تبلیغات
مردی از جنس یخ!!! - تامان نگارا 1


درباره وبلاگ:


آرشیو:


آخرین پستها :


نویسندگان:


آمار وبلاگ:



Admin Logo themebox

تامان نگارا 1

نوشته شده توسط:مرد یخی
پنجشنبه 26 بهمن 1391-08:50 ب.ظ

صبح روز بعد تور از همان هتلی که بودیم شروع می شد. بعد از صبحانه با اتوبوس راه افتادیم سمت شهری به نام جرانتوت (اسم های مالایی برای ماها کمی نامانوس بنظر می رسد). مسیر خیلی خیلی شبیه جاده چالوس و شمال ایران بود و برای اولین بار خارج ایران احساس کردم، داخل ایران هستم. حدود ساعت 11 رسیدیم و بعد از استراحت کوتاه و ناهار به سمت تامان نگارا حرکت کردیم.
 تامان نگارا پارک ملی مالزی است (شبیه پارک ملی گلستان) و در واقع یک جنگل بزرگ است که هفت برابر سنگاپور مساحت دارد. کل پارک ناحیه حفاظت شده است و دولت مالزی سعی در حفاظت و تبدیل آن به یک جاذبه توریستی داشته است. بعد از حدود یک ساعت به یک رودخانه رسیدیم که داخل پارک بود.
 قرار بود بقیه راه تا محل اقامت را با قایق برویم. پارک سرسبز و زیبایی بود. رودخانه خیلی شبیه رود کارون بود. هوای پارک هم بر خلاف مالزی و سنگاپور شرجی نبود و مطبوع بود. هر قایق حدود 12-14 نفر را حمل می کرد. قایق ها نازک و بلند ساخته شده بودند و در هر ردیف دو نفر می نشست. قایق مسقف نبود ولی سایه بانی درست کرده بودند تا آفتاب اذیت نکند.
سوار شدیم و راه افتادیم. با دوستی دو نفری نشستیم و دوست سوم با یک خانم اروپایی نشست. یکی از نکات قابل توجه در مالزی
وجود توریست های متعدد اروپایی و غیر انگلیسی زبان بود. طوری که از سنگاپور بیشتر به نظر می رسید. احتمالا قیمت های ارزان آن ها را به مالزی کشانده بود. بعدها دوستمان تعریف می کرد آن خانم اهل اسلواکی بوده است و از آن جهانگردهای خانه بدوش غربی بوده است. افرادی که مثلا یک سال کامل کار می کنند و بعد با پس انداز خود مدتی سفر می کنند.
 قایق در رودخانه راه افتاد. هوا مطبوع بود و واقعا حرکت در آب میان جنگل انبوه استوایی لذت بخش بود. البته بعد از حدود یک ساعت خسته کننده شد و بقیه راه را بیشتر خوابیدم. یک دلیلش این بود که فضای قایق محدود بود و نشستن بصورت ممتد در یک وضعیت خسته کننده است. بنظرم اگر مسیر را یک ساعته طراحی می کردند بهتر بود.
بعد از سه ساعت به یک منطقه تفریحی بنام کوآلاتاهان رسیدیم. باز شبیه شهرک های کوچک شمال بود که چند هتل و مغازه ساخته بودند. روی رودخانه هم چند رستوران شناور درست کرده بودند که در واقع قایق های بزرگی بودند که شبیه کلبه ساخته شده بودند. از نظر طبیعی خیلی مکان مفرح و زیبایی بود. شبیه شمال ایران بود ولی هوا مطبوع بود و پوشش گیاهی انبوه و استوایی بود.
چون با تور آمده بودیم، یک اتاق بهمان دادند. نکته جالب این بود که مسلمان ها را از غیر مسلمانان برای اسکان جدا می کردند و در ساختمانی که بودیم، فقط مسلمان حضور داشت. وعده های غذا را هم در رستوران های شناور می خوردیم. البته بعدا فهمیدیم که اگر شخصی آمده بودیم، با همان هزینه می توانستیم کیفیت بهتر مکان و تغذیه را داشته باشیم.
برنامه تور طوری بود که تقریبا همه روز پر می شد و شب ها خسته باید می خوابیدیم تا صبح به موقع بیدار شویم. بعد از اسکان و استراحت مختصر رفتیم شام خوردیم. برنامه اول جنگل نوردی در تاریکی شب بود. یک راهنما داشتیم که مالایی بود و اسمش محمد بود. گویا همان نزدیکی یک دهکده مالایی وجود داشت که اکثر مردم آن در صنعت توریسم فعال بودند. با قایق رفتیم سمت دیگر رودخانه و بعد از کمی پیاده روی به حاشیه جنگل رسیدیم. داخل جنگل یک معبر درست کرده بودند و راهنما در طول مسیر با چراغ قوه سعی داشت برخی گونه های جانوری را نشان دهد. از جمله تارانچولا (همین رتیل های بزرگ سیاه و پشمالو)، عقرب سیاه و چند حشره دیگر. اما نشد حیوانات بزرگ را ببینیم چون ظاهرا گروه چندم بودیم و گروه های قبلی زیاد چراغ قوه استفاده کرده بودند و حیوانات فرار کرده بودند. بعد از حدود دو ساعت جنگل نوردی برگشتیم و خوابیدیم.
صبح روز بعد بعد از صبحانه رفتیم تا پل های معلق پارک را ببینیم. بعد از کمی قایق رانی به دامنه یک تپه رسدیم. با الهام از مردم جنگل نشین بین درخت ها پل های معلق درست کرده بودند. درخت ها هم خیلی مرتفع بودند (فکر کنم بیش از 20 متر) و روی دامنه شیب دار بودند و وقتی روی پل بودیم، بنظر می رسید معلق در یک ارتفاع خیلی زیاد هستیم. مدعی بودند طولانی ترین پل معلق جنگلی است. ساختن پل ها 1.5 سال طول می کشید و هر 3 سال باید دوباره ساخته می شدند (به علت وجود موریانه و فصل بارندگی). تجربه جالبی بود. بعد از عبور از پل ها باز برنامه جنگل نوردی داشتیم. ولی این دفعه مسیر شیب دارد بود و در واقع کوهنوردی بود! ما هم که تنبل و بدون تحرک!، نفسمان بالا آمد تا مسیر را طی کردیم. بین راه راهنما بهمان یک درخت را نشان داد که شیارهایی روی تنه اش داشت. توضیح داد که صمغ درخت سمی است و ساکنان جنگل برای جمع آوری صمغ شیار ایجاد کرده اند تا با صمغ جمع آوری شده تیرهایشان را با آن سمی کنند!
بله! در جنگل عده ای هم زندگی می کردند که بومی بودند! این مردم مالایی نبودند و مسلمان هم نیستند. از نظر نژادی شبیه بومیان استرالیا هستند. دولت مالزی به شدت در تلاش است این ها را شهرنشین کند و از جنگل بیرون بیاورد ولی برای مردمی که زبان متفاوتی با جامعه دارند، بی سواد هستند و در طول عمر از جنگل بیرون نیامده اند و تمدنی ندارند کار آسانی نیست.
برنامه بعد از ظهر بازدید از یکی از روستاهای مردم بومی جنگ بود که در زبان مالایی به آنها اورنجی اصلی گفته می شود. راستش را بخواهید یکی از انگیزه هایم از سفر دیدن این آدم ها بود. گاهی در بحث دینی می گوییم بومیان آمازون مستضعف هستند. این ها هم تا حد خوبی همانطور هستند. در پست بعد در باره بازدید از روستای آنها توضیح داده خواهد شد. هیچ گاه فکر نمی کردم روزی فرصت شود چنین انسان های بدوی را ببینم.
پ.ن.1: رانندگی در مالزی خیلی شبیه ایران بود. بوق های ممتد، عدم رعایت تقدم عابر پیاده و... خلاصه کاملا تفاوت با سنگاپور و شباهت با ایران قابل مشاهده بود. اما نکته مهم پیشرفت سریع این کشور است که می تواند برای مسئولین کشور ما آموزنده باشد. اگرچه مالزی از لحاظ دانشگاهی خیلی از ایران عقب تر است ولی از نظر متوسط رفاه اقتصادی به ایران رسیده است. در حالی که منابع نفت و گاز زیادی هم ندارد. البته خوب تحریم و جنگ هم نداشته اند. به هر حال چنین کشورهایی بعلت نزدیکی فرهنگی برای مطالعه و درس گرفتن مناسب هستند. نکته مهم این است که مالایی ها تلاش دارند که دین خود را نگه دارند. مثلا در کارت های ملی مالزی، مالایی ها مشخص هستند و مسلمان محسوب می شوند و آنها را به کلوب های شبانه و قمارخانه ها راه نمی دهند و اجازه نمی دهند الکل مصرف کنند. حالا منظور این نیست که کار خوبی کرده اند که کلوب زده اند، بلکه حداقل این قدر متدین هستند که نگذارند مسلمان ها مانند بقیه شوند. باید دقت کرد در کشوری که 60% مسلمان هستند، پیاده کردن احکام اسلام ساده نیست و برای آن 40% باید فکری کرد.
پ.ن.2:
با این که برخی مالایی ها حجاب نداشتند ولی لباس پوشیده داشتند و و لختی به سبک اروپایی بین مالایی ها بسیار نادر بود.   
 



تاریخ آخرین ویرایش:- -

عسل
چهارشنبه 9 اردیبهشت 1394 02:26 ق.ظ
بچه ها ما داریم میریم مالزی و دوست دارم همه اینجاهایی که میگید و برم من بیشتر عاشق طبیعت و حیواناتم لطفا یه راهنمایی بیاحال بکنین که این هشت روزو چطوری تو مالزی بگردیم
امیرحسین
یکشنبه 13 اسفند 1391 08:00 ب.ظ
سلام. خیلی زیباست. چقدر به انسان در این سفرهای توریستی خوش میگذرد
پاسخ مرد یخی : سلام
ان شا الله شما هم سفرهای خوب بروید.
آگوستیا
جمعه 27 بهمن 1391 09:28 ب.ظ
به تازگی خواننده وبلاگ شما شدم خوب توصیف میکنین و خوب هم می نویسین
amir
پنجشنبه 26 بهمن 1391 09:14 ب.ظ
سلام وب جالبی داری اگه خواستی خواننده بشی به ما سر بزن چون موزیک هایی که خوانندگان از روش میخونن فقط دست ماست
اگه میخواهید تبادل لینک هم میکنیم
برای تبادل لینک لینک خودتون رو تو قسمت تبادل لینک خودکار ما ثبت کنید
دوست داشتید میتونید تو انجمن هم فعالیت داشته باشید تا شما را به عنوان یکی از سران سایت انتخاب کنیم
بلاگ دایر
پنجشنبه 26 بهمن 1391 08:56 ب.ظ
وبلاگ خود را در فهرست وبلاگ های فارسی ثبت کنید.

www.blogdir.ir
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر