تبلیغات
مردی از جنس یخ!!! - انسان احمق


درباره وبلاگ:


آرشیو:


آخرین پستها :


نویسندگان:


آمار وبلاگ:



Admin Logo themebox

انسان احمق

نوشته شده توسط:مرد یخی
شنبه 28 اردیبهشت 1392-06:43 ب.ظ

با فاصله کمی از بحث قبلی که با دیل داشتیم، اتفاقی افتاد که در موقعیت دیل قرار گرفتم!
در جمعی دوستانه داشتیم در باب رستگاری انسان ها صحبت می کردیم. در باب ارتباط موقعیت انسان بعد از مرگ با عقایدشان در این دنیا صحبت می کردیم. قرآن کریم در ظاهر متن، همواره شرط رستگاری را ایمان و عمل صالح با هم قرار داده است. بحث این بود که آیا برای رستگاری نیاز به عقیده است یا این که هر کس به اخلاق عمل کند و سعی کند انسان خوبی باشد، کافی خواهد بود.
خانمی در جمع بیان می کرد به نظر او عقیده یا ایمان به یک دین و حتی باور به مبدا در رستگاری لازم نیست. همین که انسان عامل به اخلاق باشد و نیکوکار باشد، کافی است. حتی انسان ملحد هم اگر اخلاق محور باشد، به بهشت خواهد رفت. چرا که خداوند نیاز به ایمان انسان ها ندارد و از عذاب کردن آنها هم سودی نمی برد. هدف از آفرینش هم این است که انسان ها در نهایت در مسیر کمال باشند و اخلاقی رفتار کنند. یعنی کمال انسان در هر چه بیشتر اخلاقی رفتار کردن است. حالا اگر کسی بدون عقیده دینی و یا حتی با الحاد به این هدف رسید، استحقاق رفتن به بهشت را هم دارد. علاوه بر این، آن انسان از انسان های متدین به ادیان آسمانی از جهاتی برتر است. چرا که انسان های متدین، برای نیل به بهشت و امان از دوزخ یا در بهترین شرایط برای کسب رضای خداوند، عمل نیک انجام می دهند ولی انسان ملحد بدون هیچ چشم داشتی نیکوکار است. یعنی انسان متدین ما به ازای چیزی اعم از پاداش یا عدم عقاب یا رضای خداوند، نیکوکار است و اگر بهشت و جهنمی نبود، احتمال دارد اخلاقی رفتار نکند. در مقابل انسان ملحد، بدون هیچ فشار خارجی یا هدف دیگر نیکوکاری می کند.
برایم این حرف ها خیلی عجیب بود. گفتم: "به نظر من چنین انسانی احمق است!"
دوست دیگری گفت: لطفا با رعایت چهارچوب جلسه صحبت کنید.
پرسیدم: ببخشید، آیا چهارچوب را رعایت نکردم؟
پاسخ داد: باید در چهارچوب احترام به عقاید دیگران و رعایت ادب صحبت شود.
پاسخ دادم: معذرت می خواهم ولی قصد توهین نداشتم. اجازه دهید توضیح دهم. همه انسان ها برای هر کاری یک هدف دارند. انجام یک عمل بدون هیچ غایتی منطقی نیست. شما اگر بدون هدف کاری را انجام دهید، در بسیاری موارد محکوم به حماقت می شوید. فرض کنید، شما خانه خود را همین طوری و بدون هیچ چشم داشتی به شخصی ببخشید و بگویید هیچ انتظاری در دنیا و آخرت ندارید! آیا نخواهند گفت رفتار احمقانه ای است؟ شما باید از هر کاری هدفی داشته باشید.
خانم فوق الذکر گفت: هدف این افراد نیکوکاری است برای این که خوب است! یعنی صرفا به خاطر خوب بودن.
فرد دیگری گفت: خوب بودن برای خوب بودن که نمی شود. حتما باید موضوع دیگری باشد. مثلا این که فرد از اخلاقی رفتار کردن احساس آرامش پیدا کند.

 ادامه دادم: به هر حال فرض کنید این هم نوعی هدف باشد. پاداش خداوند به انسان ها در قبال شرایطی است که اعلام شده است. اگر کسی این شرایط را دارا نباشد، دیگر در قبال فعل شما بر خداوند پاداش دادن لازم نیست. شما که نمی توانید از سوی خداوند شرایط پاداش دادن را تعیین کنید. در زندگی عادی خودمان هم همین طور است. یعنی وقتی فردی به کسی پاداش می دهد، بر اساس یک قاعده خاص است. بله، ممکن است خداوند از روی تفضل به افراد ملحد هم پاداش بدهد ولی اگر هم پاداشی داده نشود، نقصی متوجه خداوند نخواهد شد. اگر استدلال شما درست باشد، که باید گفت خداوند به عمل صالح کسی هم نیازی ندارد. پس همه اعم از یزید و معاویه و چنگیز و ... تمام جنایتگران تاریخ هم باید بهشت روند. در حالی که در صورت تحقق چنین چیزی، عدل خداوند زیر سوال می رود.
اینجا بود که ظاهرا خانم فوق الذکر جوابی نداشتند.
البته بحث طولانی تر بود ولی چون موضوع این پست نیست خلاصه نوشته شد. نکته جالب این بود مثل دیل که باور به آفرینش را احمقانه می دانست، ناخودآگاه در حین بحث برخی افراد ملحد را احمق دانستم. یعنی ملحدی که بدون هدف و نیت، نیکوکار است (البته در صورت وجود چنین انسانی. بسیار بعید می دانم فردی بدون هیچ هدف یا غایتی نیکوکار باشد).
بعد که فکر کردم، دیدم مانند دیل رفتار کرده ام و همان انتقادی که به او کردم، به خودم هم وارد خواهد بود. اما بیشتر که فکر کردم، بنظرم رسید که به هر حال حماقت و رفتار احمقانه مفهومی است که در ذهن وجود دارد. همه ما در ذهن مان برخی اعمال یا عقائد را احمقانه می دانیم. مثلا احتمالا اگر کسی برهنه در زمستان به خیابان برود و ادعا کند که برای تفریح این کار را می کند! اکثر انسان ها خواهند گفت انسان احمقی است. یا اگر کسی، همه اموالش را بدون هیچ دلیل به یک رهگذر ببخشد! باز همانطور است. ولی حماقت مفهوم نسبی و وابسته به ذهن انسان ها است و همیشه مانند موارد بالا این قدر مورد توافق اکثر انسان ها نیست. حتی خیلی وقت ها ممکن است، چیزی که به نظر ما احمقانه بیاید برای خیلی ها طبیعی باشد ( به پ.ن.3 مراجعه کنید ). خلاصه این که مفهوم حماقت متناسب با ذهن انسان ها نسبی است. یعنی ممکن است چیزی که دیل احمقانه می دانست، در ذهن ما اصلا این گونه نباشد. یا ممکن است ما چیزی را احمقانه بدانیم و فردی نداند و ناراحت هم شود که عقیده ای را احمقانه بدانیم (همانطور که خودم ناراحت شدم که دیل به همه خالق گراها احمق می گفت). حالا راه حل این نیست که بگوییم، هیچ چیز احمقانه نیست و باید به هر عقیده ای احترام گذاشت. اگر این طور بود که انبیا نباید در مقابل بت پرستی و طواغیت و سایر خرافات قیام می کردند. همچنین باید همه خرافات و عقائد عجیب و غریب را محترم و همسان با عقائد مبتنی بر علم بدانیم. راه حل این است که اولا از توهین بپرهیزیم و در چهارچوب منطقی در باب احمقانه بودن یک باور صحبت کنیم. دوم این که می شود از لغاتی استفاده کرد که کمتر بار منفی دارد. مثلا احمقانه و غیرمنطقی تقریبا یک معنا دارند
(مثلا در بحث بالا لازم نبود بگویم آن افراد احمق هستند و می شد بگویم منطقی رفتار نمی کنند). و در نهایت این که هر انسانی مسئول عقاید خودش است. هر کس در چهارچوب عقل خود در باب منطقی بودن و منطقی نبودن یک اعتقاد تصمیم می گیرد و کاملا حق دارد یک باور را احمقانه بداند ولی در مورد آن مسئول است. برای خداباورها این مسئولیت بیشتر است، چرا که باید در پیشگاه اللهی حجت داشته باشند (البته برای ملحدها هم همین است ولی منظورم این است که خود خداباور بودن تکلیف آور هم است). این ها را نوشتم که بگویم، فکر کنم در بحث قبلی حق با دیل بود و اشتباه می کردم که انتظار داشتم او به هر عقیده ای احترام بگذارد. یعنی ممکن است در ذهن او، نظریه تکامل خیلی بدیهی و مشابه کروی بودن زمین بسیار محکم باشد. البته باب گفتگو در مورد عقائد هم همواره باید باز باشد و بر مبنای فهم دو طرفه می توان در باب غیر منطقی (همان احمقانه بودن!) بودن باورها صحبت کرد.

پ.ن.1: چند وقت پیش حین بحثی از اندرو پرسیدم: چه احساسی داری که شهروند کشوری (آمریکا) هستی که در طول قرن 20 در بیشترین تعداد جنگ ها درگیر بوده است و بیش از هر کشور دیگر در کشتن انسان ها نقش داشته است؟ احساس کردم کمی برایش سنگین بود. گفت: منظورت چیست؟ معلوم است که به این موارد افتخار نمی کنم. ولی هر انسانی نسبت به وطن خودش علاقه دارد و مواردی است که به آنها افتخار می کند. من هم می توان متقابلا از تو بپرسم چه احساسی داری که شهروند کشوری هستی که در آن دیکتاتوری حاکم است و پناه گاه تروریست ها است؟ گفتم اول این که این موارد که گفتی باید نشان دهی صحیح است ولی با فرض صحت آنها شرمسار خواهم بود و هیچ گاه از چنین اعمالی حمایت نخواهم کرد. همانطور که اکنون شرمسار هستم که برخی به اسم اسلام جنایت می کنند و نام اسلام را لکه دارد می کنند و هیچ گاه از چنین اعمالی دفاع نمی کنم (پ.ن.2 را بخوانید). گفت خوب در مورد چیزهایی که گفتی هم بحث است. آیا همه این جنگ ها را آمریکا آغاز کرد؟ آیا فقط آمریکا در جنگ انسان کشت؟ ولی به هر حال من هم به این موارد افتخار نمی کنم.
پ.ن.2: حتما در باب فیلم سلفی که قلب یک سرباز سوری را به دندان می کشد شنیده اید. فردی که سینه سرباز مرده ای را می شکافد و قلب او را بیرون می کشد و فریاد می زند: "به ""خدا"" قسم ای سربازان بشار سگ، قلب هایتان را خواهیم خورد" و بعد قلب را به دندان می کشد. طنز ماجرا هم اینجاست که بقیه در این هنگام تکبیر می گویند! نمی دانم این درندگان در کتاب مکتب تربیت شده اند؟! که روی حیوانات را سفید کرده اند! همان قدر می دانم که اسلامی که می شناسم چنین دستوراتی ندارد و حتی تاکید دارد به جسد مشرکین اهانت نشود و مثله نشود. خون و گوشت انسان را نجس می داند که جایی برای خوردن آن نمی گذارد. خدا شاهد است که زندگی زیر پرچم و علم بسیاری از اشکال کفر، شرف دارد به زندگی تحت حکومت چنین موجوداتی. بدبختی هم اینجاست که باید جواب کار این لامذهب ها را به غربی ها بدهم که تعجب می کنند این دیگر چه دینی است؟ آخر در کدام مرام به نام خداوند و تقدس چنین کاری انجام می شود؟ البته از کسی که فرمانده گردان "عمر فاروق" است چنین رفتاری بعید نیست؟! و مراجعه به تاریخ قبول آن را راحت تر می کند. از سوی دیگر، نشان می دهد چرا وحدت اسلامی بین همه مذاهب ممکن نیست و حداکثر باید امید به همزیستی با برخی مذاهب (با فرض این که عقاید خود را تغییر ندهند) داشت. 
پ.ن.3: یک بار فردی تعریف می کرد که در سفری به هند به یک معبد هندو رفته است. می گفت که در معبد ظرف هایی شبیه گلاب پاش ایرانی داشتند. بعد که دقت کرده بودند، متوجه شده بودند که داخل آن مایع متفاوتی است و بوی ناخوشایندی دارد. پرسیده که بودند، متوجه شده بودند در معبد بجای گلاب از ادرار گاو استفاده می شود! وقتی شنیدم خیلی تعجب کردم و به دیده تردید نگاه می کردم. اخیرا بحثی با فرد هندوی گروه داشتم. مدعی بود که تمام تعالیم هندوییسم زمینه عقلانی دارد. مثال می زند که در هندوییسم بعد از ورود به معبد باید چند دور چرخید و هدف این عمل ورزش کردن است. این را که گفت داستان بالا به ذهنم رسید و برایش شرح دادم. تا هم ببینم درست است یا نه؟ و هم این که توجیه عقلانی آن چیست؟ تایید کرد که چنین چیزی انجام می شود. دلیل عقلانی هم این است که بصورت پزشکی نشان داده شده است که ادرار گاو خاصیت آنتی باکتریال دارد! و وقتی هندوها در معبد ادرار گاو را به سر و صورت خود می مالند، در واقع ضد عفونی می شوند! پرسیدم یعنی شما حاضری، خانه خود را با ادرار گاو تمیز کنی؟! گفت: بله! ولی امروزه با وجود صابون و سایر شوینده ها لزومی ندارد. بدون توضیح بیشتر خودتان در مورد احمقانه بودن این موضوع قضاوت کنید! دقت هم کنید که در دنیا حدود یک میلیارد هندو وجود دارد!
پ.ن.4:چند روز پیش هم یک فرد هندی دیگر به دفتر کاری آمده بود. به یک مجسمه روی میز همین عضو هندی گروه اشاره کرد و گفت این مجسمه الهه موسیقی هندوئیسم است. پرسیدم: آیا طبق هندوییسم لازم است به این مجسمه احترام  گذاشته شود؟ جواب داد: بله. و کمی در مورد این الهه و قدرت هایش توضیح داد. معلوم شد خود خود بت است! خلاصه نمردم و یک بت را به چشم خود دیدم!
داستان بت شکنی حضرت ابراهیم علیه السلام مربوط به بیش از 4000 سال پیش است!
 کجایی پدر مسلمین؟! هنوز که هنوز است در دنیا بت هست و نیاز به بت شکن هنوز وجود دارد. ان شا الله که رجعت خواهی کرد و در رکاب فرزندت کار نیمه تمام را به پایان خواهی رساند. السلام علیک یوم تبعث حیا!

پ.ن.5: اخیرا بعد از ادعای حمایت دو تن از مراجع تقلید از کاندیداتوری آقای هاشمی، این خبر به گونه ای تکذیب شد. نکته جالب اینجا بود که فردی بنام آیت الله موحدی کرمانی (که قبل از این نمی شناختم. البته یک فرد دیگر را به این نام می شناختم ولی ظاهرا این فرد دیگری است) هم حمایت خود را تکذیب کرد. ولی هر چه گشتم، هیچ خبری ندیدم که ادعا کرده باشد که ایشان حمایت کرده اند و متوجه نشدم ایشان چه چیزی را تکذیب کرده اند؟ و اصلا آیا حمایت ایشان چقدر تاثیرگذار است و جامعه چقدر به آن اهمیت می دهد؟
پ.ن.6: نمی دانم چرا دولت آقای احمدی نژاد درسی نمی شود که به ریاست جمهوری قداست ندهیم و افراد را به مذهب پیوند ندهیم. همگی به یاد داریم آیات مصباح یزدی و خزعلی و ... از آقای احمدی نژاد حمایت های جدی می کردند و حتی مدعی تاییدات امام زمان عجل الله تعالی فی فرجه الشریف بودند که ان شا الله نزد خدای متعال و حضرت ولیعصر پاسخ دارند ولی دیدیم سرنوشت به کجا رسید. جالب است که آقای مصباح حتی مدعی مسحور شدن آقای احمدی نژاد شدند. ولی باز
ایشان از یک کاندیدا حمایت همه جانبه کرده اند و مدعی شده اند که طی یک فرآیند هفت ساله به این نتیجه رسیده اند و حتی با شاهد گرفتن خداوند مدعی اصلح بودن ایشان شده اند. باید از ایشان پرسید، چه تضمینی است که فرد دیگری این کاندیدا را در صورت برگزیده شدن سحر نکند؟ مساله این است که آبروی علما مساله شخصی نیست و سرمایه ای است که حاصل بیش از هزار سال فعالیت حوزه های علمیه است و باید دانست ضربه به علما فقط فردی نیست و به مذهب هم لطمه می خورد. امیدوارم در آینده از این جهت دوباره ضربه نخوریم.


تاریخ آخرین ویرایش:شنبه 28 اردیبهشت 1392 09:02 ب.ظ

شاد
چهارشنبه 1 خرداد 1392 05:24 ب.ظ
می دونم دیل برادر دینی شما نیست! ولی به طور کلی
حدیث داریم:
مَن عَیرَ اَخاهُ بِذَنبٍ لَم یمُت حَتّى یعمَلَهُ

هر کس برادر [دینى] خود را به گناهى سرزنش کند، نمیرد، مگر آن‏که مرتکب آن شود.

(نهج الفصاحه، ح 2920 )
من که خودم خیلی برام پیش اومده
پاسخ مرد یخی : اعوذ بالله العظیم من نفسی.
امیرحسین
سه شنبه 31 اردیبهشت 1392 09:45 ب.ظ
شاید اصطلاح احمق که در انجا بکار بردید ناشی از تعامل و رابطه تان با استادتان بوده است که درشما تاثیر گذاشته است.
امیر
دوشنبه 30 اردیبهشت 1392 03:03 ق.ظ
سلام

ممنون میشم اگر نظرتون را در مورد نحوه ورود روحانیون به سیاست بفرمایید
پاسخ مرد یخی : سلام
روحانیون عادی که گروه مرجع نیستند مانند بقیه مردم. اما روحانیونی که محل رجوع مردم از لحاظ فکری، عقیدتی یا فقهی هستند، بدون جانبداری از فرد خاص به بیان اصول کلی بپردازند (بطور کلی تمام انسان هایی که باید تکیه گاه همه مردم باشند نه یک گروه خاص). یعنی به جای ماهی به مردم ماهی گرفتن بیاموزند تا موقعیت مرجع بودن خود را حفظ کنند و متهم به طرفداری از شخص یا یک گروه سیاسی به دلایل شخصی نشوند. دقیقا به همین خاطر بود که دفتر آقایان سیستانی و وحید حمایت ایشان را از آقای هاشمی تکذیب کردند (ولی به احتمال بسیار بالا حمایت کرده اند) و بصورت کلی مراجع وارد حمایت از اشخاص نمی شوند. بهترین نمونه هم خود آقای خمینی هستند که هیچ گاه خود را وارد دعوای زرگری گروه های سیاسی نکردند و می بینید که اکنون تمام گروه های سیاسی فعال درون جمهوری اسلامی، ایشان را پذیرفته اند و مدعی پیروی از ایشان هستند. ایشان حتی در مقابل بنی صدر از شاگردان خود مانند آقایان بهشتی یا هاشمی هم حمایت نمی کرد (با وجود اعتراض حداقل آقای هاشمی) تا سطح رهبری کشور به رهبری یک حزب سیاسی تنزل داده نشود. رهبر انقلاب هم تا حد خیلی خوبی این موضوع را رعایت می کنند و منش ایشان قبل و بعد رهبری متفاوت است.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر