تبلیغات
مردی از جنس یخ!!! - گفتگوی ملحد و موحد


درباره وبلاگ:


آرشیو:


آخرین پستها :


نویسندگان:


آمار وبلاگ:



Admin Logo themebox

گفتگوی ملحد و موحد

نوشته شده توسط:مرد یخی
یکشنبه 8 اردیبهشت 1392-12:57 ب.ظ

تذکر: در نوشته پیش رو منظور از ملحد فردی است که باور به عدم وجود خالق و آفریدگار برای جهان است و منظور از موحد فردی است که باور به وجود خدای یکتا دارد. بنابراین در نظر داشته باشید از این کلمات در معنای لفظی آنها و نه به علت بار ارزشی استفاده شده است. در فرهنگ مردم ایران معمولا موحد و مومن بار معنایی مثبت دارد و در مقابل ملحد و کافر بار منفی دارند. ولی در این نوشته با صرف نظر از بار ارزشی از این کلمات، آن هم فقط در حوزه اعتقادی، استفاده شده است. یعنی ممکن است فرد ملحد در حوزه عمل کاملا اخلاق محور باشد (مانند نوام چامسکی) و فرد موحد کاملا غیر اخلاقی رفتار کند (مانند صدام حسین).

چند روز پیش موقع نهار با دیل تنها بودم چون بقیه اعضای گروه هر یک به نوعی کار داشتند. طبق معمول با هم صحبت می کردیم.
قبلا  در مورد دیل صحبت کرده ام. جهت یادآوری دیل استاد فعلیم است. از نظر سابقه علمی استاد برجسته ای است و عضو آکادمی علوم آمریکاست. دوره پزشکی را در دانشگاه هاروارد خوانده است که احتمالا رقابتی ترین رشته در آمریکا است و بعد از چند سال طبابت وارد کار پژوهشی در حوزه علوم اعصاب و شناختی شده است. به فلسفه و روان شناسی هم علاقه دارد و نسبت به متوسط افراد غربی فرد مطلع و با مطالعات بالا است. البته اکنون به علت کهولت سن (75 سال) از نظر پژوهشی چندان فعال نیست و بزودی هم بازنشست می شود. احتمال بالا این چند سال آخر هم با انگیزه مالی آمده است سنگاپور تا پیش از بازنشستگی مقداری پس انداز کند. از نظر سیاسی هم لیبرال و طرفدار حزب دموکرات است و از سیاست های اقتصادی اوباما دفاع می کند. البته در رفتار هم سعی می کند لیبرال باشد! مثلا کارهای جنبی در گروه با رای گیری انجام می شود! یا موضوع پژوهش با توافق دو طرفه است.
احتمالا در مورد انفجار اخیر دو بمب در بوستون مطالبی خوانده و شنیده اید. بحثمان در مورد آنها بود. این که مسلمان بوده اند و اهل چچن. چرا با وجود زندگی در آمریکا چنین کاری کرده بودند. دیل علاقمند بود در مورد جوامع مسلمان و میزان بنیادگرایی در ایران اطلاعاتی داشته باشد. در ادامه بخشی از گفتگویمان تا جایی که در ذهن است آورده شده است.

دیل: بصورت حدودی می توانی بگویی چه میزان از مردم ایران مذهبی و محافظه کار و چه میزان لیبرال هستند؟
مرد یخی: راستش را بخواهی تهیه آمار این گونه از جامعه ایران بسیار سخت است. چون افرادی که بر خلاف گفتمان جامعه فکر می کنند خیلی موارد عقائد خود را پنهان می کنند. اما تنها بر مبنای احساس خود و برخوردی که با اطرافیان داشته ام، می توانم بگویم حدود 50% مذهبی هستند، 10% غیر مذهبی و 40% هم بینابین. ولی باید دقت کرد مذهبی نبودن یک ایرانی خیلی متفاوت است با مذهبی نبودن یک آمریکایی. حتی یک فرد ایرانی غیر مذهبی ممکن است با استانداردهای آمریکا یک فرد محافظه کار و مذهبی تلقی شود. مثلا میزان عدم باور به خداوند در بین ایرانی ها بسیار ناچیز است. یا حتی غیر مذهبی ترین ایرانی ها بسیار به ندرت می توانند قبول کنند که فرزندشان همجنس بازی کند! و اگر متوجه این نکته شوند بسیار ناراحت خواهند شد. (توضیح: در جامعه آمریکا همین که فردی همجنس بازی را قبول نکند محافظه کار تلقی می شود.)

دیل: چقدر غم انگیز!
مرد یخی: چرا؟

دیل: همجنس بازی یک امر بیولوژیک است و انتخاب فرد نیست. نباید فردی بواسطه گرایش جنسی ذاتی خود مورد تبعیض باشد.
مرد یخی: اما تا جایی که مطالعه کرده ام، با وجود سرمایه گذاری فراوان به هیچ وجه تا کنون ژن همجنس بازی کشف نشده است. چطور می گویی امر بیولوژیک است؟ تازه مواردی بوده است که افراد همجنس باز توسط روان درمانی و پزشکی درمان شده اند.

دیل: همه رفتارهای بیولوژیک از ژن ها ناشی نمی شود. گرایش جنسی یک متغیر صفر و یک نیست. افرادی که تغییر کرده اند، جایی در وسط بوده اند، به گونه ای که می توانسته اند انتخاب کنند. اما افرادی وجود دارند که قابل تغییر نیستند.
مرد یخی: اگر این گونه است، چرا تا اواسط دهه 60، همجنس بازی در آمریکا جرم بود و تا اواسط دهه 90 سازمان بهداشت جهانی، همجنس بازی را جز اختلالات روانی دسته بندی کرده بود؟!

دیل: به خاطر این که علم در طول زمان پیشرفت می کند! به خاطر این که بسیاری مردم احمق (stupid) هستند! و باید آموزش باشد تا خود را تصحیح کنند!
مرد یخی: چطور به این راحتی به یک قشر بزرگ احمق می گویی؟! بسیاری از افراد تحصیل کرده و نخبه هم معتقد هستند که همجنس بازی اختلال است!

دیل: تحصیل همیشه کافی نیست. من دوستی داشتم که خالق گرا (creationist) بود. (خالق گرا بودن به این معنا است که انواع گونه های مختلف جانوران، زمانی توسط خداوند خلق شده اند. این آموزه در کتاب مقدس مسیحیان وجود دارد و تا قبل از نظریه تکامل پارادایم علمی حاکم نیز بود. تا این که در قرن نوزدهم داروین نظریه معروف خود را ارائه داد و بمرور زمان نظریه تکامل، پارادایم علمی حاکم شد. امروزه هم یکی از بحث های داغ بین مسیحی های متدین در غرب و غیر مذهبی ها، نظریه تکامل و مباحث وابسته به آن است.)
مرد یخی: یعنی چه؟ یعنی می خواهی بگویی که او احمق بود؟ او هم استاد دانشگاه بود؟

دیل: معلوم است که احمق بود! بله استاد بود. استاد آناتومی در دانشگاه واشنگتن. (این هم خیلی جالب است که یک استاد با زمینه زیست شناسی خالق گرا باشد. دانشگاه واشنگتن هم جز دانشگاههای برتر آمریکا در پزشکی است (رتبه 6 آمریکا در سال 2012) و احتمال بالا استاد مربوطه هم باید استاد برجسته ای باشد.)
مرد یخی: چطور این قدر راحت دیگران را احمق می خوانی؟ نظریه تکامل چیزی نیست که بتوان اثبات کرد. حداکثر می توان شواهدی ارائه کرد که صحیح است. ممکن است این شواهد برای تو قانع کننده باشد ولی برای دیگران قانع کننده نباشد.

دیل: ببین محمد هیچ چیز در علوم تجربی به معنای اثبات ریاضی قابل اثبات نیست. ولی وقتی شواهد به حد قابل قبول برسد و فردی آن را قبول نکند، معلوم است که احمق است. یک مثال ساده می زنم. چند قرن قبل پارادایم حاکم این بود که زمین مسطح است. ولی به مرور زمان افراد متوجه شواهدی شدند که این باور را رد می کرد. مثلا این که هنگام دور شدن کشتی ها از ساحل ابتدا بدنه محو می شد و بعد دکل. همین طور این شواهد جمع شد و بیشتر و بیشتر شد. تا وقتی که فضاپیماها عکس زمین از ارتفاع بالا گرفتند و در تصاویر هم مشخص شد زمین کروی است و پارادایم حاکم کروی بودن زمین شد. ولی همین حالا افرادی در آمریکا وجود دارند که مدعی هستند زمین مسطح است و انجمنی هم دارند (Flat Earth Society)! (عجیب است ولی سرچ اینترنتی کردم دیدم درست است و همین حالا افرادی هستند که زمین را مسطح می پندارند! و این انجمن چند صد نفر عضو دارد!) بنظر تو این آدم ها احمق نیستند؟
مرد یخی: ترجیح می دهم تا وقتی که با آنها صحبت نکنم و دلایلشان را نشنوم، نگویم احمق هستند. با این طرز فکر احتمالا خداباورها را هم احمق می دانی چون به مفهومی باور دارند که از نظر علمی قابل اثبات نیست (منظور از علمی روش تجربی-پوزیتویستی است). علاوه بر این، با این توضیحات، تو اعتقاد اکثریت را معیار حماقت اقلیت می دانی. همان طور که می دانی هنوز هم 80% انسان ها موحد هستند. بنظرت خداباورها می توانند به 20% ملحدها احمق بگویند؟

دیل: بله که می توانند! مضافا مساله خدا با سایر گزاره های علمی متفاوت است. در گزاره های علمی می توان شواهدی برای رد و قبول ارائه کرد. ولی خدا مفهومی است که قبال رد و اثبات نیست و یک انتخاب شخصی است. تازه منظورت کدام خداست؟ این اکثریت یک باور ندارند. آیا اعتقاد به یک خدای در هیات پیرمرد با ریش در آسمان احمقانه نیست؟ یا خدای کاتولیک ها؟
مرد یخی: البته که هر کسی می تواند به هر کسی احمق بگوید. منظورم این بود که آیا صحیح است اکثریت به صرف زیاد بودن به اقلیت احمق بگویند؟ اخلاقی نیست که به دیگران تنها بواسطه مخالفت نظرشان با ما احمق بگوییم. چطور به این راحتی به همه کاتولیک ها احمق می گویی؟ یعنی شرلی احمق است؟ (شرلی یکی از اعضای گروه است که کاتولیک است) چقدر با کاتولیک ها گفتگو کرده ای که ببینی دفاعشان از عقایدشان چیست. با این وصف احتمالا مسلمان ها را هم احمق می دانی.

دیل:  در مورد مسلمان ها خیلی از باورهایشان خبر ندارم. ولی من با کاتولیک ها بزرگ شده ام و زندگی کرده ام. اعتقاداتشان را بخوبی می دانم. با روانشناسی و طرز کار مغز انسان هم آشنایی دارم و می توانم بگویم عقاید احمقانه ای دارند. بحث اخلاقی رفتار کردن یک بحث دیگر است. هیچ وقت بصورت رو در رو به یک کاتولیک احمق نمی گویم. ضمن این که وقتی می گویم آنها احمق هستند، فقط در بعد آن اعتقاد خاص است. انسان موجود چند بعدی است و ممکن است یک فرد در یک بعد احمق باشد و در یک بعد دیگر باهوش.
(حالا بدبختی اینجا است که باید در مقابل یک ملحد، از مسیحیت که خودت هم اعتقاد آنها را غلط می دانی دفاع کنی! تا به حال چند بار هنگام گفتگو با دیل با این وضعیت مواجه شده ام.)
مرد یخی: مشکل شما ملحدها همین است. فکر می کنید همه چیز را می دانید و خیلی حالیتان می شود و بقیه احمق هستند. کلی هم ادعای علم و اخلاق و فهم دارید. هیچ گاه احتمال نمی دهی ممکن است اشتباه کنی؟ به هر حال هنوز خداباورها اکثریت هستند و بسیاری از آنها دانشمندان برجسته هستند. نیوتون هم خداباور و مسیحی بود (جالب است که نیوتون به تثلیث باور نداشت و موحد بود ولی از ترس کلیسا تا زنده بود این اعتقاد را فاش نکرد و بعد از مرگ از روی نوشته های منتشر نشده فهمیدند موحد بوده است). گودل که یکی از بزرگترین ریاضیدانان قرن 20 است هم موحد بود. حتی کانت هم خداباور بود.

دیل: این اکثریت که می گویی در حال کاهش است و هر چه علم و تحصیل جلو می رود تعداد ملحدها زیاد می شود. شاید ابتدای قرن 20 فقط 1 درصد مردم ملحد بودند ولی آمار صعودی است. نیوتون یا کانت در یک دوره زمانی دیگر تربیت شده بودند و تحصیل کرده بودند و متعلق به چند قرن پیش هستند. درباره آنها با دانسته های علم نوین قضاوت نمی کنم. معلوم است که علم آن زمان خیلی محدودتر بود. 
مرد یخی: چه کسی گفت روزی حتما اکثریت ملحد می شوند؟ شاید جایی اشباع شد و دیگر رشد ادامه پیدا نکرد. (اوج خداناباوری در دهه هفتاد میلادی بود و به خصوص بعد از فروپاشی شوروی یک موج بزرگ بازگشت به دین رخ داد.) بعد چه کسی گفته عدم تحصیل باعث شده اکثریت خداباور شوند؟! یا ملحدها اکثرا به خاطر تحصیل، ملحد شده اند. امروزه اکثر ملحدها در کشورهایی زندگی می کنند که سابقه کمونیستی دارند و سال ها دین در آن کشورها سرکوب شده است (چین، روسیه و اروپای شرقی). از قضا نسبت به کشورهای غربی پیشرفته هم نیستند. اکثر ملحدهای امروزی به خاطر سیاست های مائو و استالین ملحد شده اند (خداوند هر دو را لعنت کند و روز به روز بر عذابشان بیفزاید و هم رتبه اشقیا قرار دهد. از اعمال این دو ملعون، بخصوص استالین خیلی متنفرم. این که مردم آذربایجان که روزی شیعیان مخلصی بودند امروزه متدین نیستند، ناشی از سیاست های این ملعون است.) نه به خاطر تحصیل و رشد فکری بیشتر. هنوز هم که هنوز است در کشورهای پیشرفته که سطح تحصیل مردم بالاتر است و اجازه انتخاب دارند، اکثریت خداباور هستند. مثلا آمریکا.

دیل: مردم آمریکا خیلی تحصیل کرده نیستند.
مرد یخی: انگلیس چطور؟!


دیل: بله، انگلیسی ها تحصیل کرده تر هستند. 25% انگلیسی ها هم ملحد هستند.
مرد یخی: خوب همین! کلی راه مانده تا به اکثریت برسند. تنها کشور اروپایی که اکثریت جمعیت ملحد هستند، جمهوری چک است که از قضا جز کشورهای کم تر توسعه یافته اروپا است.

دیل: خودت هم می دانی این بحث ها به نتیجه نمی رسد. بارها با افراد خداباور صحبت کرده ام. ولی بگذار روی یک مساله توافق کنیم. قبول داری خدا مفهومی است که شواهدی برای رد یا قبول آن بصورت علمی وجود ندارد؟
مرد یخی: نه قبول ندارم! همه علم هم علم تجربی نیست. ما معتقدیم می توان بصورت منطقی وجود خداوند را اثبات کرد. حتی گودل اثبات کاملا ریاضی بصورت یک قضیه در یک دستگاه منطق ریاضی برای برهان وجودی آنسلم ارائه کرده است. البته از ترس افرادی مثل تو قبل از مرگش اثبات را منتشر نکرد تا مبادا به او احمق نگویند! البته اثبات از نظر ریاضی این قدر پیچیده است که من نمی فهمم ولی از نظر ریاضی اشکالی در آن نیست.   

دیل: فکر کنم هیچ کس آن اثبات را نفهمد!
مرد یخی:
راه های ساده تر هم وجود دارد. در اسلام ما از وجود جهان به وجود خدا می رسیم. آیا دلیل داری که جهان چگونه از هیچ بوجود آمده است؟

دیل: من ایده ای ندارم جهان چگونه بوجود آمده است. نمی دانم چرا ما اینجا هستیم. ولی این ها دلیل نمی شود وجود خدا را قبول کنم. تو داری می گویی به خاطر ندانستن، خدا را قبول کنیم؟ بعد کدام خدا؟ هر دین خدای متفاوتی معرفی می کند. این که گفتی شواهد نیست.
مرد یخی: خوب راه دیگری نداریم. برخی از دانشمندان هم Deist هستند و از همین بابت خدای خالق را قبول دارند. من خدا را قبول دارم و وجود خدا را دلیل برا نحوه پیدایش جهان از هیچ می دانم. شواهد هم کل این جهان است. چطور این دنیا با این وسعت از هیچ بوجود آمده است؟ اما تو ترجیح می دهی بگویی نمی دانم و سوال از چگونگی هستی را بی جواب بگذاری.

دیل: بنظرم این ناشی از غرور است. چطور می خواهی افراد عقیده تو را به خاطر ندانستن جواب یک سوال قبول کنند؟
مرد یخی: بله! مسلم است که من افتخار می کنم که موحد هستم. تا وقتی هم که شما جواب وجود هستی از هیچ را با روش علمی خود پیدا نکنید، تنها جواب همین است. تا آن روز هم ترجیح می دهم به جای فرار به جهل، این توجیه را بپذیرم.

دیل: حرفت نسبت به خیلی از خداباورها منطقی تر است. اگر با این عقیده خوشحال تری می توان عقیده ات را داشته باشی.

همین جاها بود که بلند شدیم تا برگردیم. اما گفتگوی خوبی بود. دیل ملحد بی سوادی نیست. مطالعات فلسفی دارد و در دانشگاه دوک در دانشکده فلسفه هم استاد است (در دانشگاههای آمریکا برخی از اساتید که بین رشته ای کار می کنند، علاوه بر رشته خود ممکن است استاد دانشکده دیگری هم باشند که اصطلاحا cross-appointed گفته می شود). از این جهت خوب بود که دیدم یک ملحد باسواد هم جوابی برای مبدا هستی ندارد. صراحتا هم اقرار کرد که نمی داند جهان چرا بوجود آمده است و چرا ما اینجا هستیم. همین اقرار برای ما حجت است. ما موحدها حتی اگر هیچ اثبات و برهانی هم برای وجود خدا نداشته باشیم در نهایت ضرر نخواهیم کرد. البته ممکن است برخی بگویند که ضرر کرده اید! در طول عمرتان شراب نخورده اید! نرقصیده اید! رابطه جنسی کنترل شده داشته اید! حجاب داشته اید! عفیف بوده اید! ما هم با سربلندی می گوییم همه سودهایتان (به زعم خودتان) ارزانی خودتان!
پ.ن.1: بعد از گفتگو با دیل کمی به سطح تحمل او فکر کردم. درست است که ملحد است ولی این قدر تحمل دارد که یک بچه! با او مجادله کند و عقایدش را رد کند و او را به بی اخلاقی متهم کند. آن هم استاد برجسته ای که در جکم کارفرمای او هم است. کاش کمی از این سعه صدرها در بین موحدین هم بود. خدا شاهد است که تا کنون بدترین رابطه استادی-دانشجویی را (مستقل از این که تقصیر چه کسی بود) با یک استاد مذهبی در ایران داشته ام. یاد مناظرات و گفتگوهای امام صادق سلام الله علیه با ابن ابوالعوجا افتادم که امام علیه السلام با سعه صدر با او گفتگو می کرد. آن هم 1300 سال پیش که واقعا به نسبت آن روزگار بسیار عجیب و غیر قابل انتظار است. روزگاری که در اروپا دادگاههای تفتیش عقائد. کاش می شد به سمتی حرکت کنیم که بحث های آن گونه در ایران هم داشته باشیم. مگر آقای مطهری نگفت در جمهوری اسلامی کمونیست ها هم حق اظهار نظر و تدریس در دانشگاهها را خواهند داشت؟ مگر رهبر انقلاب بدنبال کرسی های آزاد اندیشی نیست؟ (آنطور که می فهمم یعنی محلی برای تبادل آرا) البته مسلم است که تنها با ذکر این نکات در سخنرانی مشکلی حل نخواهد شد و باید به فکر عمل کردن بود. متاسفانه ما حتی نتوانستیم انتقادات برخی علمای بزرگ حوزوی را تحمل کنیم. نتوانستیم طوری کار کنیم که مردم بتوانند یکی از حقوق حاکمان که برگردن آنهاست به جا آورند (النَّصِیْحَهُ فِی الْمَشْهَدِ وَالْمَغِیبِ). چند وقتی است که می خواهم مطالب انتقادی از این جنس بنویسم ولی دغدغه ام این است که تحمل نشود.
پ.ن.2: قبلا در مورد دختر هندو که عضو گروه است نوشته ام. اشاره کردم که هیچ گاه گوشت نخورده است و فلسفه آن آزار نرساندن به موجودات جاندار دیگر است. در هندوئیسم خوردن تخم مرغ هم ممنوع است چون جاندار بالقوه محسوب می شود. چند وقت پیش متوجه شدم تخم مرغ می خورد. گفتم مگر خوردن تخم مرغ ممنوع نیست؟ گفت چرا ممنوع است ولی من تخم مرغ می خورم! خیلی قابل توجه است. فردی می داند گناه می کند (در مذهب خود) ولی با علم به آن انجام می دهد (یعنی نافرمانی خداوند). کمی فکر کنیم احتمالا خودمان هم حداقل بصورت موردی دچار این حالت شده ایم. چرا انسان با علم به گناه، گناه می کند؟ هر وقت جواب این سوال را بدانیم و بعد نحوه درمان را متوجه شویم، می توانیم به رستگاری امیدوارتر باشیم.
پ.ن.3: بصورت مشابه، چند وقت پیش با بنیامین در باب نوشیدن الکل صحبت می کردیم. می گفت اهل میگساری نیست ولی در مراسم مختلف می نوشد. خودش می گفت !It is bullshit  ولی با این وجود می نوشد! انسان ابتدا تعجب می کند ولی بعد که فکر می کند، متوجه می شود خودش هم جای دیگری مبتلا است. کاش می شد راهی پیدا کنیم که علم را به عمل تبدیل کنیم.


تاریخ آخرین ویرایش:یکشنبه 8 اردیبهشت 1392 05:28 ب.ظ

http://viagravipsale.com/
چهارشنبه 28 شهریور 1397 05:34 ب.ظ

Nicely put, Thanks!
cialis pills compare prices cialis uk tadalafil 10 mg cialis from canada cialis 05 cialis 100 mg 30 tablet cialis canadian drugs buy cheap cialis in uk cialis sale online purchase once a day cialis
buycialisky.com
سه شنبه 27 شهریور 1397 02:22 ب.ظ

Seriously plenty of great advice!
cialis savings card cialis professional from usa we recommend cialis best buy the best choice cialis woman miglior cialis generico cost of cialis per pill generico cialis mexico miglior cialis generico generic cialis pill online calis
M-Gh
پنجشنبه 13 تیر 1392 06:45 ب.ظ
در مورد دوم و بررسی علت در صورت صحت ادعا، شما از دید برون دینی دلیلی رو ارائه کردین که من نسبت بهش نقد دارم. گاهی بر عکس چیزی که شما فرمودین پیش میاد. اتفاق می افته که یک فرد عادی که با علم و ساختار اون آشنایی نداره فکر می کنه جواب همه ی سوال ها در اون هست. اما یک عالم به این نتیجه می رسه که "هر چه بیشتر درباره ی جهان می آموزیم بیشتر می فهمیم که واقعا چه قدر جاهلیم". بسیاری از آدم های عادی فکر می کنند پزشک همه چیز رو می دونه و هر چیزی که اون تشخیص بده قطعا درسته. در حالی که یک پزشک منصف می دونه که چه قدر چیزها براش ناشناخته است و یافته های تجربی تا چه اندازه می تونن در معرض خطا و اشتباه باشند.
از نظر درون دینی هم درست هست که بی نیازی انسان رو به طغیان در برابر خدا می کشونه اما مسئله این جاست که آیا لزوما علم انسان رو به بی نیازی می کشونه؟ یعنی آیا این خاصیت علم و دانشمند شدنه که چنین بی نیازی ای رو به وجود میاره؟

سوال من در نهایت اینه که با تمام این صحبت ها آیا باز هم می شه نتیجه گرفت که "اگر هیچ فشاری وجود نداشته باشه، به نظر میاد افراد نخبه بیش تر قابلیت انحراف دارند" یا خیر ؟
متشکرم.
پاسخ مرد یخی : بنظرم اگر تزکیه نباشد، احتمالش کمتر است که انسان به سوی تواضع برود و علم او را مغرور خواهد کرد. شما دقت کنید که اگر برخی دانشمندان مسلمان یا متدین به ادیان دیگر به نتیجه ای که شما می گویید رسیده اند، اولش متدین بودند و بعد سراغ علم رفتند. یعنی خیلی انگشت شمار است که انسانی متدین نباشد و بعد علم تجربی او را متدین کند.
در پاسخ به سوال آخر شما، فکر کنم گزاره صحیحی است. حتی داریم که پیامبر فرموده اند، اکثر بهشتیان انسان های ساده هستند (گاهی ترجمه می کنند ابله، ولی منظور سادگی در مقابل زیرکی از جنس عمرو بن عاص است). یعنی انسان نخبه قابلیت انحراف هایی را دارد که انسان غیر نخبه اصلا ندارد. مثلا انسان ساده اندیش هیچ گاه دنبال استثمار و استعمار نخواهد رفت. این انسان نخبه است که از روی قدرت طلبی چنین کارهایی خواهد کرد. یعنی استعداد بالا یک تیغ دو لبه است.
M-Gh
پنجشنبه 13 تیر 1392 06:44 ب.ظ
سلام، عذر می خوام من می خواستم سوال قبلیم در این پست رو ادامه بدم. باز هم پوزش از این که وقتتون رو می گیرم.
من بحث پیشین رو به دو بخش تقسیم می کنم
1-بررسی صحت این که میزان تدین با تحصیلات رابطه ی عکس دارد
2-در صورت صحت بررسی علت آن

حقیقتش بنده هنوز در مورد موضوع اول به نتیجه نرسیدم. مطالعاتی که در عصر حاضر انجام شده حاکی از این هست که چنین رابطه ای برقرار هست ولی لزوما نمی شود نتیجه گرفت که این رابطه هم واره برقرار است. باید این موضوع را در مقاطع تاریخی مختلف بررسی کرد و اگر مورد نقضی وجود نداشته باشه این نتیجه گیری می تواند از نظر اطمینان رضایت بخش باشد. اما در طول تاریخ این طور نبوده که همیشه لزوما عامه ی جامعه تدین بیشتری نسبت به خواص و علما داشته باشند. مثال بارزش دوره ی تمدن اسلامی است. در اروپا هم از قرون وسطی تا قرن 17 _یعنی قبل از پیدایش فیزیک جدید و پیدا شدن زمینه های جدایی دانشمندان از کلیسا_ دانشمندان عموما بسیار متدین هم بوده اند. پس به عقیده ی من به نظر می رسد از اون جا که الان در جوامع علمی عموما سکولاریسم حاکم هست اکثریت دانشمندان از نظر اعتقادی نسبت به عامه ی مردم سست تر هستند و این به معنی این نیست که دانشمندان اصولا به خاطر طبقه ی خاصشون از نظر اعتقادی سست ترند.

این که فرمودین از نظر تاریخی معمولا حامیان انبیا از قشر مستضعف بودند به این معنی نیست که تدین قشر مستضعف از "دانشمندان" بیش تر است. به دلیل حمایت انبیا از ستم دیدگان و مبارزه با ستم گران و مستکبران توجه و پذیرش انبیا از طرف این قشر صورت می گرفت. ولی در مورد دانشمندان هر عصر بسته به این که چه قدر منصف و بیدار و ناوابسته به دستگاه های قدرت حاکم بوده اند مسلما پذیرش بیشتری نسبت به انبیا داشته اند. اصلا به نظر من دانشمند و دانش پیشه را لزوما نمی شود از مستضعف جدا کرد و این دو می توانند هم پوشانی داشته باشند.
پاسخ مرد یخی : ُسلام
با نظرات شما تا حدی موافقم. یعنی علم لزوما به ایمانی نمی انجامد که مثالش دوره اوج تمدن اسلامی است. علم بدون تزکیه است که نتایج بد دارد و اشکال نظام آموزشی غرب هم همین است. برای این است که علم به جای تواضع در برابر خداوند، برخی را مغرور می کند. برای همین گفتم این موضوع در غرب بیشتر صادق است.
در مورد مستضعفین، بالاخره این که اکثریت حامیان انبیا بوده اند که یک واقعیت تاریخی است. بخشی از دلیلش هم تا حدی همین موضوع است که مطرح کردید ولی قبل از آن سوال این است که چرا برخی مستضعف شده اند و برخی دانشمند؟ به نظر می رسد، انسان باهوش و دارای سلاح علم که تزکیه نشده باشد، خود به خود به سوی مستضعف کردن دیگران می رود. یعنی خود مستضعف شدن افراد تا حد خوبی معلول عالم بودن دیگران است. همین حالا هم مهمترین ابزار سلطه غرب بر ما، علم است. در نتیجه این است که برخی مورد ستم قرار می گیرند و انگیزه بیشتری برای قبول دعوت انبیا پیدا می کنند. یعنی مورد ظلم قرار گرفتن، بخشی از فرآیند استضعاف است.
M-Gh
سه شنبه 17 اردیبهشت 1392 06:01 ب.ظ
شما کشورهایی رو مثال زدید که با وجودی که الحاد در اون ها بیشتره اما جزو پیشرفته ترین کشورهانیستند. از این جهت بود که سوال قبلیم رو پرسیدم.
با توجه به پاسخ شما به نظر می رسه وابستگی اعتقاد به مبدا و نوع خانواده ای که فرد در اون بزرگ شده در مورد قشر تحصیل کرده صادق نیست. (درسته؟)
مسیحیت عامل تاثیر گذاری هست اما من هر چه فکر می کنم این که جهان خدایی دارد یا ندارد پرسشی هست که مستقل از دین و مذهب و صرفا با عقل باید بشه بهش پاسخ گفت و سوال من اینه که چرا با این وجود قشر بیشتر نخبه درصد کم تری معتقد داره؟
اگر به تمامی عوامل اشاره بکنید خیلی ممنون میشم چون خیلی به بررسی دقیق این موضوع احتیاج دارم.
متشکرم.
پاسخ مرد یخی : 1. بله ولی داخل یک کشور و یک فرهنگ فکر کنم بشه گفت این رابطه هست. یعنی شما اگر آمار بگیرید احتمالا درصد ملحدین در افراد تحصیل کرده بیشتر است. مثلا در آمریکا 15% جامعه ملحد هستن در حالی که در یک نمون 2000 نفری از اساتید دانشگاه مشاهده شده 30% آنها ملحد هستن. در ایران الحاد خیلی نادر است ولی فکر کنم دقت کنید میزان تدین در بین قشر تحصیل کرده نسبت به متوسط جامعه کمتر است. اما جوامع ملحد (یعنی اونهایی که بیش از 50% جامعه الحاد دارن)، اکثرا جوامعی بودن که الحاد بهشون تحمیل شده مثل چین و اروپای شرقی. یعنی در نهایت اگر هیچ فشاری وجود نداشته باشد، بنظر می یاد افراد نخبه بیشتر قابلیت انحراف دارن. از نظر تاریخی هم نگاه کنید، معمولا حامیان انبیا از قشر مستضعف جامعه بودند.
2. آن حرف در مورد قشر تحصیل کرده هم صادق است ولی تا حد کمتر. یعنی در نهایت انسان خودش تصمیم می گیرد ولی خانواده در نوع اعتقادات خیلی موثر است. انسان های تحصیل کرده امکان تغییرشان نسبت به خانواده بیشتر است. در مرحله بعد هم دقت کنید چون میزان تحصیلات در بین ملحدین بیشتر است، بنابراین فرزندان آنها معمولا بیشتر به تحصیلات عالی روی می آورند و در نهایت به علت زمینه خانوادگی ملحد می شوند.
3. می شه به سوال شما برون دینی و درون دینی جواب داد. از نظر برون دینی، انسان تحصیل کرده با علم آشنایی بیشتر داره و چیزی که ممکنه برای آدم بیسواد مشخص نباشه برای او واضح است. در نتیجه انسان بیسواد دلیل آن چیز نامشخص را خدا فرض می کند. مثلا انسان کم سواد اگر بیمار بشه سریع تر توجهش به خداوند جلب می شه چون شفا رو از ناحیه خداوند ممکن می داند تا انسان با سواد. انسان باسواد تا حدی می دونه که بیماری ناشی از چه علتی است و برای درمان هم دکتر می رود تا این که از خداوند شفا بخواهد. یعنی علم نوعی غرور ایجاد می کند که گویا می شود با آن همه چیز از جمله خلقت را توضیح داد. از نظر درون دینی هم در قرآن اشاره شده است که انسان وقتی احساس بی نیازی کند طغیان می کند و سطح خوب علمی معمولا با خودش احساس بی نیازی به یک عامل دیگر برای توضیح خلقت می آورد.
امیرحسین
جمعه 13 اردیبهشت 1392 01:49 ب.ظ
سلام. خیلی قشنگ و خوب بود.دیل انسان جالبی است اگرچه کافر است. اگر ممکن است آدرس صفحه وب استادتون هم بگذارید تا بیشتر با درجه علمی او آشنا شویم.
راستی به وبلاگم هم سر بزنید یکی دو پست جالب در مورد تفاوت مهندس و engineer و همچنین احکام خمس گذاشته ام.موفق و پیروز باشید.
پاسخ مرد یخی : سلام
در این وبلاگ تا حد ممکن دوست دارم حریم خصوصی افراد رعایت شود. برای همین صحیح نمی دانم معرفی کنم و گاها نام ها هم مستعار هستند تا هویت افراد محفوظ بماند.
به وبلاگتون سر می زنم.
M-Gh
جمعه 13 اردیبهشت 1392 03:09 ق.ظ
سلام خسته نباشید عید میلاد بانوی نور بر شما مبارک
یک سوال؛ آیا می تونم از صحبت های شما با آقای دیل این نتیجه رو بگیرم که شما عقیده دارید بین سطح تحصیلات و رتبه ی علمی با میزان اعتقاد به خدا (از کاملا معتقد بگیریم تا کاملا بی اعتقاد) رابطه ای وجود نداره؟
ممنونم
پاسخ مرد یخی : سلام
بر شما هم مبارک.
یک نفر خیلی کم است برای نتیجه گیری آماری. اما بصورت کلی با توجه به تجربه شخصی می تونم بگم میزان اعتقاد به مبدا بیش از هر چیز با نوع خانواده ای که فرد در آن رشد کرده است ارتباط دارد. یعنی معمولا انسان های مذهبی خانواده مذهبی هم داشته اند. اما در رابطه با تحصیلات علمی، ظاهرش این است که ارتباط معکوس دارد. یعنی میزان خداباوری به خصوص در غرب در قشر با تحصیلات عالی کمتر است که خیلی هم عجیب نیست. چون اعتقادات مسیحیت نسبتا با عقل و علم مشکل دارد و فرد وقتی می بیند علم آن را رد می کند، خودبخود گرایش به الحاد پیدا می شود.
امیر
چهارشنبه 11 اردیبهشت 1392 11:40 ق.ظ
سلام

چند وقتی هست که دارم این وبلاگ را دنبال می کنم و امروز می خوام دو تا از سوالاتی که خیلی باهاش درگیرم را بپرسم.

ببینید مثلا اینکه فقر ، معلولیت و ... وجود داره و از نظر دینی هم میگن به این خاطر هست که دیگران شکر گذار باشند من هیچوقت نتونستم این استدلال را قبول کنم چون چنین چیزی به نظرم با عقل جور درنمیاد این کار حتی در بین انسانها پسندیده نیست چه برسه به خدایی که از ما باید به مراتب بهتر باشه.
یعنی اگر من مسئولیت چند نفر را داشته باشم و یکی از آنها را به هر روشی نسبت به دیگران پایین تر نگه دارم که بقیه شکر گذار باشند طبق هیچ اخلاقی این تایید نمیشه ! و از طرف دیگه ندیدم کسی از طرفداران این استدلال از خدا بخواد فرزند او را مایه شکر گذاری دیگران قرار دهد

یا مثلا مسئله دیگر اینکه میگیم لا اکراه فی دین ولی در عمل به صرف مسلمان بودن پدر و مادر اگر کسی نخواهد مسلمان باشد و یا با تحقیق به این برسه که آیین دیگری برتر است چرا باید حکمش اعدام باشد ؟!
این چجور آزادی و اختیاری است ؟!


متاسفانه تا الان که این سوال های من از طرف روحانیون یا جواب درست و حسابی نداشته و یا کلا مواخذه شدم

امروز نمایشگاه کتاب شروع میشه میخوام برم کتاب توحید صدوق که گفتید را بخرم اگر کتاب دیگه ای به نظرتون مفید میرسه را بفرمایید
پاسخ مرد یخی : سلام
در پاسخ مسائلی که مطرح کرده اید:
1. بحث خیر و شر را مطالعه کنید که مفصل به این اشکال پاسخ می دهد. بصورت خلاصه فقر و سایر مصائب تنها به خاطر شکرگذار بودن انسان ها نیست. عالم ماده محدودیت هایی دارد که برخی مصائب را لازم می کند. مثلا وقتی انسان موجود مختاری باشد، خود به خود اختیار باعث می شود انسان هایی داشته باشیم که فرد بی گناهی را بکشند. وقتی کسی تشنه شود و آب نرسد، می میرد. بنابراین بخشی از سختی ها و مصائب به خاطر محدودیت عالم ماده است. بخشی هم به خاطر ابتلا و آزمایش انسان است. اگر این دنیا هم هیچ سختی نداشت که دیگر بهشت می شد. درست است که سختی هست ولی در عوض پاداش اخروی است. یعنی نظام ابتلا و امتحان وجود سختی ها و ابتلائات را حتمی می کند و گرنه خداوند بر چه مبنایی باید انسان ها را پاداش بدهند؟
2. هیچ فردی به صرف مسلمان زاده بودن مجبور به پذیرش اسلام نیست. بحث ارتداد جایی مطرح می شود که فرد ابتدا اسلام را با میل خود پذیرفته باشد. یعنی اگر فردی از پدر و مادر مسلمان به دنیا بیاید و اسلام را بصورت عملی و نظر نپذیرفته باشد (معنی پذیرش این نیست که روی کاغذ جایی اعلام کرده باشد. همین که فردی عامل به اسلام باشد یعنی اسلام را قبول کرده است.)، اگر دین دیگری را برگزیند مرتد محسوب نمی شود و اعدام هم نمی شود. اصلا کلمه مرتد یعنی برگشته. یعنی کسی اسلام را قبول کند و بعد بازگردد. در این مورد، نظر غالب بین فقها اعدام است که البته دلایلی دارد که بخواهم توضیح دهم مفصل است. ولی مهم این است که اعدام مرتد نیاز به حکم فقیه دارد و فقیه مجبور نیست برای هر مرتدی حکم اعدام بدهد. بنظر می رسد بیشتر جهت وجود یک اهرم فشار بالقوه برای جلوگیری از مواردی است. در کنار این جمع قلیلی از فقها فردی مرتد را در صورتی که با تحقیق به دین دیگر رسیده باشد، مستحق اعدام نمی دانند. با آیه لااکراه فی الدین هم تناقضی نیست چون فرد هنگام مسلمان شدن، باید حکم ارتداد را هم بپذیرد. یعنی لا اکراه قبل از اسلام آوردن است. وقتی کسی اسلام آورد، همه احکام آن از جمله ارتداد را هم باید بپذیرد. یعنی نمی شود فردی اسلام بیاورد ولی بگوید مثلا در مورد نوشیدن الکل استثنا شود چون لا اکراه فی الدین. ارتداد هم مشابه همان است.
3. کتاب های آقای مطهری خیلی خوب هستند سیرهای مطالعاتی برای مطالعه آثار ایشان در اینترنت وجود دارد. کتاب های آقای مکارم شیرازی و سبحانی در عقائد خوب هستند. کتاب توحید صدوق برای این پیشنهاد شد که نشان می دهد، دید عقلانی به عقائد از همان ابتدا در تشیع وجود داشته است و فرصتی می شود کلام ائمه را هم مطالعه کنید. اگر موضوع جزئی تر مد نظر دارید بگویید تا اگر اطلاع داشتم متناسب با آن پیشنهاد شود. چون خیلی کلی است که بپرسیم کتاب های مفید چیست؟
سه شنبه 10 اردیبهشت 1392 10:10 ب.ظ
باسلام دوباره
راستی فکرکنم آیه 35 سوره مبارکه انعام خیلی گویا باشد برای خاتمه دادن به این نوع مباحث,وبهتره که از این وبلاگ برای ارائه راه حل برای کاستی ها وبه نوعی راهکار برای تعالی نظام وپیشرفتن به سوی تمدن اسلامی استفاده کرد وچگونگی انجام آن توسط نسل جوان... .
وعلت این گفته هم "وجعلناکم امتا وسطا"میباشد,برای اسوه شدن چه باید کرد? از شما این سوال را پرسیدم چون به نظر میاد که اشراف خوبی بر روایات دارید وهم علوم فنی وجدید.فکرکنم بیانات اخیر رهبر انقلاب راه گشا باشد که چه باید کردوالبته چند نفر واقعا مستمع وعامل به
بیانات ایشان هستند?!
چقدر خوب میشود اگر نقدهایی که مدنظردارید بنویسید مثلا همین دانشگاه ,وخروجی آن.
پاسخ مرد یخی : سلام
1. راستش قبلا نوشته ام چرا وبلاگ می نویسم. منظوری که شما مدنظر دارید اگر چه خیلی خوب است ولی از وقت و از آن مهمتر توان بنده خارج است. ولی خیلی استقبال می کنم اگر متنی در ذهن دارید بنویسید و همین جا منتشر کنیم. اگر خوانندگان علاقمند بودند شاید ترغیب شوم بنویسم.
2. اشراف بنده چه بر علوم دینی و چه علوم فنی بسیار محدود است و به هیچ وجه در حد کارشناس نیست. این وبلاگ هم بدون فکر زیاد نوشته می شود و بیشتر شامل طرح مسائل قابل توجهی است که در زندگی خارج ایران بر می خورم.
3. منظورم از نقد بیشتر نقد حاکمیت و نهادهای قدرت بود. اگر در این موضوع دانشگاه هم حرف هایی دارم که اگر وقتی بود سعی می کنم مکتوب کنم.
ولی جدا روی نوشتن متنی در موضوعی که دغدغه دارید فکر کنید.
پرواز
سه شنبه 10 اردیبهشت 1392 05:43 ب.ظ
یاسلام
این آقای دیل باید خیلی متواضع باشه که این طور بحث میکنه با 75سال سن! ولی شما رعایت حالش روبکنید.البته که بحث با چنین فردی هم آرامش خاصی میطلبه وهم سواد فلسفی بالا (برهان های معروفی که میشناسیم اما نمیدونم چقدر مورد قبول این فرده!) فکرکنم طبق گفته خودایشون این بحث ها نتیجه ای نداشته باشه مگر در مواردی که هر دو طرف کارپشته باشند در مباحث کلامی!
(تا جایی که خبر دارم این مباحث خودش تخصص میخواد)
اما اثبات با علم تجربی هم چون برپایه عدم قطعیت هست نمیشه بهش تکیه کرد ,فکرکنم همون فلسفه وبرهان عقلی روش مناسب تری است,وتاجایی که من دیدم افراد متخصص علوم تجربی از فلسفه وچرایی عالم گریزان بودند!!وکلا از هرچه فلسفه است! شاید فلسفه آنها آزمایشگاهشان باشد!
لطفا اگر درمورد جهان های موازی مطالعاتی دارید بنویسید واینکه آیا میتوان آنها را به عوالم سه گانه (یا بیشتر) مثال ,طبیعت وعقل نسبت داد?
با اینکه از نگاه تطابقی بین آیات وروایات و علوم جدید به شدت پرهیز میکنم اما احساس میکنم که با علوم محض مثل فیزیک میشود گام هایی برداشت از آنجایی که مطلق نیستند وبر اساس نظریه و فرضیه میباشند(به نوعی وارد شدن با جهان بینی خاص به این علوم مدنظرم هست ) وامکان موجودیت نظریه پردازی با آن نوع جهانبینی?
پاسخ مرد یخی : سلام
1. متواضع نیست ولی اصلا مغرور هم نیست. یعنی با وجود جایگاه علمیش هیچ گونه غروری ندارد ولی خوب تواضع درجه بالاتری است.
2. خودش در صحبت ها این طوری هست و ناراحت هم نمی شه چون ذهن بازی داره. قبلا گفته ام که این بحث ها به خاطر تغییر طرف مقابل انجام نمی شود. بیشتر برای این است که ببینم حرفی برای گفتن دارند و این که چقدر اعتقاداتم صحیح است.
3. منظورتون رو از جهان موازی نفهمیدم ولی احتمالا اطلاعات چندانی نداشته باشم.
4. فکر می کنم تفسیر قطعی قرآن با علم تجربی صحیح نیستو بعنوان احتمال خوب است ولی نباید صحت قرآن از تطبیق آن با تجربه بدست بیاید. یعنی همیشه باید احتمال هر چند کوچک از تفاوت منظور قرآن از یک مفهوم تجربی در نظر گرفت. مثلا خیلی متداول است بحث زوجیت در قرآن را به بحث ذره و پادذره در فیزیک مرتبط می کنند. ولی این باید بعنوان یک احتمال باشد نه قطع.
پاسخ کامنت خصوصی
دوشنبه 9 اردیبهشت 1392 04:37 ق.ظ
سلام
قرار بود در چه مورد ذره هیگز بنویسم؟ یک بار بحثی مطرح شد که گفته شد این ذره هیچ ربطی به توحید و الهیات ندارد و یک کتاب فروش برای فروش یک کتاب اسم آن را ذره اللهی گذاشته است. وجود یا عدم وجود این ذره تاثیری بر اللهیات ندارد و فقط اثبات کننده یک تئوری فیزیکی است.
شاد
یکشنبه 8 اردیبهشت 1392 09:17 ب.ظ
آره بعضی وقتا یه کارایی رو خودمون انجام می دیم ولی حاضر نیستیم واسطه باشیم دیگران انجامش بدن این ینی اینکه خودمونم می دونیم گناهه!!(مثلن یه دختری که خودش بیرون آرایش می کرد داشت می گفت رژ کادو دادن گناهه!!) خدا همه مونو به راه مستقیم هدایت کنه
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر