تبلیغات
مردی از جنس یخ!!! - گفتگو با استاد رسلی


درباره وبلاگ:


آرشیو:


آخرین پستها :


نویسندگان:


آمار وبلاگ:



Admin Logo themebox

گفتگو با استاد رسلی

نوشته شده توسط:مرد یخی
سه شنبه 3 اردیبهشت 1392-08:19 ق.ظ

در مورد استاد رسلی قبلا نوشته ام. نامش محمد است و امام جماعت و به نوعی رهبر معنوی شیعیان سنگاپور است. استاد رسلی در یک خانواده شافعی بدنیا آمده است و اکنون حدود 50 سال سن دارد. انقلاب ایران در او حس کنجکاوی ایجاد کرده است و بعد از مطالعه و تحقیق حدود بیست سالگی به تشیع تغییر مذهب داده است. سپس در پاکستان و ایران در حوزه های علمیه شیعی تحصیل کرده است و بعد از بازگشت به سنگاپور مشغول اداره امور شیعیان و تبلیغ در سنگاپور و کشورهای اطراف شده است.
روز شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها برای شرکت در مراسم عزادری به حسینه شیعیان رفتم که از قضا "عزاخانه حضرت زهرا" نام دارد.قبل از مراسم زیارتی خوانده شد و بعد استاد رسلی صحبت کرد. پس از آن هم روضه خوانی و سینه زنی بود که به زبان های مالایی و اردو بود که متاسفانه چیزی متوجه نشدم. در پایان هم شام نذری پخش شد.
مراسم عزاداری حضرت زهرا جز مراسمی است که دیگر نمی شود به بهانه وحدت در آن اهمال کرد و بخصوص در یک دهه اخیر با حمایت ها و همراهی برخی مراجع بزرگ تقلید، پرشورتر از گذشته برگزار می شود و شاید بشود گفت در بین مراسم مذهبی مهم ترین مراسمی است که هویت تاریخی تشیع در آن شرح داده می شود. اگرچه هنوز شلوغترین مراسم عزاداری مختص به دهه محرم است ولی بنظر می رسد ایام فاطمیه هم باید در همان حد مورد توجه باشد. چرا که وقایع و اتفاقات زندگی حضرت زهرا نیز بسیار مهم است و لازم است شیعیان مطلع شوند. اصلا روز عاشورا فقط یکی از نتایج اتفاقاتی است که در آن دوران رخ داد.
 
استاد رسلی هنگام سخنرانی بر خلاف انتظار خیلی تند و آتشین صحبت می کرد. طوری که با خودم گفتم، بعید نیست اگر اکثریت مسلمانان اینجا متوجه شوند، به حسینه حمله کنند! بعد از پایان مراسم، رفتم پیش استاد رسلی و سلام کردم و گفتم می شود صحبت کنیم. پاسخ مثبت داد. در ادامه گفتگو تا جایی که در ذهنم مانده آورده شده است.
مرد یخی: می خواستم در مورد سیر شیعه شدن شما سوال کنم. برای ما شیعیان قبول اتفاقات رخ داده بعد از رحلت رسول الله صلی الله علیه و آله آسان است چون از کودکی در فضایی بزرگ شده ایم که آموزش در آن جهت بوده است. ولی خیلی خیلی تعجب می کنم شما چطور توانستید قبول کنید؟ چطور توانستید قبول کنید، افرادی که نزد شما بسیار مقدس و والامقام بودند، شخصیت بسیار متفاوتی داشته اند؟
استاد رسلی: وقتی آدم مطالعه می کند، مجبور است واقعیت را قبول کند. ما که همین طوری تغییر عقیده ندادیم. کلی مطالعه و تحقیق کردیم.

مرد یخی: ولی اگر این قدر تغییر عقیده آسان است، چرا بقیه اهل سنت تغییر عقیده نمی دهند؟
استاد رسلی: دلیل اصلی این است که اصلا خبر ندارند. تاریخ را نخوانده اند. کسی هم نیست که به آنها آموزش دهد.

مرد یخی: در مورد عوام قبول دارم ولی تکلیف علمایشان چطور می شود؟
استاد رسلی: علمایشان هم اکثرا مطالعه نکرده اند!
 
مرد یخی: نه اینطور نیست. بالاخره در بین آنها هم افرادی هستند که منابع شیعه را خوب مطالعه کرده اند. مثلا شیخ عدنان العرعور با عقاید شیعه بخوبی آشنا است.
استاد رسلی: در مورد آن افراد چیزی جز تعصب نیست. خیلی هاشان هم انگیزه مادی دارند. اگر بخواهند واقعیت را بگویند، جیره آنها را قطع می کنند!!

مرد یخی: ولی همچنان برایم تغییر عقیده شما عجیب است. آخر چطور قبول کردید که عایشه صدیقه نیست و سیمای متفاوتی داشته است؟
استاد رسلی: خوب وقتی تاریخ را می خوانی. دیگر جایی برای انکار نمی ماند. فکر نکن من راحت تغییر عقیده دادم. کلی مطالعه کردیم.

مرد یخی: می شود بگویید چه کتاب هایی را خواندید؟
استاد رسلی: ابتدا یک کتاب انگلیسی بود که نوشته فردی بنام سید جفری بود. بعدها کتاب های المراجعات، تیجانی، کتاب های علامه عسکری، شب های پیشاور و کتاب های دیگر را خواندم. به منابعی که این کتاب ها ارجاع می دادند هم مراجعه می کردم و می دیدم که کتاب های خود اهل سنت موید است . (وقتی از علامه عسکری اسم برد یاد مظلومیت ایشان افتادم. ایشان کلی به تشیع خدمت کرد ولی بواسطه یک اختلاف نظر علمی که در بحث های علمی کاملا مورد انتظار است، مورد چه بی انصافی هایی که قرار نگرفت و نمی گیرد.)

مرد یخی: ولی باز در تعجب هستم چطور یک انسان این قدر تغییر عقیده می تواند بدهد. آخر شیخین و عایشه خیلی نزد اهل سنت محترم هستند و هر چه فکر می کنم خیلی برایم عجیب است فردی بتواند در این حد تغییر عقیده بدهد. علاوه بر خودتان توانسته اید فرد دیگری را قانع کنید شیعه شود.
استاد رسلی: من بعد از این که شیعه شدم، مشغول تحصیلات علمی شدم. برای همین خیلی فرصت  تبلیغ نداشتم. تا وقتی به سنگاپور برگشتم. بعد از آن بله مواردی بود که قانع شدند و شیعه شدند.

مردیخی: ذهنتان هست که چند نفر؟
استاد رسلی: نه! حسابش از دستم در رفته است!

مردیخی: گاهی فکر می کنم به جای بحث در تاریخ بهتر است برای اثبات حقانیت تشیع به بحث در امور اعتقادی مانند توحید بپردازیم تا هم درگیر تاریخ و رجال نشویم و هم این که حساسیت های کمتری ایجاد می شود. می خواستم بدانم وقتی شما سنی بودید، از توحید موجود در صحیح بخاری (باید بگوییم مسند بخاری. استفاده از عبارت صحیح بخاری به علت شیوع با تسامح انجام می شود.) خبر داشتید؟
 

استاد رسلی: نه! کلا عوام و حتی بسیاری علما با احادیث خیلی سر و کار ندارند.

مردیخی: آیا به موارد مانند جسمانی بودن خداوند اعتقاد دارند؟
استاد رسلی: نه اعتقادی ندارند ولی از موارد مطرح شده در صحیح بخاری هم خبر ندارند.

مردیخی: ولی می دانم برخی در بین اهل سنت، صحیح بخاری را حفظ می کنند!
استاد رسلی: بله ولی فقط حفظ. خود من هم این گونه نبود که اصلا ندانم صحیح بخاری چیست. گه گاه مطالعه هم می کردیم ولی غالبا با تفکر و دقت همراه نبود.

مردیخی: بعد از قبول تشیع، با اعتقادات دیگر شیعه که با عقل صرف قابل اثبات نیستند چطور کنار آمدید؟ مثلا علم و مقام ائمه. یا یک امام که هنوز زنده است ولی غائب است.
استاد رسلی: یکی از ویژگی های تشیع این است که همه چی مشخص است. اهل سنت هم به قیامت باور دارند ولی نمی دانند قبلش چه می شود. می دانند مهدی ظهور می کند ولی برایشان اهمیت ندارد. در حالی که اعتقاد شیعه خیلی روشن تر است. وضعیت کل جامعه انسانی از خلقت تا معاد مشخص است. قبولش راحت تر از نبود جواب است.

مردیخی: شما گاهی سفرهای تبلیغی کشورهای دیگر هم می روید. در کجا پذیرش تشیع قابل توجه است؟
استاد رسلی: در فیلیپین خیلی خوب است. حدود بیست هزار شیعه وجود دارد که اکثریت مستبصر هستند. بسیاری قبلش مسیحی بوده اند. احتمالا بدانی که مسیحی های فیلیپین خیلی متعصب هستند ولی تشیع رشد خیلی خوب بوده است. همین حالا ما چهار دوره آموزشی برای جوانان مستبصر در فیلیپین داریم. اما خوب منابع خیلی محدود است و از سوی آقایان هم حمایتی نمی شود.

مردیخی: منظورتان مراجع تقلید است؟
استاد رسلی: بله.

مردیخی: در سنگاپور چطور؟
استاد رسلی: کار در سنگاپور برای ماها که سنگاپوری هستیم سخت است. چون خیلی از مسلمان ها دید منفی به یک سنگاپوری شیعه شده دارند ولی برای یک خارجی خیلی آسان تر است. شماها باید فعال تر باشید.

مردیخی: ولی ما هم بی تجربه ایم. از سویی با حساسیت های مردم اینجا آشنا نیستیم و ممکن است حرفی بگوییم که خیلی بهشان بربخورد.
همین جاها بودیم که فرد دیگری به گفتگو اضافه شد. گویا بصورت خانوادگی در امر تبلیغ فعال بودند. خودش اهل عراق بود ولی آمریکا درس خوانده بود و نسبتی هم با دفتر آقای سیستانی داشت. استاد رسلی گفت مثلا این ها اولین گروهی هستند که به ما در استقرار شیعه در سنگاپور کمک کردند. کمی هم بحث سه نفری در باب اوضاع شیعیان در جهان و عراق داشتیم. استاد رسلی از یکی از مراجع هم ناراضی بود. می گفت منسوبین او دید بسیار منفی به عوام اهل سنت دارند و حتی فحاشی می کنند. فرد سوم هم حسابی مروج آقای سیستانی بود و از درایت و محبوبیت ایشان سخن می گفت.

کم کم داشت دیر می شد و ممکن بود به مترو نرسم. خداحافظی کردم و با آخرین سرویس مترو به خانه بازگشتم.

همیشه آدم هایی که تغییر عقیده عمده داده اند برایم جالب هستند. نه فقط آنهایی که شیعه شده اند. شیعه ای که مثلا سنی شده است هم منظورم است. فرآیند نامعمولی است. باید بیشتر مطالعه شود تا بدانیم عناصر مهم در تغییر عقیده چیست. چگونه می توان افراد را ترقیب به تشیع کرد؟ چطور باید شبکه ای برای این کار ایجاد کرد؟ بنظرم ایجاد یک شبکه با اداره متمرکز مانند کلیسای کاتولیک یا مورمون خیلی می تواند اثرگذار باشد. هم اکنون یکی از روحانیون که با عقائد ایشان موافق نیستم در این زمینه جلودار است. دیگر مراجع مهم تقلید هم باید به فکر باشند و گرنه در آینده از نظر بین المللی، شیعه توسط افراد دیگر به سایر ملل و فرهنگ ها معرفی خواهد شد که در بین خود شیعیان چندان پذیرفته شده نیستند. نظر شما چیست؟

پ.ن.1: استاد رسلی در سخنرانی از عبارت The Lady of the Lights برای خطاب قرار دادن حضرت زهرا سلام الله علیها استفاده می کرد. نمی دانم چرا ولی خیلی از این عبارت خوشم آمد.
پ.ن :2.اتاقی که گروه در آن مستقر است، توسط یک خانم اهل چین نظافت می شود که انگلیسی نمی داند. خانواده اش در چین هستند و خودش آمده سنگاپور کار می کند. گویا بین چینی ها، سنگاپور مشابه دبی برای برخی ایرانیان است. یعنی جایی که در آن کار کنند و کمی پس انداز کنند. خانم مزبور بزودی به چین باز می گردد. به پیشنهاد یکی از اعضای گروه برایش یک هدیه گرفتیم که خیلی خوشحال شد. دیروز آمده بود خداحافظی کند. لباس شیکی هم پوشیده بود که کلی او را متفاوت کرده بود. گوشی آیفون داشت! و می خواست عکس دست جمعی با گروه داشته باشد. اعضای گروه نسبت به حساسیت های دینیم آگاه هستند و سعی می کنند رعایت کنند. مثلا برای غذا خوردن جایی می رویم که غذای حلال یا  veggie داشته باشد یا خانم ها حریم تماسی زن و مرد را رعایت می کنند. اما خانم چینی مزبور چیزی نمی دانست. موقع عکس گرفتن کنار هم ایستاده بودیم که بصورت غالفگیرانه دستش را دور کمرم انداخت! (اصطلاحا pat on the back انجام داد) یک لحظه خشکم زد ولی عکس العملی انجام ندادم. البته تماس جسمی نبود. بعد از عکس هم اندرو می خندید چون می دانست حساسیت دارمبعد به فکر این افتادم که شاید قضیه عکس رئیس جمهور و مادر جناب چاوز هم همین گونه رخ داده است. البته حتی اگر این گونه هم بوده باشد، باز ایشان مقصر است که رفع ابهام نمی کند.
پ.ن: 3.چند روز پیش همسر اندرو دانشگاه آمده بود. یکی از اعضای گروه ما را به هم معرفی کرد. با حالتی که احساس کردم ناشی از آشنایی قبلی است، پرسید: شما همان عضو جدید گروه هستید؟ پاسخ دادم: بله. متوجه شدم، احتمال بالا اندرو در خانه با همسرش در مورد بحثمان پیرامون توحید صحبت کرده است. نشان می دهد بحث های عقلی اگر هم منجر به تغییر مذهب نشود ولی موجب تلنگر و تفکر می شود
پ.ن.4: دیل اخیرا پرسید: تو هم الکل مصرف نمی کنی؟ گفتم: خیر مصرف نمی کنم. با حالت آکنده به تعجب پرسید: what do you do for fun then?1   پاسخ دادم: اندرو هم الکل نمی خورد. مگر تفریح محدود به الکل نوشیدن است؟! بعد پرسیدم: دیل تو خودت پزشک هستی. می خواستم بدانم از نظر پزشکی الکل مضر است یا نه؟ پاسخ داد: مقادیر زیاد آن که خیلی مضر است و اصلا خوب نیست بخصوص برای کبد. ولی گفته می شود نوشیدن مقدار کم شراب قرمز برای قلب مفید است. گفتم: پس اگر قبول داری مضر است، چرا مصرف می کنی؟ گفت: خودم هم از شراب خوشم نمی آید. اهل مصرف زیاد هم نیستم. فقط در مراسم خاص اجتماعی (social events)، آنهم به مقدار کم مصرف می کنم) بین غربی ها، میهمانی گرفتن به سبک شام و رقص خیلی مرسوم است. معمولا در این میهمانی ها الکل هم سرو می شود.) پاسخ دادم: چه جالب! اتفاقا در کتاب مقدس ما هم نوشته شده است که در شراب منافعی وجود دارد ولی ضرر آن بیشتر است. دیل عضو آکادمی علوم آمریکا است. آکادمی که از بین چند صد هزار نفر استاد مشغول به کار در آمریکا، کلا 2200 نفر عضو آن هستند که اکثرا اساتید بسیار برجسته هستند. از این جهت قابل توجه است که مشاهده می شود رتبه علمی لزوما موجب عقلانی رفتار کردن نمی شود. می بیند که یک عضو آکادمی علوم آمریکا با علم به مضرات شراب به خاطر تبعیت از سنت و فرهنگ، شراب مصرف می کند
پ.ن.5: این هم عکسی از دیل و اندرو در میانه یک بحث علمی. دقت کنید پاهای دیل کجا قرار گرفته است!!
(کسی می داند چطور تصاویر با حجم بالا را می شود در میهن بلاگ مستقیما آپلود کرد؟)
http://postimg.org/image/5l920qnhd/



تاریخ آخرین ویرایش:سه شنبه 3 اردیبهشت 1392 06:55 ب.ظ

امیرحسین
شنبه 14 اردیبهشت 1392 11:11 ب.ظ
جالبه این پا روی میز گذاشتن بین امریکاییها متداول هست فکر کنم. اوباما هم عکسهای زیادی بدین شکل دارد. جالب بود. مرتب بنویس . ما میخونیم و استفاده میکنم. متشکرم از طرف همه خواننده ها از شما که این مطالب رو مینویسید
شاد
یکشنبه 8 اردیبهشت 1392 07:55 ب.ظ
تو زندگی رسمی نه ولی خودم وقتی میخام کد بزنم باید پامو دراز کنم تا فکرم کار کنه! بعدم جوری که شما از گروه نوشتین به نظر صمیمانه میاد!!
علی وو
یکشنبه 8 اردیبهشت 1392 10:48 ق.ظ
سلام
بعضی مراجع نظیر آقای خامنه ای مخالف برگزاری این مراسم، مشابه مراسم امام حسین و کشیده شدن مراسم به کوچه و خیابان(احتمالا به دلیل حفظ وحدت) هستند.
پاسخ مرد یخی : سلام
برخی مراجعی که می فرمایید تا جایی که مطلع هستم فقط آقای خامنه ای هستند و جمله ایشان هم این است:
در سالگرد شهادت حضرت زهرا (سلام‏‌اللَّه‌‏علی‌ها) مناسبتى ندارد که ما بیاییم نوحه‏‌خوانى و سینه‏‌زنى کنیم؛ بهتر این است که در آن موارد، شرح مصایبشان گفته بشود. شرح مصایب، گریه‏‌آور است.
این نظر شخصی ایشان است و محترم است. ولی اول این که ایشان امری نکرده اند، در ثانی برخی مراجع دیگر نظر متفاوتی دارند:
آیت الله فاضل لنکرانی: لازم است شیعیان و مسلمانان روز سوّم جمادى الثانی كه مصادف با شهادت آن صدّیقه كبرى است و از طرف دولت جمهورى اسلامى تعطیل عمومى است را گرامى دارند و با برپایى مراسم سوگوارى وعزادارى و به راه انداختن دستجات، این روز را به عاشورایى دوّم تبدیل نمایند، همان طورى كه به حمد الله در چند سال اخیر، این ملّت فاطمى به وظیفه خویش به نحو احسن عمل كردند و لازم است از این جهت تقدیر وتشكر نمایم. روشن است كه تكریم و احترام به زهراى اطهر، همانا تعظیم پیامبر (صلى الله علیه وآله) و اجر رسالت آن حضرت است.
آیات عظام میرزا جواد تبریزی، وحید خراسانی و صافی گلپایگانی: سخنرانی های متعدد ایشان در این مورد وجود دارد که با سرچ اینرنتی می توانید پیدا کنید. مهمتر از آن سیره عملی ایشان در اقامه دسته جات عزاداری و شرکت بصورت شخصی با وجود کهولت سن در این دسته جات و راهپیمایی ها و تشویق سایر شیعیان است.
بنده به شخصه با نظر این مراجع موافقم و با ظاهر این جمله رهبری موافق نیستم. البته ممکن است افرادی از سایر سخنرانی های ایشان موارد دیگری پیدا کنند و باید همه سخنان ایشان برای نتیجه گیری بررسی شود. ایشان هم معصوم نیستند که تک تک جملاتشان حساب شده و حجت آور باشد.
پرواز
چهارشنبه 4 اردیبهشت 1392 02:57 ب.ظ
یاسلام
با کمی دقت و واکاوی در مسایل فرهنگی میتوان دریافت که "آیات وروایات" بهترین رسانه وبهترین پیام هستند. از این نظرگاه شاید بتوان گفت کسانی که به راحتی تغییر عقیده میدهند به محض آشنایی هم پیام وهم رسانه را "درک میکنند" و خب میتوان از آن به عنوان "توفیق الهی" یاد کرد.وپیامبر مکلف به تبلیغ بود نه هدایت .
فکر میکنم که انسان امروز از محرومیت پیام ورسانه خوب تواماً رنج میبرد.وشیعه هنوز معرفی نشده است ومهجور است . باید کسانی در این راه گام بردارند که اهل "رسانه" و"پیام"باشند.وسوالم در اینجا اینست که در وبلاگی دیگر تکرار کردم( ونویسنده اش اتفاقا محصل کانادا واهل رسانه است): رسانه ی مطلوب برای پیام اسلام-ودر اینجا شیعه- چه نوع رسانه ایست؟
درست میگویید درباره "عقلانیت "دیل ومن اسمشو میزارم "جاهلیت مدرن"(دقت کنید که این کلمه دربرابرجاهلیت قدیم به کار میرودکه همان تبعیت از اجداد و فرهنگ باطل است).
شاید برای من نوعی, تبلیغ یا جهادگری سروکله زدن در فضای مجازی وواقعی و ایجاد گفتمان برای هم سالانم باشد وشاید برای شما به نوعی دیگر وبرای فعال فرهنگی یا مبلغ دینی هم متفاوت اما وظیفه یکی است.اما خب به مطالعات وجامعیت بیشتری در همه ی مسایل نیاز است!
من الله التوفیق
پاسخ مرد یخی : سلام
راستش فکر می کنم راه موثرتر، تبلیغ چهره به چهره است. شما ادیان و مرامهایی رو که گسترش خوبی داشتن و در تبلیغ موفق بودن در نظر بگیرین. اکثرا از طریق کار خیریه و اعزام مبلغ موفق شدن بسط پیدا کنن. مثلا الان چقدر مسیحی ها کار رسانه ای می کنن؟ برای همین می گم که باید یک سازمان تبلیغی متمرکز و مشتکل ایجاد بشه که هدفش فقط تبلیغ باشه. تجربه های کلیسای کاتولیک و حتی برخی ادیان ساختگی باید بررسی و استفاده شود. البته در گذشته، چنین مواردی در اسلام هم وجود داشته است و بسیاری از مناطق مسلمان نشین امروز بصورت کاملا فرهنگی و با کار مبلغ ها اسلام رو قبول کرده اند ولی خوب امروز متاسفانه اون سنت منسوخ شده است. یعنی خیلی موارد علمای دین و بخصوص افراد با گرایشات عرفانی برای تبلیغ سفر می کردن و برای همین می بینید که در گوشه و کنار قبر علمای دین وجود دارد.
کار رسانه در امور مبنایی مثل تبلیغ دین یا مثلا آموزش علمی خیلی جواب نمی ده. بیشتر برای امور سیاسی و جهت دهی ذهن ها مناسب است. نه این که بی تاثیر باشه ولی بیشتر بعنوان یک پوشش قابل استفاده است. الان هم که غرب استفاده زیادی می کنه باید دقت کرد قبلش در اقتصاد و اداره جهان خیلی تاثیرگذار است. و گرنه با کار رسانه ای صرف بعید است بتوان کار موثری انجام داد.
علی
چهارشنبه 4 اردیبهشت 1392 11:28 ق.ظ
سلام خیلی جالب بود
راستی چرا خودت هم یه بار تبلیغ رو تجربه نمی کنی؟ به نظرم هم اطلاعات زیاد هم استعدادش رو داری البته یه مقدار باید روانشناسی هم یاد بگیری
پاسخ مرد یخی : سلام
کمی ورود سخت هست. چون باید طرف مقابل هم یک علاقه ابتدایی رو داشته باشه. در محیط دانشگاهی که چنین افرادی معدود هستن. برای بیرون دانشگاه هم محدودیت وقت هست.
شاد
سه شنبه 3 اردیبهشت 1392 01:06 ب.ظ
من که نمی دونم کدوم دیله کدوم اندرو ولی خب پاهای توی عکس هیچ کدوم هیچ مشکلی ندارن به چیش باید دقت می کردیم؟!
پاسخ مرد یخی : اونی که پیر هست دیل هست و کسی که جوان هست اندرو است. اشاره شد که وسط یه بحث علمی هستن ولی دقت کنید دیل پاهاش رو گذاشته رو میز! می تونید تصور کنید که در حال بحث با استادتون، استاد پاهاش رو دراز کنه و بر روی میزش قرار بدهد؟ برا خودم جالب بود چون ندیده بودم. شاید برا شما عادی هست و استادهاتون اینطوری هستن.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر