پیام مسیح آشنا کن
آمین
یادم می آید چون کف سالن چوبی بود دعا را ایستاده خواندیم. بصورت یک حلقه ایستاده بودیم. وسط دعا شیطنت کردم و چشم هایم را باز کردم. (مسیحی ها معمولا موقع دعا چشم هایشان را می بندند) به چهره هایشان نگاه می کردم. چهره هایی بود که تضرع را می شد در آنها دید. دوست داشتند مورمون شوم. آنجا بود که فهمیدم خداوند ممکن است دعای مخلصانه را هم استجابت نکند. مگر ممکن نیست ما هم از روی عدم معرفت اجابت امر باطلی را از خداوند بخواهیم؟
موقع خداحافظی مارگارت گفت مهم است از خداوند با نام مسیح کمک بخواهی. این کار را می کنی؟ گفتم: از خدا کمک می خواهم.
خداحافظی کردیم و رفتم سمت مرکز شیعیان. یادم می آید از انکار اصل اجتماع نقیضین شوک زده بودم! وقتی که به حسینیه رسیدم به اولین دوستی که رسیدم قضیه را گفتم. او هم تعجب کرد. حتما شما هم تعجب می کنید.
شب که به خانه بازگشتم هنوز ذهنم مشغول بود. به مارگارت گفته بودم از خدا کمک خواهم خواست. اما چه کمک خواستنی؟ می شود کسی چیزی را که باطل است از خداوند بخواهد؟ آن هم در ماه رمضان؟ فقط از خداوند خواستم اگر در مسیر اشتباه هستم هدایت شوم.
دو-سه روز بعد اس ام اس زدند که آیا دعا کردم؟
پاسخ دادم: بله، دعا کردم ولی هیچ پیام قلبی دریافت نکردم.
پاسخ دادند: مهم است خداوند را با نام پسر او عیسی مسیح بخوانی.
و این اس ام اس خاتمه ای شد بر بحث های ما که حدود یک ماه از آغاز طول کشید.
متن کمی طولانی شد. نتیجه گیری بماند به آینده.

پ.ن.1: بعد از نوشتن پست قبل در خبرها خواندم حجت الاسلام و المسلمین سعیدی نماینده ولی فقیه در سپاه پاسداران گفته اند دولت اصلاحات ظهور امام زمان را صدها سال تاخیر انداخت! نمی دانم آقایان به وقت ظهور امام زمان چکار دارند. یکی جلو می اندازد. یکی عقب می اندازد. یکی برایش قاعده درست می کند. وظیفه ما این است که برای سلامت حضرت دعا کنیم و برای ظهور تضرع و زاری کنیم و امیدوار باشیم در کوتاه ترین زمان ممکن به فضل خدا محقق شود. فایده این بحث ها چیست؟ چرا سعی بر تطبیق روایات بر مصادیق خارجی است؟ چرا سعی بر بیان تاثیر اتفاقات خارجی بر جلو و عقب رفتن ظهور است؟ ان بحث ها فقط آسیب ایجاد می کند.
 پ.ن.2: شیخ احمد الطیب در دیدار خود با آقای صالحی از محدودیت های اهل سنت در ایران گلایه کرده است. به شخصه منکر این نکته نیستم ولی اگر ایشان واقعا عادل است چرا نگذاشتند شیعیان در مصر یک حسینیه داشته باشند؟ چطور حسینیه شیعیان را پلمپ می کنند؟ در ایران اهل سنت غیر از تهران مساجد خود را دارند. در خود تهران هم 7-8 نمازخانه دارند که با این که مسجد نیست در آن اقامه نماز  می شود. ولی مصری ها حتی داشتن یک حسینیه در کل مصر را برنتافتند.



تاریخ آخرین ویرایش:چهارشنبه 27 دی 1391 04:45 ق.ظ

سیمونه
شنبه 11 آبان 1392 09:18 ق.ظ
عالی بود.معمولا جواب اینها رو بایستی با قران داد. من دوستان مسیحی زیاد داشتم. اغلب کم می فهمند. ولی کسانی که اونها رو سازماندهی می کنند مقصرن. به هرحال خدا ظرفیت انسانها رو در نظر داردو به نیت اونها نگاه می کند. مهم درست کرداری هستش که در مسحی ها زیادنیست چون اصول و ارزشها و فلسفه واضحی ندارند.
یکشنبه 2 تیر 1392 10:57 ب.ظ
به نظر من تمام مذاهب دروغ و خرافه است اگر واقعا خدا با روحش الهام بخش آدمیان است پس چرا این همه تضاد و مذاهب متعدد در ضمن هر کس هم عقیده دارد که مذهب مورد قبولش درست و کامل است مسلمان ها هم میگویند اسلام کامل ترین دین است اما این دین کامل در طول تاریخ خود همیشه خوشنت و جهاد و مرگ و خون را تبلیغ کرده سردم داران اسلام در ایران هم چهره بارز این خشونت هستند صدر اسلام هم چهره واقعی همین خشونت بود به نظر من ریشه تمامی شر مذهب است به هر شکلش که باشد
علی. خ.
سه شنبه 13 فروردین 1392 09:33 ب.ظ
سلام.
از خوندن مطالبت خیلی لذت می برم. هم به خاطر سطح مطالب و هم نحوۀ بیان و برخی موارد دیگه.
من تا حالا با مسیحی ها بحث نکرده ام و مطالعۀ خاصی هم نداشته ام. یه توجیهی در مورد تثلیث به ذهنم رسید. نظرت چیه؟: مثلاً بگن خدا همون خدا است و جسم حضرت عیسی (ع) رو به عنوان یه وسیله کنترل می کنه. این طور مشکل محدودیت جسم مطرح نمیشه.
پاسخ مرد یخی : سلام
ان شا الله که بزودی بتونیم هم دیگر رو رو ببینیم.
در مورد تثلیث حرف مسیحیت این که گفتی نیست. حرفشون این هست که مسیح دقیقا خود خداست. یعنی دقیقا خود خدا در قامت انسانی ظاهر شده است. مسیح صد در صد خداست و در عین حال صد در صد ساحت انسانی هم دارد. پدر، پسر و روح القدس هر سه خدا هستند که سه شخص جدا از هم هستند ولی در عین حال یکی هستند! مشکل هم همین تناقض است که خیلی خواستن حل کنن ولی به شخصه حرف منطقی ندیدم. حتی برخی می گن ثلیث یک رمز هست و عقل انسان از درکش عاجز هست و مربوط به ساحت ایمان هست. دقت هم کنی برای اشاره به خدای مورد قبول ما می گن پدر و نه خدا چون مسیح و روح القدس هم خدا هستند. در اسلام هم چنین گزاره هایی داریم که عجیب هستند ولی توجیه عقلانی ندارن و می گیم عقل ما عاجز هست از درکش مثل خیلی از احکام فقهی. ولی مساله مهم این هست که حداقل تناقضی وجود نداره و عقل رد هم نمی کنه. ولی تثلیث با این تعبیر رو عقل رد می کنه. احتمالا این فردی که بنیان مورمونیسم رو گذاشت برای همین که تناقض نباشه گفت این سه شخص از هم جدا هستند و یکی نیستند. حتی نیوتون هم تثلیث رو قبول نداشته ولی در دوره حیاتش چیزی نمی گفته و بعد از مرگ در نوشته هاش دیدن که موحد بوده.
عمار
دوشنبه 30 بهمن 1391 03:35 ب.ظ
ممنون
عمار
یکشنبه 29 بهمن 1391 02:31 ب.ظ
سلام علیکم. چند نظر و سوال داشتم:1- چرا عنوان رو نگذاشتید چرا مسلمان نشدن؟ درسته که پیشنهاد از طرف اونا بود اما دلایل شما منطقی بود.
2- اینکه از شما خواستن متنی که دعوت به تفکر باشه از قرآن معرفی کنید رو میشه توضیح بدید آخه تو قرآن اولوالالباب. افلا یتدبون .... زیاد هست که دعوت به تفکر کرده اونجا که میگه اولوالالباب خردمندان و مخاطب قرار داده بعنی اگه اهل تفکر نباشی قرآن باهات سخن نمیگه؟پس چراگفتین چیزی ندید؟شما مگه دنبال چه جور متنی هستید؟
پاسخ مرد یخی : سلام
1. همانطور که گفتین دعوت از سوی آنها بود به مسیحیت و اینجا هم از موضع شخصی صحبت می شد و تا حدی می خواستم به این سوال عنوان هم پاسخ بگویم. این عنوان هم بخودی خود مهم نیست، از متن می شود برداشت شما را هم کرد و عنوان فعلی مانع نیست.
2. نگفتم دعوت به تفکر در قرآن نداریم. بله در قرآن خیلی از این موارد داریم ولی پراکنده هست و خیلی فشرده و نیاز به بسط و شرح هم دارد. این که بگوییم در قرآن دعوت به تفکر و تدبر است که کافی نیست، بعدش نیاز به توضیح و دلیل هم دارد. منظور متنی بود که بر مبنای قرآن و احادیث معتبر مسیر دین شناسی و قبول دین از نگاه اسلام را برای یک مخاطب غربی توضیح دهد. شما می توانید به مخاطب غربی مثلا ده آیه قرآن را نشان دهید که فرموده تفکر و تعقل کنید. اما آیا این به سوالات احتمالی او پاسخ می دهد؟ اگر این طور بود که دیگر علم تفسیر قرآن و یا تفسیرهای موضوعی که لزومی نداشت.
حمید
دوشنبه 2 بهمن 1391 12:12 ب.ظ
سلام
استفاده کردم
التماس دعا
یا علی
پاسخ مرد یخی : سلام
و همچنین
پاسخ کامنت خصوصی
یکشنبه 1 بهمن 1391 12:44 ب.ظ
1. راستش نمی دونم. فکر کنم همه آدم ها مواقعی هست که تصور الهام داشته باشن ولی چیزی که مسلمه الهامی که مبتنی بر عقل نباشه حجیت آور نیست.
2. اگر هم بی دین بشه، خودش انتخاب کرده. دینی که از روی منطق نباشه اگر هم از دست بره چندان جای تاسف نداره. از اون ورش هم هست، شاید بیشتر فکر کرد و راه هداست رو پیدا کرد.
نونبا
سه شنبه 26 دی 1391 10:32 ق.ظ
سلام
یه سوال: اگر اصل بر تطبیق ندادن روایات در مورد نشانه های ظهور است، اصلا چرا ائمه این روایات را در مورد علایم و نشانه‌های ظهور بیان کردند؟!
پاسخ مرد یخی : سلام
اول این که بخش خوبی از این روایات ضعیف هستند و معلوم نیست ائمه گفته باشند. مثلا روایت که نسبتا در مورد امام خمینی معروف شده در مورد خروج مردی از قم که دیگران را به سمت هدایت می خواند ضعیف است و صرف وجود در بحارالانوار دلیل بر قطعیت این روایات نیست. در ثانی احتمالا برای این بیان شده اند که هر کس نتواند براحتی ادعای مهدویت کند و شیعیان بتوانند امام را هنگام ظهور تشخیص دهند. اگر نشانه های قطعی ظهور را نگاه کنید می بینید اکثرا مربوط به نزدیکی زباد به ظهور و خارج از کنترل انسان های عادی است مثل صیحه آسمانی یا تکلم حضرت به همه زبان ها. بنابراین هدف نشانه گذاری برای شیعیان است ولی نه این که شیعیان بصورت قطعی تطبیق بدهند. تطبیق احتمالی عیب ندارد ولی متاسفانه آقایان طوری مطرح می کنند که بسیاری قطعی می پندارند. گفته آقای سعیدی که حتی ریشه حدیثی هم ندارد.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر