تبلیغات
مردی از جنس یخ!!! - اشغالگر


درباره وبلاگ:


آرشیو:


آخرین پستها :


پیوندهای روزانه:


نویسندگان:


آمار وبلاگ:



Admin Logo themebox

اشغالگر

نوشته شده توسط:مرد یخی
شنبه 12 اسفند 1391-11:14 ق.ظ

با بنیامین موقع غذا خوردن آشنا شدم. انگلیسی رو سلیس صحبت می کرد و چهره اروپایی داشت. بعد از کمی صحبت متوجه شدم اهل تورنتو است و برای پست داک سنگاپور آمده. همان اول حدس زدم که یهودی باشد چون بنیامین در بین یهودی ها اسم متداولی است. اما در فرهنگ غربی ها صحبت از دین و اعتقاد افراد بندرت انجام می شود و نمی توانستم در مورد دینش بدون آشنایی بیشتر سوال کنم.
بنیامین پسر خونگرم و خوش اخلاقی هست. خیلی هم مودب است و با احترام برخورد می کرد. با این که 5-6 سال بزرگتر است و دکترا را تمام کرده است ولی مثل یک دوست رفتار می کند. کم کم ناهارهای بیشتری با هم بودیم و بیشتر در باب موضوعات مختلف صحبت کردیم. بعضی وقت ها برایان هم حضور داشت (قبلا درباره او صحبت کرده ام. همان که مورمون است) به مرور زمان با هم دوست شدیم و بیشتر همدیگر را می دیدیم. 
با برایان بیشتر در مورد امور مذهبی صحبت می کنیم چون او مذهبی است و علاقمند چنین مباحثی است. یک روز که در باب شباهت های ادیان ابراهیمی صحبت می کردیم بین بحث اشاره کرد که بنیامین یهودی است. معلوم شد که حدسم درست بوده است. بعد از آن دوست داشتم با بنیامین بیشتر در مورد امور مذهبی صحبت کنیم ولی باز زمینه اش کم بود چون خیلی علاقمند به بحث های  مذهبی نبود. یهودیت و اسلام خیلی شبیه یکدیگر هستند ولی عجیب است که امروزه مسلمین و یهودی ها این قدر با هم مشکل دارند.

یهود قوم بسیار قابل توجه هستند و بنظرم در کشور باید مطالعه تخصصی روی آنها انجام شود. این مساله بخصوص برای ما بدلیل مشکلات اسرائیل مهمتر است. از نظر علمی یهود،  قوم بسیار موثری هستند و بسیاری از دانشمندان بزرگ مانند انشتین یهودی بوده اند. جالب است بدانید که جمعیت یهودی ها 0.2 درصد جمعیت جهان هستند ولی مسلمین 20%. در مقابل 20% برندگان جوایز نوبل یهودی هستند ولی فقط 1% برندگان مسلمان هستند. (تازه با احتساب انور سادات و شیرین عبادی. با این که فقط 2% جمعیت آمریکا یهودی است ولی 17% سناتورهای آمریکا یهودی هستند. در قضیه فلسطین هم محور اصلی مشکل هستند. البته یهود بیش از یک دین باید به دید یک ملت و نژاد مطالعه شود چون درصد بسیار زیادی از یهودی ها ملحد هستند. مثلا مناخیم بیگین و گلدا مایر که نخست وزیران اسرائیل بودند، از دم ملحد بودند و وجود خداوند را قبول نداشتند. خلاصه فکر نکنم ملت و قومیتی داشته باشیم که این قدر کم جمعیت باشند ولی در مقابل این قدر تاثیرگذار باشند.

یک بار با بنیامین در مورد زمینه خانوادگی یکدیگر صحبت می کردیم. بنیامین توضیح داد که متولد اسرائیل است و در کودکی خانواده اش به کانادا مراجعه کرده اند. وای! بدون این که بخواهم و بدانم با یک اسرائیلی دوست شده بودم! آنهم یک دوستی نسبتا صمیمانه و با احترام متقابل. بنیامین گفت پدربزرگ ها و مادربزرگ هایش اصالت لهستانی دارند و وقتی پدر و مادرش خیلی کوچک بوده اند حوالی جنگ جهانی دوم به اسرائیل مهاجرت کرده اند. اوضاع بدتر شد! معلوم شد بنیامین و خانواده اش اشغالگر هم هستند! نمی دانم او در مورد یک ایرانی چه فکری می کرد؟ بر خلاف من، از ابتدا می دانست ایرانی هستم.

از او پرسیدم آیا خانواده اش قربانی هولوکاست بوده اند؟ گفت که از میان برادران و خواهران پدربزرگ ها و مادربزرگ هایش قربانی وجود داشته است. پرسیدم دوست دارد در آینده در اسرائیل زندگی کند؟ گفت کانادا را ترجیح می دهد چون جایی است که در آن بزرگ شده است و دوستان و خانواده اش فعلا آنجا زندگی می کنند. گفتم عبری هم می دانی؟ گفت نه چندان خوب ولی متوجه می شوم. توضیح هم داد که از یهودی های اشکنازی محسوب می شود. (یهودی ها دو دسته عمده هستند. یهودی های کشورهای شمال اروپا که اشکنازی هستند و یهودی های کشورهای اسلامی و اسپانیا که سفاردی نامیده می شوند. این ها در امور فقهی اختلافاتی با هم دارند ولی همزیستی دارند و شبیه مذاهب اربعه اهل سنت هستند که یک دیگر را پذیرفته اند)

پرسیدم که خانواده اش مذهبی هستند؟ گفت خانواده پدرش اصلا مذهبی نیستند. طوری که شاید در طول عمر حتی یک بار هم کنیسه نرفته باشند و احتمالا خدا را هم قبول نداشته باشند. ولی خانواده مادرش تا حد کمی مذهبی هستند. پرسیدم آیا مردم اسرائیل مذهبی هستند؟ گفت از هر دو تیپ وجود دارند و آمار دقیق ندارد ولی خودش از یهودی های متعصب خوشش نمی آید. گفت متعصب ترین یهودی ها معمولا اشکنازی هستند. گفت اکثر یهودی هایی که از روسیه آمده اند غیر مذهبی هستند طوری که بسیاری از دوستان روسی او ختنه هم نشده بودند! (این عمل در بین یهود هم واجب است و مانند این است که یک مسلمان ختنه نشده باشد. امروزه در ایران هر چقدر هم خانواده ها غیر مذهبی باشند، این عمل را انجام می دهند و بنابراین غیر عادی است که یک یهودی ختنه نشده باشد. این که از کجا در مورد دوستانش این اطلاعات! را داشت با خودش!) گفت در دوره استالین حتی برخی به دروغ خود را یهودی جا زده اند تا از روسیه خارج شوند. چون آن زمان اسرائیل با روسیه مذاکره کرده بود تا اجازه دهد یهودی های روسیه در صورت تمایل به اسرائیل بیایند و خیلی ها که از دست کمونیست ها عاصی شده بودند، خود را یهودی معرفی کرده اند تا از روسیه فرار کنند. گفتم مگر اسرائیل چک نمی کنند که یهودی باشند؟ گفت یهودی های کشورهای اسلامی و شرقی معمولا سیستمی برای شناسایی یکدیگر دارند ولی یهودی های روسیه در اثر کمونیسم با جامعه مخلوط شده بودند و بنابراین خیلی سخت نبود کسی خود را یهودی جا بزند. حتی بعد از فروپاشی شوروی هم برخی به دروغ خود را یهودی معرفی کرده اند.

پرسیدم خودت مذهبی هستی؟ مثلا آداب کوشر را رعایت می کنی؟ (کوشر به قوانین خوردن و آشامیدن یهود می گویند که مشابه لفظ حلال در اسلام است و اتفاقا شباهت بسیار زیادی بین کوشر و حلال وجود دارد. مثلا ذبح کوشر و حلال خیلی شبیه هم هستند یا حیوانات قابل خوردن در کوشر و حلال خیلی شبیه هم هستند) گفت کوشر را رعایت نمی کند و چندان مذهبی نیست ولی از لحاظ فرهنگی خود را یهودی می داند. مثلا دوست دارد با یک دختر یهودی ازدواج کند. ولی نشد مستقیم بپرسم که ملحد است یا به خداوند باور دارد.

خلاصه تا جایی که شد از اسرائیل و جامعه آن اطلاعات گرفتم. او هم سوالاتی از ایران پرسید و سعی کردم صادقانه و رک پاسخ بگویم. در مورد یهودی های ایران توضیح دادم و این که مسلمانان تا قبل از تاسیس اسرائیل، نسبت به اروپایی ها مشکلات محدودی با یهود داشتند و همزیستی با یهود داشته اند.

بعد از تعطیلات کریسمس بنیامین یک رشته قرمز دورمچش بسته بود. گفتم این رشته چیست؟ گفت برای کریسمس اسرائیل رفته است و مادرش هم از تورنتو آمده اسرائیل. برای چند روز با هم بیت المقدس رفته اند چون یکی از خاله هایش آنجا زندگی می کند (قبلا گفته بود اکثر فامیل هایش در تل آویو زندگی می کنند). آنجا مادرش به یک خاخام کمی پول داده است و او روی دو رشته نخ دعا خوانده است و بعد هر کدام یکی از رشته ها را به مچ بسته اند. البته ایده ای نداشت برای چه این کار را انجام داده است. هنوز هم آن رشته بعد از دو ماه در مچ دستش هست. پرسیدم به زیارت شهر قدیمی هم رفتی؟ (شهر قدیمی بخش مقدس بیت المقدس است که شامل اماکن مقدس سه دین ابراهیمی است که چهار بخش اسلامی، یهودی، مسیحی و ارمنی دارد. مسجد الاقصی و قبه الصخره در بخش اسلامی شهر قدیمی واقع هستند که در عربی حرم الشریف گفته می شود.)  گفت فرصت نشده شهر قدیمی بروند. (در دلم افسوس خوردم که او می تواند بیت المقدس برود ولی من نمی توانم. او می رود و زیارت نمی کند ولی من نمی توانم بروم ولی دوست دارم زیارت کنم و در حسرت نماز در مسجد الاقصی هستم. اگر هم اتفاق غیر قابل انتظاری رخ ندهد، عاقبت آرزوی دو رکعت نماز در مسجد الاقصی را به گور خواهم برد.)

در این مدت پیش نیامد بحث رک و بی پرده ای در باب اسرائیل و فلسطین کنیم. ولی خودم بفکر فرو رفتم. عاقبت مساله فلسطین را چگونه باید حل کرد؟  فرض کنید حتی از نظر نظامی توان داشته باشیم و ارتش اسرائیل را بتوانیم شکست دهیم؟ با این همه اشغالگر چکار باید کرد؟ اکنون حدود شش ملیون یهودی در آنجا زندگی می کند. اکثر آنها نسل دوم و سوم مهاجران هستند و همان جا بدنیا آمده اند. آیا می توان با زور آنها را بازگرداند؟ وقتی که ما در کشور خود از پس 1.5 ملیون افغانی برنمی آییم، چگونه می خواهیم چند ملیون نفر را که کل عمر خود را آنجا گذرانده اند، به کشور پدران یا پدربزرگ هایشان بازگردانیم؟ بسیاری از آنها مانند بنیامین، انسان های خوب و بی آزاری هستند و برای فرار از سختی هایی مهاجرت کرده اند. بالاخره نمی توان انکار کرد که یهودی ها یک سرزمین عقب مانده تحویل گرفته اند و آن را آباد کرده اند و پیشرفته ترین کشور خاورمیانه را ایجاد کرده اند. تکلیف آبادانی که ولو بر روی سرزمینی غصبی انجام داده اند، چه می شود؟ آیا می توان گفت بروید؟ فلسطینی هایی که نسل اول و دوم آواره ها هستند، آیا مایل هستند باز گردند؟ خیلی وقت است دوست دارم مطلبی در مورد فلسطین بنویسم ولی وقت نمی شود. ان شا الله در آینده بتوانم بنویسم. نظر شما چیست؟

پ.ن.:هیچ وقت فکر نمی کردم با استادی که با او رابطه کاری دارم بحث های فلسفه علمی کنم. یک بار در جلسات گروهی دیل بحثمون به نظریات کوهن در باب علم و چیستی آن کشید. چقدر خوب شد که کتاب فلسفه علم چالمرز رو قبلا تورق کرده بودم و آشنایی مختصری داشتم که بتوانم بحث را دنبال کنم و گاهی هم صحبت کنم. 



تاریخ آخرین ویرایش:دوشنبه 21 اسفند 1391 01:54 ب.ظ

علی وو
یکشنبه 11 فروردین 1392 01:05 ب.ظ
سلام
ممنون جالب بود
پاسخ مرد یخی : سلام
ایرانی
پنجشنبه 8 فروردین 1392 09:27 ق.ظ
سلام
پاسختون رو خوندم.منطقی و درست بود.بله باید دنبال راه حل بگردیم.ولی ما باید همیشه امیدوار باشیم و ظهور رو نزدیک بدونیم.همونطور که در دعای عهد میخونیم:"انهم یرونه بعیدا و نرئه قریبا".التماس دعا
پاسخ مرد یخی : سلام
بله امید و انتظار که قطعی است و کمترین سطح انتظار فرج است و هیچ شیعه ای نباید ناامید از فرج و بالاتر از آن رحمت خداوند باشد. این موضوع این قدر مهم است که یاس و ناامیدی از رحمت خداوند جز بزرگترین گناهان کبیره است. ولی این تغییری در برنامه ریزی برای اداره امور ایجاد نمی کند. افرادی که سی دی مستند ظهور را پخش کردند احتمالا می خواستند برنامه ریزی بر مبنای رخداد ظهور انجام شود و فکر می کردند وقایع سوریه مربوط به ظهور است. در حالی اگر وقایع را قطعا مرتبط بدانیم باید خوشحال باشیم و هر چه بیشتر کمک کنیم تا سفیانی زمام امور را در سوریه در دست بگیرد.
ایرانی
چهارشنبه 7 فروردین 1392 10:57 ب.ظ
با سلام
به تازگی با وبلاگتون آشنا شدم.مطالبتون خوندنی و جذاب بود.دوست داشتم اطلاعاتی از یک ایرانی که خارج از ایرانه بگیرم.به نظرم راه برون رفت از مسئله فلسطین و خیلی از مسائل بزرگ و کوچک این دوره اومدن اون منجیه که هممون منتظریم.راستی چرا نوشتید که آرزوی نمازخوندن تو مسجدالاقصی رو به گور می برید، ایشالا به زودی هممون نمازمونو اونجا بخونیم.بادعا برای ظهور.
موید باشید.
پاسخ مرد یخی : سلام
این که اشاره کردین آرزوی اکثر انسان های معتقد به یک دین آسمانی است ولی راه حل نیست چون تحقق آن بیشتر تحت اراده خداوند است تا ما. نه این که اعمال ما بی تاثیر است ولی آیا کسی می توانند الگوریتمی ارائه کند که ظهور تسریع شود؟ حضرت ممکن است تا هزار سال دیگر هم ظهور نکنند. بنابراین باید مستقل از این امر دنبال یک راه حل واقع گرایانه باشیم.
اشاره شد اگر اتفاق غیر قابل انتظاری نیفتد. منظور از اتفاق غیر قابل انتظار ظهور بود. غیر قابل انتظار نه معنای اتفاق با احتمال پایین بلکه به معنای اتفاقی که در چهارچوب روابط علی-معلولی جهان حاضر انتظار رخداد آن نمی رود.
امیرحسین
یکشنبه 27 اسفند 1391 08:07 ب.ظ
سلام. نوشته اید اینشتن یهودی بوده. اما عده ای یک روایتی را ذکر میکنند که اینشتن با آیت الله بروجردی مکاتباتی داشته و مسلمان شده. این روایت را تا چه حد معتبر میدونید؟
پاسخ مرد یخی : سلام
شایعه هست و مدرک قابل قبولی برای آن وجود ندارد که افرادی بدون اطلاع به آن دامنه می زنند. انشتین یهودی زاده بود و از نظر قومی یهودی بود ولی در ایمان او به مبدا هستی شک وجود دارد چه برسد به اسلام او.
خواننده
سه شنبه 22 اسفند 1391 02:28 ب.ظ
مشایی بیچاره هم همین نظر رو داشت که مجبور به عذرخواهی شد
در ضمن اگه امکان داره زود به زود مطلب بگذارید؛ مطالبتون جالبه
پاسخ مرد یخی : اول این که ایشان در مورد اتباع رژیم غاصب لفظ ملت را بکار برد. این لفظ تظام حاکم بر سرزمین های فلسطینی را دولت یک کشور مشروع معرفی می کند. در حالی که ما اسرائیل را یک کشور جعلی می دانیم. بنابراین لفظ ملت تبعات حقوقی سنگینی دارد. در کنار این، ایشان گفت ملت ایران با ملت اسرائیل دوست هست و مشکلی ندارد. در حالی که مشخص است که بهره غصب در واقع به آن افراد می رسد و ما با رفتار غاصبانه آنها مشکل داریم. هر چند بخشی از آنها از روی درماندگی و با برنامه ریزی دیگران آمده باشند. بنابراین سخنان ایشان، آن هم از موضعی که به دولت ایران نسبت داده شد (با توجه به تایید سخنان ایشان توسط آقای احمدی نژاد) به هیچ وچه قابل توجیه نیست.
این که بنده با یکی از آن افراد رابطه دوستانه داشته باشم، به معنای قبول اشغالگری او نیست . بنده به هیچ وجه چنین منظوری نداشتم. بنده با هر نوع رفتار غاصبانه و غصب هر حقی مشکل دارم. اصلا بزرگترین مشکل ما غصبی است که در سال ده هجری قمری رخ داد و بشریت بزرگترین ضربه را از غصب دیده است. واضح است که وجود رابطه دوست و عدم تخاصم با یک فرد به معنای مشکل نداشتن با همه عقائد و رفتار او نیست. همانطور که وجود رابطه حسنه اهل بیت با عبدالله ابن عباس به معنای تایید همه رفتارهای او نیست.
سیدحسین
سه شنبه 22 اسفند 1391 02:01 ب.ظ
برادر مایكل كوك كه كتاب معروف امر به معروف ونهی از منكر رو نوشته كتابی داره بنام هاجریسم
در اون كتاب ادعا می كند كه اسلام شعبه ایست از هاجریسم یهودیت!!

در رابطه با سرزمین فلسطین هم سیاست هرنفر(چه مسلمان چه یهودی) یك رأی كه جمهوری اسلامی اتخاذ كرده سیاست بدی بنظر نمیرسه
پاسخ مرد یخی : 1. می دونین ما خیلی با یهود مشابهت داریم و فکر کنم تنها رقیب ایدئولوژیک آنها تشیع هست. اما فرق عمده ما این هست که آنها در امور دنیوی خیلی پیشرفت کرده اند و ساماندهی شده اند. اون ادعا هم با تفسیری درست هست که اسلام امتداد تاریخی یهودیت باشد که در زیارت وارث هم داریم که ائمه وارث انبیا سلف هستند.
2. جمهوری اسلامی در این سیاست بصورت زیرکانه ای وارد جزئیات نمی شه چون کاملا واضحه واقع گرایانه نیست و سال ها از قبول آن فاصله داریم. حال فرض کنیم اسرائیل و فلسطینی ها این سیاست رو قبول کنند که هیچ یک فعلا قبول ندارند. مساله اساسی این هست که در صورت همه پرسی چه کسانی حق رای خواهند داشت؟ آیا فرزندان آوارگان فلسطینی در سایر کشورها مثلا آرژانتین حق رای دارند؟ (کسانی که پدرانشان بزور بیرون رانده شده اند و شاید در صورت تشکیل کشور فلسطین هم علاقه ای به بازگشت نداشته باشند) فرزندان اشغالگران یهودی چطور؟ (افراد که بر پایه غصب آمده اند ولی آنجا را آباد کرده اند) الان اوضاع مشابه همه پرسی اخیری هست که در فالکلند برگزار شد. انگلستان در طول 20 سال آن جزائر را با اتباع خود پر کرده است. معلوم است که نتیجه همه پرسی چه خواهد بود و آن همه پرسی فقط یک نمایش بود. اگر وقت شد و مطلبی نوشتم بیشتر توضیح خواهم داد.
شاه بلوط
دوشنبه 21 اسفند 1391 03:57 ب.ظ
یادمه یه کتاب خونده بودم درباره سیاست های اسرائیل برای زندگی تو فلسطین
این کتاب سال 1985 نوشته شده بود
تکنیک ها و روش هاش واقعا جالب بود
چیزهائی که هنوز تو کشور ما غریبه هست
واقعا از لحاظ سیاست و فکری و این یهودی ها زرنگ و قوی هستند
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر