تبلیغات
مردی از جنس یخ!!! - توحید اندرو


درباره وبلاگ:


آرشیو:


آخرین پستها :


نویسندگان:


آمار وبلاگ:



Admin Logo themebox

توحید اندرو

نوشته شده توسط:مرد یخی
چهارشنبه 14 فروردین 1392-05:29 ق.ظ

گروه پژوهشی جدید را بیشتر دوست دارم. با موضوع پژوهشی بین رشته ای که باعث تنوع بین اعضا شده است. دیل که خودش پزشک است. رشته های اعضای گروه مهندسی پزشکی، مهندسی آکوستیک، مهندسی برق، روان شناسی و علوم اعصاب و شناختی است.
یکی از اعضای گروه اسمش اندرو است و اهل یوتا. ایالت یوتا مرکز تجمع مورمون ها است. نکته قابل توجه این است که در سنگاپور گروه های مسیحی فعال هستند و حدود یک چهارم جمعیت هم مسیحی هستند. اکثر آنها دارای سابقه طولانی خانوادگی در مسیحیت نیستند و در اثر تبلیغ مسیحی شده اند. مورمون ها هم فعال هستند و تبلیغ می کنند.
همان ابتدا حدس زدم که اندرو هم باید مورمون باشد و بعد که پرسیدم مشخص شد صحیح حدس زده ام. قبل از ورود به بحث در نظر داشته باشید که اندرو دارای دکترای مهندسی از یکی از دانشگاه های بزرگ آمریکا است و امسال سال دومی است که پست داک است. اکنون هم قرن بیست و یکم است و او از کودکی در جامعه ای بزرگ شده است که براحتی دسترسی به انواع اطلاعات داشته و تکنولوژی های روز خبررسانی و رسانه ای را در اختیار داشته است.
همه اعضای گروه در یک فضای مشترک هستند. یعنی یک اتاق نسبتا بزرگ که دور تا دور میز اعضا چیده شده است. خود دیل هم با این که اتاق مستقل و منشی دارد ولی پیش بقیه اعضا می نشیند. همین فضای مشترک باعث می شود که بیشتر با هم صحبت کنیم و ارتباط داشته باشیم. البته همیشه اینطور نیست و مثلا دیده ام افرادی که هم اتاقی در دانشگاه دارند ولی صمیمیتی هم ندارند.
یک بار همه اعضای گروه رفته بودند و با اندرو تنها بودیم. سر صحبت باز شد و در موارد مختلفی صحبت کردیم. از تجربه گفتگو با مورمون ها صحبت کردم. در این بین به ذهنم رسید سوالی از او بپرسم. اگر یادتان باشد قبلا اشاره شد که در بحث با مورمون ها یکی بود که تصورش از خداوند، موجودی به هیات یک مرد بود که تفاوت عمده اش با انسان های دیگر مقاوم بودن بدن او به گذر زمان و بیماری ها و مصون بودن از پیری و مرگ بود. به اندرو توضیح دادم که آن فرد چه گفته است و بعد نظرش را پرسیدم. در ادامه گفتگویمان را تا جایی که در ذهنم هست نقل می کنم.
اندرو: آره نظر من هم همون هست. یعنی این اعتقاد همه مورمون ها است که خداوند دارای جسمی به شکل انسان هست. در واقع تفاوت مهمی بین مورمون ها و اکثریت مسیحی ها هست. ما معتقد هستم خداوند داری بدن کامل و فنا ناپذیر (perfect body) هست.

مرد یخی: یعنی تو معتقدی خداوند دو گوش و چشم داره و چهره اش رو می شود دید؟
اندرو: بله همین طور هست.

به ادامه مطلب مراجعه کنید

مرد یخی: در باب اعضای داخلی چطور؟ یعنی خداوند کبد و معده دارد؟ غذا می خورد و هضم می کند؟
اندرو: راستش را بخواهی تا بحال فکر نکرده بودم. ولی در کتاب مقدس هست که خداوند غذا می خورد؟! پس نتیجه منطقی این هست که احتمالا اعضای گوارشی هم داشته باشد! تنها چیزی که به ذهنم می رسد این است که خداوند خون ندارد! چون در کتاب مقدس آمده که بعد از سه روز که حضرت عیسی از گور برخواست هنوز جای میخ های صلیب در دستانش وجود داشت و دستانش سوراخ بود ولی از زخم هایش خون نمی چکید. چون خون ناپاک و حاکی از imperfect بودن است!

مرد یخی: حالا بنظر خودت واقعا عجیب نیست که خداوند رو دارای جسم بدونیم؟ یا صفات انسانی؟ یعنی واقعا اعتقادات خودت رو طبیعی می دونی؟اندرو: آره بنظرم عجیب نیست و طبیعی است.اندرو: آره بنظرم عجیب نیست و طبیعی است.

مرد یخی:یعنی الان تو معتقدی ممکن هست خداوند از همین در بیا داخل این اتاق و مثلا تو با یک شانه موهاش رو شونه بزنی (معاذ الله)؟  اندرو: آره امکانش وجود دارد!!!!!

مرد یخی: یعنی می شود از خداوند مانند سایر انسان ها نمونه گیری کرد و زیر میکروسکوپ سلول های خدا را نگاه کرد؟!
اندرو: این ها که می گویی تا بحال فکر نکرده ام. ولی چرا که نه؟ (خودش خنده اش گرفته بود و با لبخند جواب می داد. البته سعی کردم کاملا جدی صحبت کنم)مرد یخی: ببین این حرف که می زنی یعنی خداوند دارای اجزا و اعضای بدن هست و غذا می خورد. کمترینش یعنی این که خداوند مانند سایر انسان ها به اعضای بدن خود و غذا نیاز دارد. از سوی دیگر، خود شما قبول دارید خداوند perfect هست و بنابراین به چیزی احتیاج ندارد. یعنی به تناقض می رسیم.

اندرو: اما در مورد حضرت عیسی که مطمئن هستیم کالبد مادی داشته است که دقیقا مشابه همه انسان ها بوده است. ولی کالبدی که فنا نداشته و بعد از مرگ دوباره زنده شده است. جسم خداوند هم شبیه همان کالبد است. فرق ما با بقیه مسیحی ها این است که آنها خداوند و حضرت عیسی را یک چیز می دانند ولی ما دید متفاوت به تثلیث داریم. یعنی آنها معتقد به یگانگی ولی در عین حال جدا بودن اشخاص تثلیث هستند ولی این که تناقض است. ولی ما می گوییم سه شخص تثلیث از هم جدا هستند.

مرد یخی: نکته خیلی خوبی گفتی. بحث ما مسلمان ها هم با بقیه مسیحی ها همین است. حضرت عیسی به همان دلیل که گفتم موجود محتاجی بوده است و بنابراین خدا نبوده است. حضرت عیسی جسم داشته است چون انسان بوده است.
اندرو: یعنی تو می گویی خداوند چون محتاج نیست نباید جسم داشته باشد. ولی خداوند به ویژگی هایی نیاز دارد که خدا محسوب شود. از نظر تو خداوند به چه ویژگی احتیاج دارد که خدا باشد؟ هر ویژگی که بگویی یعنی خداوند به آن احتیاج دارد.

مرد یخی: ببین استفاده از کلمه احتیاج درست نیست. اینجا لفظ احتیاج یک مشترک لفظی است. احتیاج در باب غذا حاکی از یک رابطه خارجی دو سویه است که یک سو بدون وجود سوی دیگر از بین می رود یا آسیب می بیند. ولی در باب دوم فقط امری است در ذهن ما. مثل این است که بگویی کلمه "مرد" به حرف "م" نیاز دارد تا کلمه مرد باشد. اینها مفاهیمی است که در ذهن ما وجود دارد و ذهن ما ایجاد کرده است. اسب در دنیای خارج دارای ویژگی هایی است. مثلا دم دارد و این مستقل از تصور اسب در ذهن ماست. دم داشتن جزئی از اسب بودن هست و نمی شود بگویی اسب به دمش احتیاج دارد تا اسب باشد (حالا حساب کنید چه بدبختی باید بکشم که اصطلاحاتی که معادل دقیق انگلیسی رو نمی دونم توضیح بدم) در مورد خداوند هم، خداوند خارج از ذهن ما وجود دارد و صفاتی دارد که مستقل از ذهن ماست. اما این که ویژگی منحصر بفرد خداوند چیست. از دید اسلام یکی از این ویژگی ها این است که خداوند آفریده نشده است و ما سوی الله همگی مخلوق هستند. یعنی خداوند موجودی است که بقیه چیزها را خلق کرده است.
اندرو: منظورت رو متوجه می شم. یعنی می گویی خداوند نباید احتیاجات مادی داشته باشد. (ولی اصلا جواب نداد که اگر این نکته را قبول دارد، اعتقادات مورمونیسم را چطور می خواهد توجیه کند.)

همین جاها بود که بحث را ادامه ندادیم و هریک مشغول کارهای خود شدیم. قبل از ادامه بحث توصیه می کنم این مطلب را با عنوان توحید پیرزن هم بخوانید:

http://iceman1366.mihanblog.com/post/89

خیلی قابل توجه است. دقت کنید تصور یک فرد عامی شیعه در مورد خداوند چقدر با یک فرد تحصیل کرده مورمون متفاوت است. تا چند سال دیگر اندرو به احتمال بسیار بالا استاد یکی از دانشگاههای آمریکا شده است. احتمالا ملای رومی موقع سرودن داستان موسی و شبان کلی فکر کرده است (یا احیانا کسی که این داستان را وضع کرده و رومی از او گرفته) تا قصه ای درست کند که تا حدی از تصور دور باشد و بعد پیام خود را برساند. ولی دیگر نمی دانسته که شبان قصه همین حالا و بعد از 700-800 سال هنوز زنده است! و خودم با او سخن گفته ام! از قضا اندرو هم مشابه همان شبان انسانی متدین و اخلاقی است.
ولی واقعا تعجب انگیز است که چطور انسان ها به این راحتی چنین عقایدی را قبول می کنند. بنظر می رسد قبول این عقاید ناشی از آموزش در دوران کودکی است. مورمون ها بصورت بسیار سامان دهی شده از سنین بسیار پایین کودکان را تحت آموزش قرار می دهند و این اعتقادات را در ذهن آنها حک می کنند. وضعیت مشابه را در بین بهاییان هم می توان دید. همین جا می شود دید که مذهبی برنده است که از کودکی تاثیرگذاری در انسان ها را آغاز کند. مشخص می شود چقدر آموزش دوران کودکی بر دید انسان ها اثر می گذارد و چرا وجود یک دولت دینی و آموزش مذهبی در نظام آموزشی می تواند در مذهبی بودن یک جامعه اثر بگذارد. یعنی شما با آموزش می توانید تا حد خوبی هر عقیده ای را حداقل به بخشی از انسان ها بقبولانید. حالا نه این که خود ما مستثنی باشیم. خود ما هم بخش خوبی از عقایدمان این گونه است. ولی بشخصه حداقل در حدی که جستجو کرده ام و خوانده ام باز اعتقادات اسلام شیعه را بسیار قابل قبول تر یافته ام.
الحمد الله الذی علمنا نفسه و جعل نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد صلی الله علیه و آله
الحمد الله الذی جعلنا من المتمسکین بولایه امیرالمومنین و الائمه المعصومین علیهم السلام

پ.ن.1: اندرو سعی می کند اشتباهاتم را در انگلیسی تصحیح کند. ارتباط با native speaker از این جهت خیلی خوب است. چون معمولا درصد عمده ای از افراد مشغول به کار در فضاهای آکادمیک خارجی هستند و شاید هیچ وقت متوجه اشتباهات خود نشوید. مثلا جدیدا می گفت s را در ابتدای کلمات خیلی بد تلفظ می کنم و "اس" می گویم در حالی باید ابتدا به ساکن تلفظ شود. یعنی مثلا state را نباید "استیت " تلفظ کرد و باید "ستیت" تلفظ گرد.
پ.ن.2: در گروه یک دختر هندو است که قبلا اشاره کرده ام که در طول عمر گوشت نخورده است. اخیرا از او پرسیدم: چرا برخی هندوها گوشت مرغ می خورند ولی گوشت گاو نمی خورند؟ گفت: چون گاو حیوان مقدسی است. گفتم: منظورت چیست که مقدس است؟ گفت: ما گاو را می پرستیم؟! (worship) گفتم: منظورت چیست می پرستید؟ یعنی او را خالق می دانید؟ گفت: نه! منظورم این بود که احترام می گذاریم. گفتم: ببین احترام یک چیز است و پرستیدن چیز دیگری. مثلا من به پدر و مادرم احترام می گذارم ولی آنها را که نمی پرستم. گفت: در فرهنگ ما احترام گذاشتن همان پرستیدن است! این هم از توحید هندو!
پ.ن.3: بقیه مسیحی ها دقت کنند که اعتقادات آنها هم گرفتار همین تناقضات مورمونیسم است و این گفتگو در باب همه مسیحی ها صادق است. اگرچه آنها خدای پدر را داری جسم نمی دانند ولی حضرت عیسی را خدا می دانند و اشخاص تثلیث را متحد می دانند. بنابراین علاوه بر تناقض ذاتی تثلیث به تناقضات مورد اشاره در متن هم می رسند. تازه باز مورمون ها تثلیث را از تناقض ذاتی آن در آورده اند.
پ.ن.4: جماعت مخالفین شیعه از مسلمین (معروف به اهل سنت) هم دقت کنند، آنها هم در توحید گرفتار همین مشکلات هستند و احادیث مسند بخاری و مسلم آبروریزی بزرگتر از اعتقادات مسیحیان است. خدا کند که این دو کتاب معرف اعتقادات اسلامی در باب توحید شناخته نشوند. این وسط فقط شیعیان حیدر صفدر هستند که سربلند هستند.


تاریخ آخرین ویرایش:چهارشنبه 14 فروردین 1392 11:30 ق.ظ

buycialisky.com
چهارشنبه 28 شهریور 1397 09:17 ق.ظ

Thanks, Very good information.
female cialis no prescription we choice cialis uk cialis dosage recommendations canadian cialis cialis dosage recommendations cialis dose 30mg look here cialis order on line are there generic cialis effetti del cialis cost of cialis per pill
علی وو
یکشنبه 25 فروردین 1392 01:57 ب.ظ
سلام
۱-حرفتون درباره مجزا بودن دو گناه ظلم و راضی بودن به ظلم منطقی هست و قبول میکنم.
۲- لینک ها رو مطالعه کردم(قسمت مرتبطش)
۳-ببینید لطف خدا که پارتی بازی نیست. خدا اگر لطفی میکند حتما بر مبنای دلیل و منطقی هست(هرچند شاید ما نفهمیم چه دلیلی). حالا شما اسمشو تفضل یا هر چیز دیگه بزارید. قضیه فرقی نمیکنه. درسته که خدا نیاز نداره به کسی حساب پس بده و هر کاری هم دلش خواست میتونه انجام بده و بندگان رو هرجور خواست میتونه پاداش و عقاب کنه اما عدالت خدا یک اصل هست و اگر در رفتار بین بندگانش تبعیض قائل بشه یک جور عدالت خدا خدشه دار میشه.
حالا بریم سر حرفی که شما میزنید و اون اینکه خدا به نیت خوب ممکنه از باب تفضل پاداش بده ولی برای نیت بد عقابی در کار نیست. بعد گفتید اگر تنها برای نیت بد عقاب در نظر گرفته بشه اونوقت فلسفه اتمام حجت زیر سوال میره. من فلسفه اتمام حجت رو به عنوان یک فرضیه محتمل میدونم و نه به عنوان یک اصل و نمیتونم استدلال برپایه اون رو قبول کنم. استدلال باید بر پایه اصول باشه و نه فرضیه ها.
همونطور که خودتون هم گفتید بحث خیلی شاخه شاخه شده و نتیجه گیری سخت. من به بحث های تئوری محض، که به درد هیچ‌جا نخوره علاقه‌ای ندارم. همه این بحث هایی هم که اینجا با شما و یا احیانا جاهای دیگه با دیگران در این رابطه کردم بیشتر مربوط میشه به این سوال (و یا سوال های هم خانواده باهاش،) که اگر ما جلوی گناه کردن فرد عاقل و بالغی رو به زور بگیریم آیا به آخرت اون کمکی کردیم؟ این سوالو اینجا گفتم که بدونید فضای ذهنی من توی این بحث حول چه چیز میچرخه
اگر درست فهمیده باشم شما معتقدید که اگر به زور جلوی شخصی رو که مثلا دوست داره توی خونه خودش ماهواره ببینه و یا اینکه مشروب بخوره بگیریم از آنجا که امکان عمل غلط اون رو به صورت فیزیکی حذف کردیم پس گناه اون عمل هم حذف میشه.
پاسخ مرد یخی : سلام
1. بله لطف خداوند پارتی بازی نیست ولی خداوند می تواند بدون پارتی بازی به همه انسان ها بیش از حقشان بدهد. یعنی تفضل برای همه وجود دارد و تبعیضی نیست. به همین منظور خداوند به نیت نیک همه انسان ها از روی فضل و نه استحقاق پاداش می دهد.
2. راستش در مورد جلوگیری زوری از گناه نمی تونم پاسخ بدم چون اطلاعاتم کافی نیست و جمع بندی نکردم و باید وقتی شد مطالعه کنم. اما معتقدم ما باید در سطح جامعه جلوی گناه و اسباب گناه رو بگیریم. بنظر می رسه اگر خرید و فروش شراب آزاد باشه، عده ای مصرف خواهند کرد که در صورت ممنوعیت مصرف نخواهند کرد. این که آیا برای آنها تکلیف گناه احتمالیشان چه می شود، نمی دانم. ولی از سیاست ممنوعیت خرید و فروش شراب حمایت می کنم چون سلامت جامعه رو بالا می برده. و بصورت مشابه سایر گناهان
حمید
شنبه 24 فروردین 1392 12:25 ق.ظ
سلام
بنظرم خیلی از آدمهای آکادمیک افرادی هستند با فهمی غیر واقعی از زندگی و به این دلیله که علیرغم داشتن قدرت تفکر بالا میتونند اینجوری فکر کنند!
اون پیرزن یا شبان کم فهم بودند اما این تیپ آدمها کج فهم هستند!
پاسخ مرد یخی : سلام
بین فکر و هوش باید تفکیک قائل بشید تا مساله حل بشه. حتی در چهارچوب دنیوی هم آدم های باهوشی داریم که درست فکر نمی کنن مثل استالین. آدم هایی که خوب هستن ولی ساده اندیش مثل اندرو هم بیشتر بواسطه تربیت خانوادگی اینطور شدن.
علی وو
چهارشنبه 21 فروردین 1392 09:48 ق.ظ
سلام
البته من احادیثی با این مضمون شنیدم که اگر کسی کار بدی انجام بده و شما از اون کارش راضی باشید (هرچند هیچ‌ کمکی هم به اون نکرده باشید) در عمل اون شریک هستید.
این مبحثی هم که گفتید در اینترنت جستجو کردم چیز خاصی پیدا نکردم
باب تفضل یا هر چیز دیگه که اسمشو بزاریم با حرف اولتون که پاداش و عقاب حتما باید با عمل همراه باشه در تناقض هست.
پاسخ مرد یخی : سلام
بحث خیلی شاخه به شاخه می شه و احتمالا نشه نتیجه گیری کرد.
1. یک سری گناهان هستن که جنبه عملی بصورت فیزیکی ندارن و گناه اعتقادی هستن. در واقع نیت و عمل هر دو در ذهن هست. مثلا شرک بزرگترین گناه هست ولی گناه کاملا نظری هست. البته اگر دقت کنیم باز نیت و عمل داریم. یعنی ممکن است شما در ذهن خود به امر شرک آمیز فکر کنید ولی نیت شرک ورزیدن نداشته باشید. یعنی گناه به این صورت محقق می شه که ابتدا در ذهن انسان نیت شرک می کند و بعد به آن معتقد می شود. کلا همه عقاید غلط این پتانسیل رو دارن. مثلا اگر شما با علم به محق بودن امیرالمومنین در ذهن طرفدار معاویه باشید گناه بزرگی کرده اید. مقابلش عمل نیک این گونه هم داریم. مثلا همین که شما در ذهن فکر کنید به آفرینش و توحید خودش عبادت است که در حدیث هم داریم که یک ساعت تفکر از هفتاد سال عبادت صوری مانند نماز و روزه می تواند بهتر باشد.
راضی بودن به ظلم ظالم هم از این قسم است. یعنی خود عنوان "راضی بودن به ظلم ظالم" گناهی مجزا از ظلم کردن هست و شما رو هم به خاظر ظلم کردن مجازات نمی کنن. دلیلش هم قابل بحثه و کاملا منطقی هست که وارد نمی شم. ولی مثلا شما در ذهنتون فکر کنید که می خواهید به کسی ظلم کنید ولی ظلم نکنید، مجازاتی ندارد.
2. به این لینک مراجعه کنید که منابع مفصل تر هم در قسمت منابع دارند:
http://www.wikifeqh.ir/وعید
http://www.aviny.com/quran/tasnim/jeld-5/tasnim-05.aspx
http://www.hawzah.net/fa/question/questionview/12293
3. فرق تفضل با پاداش این هست که تفضل حق کسی نیست. ولی از باب لطف اعطا می شود. مثلا شما ممکن است برای کسی که هیچ هدیه ای برای نخریده باشد هدیه ای بگیرید. اون وقت می گن شما تفضل کردین. قضیه پاداش نیت نیک هم همین هست. اولا این که اون افراد موجود در قرآن، خداوند می داند که اگر امکان بود عمل هم می کردن. ولی در کنار این اگر پاداشی هم نمی داد عیبی بر خداوند نبود. اما خداوند از روی فضل به نیت خوب هم پاداش می دهد. حتی ممکن است شما نیتی کنید که امکانش پیش نیاد عمل کنید ولی حتی اگر پیش می آمد هم مثلا منصرف می شدید. باز بر خداوند عیبی نیست به شما پاداش نیت خوب را افاضه کنید. خلاصه کلام در عقاب نیت و عمل با هم لازم است. در پاداش هم نیت و عمل لازم است ولی ممکن است برای نیت خالی هم پاداش بگیرید ولی این به خاطر استحقاق شما نیست بلکه از باب فضل خداوند است. البته فکر کنید می بیند که در نظام دنیوی روابط بین انسان ها هم این گونه است. ریشه این بحث ها هم بحث حسن و قبح ذاتی و شرعی هست که می تونید بیشتر نگاه کنید.
علی وو
سه شنبه 20 فروردین 1392 09:17 ق.ظ
سلاام
۱-منم بیشتر دنبال تبادل آرا بودم تا جواب قطعی و نکاتی رو هم یاد گرفتم، ممنون
۲-خوب این میشه همون که خدا از نیت واقعیشون آگاه بود و با وجود اینکه نتونستند در جنگ شرکت کنند صوابشون در نظر گرفته شد.
در مورد احکام قضایی نیت باید با عمل همراه باشه اما در مورد پاداش و عقاب اخروی موارد نقض مانند مورد فوق وجود داره
پاسخ مرد یخی : سلام
اشاره شد در امور اخروی پاداش برای نیت خیر از باب تفضل است یعنی خداوند از روی فضل خود پاداش می دهد. حتی در زندگی روزمره هم ممکن است به صرف نیت خوب به کسی پاداشی داده شود. اما در باب عقاب این گونه نیست و حتما باید نیت با عمل همراه باشد. برای اطلاع بیشتر اگر احیاتا آشنا نیستید بحث جواز تخلف در وعید و عدم تخلف در وعده را مطالعه کنید.
علی
دوشنبه 19 فروردین 1392 08:31 ق.ظ
سلام
۱.من درباره این دو برادر مسلمان و مسیحی قطعی حکم نکردم. من پیش بینی نکردم که اگر فرد مسلمان در خانواده مسیحی متولد میشد تا آخر عمر مسلمان نمیشد. ببینید حالت های خیلی خیلی زیادی وجود داره. من فقط گفتم شما این حالت خاص رو در نظر بگیرید. اینایی هم که گفتم فرض سوال بود نه پیشبینی. یکی از حالت های محتمل رو گرفتم و داریم روی اون بحث میکنیم نگفتم که حالت های دیگه پیش نمیاد. سوال من اینه که اگر این حالت باشه چی میشه. در مورد عالم الست و برزخ قبلا بحث کردم.
اتفاقا داستان موسی و شبان داستان جالبیه. فکر هم نمیکنم خدا از چوپان بیچاره موقع ورود به بهشت امتحان خداشناسی بگیره.
۲.حرفتونو کاملا قبول دارم و در قالب خوبی بیان کردید.
۲(!).منظورتون رو متوجه شدم بحث اصلی ما هم فکر کنم سر همین پاراگراف باشه. این که میگید پاداش و عقاب هم به نیت نیاز داره هم به عمل به نظرم (شما قفل اصلی بحث رو پیدا کردید ! اکثر بحث ما به همین جمله مربوط میشه)در مورد احکام قضایی صادر شده هست که البته توی اون هم تا حدودی به نیت توجه میکنند حالا یک اصطلاحات و سلسله مراتبی دارن که من درست یادم نیست. ولی مثلا اگر یکی بخواد رئیس جمهور رو ترور کنه بعد بگیرنش نمیتونه بگه من که هیچکاری نکردم!
به نظر من اگر شما نیت انجام کاری رو بکنی هر چند موفق نشی اونو انجام بدی(به دلایلی خارج از اختیار خودت) مثل این هست که تا حدودی انجامش دادی (از لحاظ پاداش و عقاب اخروی میگم و حدودشو هم البته نمیدونم! ) و توجه شما رو جلب میکنم به داستان اونا که در زمان پیامبر دوست داشتن در جنگ شرکت کنند اما فکر کنم اسلحه کم اومده بود و یا داستان مشابه دیگری در زمان حضرت علی و اینکه در هر مورد گفته شده که برای اونها پاداش شرکت در جنگ لحاظ میشه.
۳.عالم الست رو قبول ندارم و به نظرم منطقی نیست( حداقل در این قالبی که شما بیان کردید) و تا حدودی این مسئله رو توی کامنت های قبلی توجیه کردم ولی توجیه کاملی ندارم.
۴.ارتباطشون زیاد هست ولی از آنجا که فهمیدم بحث اصلی در همون قسمت ۲(!) هست برای پراکنده نشدن بیشتر بحث به همین جمله بسنده میکنم که بعضی افراد که از بقیه بیشتر میفهمند و شاید کله بزرگتری دارند یکی از مصداق های عمل صالح را محدود کردن اختیار دیگران و تصمیم گیری به جای آنها می‌دانند.
پاسخ مرد یخی : سلام
1. همون اول هم گفتم با توجه به پیچیدگی جواب قطعی برای سوالتون ندارم.
2. این موضوعی که در مورد نیست گفتین فکر نکنم صحیح باشه. یعنی افرادی که می خواستن در جنگ شرکت کنن، شرایط نبود که شرکت کنن ولی خداوند می دونست که اینها در صورت محیا بودن شرکت خواهند کرد. از نظر کلامی هم خداوند می تواند تفضل کند و مشکلی پیش نمی آید. در مورد ترور هم نه فکر نکنم صرف نیت موجب دستگیری یا مجازات بشه. یعنی فردی فقط نیت ترور کسی رو انجام بده ولی هیچ اقدامی نکرده باشه مجازات نخواهد شد. ولی این خیلی فرق داره با این که کسی اقدام رو شروع کنه و قبل از ترور در حین برنامه ریزی دستگیر بشه که باز به جرم ترور رییس جمهور مجازات نمی شه. مثلا می گن اقدام علیه امنیت ملی.
3. می تونید قبول نداشته باشید. بنظرم احتمالی است که تا حدی توجیه کننده است ولی بنده هم با قطعیت مطرح نکردم.
امیرحسین
یکشنبه 18 فروردین 1392 01:19 ق.ظ
سلام. یه خرده از کارهایی که اونجا میکنید بنویسید. تحقیقات و بحثهای علمی تخصصیتون
پاسخ مرد یخی : سلام
گاهی به فکر افتاده ام ولی معمولا این موضوعات تخصصی است و برای عده معدودی جذاب خواهد بود. ولی اگر موردی بود که حس کنم مورد پسند عام خواهد بود خواهم نوشت.
علی وو
شنبه 17 فروردین 1392 09:58 ق.ظ
ادامه کامنت:
حالا اینکه چرا من گیر دادم به این موضوع که به قول شما تصمیم گیریش با خود خدا هست و اصلا به ما چه ربطی داره؟ من به دو قسمت تقسیم بندیش میکنم :
یک . محدود کردن اختیار دیگران: باز هم یک مثال ساده و تا حدودی حدی میزنم، فرض کن شما برای تربیت فرزندت اونو توی یک اتاق زندانی کنی و فقط قرآن و کتاب ادعیه در اختیارش بزاری. بعد هم که بزرگ شد بفرستیش حوزه علمیه قم! شما خودت گزینه صحیح رو انتخاب کردی و با گرفتن اختیار از فرزندت سعی کردی به زور اونو بهشتی کنی در حالی که عامل اصلی تفاوت انسان با موجودات دیگر همین بحث اختیار هست و همین اختیار انسان هست که میتونه مقام اونو از فرشته ها بالاتر ببره و یا از تمام حیوانات پایین تر بیاره.
دو. محدود کردن اختیار خودت! : مثلا شما برای اینکه در معرض گناه قرار نگییری بمون ایران یا اصلا همیشه بمون توی خونه
البته من توی فرضیه خودم (که احتمالا فرضیه خیلی های دیگه هم هست) نقاط ابهام پیدا کردم و بعضی قسمت ها رو نمیتونم توجیه کنم مثلا دعا برای دیگران و یا سلب توفیق و ....
شاید هم جواب ماجرا قسمتی از حرف من و قسمتی از حرف شما و قسمتی از حرف سایرین باشه. هدف من اینه که هر چه بیشتر با نظریات مختلف آشنا بشم بلکه شاید به اون جواب نزدیکتر بشم.
بازم ممنون به خاطر وقتی که گذاشتید و همچنین وبلاگ خوبتون که مطالب زیادی ازش یاد گرفتم
پاسخ مرد یخی : 4. ارتباط این دو را با موضوع متوجه نشدم. چیزی که مهم است ما باید مستقل از محیط و زمان باید دنبال ایمان و عمل صالح باشیم. در نهایت هم مطمئن هستیم عدالت اجرا خواهد شد حالا این دو موضوع چه ربطی دارد متوجه نمی شود. در مورد آن کودک این حرف شما از آن جهت صحیح نیست که شما اختیار فرد را تعطیل کرده اید. اختیار اگر در عمل قابل تعطیل باشد، در نیت قابل تعطیل کردن نیست و در نهایت همان کودک وقتی به سن رشد رسید تصمیم می گیرد. اتفاقا طرح مساله عالم الست برای همین است که توضیح داده شود استحقاق های خارج از اختیار ما در این دنیا چگونه ایجاد شده است و ابهام هایی که شما اشاره می کنید حل شود. شما حتما قبول دارید خانواده خوب خیلی خیلی نعمت بزرگی است ولی افراد آن را خارج از چهارچوب عمل دنیوی بدست می آورند.
علی وو
شنبه 17 فروردین 1392 09:57 ق.ظ
سلااام
همونطور که خودتون آشنایید بعضی وقتها برای ساده سازی سوالات پیچیده از فرض های ساده کننده استفاده میکنیم و بعضی موقع ها هم جواب حدی سوال رو در نقاط خاص چک میکنیم. بله مشخصه که محال هست دو نفر به صورت صد در صد در تمام شرایط شبیه هم باشن اما اگر همچین فرضی انجام ندیم این مسئله انقدر پیچیده هست که هیچ کس بجز خود خدا نمیتونه حلش کنه. حالا هدف من این نیست که تصمیم بگیریم کی بره جهنم و کی بره بهشت. هدفم اینه که ساز و کار تصمیم گیری و شکل کلی مواخذه ما مشخص بشه. نظر من اینه که ما تنها توی اعمالی مواخذه میشیم که در اونها اختیار داشتیم و ناشی از تصمیم گیری خودمون بوده و همونطور که اگر یک نفر رو به زور مسلمان کنیم و یا به زور روزه بگیره ارزشی نداره اگر هم به زور توانایی انجام قتل رو ازش بگیریم بازم بهش کمکی نکردیم(از لحاظ اخروی). جالبه که من شنیدم اگر امام حسن در زمان امام حسین بود و یا بر عکس دقیقا همون کاری رو انجام میدادند که امام دیگر انجام داد. در مورد پیامبران هم همچین چیزی شنیدم که فکر کنم از حدیث استنباط شده بود.(که البته من همون موقع هم نسبت به این حرف نظر مثبتی نداشتم)
خوب به نظر میرسه که نظرمون در این مورد با هم متفاوت هست چون اتفاقا من فکر میکنم که بین قاتل بالقوه زندانی(اگر برای تبدیل به بالفعل شدن فقط نیاز به آزادی از زندان داشته باشه) و قاتل بالفعل فرقی وجود نداره(از لحاظ اخروی).
همانطور توی کانت قبلیتون گفتید اینکه شرایط تمام انسان ها مشابه هم باشه محال و نشدنی است. در مورد اینکه چرا اینقدر وضع انسان ها متفاوت است عالم الست برای من قانع کننده نیست . مهم این هست که وقتی روز قیامت اعمال اونها محاسبه میشه به اعمال اونها با توجه به شرایطی که در اون بودن وزن دهی بشه تا عدالت برقرار بشه.
پاسخ مرد یخی : سلام
1. دلیلی که ابتدا وارد بحث نشدم برای همین بود که نتیجه گیری در این مبحث مشکل است نه به خاطر سختی آن، بلکه بخ دلیل محدویت دانش و اطلاعات ما. بحث هم از موضوع ابتدایی کمی منحرف شد. سوال ابتدایی شما در مورد درجه یک مسیحی زاده و مسلمان زاده نزد خداوند بود که دین را از خانواده گرفته اند و "هر دو هم وقتی بزرگ شدن (بدون تحقیق مفصل)به همون اعتقادات خانوادشون باقی موندن." ذکر شد که بله می تواند درجه متفاوت باشد. چون با فرض این که همه اعمالشان با نرمالیزه کردن و همه موارد یکی باشد، باز معلوم نیست فرد مسیحی اگر به او اسلام عرضه می شد، اسلام را قبول می کرد. ذکر شد که محتمل ترین حالت این است که در برزخ به او اسلام عرضه می شود و اگر قبول کرد، آن وقت مانند همان مسلمان می شود اما اگر قبول نکرد دیگر عذری نخواهد داشت. اما ممکن است کسی بگوید آن مسلمان که دین را از خانواده اش گرفته است. پاسخ این است که اولا شما چگونه قطعی حکم می توانید کنید؟ شاید اگر مسیحی زاده می شد، باز مسلمان می شد. بعد بصورت کلی بحث تفاوت زمان و مکان و کلیه نعمت های انسان ها مطرح می شود که فرض استحقاق یافتن در عالم الست احتمالی است برای پاسخ به چرایی تفاوت ها. اهمیت بحث هم آنجاست که بالاخره اهل بهشت باید اعتقاد صحیح هم داشته باشند. تصور کنید اندرو با همین اعتقادات بهشتی شود و آنجا بخواهد دنبال شانه کردن موی خداوند باشد!
2. بحث کلی در مورد تفاوت بین نعمت ها و شرایط انسان برای این که مطرح شد که مشخص شود مساله این قدر هم که فکر می کنید بدیهی نیست. یعنی بین درست دانستن و غلط دانستن یک مرتبه هم ندانستن یا حکم نکردن است. همه حرف های شما در وهله اول چیزی است که به ذهن می رسد ولی نمی تواند مسائل را تبیین کامل کند. این که می گویید مواخذه در مورد اعمال اختیاری است قبول. ولی بالاخره هر انسانی در بستر زمان و مکان رشد می کند و این دو بر عمل او خودبخود اثر می گذارند. دین جامعه فقط یک مورد از موارد بسته به زمان و مکان است.
2. در مورد بحث قتل نفس هم باید دقیق بگویید، چرا برای عدم انجام جرم کسی باید مجازات شود؟ حتی با قبول حرف شما، اگر خداوند بخواهد او را مواخذه کند، او می تواند ادعا کند اگر زور هم نبود قتل نمی کرد. اگر بگویید خداوند به علت عالم بودن می تواند بگوید که قتل را انجام می داد، فلسفه اتمام حجت را تعطیل کرده اید. یعنی اصلا چرا باید خداوند دنیا را برای آزمایش قرار دهد. بدون این مرحله قیامت بر پا شود و همه طبق علم خداوند راهی جایی شوند که شایسته است. اما در جواب این که چرا بین آن قاتل و این که با زور قتل نکرده است، می توان احتمال داد همین بزور جلوگیری کردن لطف خداوند بوده در اثر عمل نیکی که انجام داده است. بحث اسلام اجباری هم قیاس مع الفارق است از آنجا که قبول عمل صالح حتما نیت لازم دارد و آن فرد چون نیت قرب ندارد، عملش هم باطل است. در واقع پاداش و عقاب هم به نیت نیاز دارند و هم عمل. مورد اول عقاب ندارد چون عمل ندارد، مورد دوم پاداش ندارد چون نیت ندارد.
3. شما اگر عالم الست را قبول نکنید بالاخره باید بنوعی این تفاوت ها را توضیح دهید. اگرچه اگر نتوانیم توضیح دهیم هم مشکلی بوجود نمی آید ولی این سوال هم مشابه نحوه اجرای عدالت در آخرت است. بالاخره عدالت در نعمت های دنیوی چگونه اجرا شده است؟ کودکی که در سومالی بدنیا می آید و طی یک سال از گرسنگی می میرد، چرا دچار رنجی شده است که اختیاری در آن نداشته است؟ عالم الست هم در حد یک احتمال در توضیح این تفاوت ها است.
علی وو
شنبه 17 فروردین 1392 12:41 ق.ظ
سلام
اصلا توی فرض اولیه سوال من این هست که طرف اسلام رو از خانواده اش بگیره و همونطور که اون فرد با داشتن پدر و مادر مسحیی تا آخر عمرش مسیحی موند در صورت داشتن پدر و مادر مسلمان هم تا آخر عمرش مسلمان بمونه پاراگراف اول مطلبتون به نظرم به سوال من مرتبط نیست یا اینکه من ربطشو متوجه نمیشم. اینکه توی برزخ چه اتفاقی هم میافته کاری ندارم( چون اطلاعی از برزخ ندارم)
من خیلی توی این جور چیزا به دلایل نقلی استناد نمیکنم چون که اطلاعات خیلی کمی توی این زمینه دارم و حتی در حد اطلاعات کم خودم هم احادیث متضاد و عجیب و غریب زیاد دیدم
مثلا همین که شما میفرمایید در عالم الست استحقاقش بیشتر بوده، مثلا یک نفر که توی این دنیا میشه مثل سلمان رشدی و یا صدام حسین و .. آیا استحقاقش توی عالم الست از اون مسیحی که توی این دنیا مسلمون شده، خیلی بیشتر بوده بعد که اومده توی این دنیا گند زده؟
به نظرم خدا یک جوری همه افراد رو در یک شرایط نرمالیزه شده قرار میده، یعنی اون کسی که توی خانواده مذهبی بزرگ شده، خدا بیشتر بهش سخت میگیره تا اون تازه مسلمانی که توی اروپا توی خانواده غیر مسلمان متولد شده.
بزارید سوالمو یک در یک قالب دیگه بپرسم فرض کنید دو نفر قاتل وجود دارند که در شرایط کاملا مشابه بزرگ شدن و کاملا شبیه هم هستند این دو نفر هر کدوم میخوان یک نفر رو بکشه. فرد اول موفق به کشتن فرد مورد نظر میشه و فرد دوم قبل از ارتکاب قتل بازداشت میشه و میفته زندان. فرض کنید مجازات دنیوی این دو فرد بعد از این حادثه هم مشابه هم باشه مثلا یکیشون توی زندان زجر بکشه و اون یکی خارج از زندان به همون اندازه مجازات بشه. آیا نحوه برخود خدا در روز قیامت با این دو نفر یکسان خواهد بود؟
ممنون به خاطر وقتی که گذاشتید.
پاسخ مرد یخی : سلام
ببینید همون ابتدا هم گفتم جواب دقیق برای سوال شما ندارم. این تصمیم گیری یا قضاوت هم در محدوده اراده خداوند هست و جوابی هم نداشته باشیم مشکلی نیست. حتی جواب دادن به آن هم مشکلی را حل نمی کند. شما هم لازم نیست حرف هایی که ذکر شد رو قبول کنید. مهم این است که می دانیم خداوند عدالت را جاری خواهند کرد.
اگر درست متوجه شده باشم، صورت سوال شما این هست که اگر فردی دین رو از پدر و مادرش بگیره بدون هیچ تفکری آیا فرقی بین افراد هست یا نه. بند اول نوشته قبلی در رد این نکته بود که نمی توان جکم داد حتما مسلمان زاده اگر در خانواده مسیحی بود، حتما مسیحی می شد و مسیحی زاده در صورت عرضه اسلام آن را قبول می کرد. یعنی با فرض قبول حرف شما، چطور می توانید نشان دهید یک مسلمان زاده دینش را بدون تعقل پذیرفته؟ این که از جزئیات برزخ اطلاعی ندارید مشکلی ندارد، مهم این است که می دانیم پرونده اعمال با ورود به برزخ بسته نمی شود و هنوز جای تغییر دارد. بنابراین محل خوبی برای تغییر و حذف موارد نادرست ناشی از محیط و خانواده است. نمی توان تصور کرد فردی بهشت برود ولی هنوز نداند بالاخره حضرت عیسی علیه السلام نبی بود یا متنبی با سابقه خانوادگی فاسد؟ بالاخره خداوند جسمانی است یا نه؟ مثالی که گفتین در مورد قتل نفس خیلی مثال خوبی است. نظر شخصیم این هست که با این دو نفر باید برخورد متفاوت باهاشون بشه. بالاخره یکی قتل نفس کرده و دیگری فقط قصدش رو داشته. بنده که عقلم قبول نمی کند کسی را تنها بواسطه نیت مجازات کنم. شما از کجا می تونید بگین آن که قبل از ارتکاب دستگیر شده لطف خداوند به اون فرد در اثر یک عمل خاص در زندگیش نبوده؟ همونطور که در کامنت قبلی هم بحث شد، همه رفتارهای انسان صد در صد در اختیار خودش نیست و جامعه و محیط هم اثر گذار هستند و هر انسانی در طول عمر یک تجربه منحصر بفرد و متفاوت با انسان دیگر دارد. فرض شما در مورد یکسان بودن زندگی دو نفر مصداق خارجی ندارد. یعنی شما دو انسان نمی توانید پیدا کنید که تجربه زندگیشان و امکاناتشان کاملا یکسان باشند. شاید بتوان گفت هیچ دو انسانی از نظر رتبه و مقام معنوی به اندازه امام حسن و امام حسین علیهماالسلام به هم نزدیک نباشند ولی باز می بینید تجربه این دو امام همام متفاوت است و عملکرد آنها هم به نسبت تفاوت دارد. خلاصه کلام این که بین نعمت های انسان ها تفاوت دارد و بسیار دور از ذهن است که خداوند بصورت رندم و تصادفی هر انسانی را در زمان و مکان خاصی خلق کرده باشد. مثلا خیلی ها دعا می کنند فرزند صالح داشته باشند و اگر این دعا مستجاب شود، یعنی فرزند آنها یک امتیاز دارد که حاصل عمل خودش نبوده. تفاوت دین خانواده هم یکی از این مثال ها است. در مورد صدام و سلمان رشد، بله! شما از کجا می دانید در عالم الست این دو بهتر نبوده اند. دنیا دار اختیار است و همه انسان ها فرصت دارند خود را تغییر دهند. چقدر ما انسان داشته ایم که یک عمر بد بوده اند و بعد خوب شده اند و بالعکس. چه عیبی دارد فرض کنیم سلمان رشدی هم اول خوب بوده و بعد بد شده. بحث عالم الست از این جهت قانع کننده است که توضیحی در مورد تفاوت نعمت های انسان ها می دهد. شما جوابی دارید چرا این قدر وضعیت انسان ها متفاوت است؟ این که عدالت با وجود این تفاوت ها چیست، نیاز به اطلاع بیشتری دارد که بنده ندارم. یعنی ممکن است همان نظر شما رخ دهد یا طبق نکات ذکر شده لزوما تفاوت های ظاهری رندم و تصادفی نباشد.
پرواز
پنجشنبه 15 فروردین 1392 02:36 ب.ظ
با تشکر از حسن توجه شما من هم فکر میکنم باید کار کرد وعمل کرد بقیه اش کار ما نیست ... .سوالاتی از این دست زیاد است که باید دید نسل جدید چقدر در پاسخگویی به آنها تلاش میکند.وآیا موفق خواهد شد... .
و من الله التوفیق
علی وو
پنجشنبه 15 فروردین 1392 02:09 ب.ظ
به نظر من با توجه به عدل خدا بین این دو نفر نزد خدا قاعدتا نباید فرقی وجود داشته باشد یعنی مثلا اون مسیحی توی روز قیامت میتونه از خدا بپرسه که چرا اونو توی یک خانواده مسلمان نیافریده یا استدلال هایی مشابه این.
اگر ممکنه دلایلی که فرمودید در مورد تفاوت این دو نفر پیش خدا هست رو بگید، لطفا از روایات هم استفاده نکنید و دلایل عقلی باشه
ممنون
پاسخ مرد یخی : حرفی که زدین در وهله اول به ذهن می رسه.
اما از دید عقلی: از کجا معلوم اگر اسلام به اون مسیحی عرضه می شد، قبول می کرد؟ شاید اگر عرضه هم می شد قبول نمی کرد. روی این حساب عرضه نشدن دلیل بر پذیرش در صورت عرضه شدن نیست. اما این که خداوند چطور عدالت رو اجرا خواهد کرد دقیق معلوم نیست. محتمل ترین گزینه این است که در برزخ اسلام بر او عرضه خواهد شد و اگر قبول کرد مسلمان محسوب خواهد شد ولی ممکن است در آن هنگام قبول نکند. در نهایت در بهشت قرار نیست سر عقاید درگیری باشد و در بهشت همه دیگر عقاید حق دارند.
اما از دید نقل که عقل هم تا حدی موید است: ما در این دنیا تفاوت زیادی در نعمت های بین انسان می بینیم. هم در نعمت های مادی و هم معنوی. مثلا خانواده خوب خیلی نعمت بزرگی هست. بچه خوب خیلی نعمت بزرگی است. و در رتبه کمتر رفاه و آسایش مادی. اما چرا این همه تفاوت وجود دارد؟ عدالت خدا کجاست؟ آیا بصورت رندم و تصادفی انسان ها دارای نعمت شده اند؟ یک جواب این است که در نظام مادی همگونی کامل محال است و باید این تفاوت ها وجود داشته باشد و در نهایت خداوند هر انسان را به اندازه نعماتی که دارد بازخواست می کند. ولی باز این جواب نمی دهد تخصیص این نعمت ها بر چه مبنایی بوده است؟ یعنی درست است که همگونی ممکن نیست ولی بر چه مبنایی تفاوت نعمت ها بین انسان ها ایجاد شده است؟ روز قیامت یک زن بدکاره ممکن است عذر بیاورد که فقیر بوده است و اگر زن های ثروتمند هم فقیر بودند مانند او می شدند؟ پاسخی که با کمک احادیث بدست می آید این است که انسان ها قبل از زندگی دنیوی مرتبه ای از حیات در عالم ذر داشته اند و هنگام پیمان الست بر مبنای میزان پذیرش آن دچار حدی از استحقاق شده اند و بر مبنای آن استحقاق به آنها نعمت داده شده است. بنابراین احتمال خوبی دارد انسانی که در خانواده مسلمان بدنیا آمده به خاطر استحقاق خودش باشد و انسان جامعه مسیحی خودش مستحق نبوده است. اما این دنیا فرصتی است که هر کس راه خود را پیدا کند و انسان اخیتار تام دارد تا جهت خود را تغییر دهد. یعنی اگر انسان جامعه مسیحی به خداوند بگوید چرا در خانواده مسیحی متولد شده، بعید نیست پاسخ این باشد که ناشی از عمل خود او هنگام پیمان الست بوده است.
این ها دو نکته اولیه است که نشون بده موضوع اونقدر که بنظر می رسه واضح نیست. دفت کنید دین فقط یکی از این نابرابری ها است. حتی دو انسان مسلمان هم می توانند سر نابرابری های دیگر احتجاج کنند. مثلا من بگویم چون پدر و مادر معصوم نداشته ام! انسان خوبی نشده ام! یا انسان قاتل بگوید به خاطر تربیت ناصحیح قاتل شده و اگر خانواده خوب داشت قضیه فرق می کرد. آنچه که مسلم است خداوند اعدل العادلین است و عدل را به بهترین نحوه جاری خواهد کرد. حالا این که چگونه و حکم موردی هر انسان چیست بصورت حتم از فهم ما خارج است.
پرواز
پنجشنبه 15 فروردین 1392 11:43 ق.ظ
ادامه:
واینکه در مورد تمدن شیعی بحث کردم بخاطر عقلانیت و پویایی است که به اقرار بسیاری از متفکرین در این مکتب وجود دارد.امیدوارم فکرنکنید که دچار تعصب هستم چون اساسا با توجه به رشته ام مانند شما از عقل حسابگر بهره مندم والبته پیگیر مباحث فلسفی و...
از مرحله اثبات دین ونوع جهان بینی عبور کردم وبه دنبال چگونگی اجرایی شدن نوع جهان بینی که با آن سروکار داریم هستم ویا همان وارد شدن در ساحت عمل که زبان قویتری است وفرمودید.(توجه کنید این سوال در مقام مطالبه نسل جوان از شما به عنوان یک مسلمان است!آیا اسلام وبالاخص شیعه برنامه هایی برای اجرایی کردن احکامش در همه ساحتها داراست ؟)توحید را چه تعریف میکنید ودر مقام اثبات حق اسلام در این باره بفرمایید.(این نه فقط سوال من به عنوان نسل جوان بلکه میتواند سوال هر انسانی است در مواجه با مکاتب امپریالیسم یا لیبرالیسم یا حتی فمنیسم یا هر چیز دیگرودقت کنید که اسلام ابعاد متفاوتی دارد واثبات آنها چه برای خود وچه برای دیگران وظیفه هر مسلمان استوبیشتر متوجه کسانی که حقانیت آنرادرک کرده اند.ومن سعی میکنم از امثال این وبلاگ که از خارج از کشور بروز میشود پاسخگوی خودم وهم نسلانم باشم .
یادمه از امریکاو کانادا به عنوان سرزمین کفر یاد کرده اید برای مبارزه با کفر درون وبرون چه باید کرد؟
ویا به عنوان فردی که در فضای داخل وخارج ایران زندگی کرده اید چقدر این سبک زندگی کفرآلود بورژا که ربطی به اسلام ندارد را مشاهده کرده ایدومصرف زدگی را؟با تبیین این سوالات ونقد مسایل مختلف به امثال بنده کمک خواهید کرد شاید مفری پیدا کردیم از این وضع موجود!!
عذر خواهم که از هدف اصلی این وبلاگ پارا فراتر گذاشتم .پیشنهاداتی بود که مناسب دیدم با توجه به بستر مناسب این وبلاگ مطرح کنم.
مثل اینکه خیلی طولانی شد!!
پاسخ مرد یخی : راستش همه این بحث ها که مطرح کرده اید حتما باید بررسی شود و پاسخ داده شود ولی بنظرم حتی علمای بزرگ فعلی هم جواب قطعی برای این سوالات ندارند. برای خودم هم فعلا دغدغه خیلی بزرگی نیستند و ساحت شخصی دین برایم مهمتر است. اما مختصرا:
1. منظور از عمل تبلیغ از طریق محبت و کمک خیرخواهانه بود. این که اجرای عملی اسلام چگونه خواهد بود به احتمال قریب به یقین جز در دوره ظهور تحقق نخواهد یافت. تا آن موقع هم می توانیم تلاش کنیم که فعلا نمونه بهتری از جمهوری اسلامی (با تمام عیب هایش) نمی شناسم. حقانیت اسلام هم مستقل از تحقق خارجی نظام اجتماعی آن قابل بررسی است.
2. دیدگاه تشیع به توحید را می توانید در کتاب های متعدد علمای بزرگ بخوانید. بحث مفصلی است و خیلی سخت است خلاصه اش کنیم. خلاصه اش لا اله الا الله است! بحث مهمی است چرا که بخش عقلی آن زیاد است و اگر شما نشان دادید توحید اسلام شیعه عقلانی است و مصداق خارجی دیگری نداریم، خود به خود از حصر به اسلام می رسیم.
3. مبارزه با کفر کار آسانی نیست. بنظرم بهترین کار جهاد با نفس است. هر کس آن را انجام دهد خود به خود مشکل حل خواهد شد. البته مسلم است که سخت ترین کار همین است. جهاد اکبر را پیروز شدید، بقیه اش جهاد اصغر است.
4. سبک زندگی ما شدیدا متاثر از غرب است. برای شروع همین قدر که روی سبک زندگی اسلامی کار کنیم و مهمتر از آن تا حد ممکن عمل کنیم. این یکی از دغدغه های آقای خامنه ای نیز می باشد و از همان جا سطح اهمیت آن مشخص می شود. بنابراین خیلی جوابی ندارم.
موفق باشید
پرواز
پنجشنبه 15 فروردین 1392 11:16 ق.ظ
با سلام دوباره
دقیقا منظور منهم همین است "بخاطر اینکه مختصات خودمون رو تعیین کنیم"ومن چیزی از هدایت یا تبلیغ نگفتم فقط در مقام دفاع از گفتمان خودتان عرض کردم واینکه با اشراف بیشتر وبدون تاثیر گذاری مخاطب روی موضعتان بتوان به بسط بیشتر مطالب کمک کرد. در مورد اندرو هم انتظار میرفت با توجه به اینکه در شرایط زندگی وتحصیلی عقلانی رشد کرده وزمینه های تحقیق براش فراهم بوده شاید باید در مورد مسایل اعتقادی کمی عقلانی تر عمل میکرد!
ولی من هنوز متوجه نشدم شما قایل به زبان فطرت هستید یا تعقل گرایی؟؟
اینکه بیشتر روی عقلانی بودن دین تاکید کنیم یه جور مفتاح بابی میشه برای بحث بیشتر وچه نوع عقلانیتی؟
از اون جایی که نوجوانم وکنجکاو به دنبال اثبات حقانیت شیعه(هرچند که خب مظاهری هرچند ناپسند در دینداری بعضی متدینین در هر دینی دیده میشودونمیتوان آن اعمال را منتسب به شریعت یا مذهب آن جامعه کرد)ولی بحث من درباره شیعه نبوده یا حتی اسلام که بخواهم ادعا کنم میشوداندرو را هدایت کرد. بحث من درباره خداوند است ویکتایی اوکه در هر دین ابراهیمی تاکیید میشود اما مسایلی وجود داشته ودارد که میدانید!
منظور بنده این است که درباره خداوند متصور آنها میشود راه درست دست یافتن به نوعی معرفت درباره خدا را تبیین کرد فارق از نوع دین وبا همان فطرت یا عقلانیت.

پاسخ مرد یخی : سلام
باید دقت کرد بین عقل و هوش و پیشرفت اجتماعی لزوما تلازمی وجود ندارد. احتمال بالا در زندگی شخصی هم دیده اید که لزوما مدرک دانشگاهی رابطه مستقیم با شعور و سطح درک انسان ها ندارد.
فطرت و عقل با هم تناقضی ندارند که قبول یکی نافی دیگری باشد. از هر دو باید کمک گرفت. منظور این بود که در مقام تبلیغ بحث های عقلی ابتدائا، اکثر موارد جواب نمی دهد و اول باید فرد جذب شود و خودش تشنه باشد تا بعد تعقل هم کند. یعنی حتی اگر بحث عقلی جواب دهد، آنقدر وقت گیر است که صرف نمی کند. اما بعد از قبول ندای فطرت حتما در مقام انتخاب مصداق خارجی دین به تعقل نیاز است و فطرت در مقام تعیین مصداق نمی تواند کمک کند. در واقع همه خداپرستان به نوعی به ندای درونی فطرت پاسخ داده اند ولی در مرحله بعد تعقل نکرده اتد. پس فطرت در مقام ایجاد انگیزه و عقل در مقام انتخاب کمک می کند.
این که فطرت کسی تحریک شود معمولا با مشاهده مکارم اخلاقی وابستگان یک دین است. انبیا هم از این راه وارد می شدند ولی هیچ گاه توقف نمی کردند. برای همین شما می بینید با این که سخنان حکیمانه بر زبان انبیا جاری شده است ولی این محبت مردم به آن بزرگواران است که آنها را به تبعیت وا می دارد و گرنه حکیم هم در تاریخ کم نداشته ایم. این هم دقت کنید این حرف ها هم نظر شخصی است و لزومی ندارد شما بپذیرید یا حتما درست باشند. ممکن است شما در اثر تعقل به نظر دیگری برسید.
آرزو
چهارشنبه 14 فروردین 1392 03:40 ب.ظ
می دونید که ازدواج با چند زن را هم قبول دارند؟
یک فیلم توی یوتیوب در موردش هست.
پاسخ مرد یخی : الان شاخه اکثریتشون قبول ندارن و فقط یک گروه اقلیت قبول دارن (اینا هم زیر شاخه دارن ولی شاخه اصلی در حدد 99% اعضا هست). ولی در دوران تشکیل فرقه قبول داشتن. یک نکته رو موقع نگاه کردن این ویدئوها در نظر بگیرین که معمولا بایاس علیه مورمون ها در این ویدئوها وجود دارد چون بقیه مسیحی ها این ها رو منحرف و حتی برخی خارج از مسیحیت می دونن. ولی تجربه شخصیم اینه خیلی انسان های بی آزار و خوبی هستن.
پرواز
چهارشنبه 14 فروردین 1392 02:56 ب.ظ
سلام
من این حس کنجکاوانه شمارو نسبت به ادیان مختلف تحسین برانگیز میدونم اما احساس میکنم که اگر مایلید وارد این مباحث شوید باید تا آخر ادامه دهید واین به اشراف علمی زیادی نیاز داره در مورد شبهات وسوالات در رابطه با ادیان مختلف فکرمیکنم www.islamquest.net سایت جامعی باشه .به شخصه از این سایت بهره بردم ودر رویارویی با نحله های فکری مختلف در فضای مجازی کمک کرد .
مثلا شخصی بود که میگفت افرادی مثل علامه طباطبایی نظریه تکامل رو مصادره به مطلوب کردند در صورتی که در شریعت چنین چیزی وجود ندارد.(علامه طباطبایی در المیزان فرمودند که قبل از حضرت آدم انسان های دیگری نیز وجود داشتند و... ) وآنطور که این سایت استدلال کرده بود هیچ تناقضی با نظر شریعت اسلام ندارد. (باز خدارا شکر که شریعت ما قدرت مواجهه و مصادره به مطلوب کردن را دارد.!!)
از اونجاییکه سواد حوزوی ندارم اما از این سایت به عنوان منبعی برای رفع شبهات دینی و اعتقادی ام استفاده میکنم.
باز هم میگم نقادانه نوشتن ویا مواجه با تفکرات و مکاتب مختلف انرژی بره اما به حق فهمیدم که باید پیش رفت به سوی تمدن شیعی چون پتانسیل رو داره وبه همین خاطر اگر خداوند توفیق بده و وارد حوزه بشم فکر میکنم میشه راحت تر با مسائل درگیر شدودنبال راه حل گشت.
چقدر خوب میشد اگه بحث رو با اندرو ادامه میدادیدواقعا باعث تعجبه که وقتی در اون فضای عقلانی وبا تحصیلات شدیدا حسابگر آشنایی داشته ورشد کرده ... در مواردی اعتقادی وکلامی انقدر ضعیف عمل کنه !! من فکر میکنم اون عقلانیت صرف که در اطرافش وجود داشته نتونسته هیچ کمکی بهش بکنه و بهره ای نبرده!!!
چشم دل باز کن تا جهان بینی آنچه نادیدنیست آن بینی
پاسخ مرد یخی : سلام
راستش شاید تعجب کنید علاقمندی به این بحث ها بیش از این که برای هدایت دیگران باشد به خاطر خودم هست. یعنی می خواهم ببینم آیا همین که می فهمم درست است؟ آیا اعتقادات شیعه عقلانی است؟ مذاهب دیگر استدلالی در رد تشیع دارند؟ نکات مثبت چطورر؟ مسیر بهتری هم وجود دارد؟ آیا واقعا برداشتم در عقائد عقلانی است یا تعصبی در کار است؟ و گرنه به تجربه فهمیده ام که راه تبلیغ دین لسان نیست بلکه عمل هست و از چنین گفتگوهای انتظار تغییر طرف مقابل رو ندارم. سیره و سنت انبیا عظام هم موید این نکته است. آن بزرگواران بیش از آن که عقل انسان ها رو خطاب قرار بدن، با زبان فطرت صحبت می کردند. البته صحبت هایشان عقلانی هم بود و پتانیل دقیق شدن دارد. البته در این بحث ها کنجکاوی هم عامل دیگری هست که این یکی دیگر بیش از این که اختیاری باشد، یک مشخصه شخصی هست.
در باب بحث با اندرو ابتدا دقت کنید که این امری دو سویه هست و او هم باید مشتاق باشد. در کنار این رد گزاره های از جنس ایمان و اعتقاد ولو غلط خیلی سخت است و نباید انتظار داشت فردی با بحث های کوتاه مدت عقاید خود را تغییر دهد. دقیقا هم به خاطر همین ایمانی بودن هست که فرد درباره اش قبلا فکر نکرده و امری را مسلم گرفته است. در بین شیعیان هم حتما می شود افرادی پیدا کرد که اعتقاداتی داشته باشند که صحیح یا حداقل مورد تایید دین هم نباشد ولی اعتقاد شده باشد.
اتفاقا اگر در آینده شرایط مناسب پیش بیاید بحث با اندرو را ادامه می دهم.
علی وو
چهارشنبه 14 فروردین 1392 11:06 ق.ظ
سلام
مطالب خیلی جالب و جذاب هستند ممنون.
یک سوال هم داشتم دو فرد رو در نظر بگیرید که یکی از کودکی در خانواده مسلمان بزرگ شده و دیگری در خانواده مسیحی، هر دو هم از کودکی خانواده مذهبی داشتند و اعتقاداتشون رو از خانواده هاشون گرفتند. هر دو هم وقتی بزرگ شدن (بدون تحقیق مفصل)به همون اعتقادات خانوادشون باقی موندن. آیا بین درجه این دو نفر نزد خدا تفاوتی هست؟
پاسخ مرد یخی : سلام
در حد مطالعه خود نمی توانم جواب بدهم چون هم برای آری یا نه بودن جواب سوال شما دلایلی وجود دارد. جواب این سوال رو باید از ذات اقدس الهی پرسید. دقت کنید طرح این مباحث به معنای قضاوت بین انسان ها یا تعیین بهشت و جهنمی بودن یک انسان خاص نیست. بحث ما بر سر عقیده صحیح و ناصحیح است. چیزی که مسلم است هر کس که با چنین مباحثی برخورد کند باید فکر کند و عقیده صحیح را انتخاب کند یا عقیده خود را تصحیح کند و این مباحث تنها در این جهت انجام می شود. ما خیلی هنر کنیم اعتقادات و عمل شخصی خود را تصحیح خواهیم کرد. قضاوت نهایی هم بماند برای خداوند قهار که اعدل العادلین هم هستند.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر