تبلیغات
مردی از جنس یخ!!! - ونکوور


درباره وبلاگ:


آرشیو:


آخرین پستها :


نویسندگان:


آمار وبلاگ:



Admin Logo themebox

ونکوور

نوشته شده توسط:مرد یخی
پنجشنبه 9 خرداد 1392-09:46 ب.ظ

برای شرکت در یک کنفرانس 5-6 روز در ونکوور هستم. با این که دوباره کانادا آمده ام، ولی آن قدر از تورنتو دور هستم که می شود با کمی ارفاق کشور دیگری حساب کرد!
ونکوور در غرب کانادا و نزدیک مرز آمریکا قرار دارد. بر خلاف سایر مناطق کانادا، ونکوور آب و هوای معتدل دارد که شباهت زیادی به استان های جوار دریای مازندران دارد. اتفاقا بصورت مشابه هم بین آب (اقیانوس آرام) و رشته کوه (دنباله راکی) قرار دارد. برای همین آب و هوا و طبیعت زیبایش بین کانادایی ها برای زندگی کردن خیلی محبوب است.
پرواز از سنگاپور حدود نیمه شب بود. محل اتصال هم در شانگهای بود. خط پرواز، هواپیمایی چین شرقی بود که عمده پروازهایش از شرق آسیا به غرب آمریکا است. وقتی به فرودگاه شانگهای رسیدیم، از همان فرودگاه مشخص بود که چین کشور در حال توسعه ای است. حدود 7 ساعت در فرودگاه باید منتظر می ماندم. وقتی می خواستم به اینترنت فرودگاه وصل شوم از دو نفر از کارکنان فرودگاه کمک خواستم. هر دو وقتی می خواستند رمز را وارد کنند می خواستند مانند صفحه های لمس با صفحه نمایش لپ تاپ کار کنند! یعنی حدودا مشخص بود که مردم خیلی با لپ تاپ آشنا نیستند. البته ایران هم اینطور است و احتمالا کارمند فرودگاه امام خمینی هم این گونه باشد ولی منظور که معلوم بود چنین هم در حال توسعه است. یکی دیگر از تفاوت ها این بود که تمام کارکنان در فرودگاه اعم از فروشندگان مغازه ها لباس فرم پوشیده بودند که نشان می داد احتمالا کارمند دولت هستند که خبر از ساختار دولتی اقتصاد چین می داد.
چون خیلی خسته بودم 3-4 ساعت در فرودگاه خوابم برد. پرواز از شانگهای به وونکوور 11 ساعت بود ولی خوشبختانه بخش خوبی را خوابیدم. از دیگر نکات مورد توجه این بود که وقتی برای نماز خواندن از خدمه هواپیما خواستم که در کابین آنها نماز بخوانم، قبول نکردند. در حالی که در تجربه های قبلی که خطوط پرواز غربی و خاورمیانه بود، خدمه همکاری می کردند و حتی یک بار بود که کابین خود را بطور کامل خالی کردند. این هم نشان از غربت چینی ها با دین و آیین های آن دارد. وقتی دیدم این طور است، همان وسط راه سجاده را پهن کردم و نماز خواندم! این نماز خواندن هواپیما هم دردسر خودش را دارد! پیدا کردن جهت قبله خیلی آسان نیست و از سویی سخت است بشود در چهار جهت نماز خواند. معمولا سعی می کنم تخمینی بزنم و به یک جهت نماز بخوانم و بعدها قضا هم کنم. حتی گاهی حجاج هم این مشکل را دارند و اگر همه بخواهند نماز بخوانند، فضای لازم وجود ندارد. از سویی وقتی در جهت گردش کره زمین پرواز کنید، یکی از نوبت ها نماز می پرد! یعنی مثلا در 36 ساعت فقط یک بار غروب و طلوع خورشید را خواهید دید و بالعکس وقتی در خلاف جهت کره زمین پرواز باشد، در کمتر از 24 ساعت دو بار طلوع یا غروب خورشید را خواهید داشت.
وقتی به ونکوور رسیدیم هوا بارانی بود. بعدها متوجه شدم، تقریبا هفته ای 4 تا 5 روز باران مداوم وجود دارد. گاهی تا 10 روز آسمان کاملا ابری است و از تابش آفتاب خبری نیست. همین باعث می شود با این که هوا سرد نمی شود ولی افسردگی هم بوجود می آید. حتی آمار خودکشی در ونکوور نسبت به جاهای دیگر کانادا بالاتر است. یکی از نکات جالب دیگر این است که همواره باید چتر داشته باشید و چون چترها خیلی باز و بسته می شود، می شکند. برای همین وقتی راه می روید گاهی می بینید که یک چتر شکسته شده روی زمین رها شده است! در طول سال هم باید چندین بار چتر عوض کنید.
تصمیم گرفته بودم بیش از شرکت در کنفرانس گردش کنم! البته همیشه این طور است. کنفرانس هایی که در مکان های توریستی برگزار می شود، جنبه تفریحی می گیرد! و حتی اساتید هم خانواده خود را می آورند تا گردش کنند. روز اول به دیدار یکی از آشنایان قدیمی رفتم. هشت سال بود که هم دیگر را ندیده بودیم. در خیابان های مرکزی شهر گردش کردیم. بر خلاف انتظار، ونکوور چندان شهر مدرنی نیست. یعنی قیافه نیویورکی ندارد و از این جهت تورنتو خیلی جلوتر است. دوستم می گفت بین تورنتویی ها ضرب المثلی است که ونکوور یک روستای بزرگ است. البته زیبایی خود را دارد و پارک های زیبایی دارد. معروفترین پارک، پارک استنلی است که در حاشیه خیلجی قرار دارد که به اقیانوس اطلس وصل می شود که در آن هم قدم زدیم. نهار را در یک رستوران ایرانی خوردیم که بنظرم کیفیت خوبی داشت و بعد از مدت ها غذای ایرانی خوردم.
شب که به هتل بازگشتم، با یکی از دوستان دوره کارشناسی ارشد دیداری تازه کردیم. او هم برای شرکت در کنفرانس آمده بود. از حال هم پرسیدم و این که در گروه قبلی چه خبر است. مدت کمی مانده بود تا دوره دکترا را تمام کند. برای اقامت کانادا هم اقدام کرده بود و بزودی اقامت کانادا را هم می گرفت.
روز دوم با دوست فوق الذکر به گردش رفتیم! این بار به یک پارک دیگر به نام پارک ملکه الیزابت. بعد هم به بخشی از ونککور رفتیم که روی دامنه کوه و مشرف به اقیانوس (در واقع خلیج) ساخته شده است. آن بخش شهر، به علت منظره زیبا بخش مرفه نشین و گران قیمت شهر است. خانه ها دارای استخر هستند و چندین ملیون دلار قیمت دارند. ایرانی های ثروتمند هم در آن بخش زندگی می کردند و شایع شده بود رییس سابق بانک ملی هم خانه ای در آنجا دارد. ولی خیلی محله زیبایی بود و ترکیبی از کوه، اقیانوس و فضای سبز زیاد، جلوه زیبایی به آنجا داده بود. بعد از ظهر برای دو ساعت رفتیم کنفرانس تا دوستم مقاله خود را ارائه کند. فرصت شد تا اعلام حضور هم کنم! چون برای چاپ نهایی مقاله، لازم است اعلام کنید که در کنفرانس شرکت کرده اید. بعد از ارائه دوستم برای گردش رفتیم به منطقه ای که سنگ سفید نام دارد. حدود 30-40 کیلومتر فاصله داشت و نزدیک مرز آمریکا بود. واقعا هم یک سنگ سفید در آنجا وجود دارد و یکی از اولین مناطقی است که انگلیسی ها از آن وارد ونکوور شده اند. گویا از جنوب و سمت آمریکا ونکوور شناسایی و مسکونی شده است.
الان هم روز سوم است و می خواهم با آشنایمان به یک منطقه کوهستانی برویم. خلاصه که وجود دوستان باعث شد به جای شرکت در کنفرانس گردش کنم! احتمالا هم فقط برای ارائه خودم بروم کنفرانس!
پ.ن.1: بر خلاف اسم و رسم ونکوور، خیلی هم جای عجیبی نیست. در مناطق شمالی کشور خودمان هم مناطق به همین زیبایی وجود دارد. اصلا خیلی جاها در مسیر خیلی شبیه شمال ایران بود و به قول دوستم یادآور ایران بود.
پ.ن.2: دوستم به همراه همسرش برای سفری رفته بودند لس آنجلس. می گفت ایرانی های لس آنجلس خیلی غیر مذهبی هستند و عمده آنها افرادی هستند که بعد از انقلاب کشور را ترک کرده اند. می گفت حتی اکثر رستوران های ایرانی غیر حلال هستند! در یکی از رستوران ها در حال غذا خوردن بوده اند که همسرش متوجه شده بود یک پیرمرد به او زل زده است. همسرش هم سلام داده بود. آن فرد هم پرسیده بود: تو ایرانی هستی؟ و وقتی با پاسخ مثبت مواجه شده بود، پرسیده بود: پس چرا مانند عرب ها لباس پوشیده ای؟ (اشاره به حجاب) باور کنید خیلی از ملحدها بیش از این برای انتخاب یک انسان متدین احترام قائل هستند. امیدوارم هیچ وقت مجبور نشوم بین چنین انسان هایی زندگی کنم.
پ.ن.3: یک اتفاق نادر دیگر این بود که کردیت کارد رو گم کردم. نمی دانم کجا و هنوز هم پیدا نکردم. برای لحظاتی نگران شدم چون پول نقد همراهم نیست. با خودم فکر کردم چه کار باید کنم؟ از دوستم قرض بگیرم؟ از آشنایمان؟ خلاصه احساس درماندگی و ابن سبیل بودن پیدا کردم! تا این که یادم آمد که کردیت کارد سنگاپور هم پیشم هست و وقتی چک کردم متوجه شدم از آن هم می توانم استفاده کنم و خیالم راحت شد. البته چند درصد نرخ تبدیل دلار سنگاپور به دلار کانادا اضافه خواهد شد ولی وقتی کس دیگری قرار است هزینه ها را بدهد، نگرانی ندارد :)  بعد که فکر کردم دیدم واقعا ابن سبیل بعنوان یکی از موارد مصرف زکات خیلی پیش بینی بجایی هست. آن هم 1400 سال پیش. خدا کند هیچ وقت در راه مانده نشویم. بخصوص اگر خانواده و یا افراد تحت تکلف هم با انسان همراه باشند.
پ.ن.4: انتخابات شروع شده است ولی احساس می کنم نسبت به دور قبل شور و حال کمتری دارد. از سویی بنظر می رسد رییس جمهور هنوز امیدوار به تایید صلاحیت معاون خود است که در آن صورت آقای هاشمی هم احتمالا تایید خواهد شد. در چنین صورتی، جالب خواهد شد تا ببینیم این اصولگرایانی که این قدر به رییس جمهور اعتراض کردند، بین فتنه! و انحراف! کدام را انتخاب خواهند کرد!



تاریخ آخرین ویرایش:جمعه 10 خرداد 1392 12:32 ب.ظ

امیرحسین صادقیان
دوشنبه 13 خرداد 1392 07:39 ب.ظ
منتظر مطالب انتخاباتی ات هستیم.
پاسخ مرد یخی : انتخابات رو احتمال بالا باختیم!
علی
یکشنبه 12 خرداد 1392 03:26 ب.ظ
سلام
به نظرم اخلاقا باید توی کنفرانس شرکت می کردید چون بودجه به این منظور قرار داده شده. به هر حال پولی که به شما داده شده احتمالا از مالیات مردمی بوده که خودشون هم علاقه مند به کانادا گردی بوده اند.
پاسخ مرد یخی : سلام
بودجه پرداخت شده، برای شرکت در کنفرانس جهت "ارائه مقاله" است ولی نیاز به شرکت در همه برنامه های کنفرانس نیست. بسیاری از برنامه ها و مقالات کنفرانس بصورت کلی در حیطه پژوهشی خاص یک شرکت کننده نیست و شرکت در آنها اصولا فایده ای ندارد. بصورت کلی اگر شما مقاله نداشته باشید، بسیار بعید است که بودجه ای برای شرکت در کنفرانس داده شود. یعنی بودجه برای ارائه مقاله است و گرنه شرکت در کنفرانس که برای دانشگاه ها فایده ای ندارد. همه مقالات کنفرانس بعد از مدت کوتاهی بصورت آنلاین قابل دسترسی است و لازم نیست دانشگاه هزینه کند که شما کمی زودتر مقالات را ببینید.
شاد
یکشنبه 12 خرداد 1392 02:30 ب.ظ
ولی وقتی کس دیگری قرار است هزینه ها را بدهد، نگرانی ندارد :)
کی؟!
هزینه شرکت در کنفرانسم اونا میدن؟!
پاسخ مرد یخی : ایران هم خیلی موارد همین طور است و دانشگاه ها هزینه شرکت در کنفرانس ها را پرداخت می کنند ولی بودجه در خارج کشور بیشتر است و در نتیجه پشتیبانی مالی بیشتر است.
امیرحسین
شنبه 11 خرداد 1392 10:15 ق.ظ
سلام. خیلی خوبه. انشالله که حسابی بهتون خوش بگذره و قدر این جهانگردیها رو بدونید تا قبل از اینکه موعدتون تموم بشه و مجبور بشید برگردید ایران برای خدمت سربازی
پاسخ مرد یخی : سلام
ان شا الله برا شما هم پیش بیاد ولی باور کنید داخل ایران هم مکان های خیلی مشابه وجود دارد.
حسین
جمعه 10 خرداد 1392 09:49 ق.ظ
زکات برای ابن السبیله نه خمس
پاسخ مرد یخی : ممنون تصحیح شد. اتفاقا موقع نوشتن شک کردم و در گوگل سرچ کردم ولی از همان صفحه گوگل دیدم مصرف خمس هست و احتمال دادم از سهم امام است ولی داخل لینک نرفتم تا توضیح را بخوانم. گویا از خمس هم جائز است ولی فقط برای در راه ماندگان سادات.
آشیانه ی پرستو
جمعه 10 خرداد 1392 12:07 ق.ظ
سلام...امیدوارم خوش بگذره بهتون.
یا خیلی به فکر قضای نمازتون بودید یا خیلی گشنه آخه نوشتید " بعد از مدت ها قضای ایرانی خوردم."
پاسخ مرد یخی : سلام
ممنون، تصحیح شد.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر