تبلیغات
مردی از جنس یخ!!! - اطاعت از اولی الامر


درباره وبلاگ:


آرشیو:


آخرین پستها :


پیوندهای روزانه:


نویسندگان:


آمار وبلاگ:



Admin Logo themebox

اطاعت از اولی الامر

نوشته شده توسط:مرد یخی
جمعه 14 تیر 1392-11:25 ق.ظ

اتفاقات اخیر مصر برایم اصلا قابل انتظار نبود. اصلا فکر نمی کردم، ارتش مصر بعد از پایان مهلت 48 ساعته چنین کاری بکند. از عملکرد محمد مرسی و اطرافیانش این طور بر می آید که خود او هم چنین انتظاری نداشته است. جدا چه کسی فکر می کرد به این راحتی در مصر کودتا بشود و آب از آب تکان نخورد؟ حتی برکناری مرسی خیلی راحت تر از مبارک انجام شد. چه از نظر میزان کشته و زخمی و تنش های فیزیک و چه از این نظر که مبارک در نهایت شخصا کناره گیری کرد ولی مرسی هنوز هم که هنوز است تسلیم نشده است. چه کسی فکر می کرد مرسی و رهبران اخوان المسلمین دستگیر شوند و به تحقیر قوه قضایی متهم شوند؟ یا شبکه های ارتباطی اخوان المسلمین اعم از روزنامه و شبکه تلویزیونی معلق شوند؟ چه کسی فکر می کرد، به این راحتی انقلاب مصر به اینجا برسد؟ یادم می آید، اوائل رخدادهای جهان عرب، برخی از منتسبان به جنبش سبز ناراحت بودند که مانند اعراب عمل نکرده اند و در اتفاقی نادر، برخی ایرانی های غیر مذهبی به تحسین اعراب و برتری آنها بر خود پرداخته بودند. نمی دانم هنوز هم، همان نظر را دارند؟ بالفرض نظام ایران هم سرنگون شود، آیا جایگزینی برای آن وجود دارد؟ چه تضمینی است به وضعیت سوریه یا مصر دچار نشویم؟ و آیا هر دو از وضعیت فعلی ایران، بدتر نیستند؟
 البته نباید نقش آمریکا را نادیده گرفت. طبق اخبار منتشر شده، السیسی در روز کودتا با دولت آمریکا دو بار تماس داشته است و بعید است بدون چراغ سبز آمریکا اقدام کرده باشد، چرا که ارتش مصر به شدت وابسته به کمک های آمریکا است. از سوی دیگر بیانیه وزارت خارجه آمریکا و سخنان اوباما بعد از کودتا موافقت ضمنی آمریکا با عملکرد ارتش را بیان می کند. وجود فردی مانند البرادعی با توجه به ارتباطات گسترده او با غرب موید دیگر این نکته است. سکوت سازمان های بین المللی هم قابل توجه است. کافی است با وقایع سال 88 ایران مقایسه کنید و تفاوت را متوجه شوید. یعنی از نظر تعداد کشته ها و زخمی ها، تجمع های مخالفین و موافقین، خشونت های رخ داده، دستگیری عده ای از افراد سیاسی با هم قابل مقایسه هستند و حتی مصر بیشتر هم است. ولی برخورد غرب و سازمان های تحت نفوذ آن خیلی متفاوت است. البته از نظر بازه زمانی، اتفاقات ایران دنباله دار تر بود ولی غیر از یک بازه دو هفته ای در ابتدا، وقایع خشونت آمیز خیلی کم تر رخ داد. در کنار این باید در نظر گرفت که وقایع ایران کودتا نبود و در بدترین شرایط تقلب گسترده به نفع یک جریان بود. خلاصه این که همراهی و حداقل سکوت غرب، نقش مهمی در رخداد این کودتا داشته است. از همین جا هم صادق نبودن غربی ها مشخص می شود. کاش همه آن ها مانند جان بولتون صادق بودند و به صراحت می گفتند که اشتباه کردند که از مبارک حمایت نکردند. خلاصه این که، همه باید بدانند این ها دنبال منافع خودشان هستند و دموکراسی و حقوق بشر ابزارهای آنها برای فشار به تفکرات متفاوت با آنها است، البته تفکراتی که منافع آنها را به خاطر می اندازد. یعنی دموکراسی و حقوق بشر در دیگر کشورها، تا جایی خوب است که به منافع آمریکا ضربه نزند. و گرنه کافی است یک کشور مانند عربستان رفتار کند و خبر از خواسته های غرب و سازمان های تحت نفوذ آن برای حقوق بشر و دموکراسی نباشد. از این جهت حتی شاید بتوان گفت، غرب حامی نظام های دیکتاتوری همسو با خود است. زیرا کار کردن و کنترل یک نظام دیکتاتوری خیلی راحت تر از نظام مردمی است. به اولی راحت می شود و فشار آورد چون نقطه اتکا ندارد، ولی فشار آوردن به دومی بصورت تجربی مشخص شده است که آسیب زا خواهد بود.  خلاصه غرب برای اتکا جای خوبی نیست و امیدوارم گروه های سیاسی عبرت بگیرند.
البته ممکن است کسی بگوید این اتفاق کودتا نبوده است و ارتش مصر خواسته اکثریت مصر را محقق کرده است. در پاسخ باید گفت که از نظر حقوقی کودتا یعنی این که رییس حکومت یک کشور، خارج از روال قانون اساسی و با فشار (که لزوم همکاری نیروهای نظامی را می رساند) برکنار شود و دولت جایگزینی بدون طی روال قانونی اداره کشور را در دست بگیرد. همه این اتفاقات در مصر رخ داده است. این که اکثریت مردم خواستار چنین امری باشند، مشخص نیست و فقط طی رای گیری مشخص می شود. یکی از کارهای خوبی که مرسی می توانست کند، فرمان همه پرسی زودرس در مورد ادامه کارش بود. البته اکثر این موارد در انقلاب ها هم رخ می دهد ولی معمولا در انقلاب ها، نیروی نظامی کلاسیک دخالت ندارد و حمایت اکثریت مردم، واضح است. مثلا در انقلاب ایران تردیدی نیست که اکثریت مردم خواهان سرنگونی نظام شاهنشاهی بودند اما در مورد مصر نمی شود به این راحتی اکثریت را دید. همچنین در کودتا، معمولا حمایت اکثریت نخبه های سیاسی شریک در قدرت وجود دارد (که در مصر کاملا وجود داشت) تا اکثر مردم. یعنی در انقلاب معمولا افراد شریک در قدرت دخالتی ندارند و کل نظام حاکم مخالف دگرگونی است ولی در کودتا نخبگان سیاسی شریک در قدرت نقش دارند. نخبه ها هم می توانند برخی از مردم را بسیج کنند و در نتیجه تقریبا همه کودتاها بالاخره یک بدنه حامی در مردم هم دارند. دقیقا به خاطر همین تفاوت ها است که حتی در سایت های خبری انگلیسی به وقایع برکناری مبارک انقلاب می گویند ولی به وقایع کنونی کودتا می گویند. از این نظر کودتای مصر، شباهت زیادی به کودتای 28 مرداد داشت، چرا که در هر دو نیروی نظامی با بهانه همراهی با اکثریت مردم، منتخب مردم را از قدرت کنار گذاشت. (البته بحث است که کودتای 28 مرداد، کودتا به معنای واقعی نبوده است. چون خود مصدق هم غیر قانونی عمل کرده است و برکناری او توسط شاه، قانونی بوده است و مقاومت مصدق غیر قانونی بوده است. اما از لحاظ این که در 28 مرداد هم حمایت بخشی از جامعه از شاه وجود داشت (از جمله آیت الله بروجردی و برخی نخبه های سیاسی)، شباهت با کودتا مصر وجود دارد.).
یکی از خطرهای بزرگ کودتا، امکان رخداد آن در آینده است. وقتی ارتش یک بار این کار را انجام دهد، دلیلی ندارد (اگر بتواند) در آینده از تکرار این عمل خودداری کند. از همین رو است که اگر دقت کنیم، بسیاری موارد کودتا در کشوری نهادینه می شود و سال ها و بلکه دهه ها لازم است که قدرت نظامیان این قدر کم شود که دیگر کودتا نکنند. مثلا ترکیه، پاکستان و بنگلادش دهه ها با چنین چیزی مواجه بودند و در این کشورها حدود ده سال است که دولت حاصل از رای توانسته است قدرت نظامی ها را محدود کند. اکنون هم در مصر، هیچ تضمینی نیست که اگر برای مثال در انتخابات آینده، دوباره اخوانی ها پیروز شوند، بعد 1-2 سال یا مثلا 4 سال، کودتا تکرار نشود. خلاصه این که خروج از قانون خیلی هزینه آور است و در صورت نهادینه شدن، جامعه را به قهقرا می برد و سال ها و دهه ها برای تصحیح به زمان نیاز دارد. با توجه به این نکته، باید از آقای خامنه ای تقدیر کرد که در سال 88 زیر بار ابطال انتخابات، خارج از چهارچوب های قانونی، نرفت. درست است که هزینه هایی به کشور تحمیل شد ولی اگر این کار انجام شده بود و مثلا دور بعد آقای موسوی پیروز شده بود، چه تضمینی بود که آقای احمدی نژاد خواستار ابطال نشود؟ چه تضمینی بود که حامیان او هم به خیابان نریزند؟ این نکته مهمی است که باید دقت کنیم، نظام ایران حتی با معیارهای غربی، دموکراتیک ترین نظام منطقه است (شاید با صرف نظر از ده سال اخیر ترکیه. البته دقت شود ترکیه بیشترین تعداد خبرنگاران زندانی را دارد. 20% اقلیت دینی علوی و 20-30% اقلیت کرد زبان، از برخی حقوق اولیه محروم هستند. مثلا کردها در مواردی به جرم تکلم به زبان کردی به زندان رفته اند. و علوی ها بصورت رسمی پذیرفته نمی شوند و سنی محسوب می شوند. یعنی نباید موفقیت اقتصادی دولت ترکیه را به حساب دموکراتیک بودن آن گذاشت. و گرنه دولت قطر هم خیلی موفق بوده است و احتمالا شهروندانش هم از دولت راضی هستند. البته نه این که موارد بالا در ایران ایده آل باشد ولی بنظرم از ترکیه بصورت متوسط بهتر است و از سویی مقایسه مطابق معیارهای غربی بود که خودش محل مناقشه است.) و خروج از مسیر قانونی خطرناک است و ممکن است وضعیت کشور را حتی از نظر معیارهای دموکراسی غربی بدتر کند. یک نکته جالب هم این است که با وجود این که منتقدان وضع موجود ایران و به خصوص اصلاح طبان، انتقاداتی به اختیارات ولی فقیه دارند، ولی هر جا که کارشان به مشکل می خورد و چهارچوب قانونی برایشان خوشایند نیست، دنبال حکم حکومتی و دخالت رهبری می روند. حتی در سال 88 هم، در جلسه نمایندگان کاندیداها با رهبری، نمایندگان آقایان موسوی و کروبی، خواستار ابطال انتخابات از طریق حکم حکومتی شده بودند.
این همه نوشتم، ولی تازه می خواهم درباره موضوع اصلی پست بنویسم. از اختلافات مهم و اثرگذار بین شیعه و مخالفین (همان اهل سنت! به نظر بنده این اصطلاح اشتباه و زمینه اختلاف افکنی و خشونت است. چرا که اهل سنت بودن این گروه مورد قبول همه مدعیان مسلمانی نیست و بصورت ضمنی بیان این است که سایر گروه های مدعی اسلام اهل سنت نیستند و سنت پیامبر را زیر پا گذاشته اند. شاید به این خاطر است که آقای تیجانی پس از تشیع کتابی نوشت با عنوان اهل سنت واقعی که منظور از واقعی شیعیان از دید او است. شما کتب علمای شیعه تا 50 سال قبل را بررسی کنید، متوجه می شوید که هیچ گاه در کتب علمی برای خطاب قرار دادن این گروه از کلمات "اهل سنت" یا "سنی" استفاده نمی شود. یا از اصطلاحات "مخالفین" و "اهل خلاف" استفاده می شود یا از کلماتی که بیان گر اعتقادات فقهی و کلامی آنها است مانند "حنفیه و شافعیه" یا "اشاعره" که بنظرم همگی منصفانه تر است.
خلاصه حتی اگر با توجیه هایی مانند وحدت و تسامح هم از اصطلاح اهل سنت استفاده کنیم حتما همیشه در ذهن داشته باشیم که خودمان قبول نداریم که آنها اهل سنت هستند)  که احتمال بالا شنیده اید تفسیر آیه 59 سوره نساء است:

أطیعوا الله وأطیعوا الرسول وأولی الأمر منكم

اختلاف در منظور از کلمه "
أولی الأمر" است. شیعه با توجه به قرائن موجود در آیه و احادیث اهل بیت، منظور از این کلمه را ائمه اثنی عشر خود می داند. ولی مخالفین با توجه به معنای لغوی آن "صاحبان حکم و فرمان"، منظور را حاکم اسلامی می داند. حالا نمی خواهم وارد استدلالات طرفین شوم. اما بیایید فرض کنیم نظر اهل سنت (مخالفین) صحیح باشد. با توجه به وقایع اخیر در جهان اسلام چند سوال مطرح می شود که خیلی دوست دارم بدانم پاسخ مخالفین چیست:
1. از نکات بسیار تعجب آور، حمایت شیخ احمد طیب، شیخ الازهر، از کودتا در مصر بود. شیخ احمد طیب یکی از روشن فکرترین و توجیه ترین علمای اهل سنت است. یعنی در سطح علمای طراز اول جهان اهل سنت، به سختی بتوان فردی به روشن بینی او یافت. حال سوالی که پیش می آید این است که اولی الامر او کیست؟ اگر مرسی است، چطور بر ضد خواست او (باقی ماندن در ریاست جمهوری) وارد عمل شد؟ چطور در زمان مبارک او از مبارک حمایت کرد ولی اکنون حاضر نشد از اولی الامر حمایت کند؟ آیا مرسی با تمام عیب هایش از مبارک هم بدتر بود؟ شیخ طیب حتی برای این کودتا وجه شرعی هم درست کرد و مردم را از ایجاد هرج و مرج (بخوانید مقاومت در برابر کودتا) برحذر داشت؟ چطور  اخلاف او در زمان ناصر و مبارک از همه دستورات رییس جمهور تبعیت می کردند و حتی شیخ الازهر توسط رییس جمهور منصوب می شد ولی اکنون که استقلال بیشتری بواسطه مرسی بوجود آمده، از اولی الامر حمایت نمی کند؟ ممکن است کسی بگوید اگر این کار را نمی کرد، خونریزی می شد. پاسخ این است که می توانست سکوت کند. السیسی قبل از کودتا با او جلسه داشت و اگر مطرح می کرد که حاضر به حمایت از آنها نخواهد شد، ممکن بود آنها نقشه را تعدیل کنند.
2. در قضیه سوریه هم درگیری با اولی الامر است. یکی از شیوخ معروف سلفیه به نام عدنان العرعور، عملا وارد میدان مبارزه شده و مردم را ترقیب به جنگ می کند. تا قبل از وقایع سوریه، تمام تلاش خود را روی رد تشیع گذاشته بود ولی اکنون برنامه ای اجرا می کند با نام "مع سوریا حتی النصر" و جماعت سلقیه را تشجیع به جهاد در راه خدا! با مبارزه در سوریه می کند. حالا سوال این است که چرا آنجا از اولی الامر اطاعت نمی شود؟ تازه یک عالم دینی مانند شیخ محمد البوطی که از بشار اسد حمایت می کرد کشته می شود! یا فرزند مفتی سوریه، شیخ احمد حسون، به همین دلیل کشته می شود! این سوال از العرعور پرسیده شده است و جواب او جالب است:
قیام علیه حاکم اسلام به مجرد ظلم کردن او جایز نیست! این دین خداوند عز و جل است! قیام علیه بشار اسد به خاطر ظلم کردن او نیست! به این خاطر است که او علوی است و اعتقادات منحرف دارد! آنها قائل به توحید هم نیستند و حتی برخی طرفداران او می گویند: لا اله الا بشار (صحت ادعا هم با خودش)! بنابراین قیام علیه او به خاطر انحرافات اعتقادی اوست! در جواب او باید گفت، یعنی این همه جنگ و کشتار در سوریه به خاطر این است که بشار الاسد اعتقادات سلفی ندارد؟ یعنی اگر او برود کنار و یک سنی شناسنامه ای سر کار بیاید، مشکل حل می شود؟ یعنی مثلا زین العابدین بن علی از بشار اسد بهتر بود و قیام علیه او مجاز نبود؟ اگر مشکل سنی نبودن اسد است، چطور سلفیه در طول 10 سال حکومت او وارد جنگ نشدند؟ مگر بشار اسد دو سال پیش علوی شد؟ و اگر حرف شما را قبول کنیم، چرا در مورد مرسی یا قذافی نگفتید که جایز نیست مردم علیه او خروج کنند؟مرسی  که دیگر انحراف اعتقادی شدید ندارد و حداکثر ظلم کرده است.
3. از نکات عجیب حمایت حزب سلفی نور از کودتای مصر است. همین سوال هم باید توسط آنها جواب داده شود. مگر شما متحد اخوان المسلمین نبودید؟ مگر مرسی ولی امر شما نبود؟ چطور نه تنها از او حمایت نکردید، بلکه بر ضد او هم کار کردید.
ممکن است بپرسید، این بحث چه اهمیتی دارد؟ اهمیت بحث این است که اگر نتوانند پاسخ سوالات بالا را بدهند، دچار تناقض در برداشت خود از آیه مبارکه می شوند و در نتیجه باید تصحیح کنند. فعلا هم تنها تفسیر دیگر، تفسیر شیعه است و اگر اعتقاد آنها رد شود، چاره ای جز قبول تفسیر شیعه نمی ماند و آن وقت این همه اختلافات در جهان اسلام از بین می رود.
از نکات سخت شیوه موضع ایران در برابر کودتای مصر است. از سویی اخوان المسلمین آن طور که باید روی خوشی به ما نشان نداد و تا حدی به اختلافات شیعه و سنی دامن زد. حتی مرسی در اجلاس عدم تعهد بر خلاف رویه سخنرانی های خود در مصر، در کشور شیعه، احترام میزبان را نگاه نداشت و بر خلفا درود فرستاد. منظور این نیست حق نداشت درود بفرستد یا باید از اعتقادش دست بر می داشت، ولی رعایت احترام میزبان هم امر مهمی است، آن هم در اجلاس به آن مهمی. یا این که اخیرا در اجلاس ضد شیعه در مصر شرکت کرد و هیچ مخالفتی با حرف های مطرح شده در آنجا نزد. اجلاسی که احتمال بالا در تحریک مردم سنی مصر علیه شیعیان مصر نقش زیاد داشت و شهادت شیخ حسن شحاته از نتایج آن بود. اما نمی دانست که:

هر که با آل علی در افتاد ور افتاد

عملکرد پادشاه عربستان هم خیلی جالب است. مرسی بعد از انتخاب عربستان اولین کشوری بود که برای بازدید به آنجا رفت. در اختلاف بین ایران و دول خلیج هم به سختی طرف آنها را گرفت و حتی امنیت آنها را، امنیت مصر قلمداد کرد. ولی پادشاه عربستان تنها با فاصله چند ساعت کودتا را تایید کرد و ستود! بعدش هم نوبت امیر قطر بود. امیدوارم با توجه به نحوه رفتار دولت سعودی با حماس در گذشته، این جنبش و همچنین اخوانی ها متوجه شده باشد که عربستان و قطر تکیه گاه مناسبی نیستند و براحتی پشت آنها را خالی خواهند کرد. چه کسی باور می کند عربستان و قطر به خاطر دموکراسی و حق مردم یا اسلام در سوریه آتش بیار معرکه شده اند؟ البته به فرموده امیرالمومنین ما اکثر العبر و ما اقل الاعتبار! که خیلی سخن پر مغزی است.
پ.ن.1: احساس کردم برخی از انتقادات به آقای مصباح در نوشته قبل ناراحت شدند. ولی سخنان اخیر آقای یزدی در مورد انتخابات نشان داد که شخص آقای مصباح در نرسیدن به ائتلاف توسط جامعتین نقش داشتند و همچنین اطرافیان ایشان طوری رفتار کردند که جامعه مدرسین تا مرز تجزیه پیش رفته است. البته بنده به شخصه با دخالت جامعه مدرسین بصورت حمایت از یک نامزد خاص مخالف هستم، ولی جامعه روحانیت مبارز بهترین بستر برای ایفای نقش رهبری در بین اصولگرایان است. اگر دیگر آقای مصباح نتواند با اکثریت این نهاد هم ائتلاف کند، دیگر می شود امید به ائتلاف بدنه اصولگرایان داشت؟ اگر تکلیف مداری آقای مصباح، به شکست اصولگرایان (به فرض) منجر شود، آیا برای عدم ائتلاف توجیه خوبی است؟ ممکن است کسی بگوید ائتلاف هم در آن انتخابات فایده نداشت و رای اصولگرایان زیر 50% بود. اما پاسخ این است که در انتخابات لزوما جمع و تفریق جبری برقرار نیست. مثلا مطابق همه نظرسنجی ها، رای آقایان روحانی و عارف در مجموع کمتر از 50% بود ولی ائتلاف موجی ایجاد کرد که رای 50% را تضمین کرد. مضاف بر این، اگر بخواهیم نظرسنجی ها را نیز کنار بگذاریم، قبل از انتخابات که معلوم نبود رای اصولگرایان کمتر از 50% است. آیا بالاخره زمان هایی لازم است که ائتلاف انجام شود یا نه؟ و اگر بله، چطور بستر آن باید فراهم شود. واقعا جای تحسین دارد که اصلاح طلبان از سال 84 درس گرفتند و حتی حاضر شدند با غیر خودی ائتلاف کنند تا در پیروزی سهمی داشته باشند. آیا اختلاف نظر بین آقایان مصباح و مهدوی کنی، بیشتر از اختلاف نظر بین آقایان خاتمی، روحانی و عارف است؟ حتی این پیروزی در بدنه اصلاحات روحیه دمید و احتمال خوبی می دهم با توجه به تحرکات اخیر آقای عارف حتی دور بعد یا دو دور بعد، آقای عارف نامزد شده و احتمالا رای بیاورند.
پ.ن.2: از نکات خنده دار بعد از انتخابات رفتار عجیب برخی اصولگرایان است. انسان وقتی در انتخابات می بازد، باید این قدر شجاعت داشته باشد آن را قبول کند. در حالی که بصورت بچه گانه برخی خود را کاملا در این نتیجه مبری دانستند و تمام تقصیر را گردن دولت و عملکردش انداختند! باید از این ها پرسید که از دید شما عملکرد بد دولت مربوط به یک بازه 2 ساله قبل از انتخابات می شود، با پذیرش این نکته، اصلا چرا وارد انتخابات شدید؟ چون نارضایتی مردم طبق نظر شما دو ساله بود و چیزی نبود که شما بتوانید در 2-3 هفته تصحیح کنید. میانداری برخی اصولگرایان مبنی بر اصولگرا بودن آقای روحانی و مصادره ایشان به نفع خود هم خیلی جالب است! گویا کلا یادشان رفته، 8 سال عملکرد ایشان زیر شدیدترین انتقادات آنها بود و آقای روحانی متهم به سازش و کوتاه آمدن از حق ملت بود. حتی یکی از گفتمان های آنها در این انتخابات گفتمان سازش-تسلیم بود و منظور از سازش کسی جز آقای روحانی نبود. از همه خنده دارتر  سخنان یکی از اعضای مرکزی گروه پایداری بود که گفته اند اگر مواضع آقای روحانی واضح بود، ما به او رای می دادیم! جالب است که این آقا در مصاحبه ای هم طلبکار است چرا به حرفش انتقاد کرده اند! نکته تلخ هم این است که تا وقتی انسان اشتباه خود را قبول نکند و ریشه یابی نکند، آیا امید تصحیح هم است؟ و با این روال آیا نباید منتظر شکست در انتخابات بعدی بود؟
پ.ن.3: شاید شنیده باشید که اخیرا آقای روحانی متهم به تقلب در پایان نامه دکترای خود شده است. بررسی اطلاعات منتشر شده نشان می دهد این اتهام صحیح است و ایشان مرتکب نوعی تقلب ادبی شده است، یعنی از متن نوشته شده توسط فرد دیگری بدون ارجاع استفاده کرده است. البته این اشتباه بزرگی نیست و بین غیر انگلیسی زبان ها خیلی شایع است. حتی گاهی انسان بصورت ناخودآگاه مرتکب می شود. مثلا جمله ای را خوانده که خیلی خوشش آمده و در ذهنش وجود دارد و وقتی مطلب می نویسد نا خود آگاه از همان جمله استفاده می کند. ولی تعجبم از این است که رسانه ها چقدر راحت از کنار این نکته گذشتند. به خاطر می آورم اوائل وزارت آقای دانشجو، ایشان هم متهم به تقلب علمی بود که اتفاقا دقیقا از همین نوعی است که آقای روحانی مرتکب شده اند. اما آن وقت یک هفته این موضوع داغ بود و سایت ها مختلف از وزیر علوم توضیح می خواستند. تازه در نهایت هم مشخص شد، نه خود وزیر علوم و بلکه دانشجوی دکترای او اشتباه را انجام داده است. البته نمی گویم چرا به آقای روحانی حمله ای رسانه ای نشد! منظورم این است که چرا عدالت رسانه ای رعایت نمی شود.
پ.ن.4: یکی از شباهت های آقایان روحانی و مرسی این است که هر دو بصورت مرزی انتخابات را بردند. آقای مرسی 51.5 و آقای روحانی 50.7. ولی جالب است که برخی رسانه ها، پیروزی مرسی را مرزی و به سختی معرفی می کند ولی در مورد روحانی چنین رویکردی مشاهده نمی شود و او پیروز قاطع معرفی می شود. این جاهاست که شما می تواند رگه های عدم بی طرفی رسانه را ببینید.
پ.ن.5: آدم خرافاتی نیستم ولی دوست دارم فکر کنم، بلایی که سر مرسی و اسلام گرایان مصر آمد به خاطر خون شحاته است. شهادت او خیلی ناراحتم کرد. این خلاصه ای از بخشی از یکی از سخنرانی های اوست:
 عایشه پدرش و عمر را با زور و بهتان و دزدی در خانه پیامبر دفن کرد. اما وقتی نوبت به امام حسن رسید، سوار قاطر شد و اجازه نداد که او را در خانه رسول خدا دفن کنند. روزی سوار شتر بود و آن روز سوار قاطر! گفت کسی را که از او کراهت دارم به خانه من نیاورید! و جنازه امام حسن را تیرباران کردند! ...ت الله علیک یا عائشه! ...ت الله علیک یا عائشه! ...ت الله علیک عدد انفاس خلائق! از سبط پیامبر کراهت داری؟! نور چشم رسول خدا و پسر زهرا در خانه پیامبر دفن نشود و جنازه اش تیرباران شود ولی پدر تو در خانه پیامبر دفن باشد؟! ...ونه می دانست که امت احمق است و پدرش را در خانه پیامبر دفن کرد تا مردم را فریب دهد. و تا امروز این بدبختی وجود دارد و وقتی می گوییم این دو نفر انسان های خوبی نیستند، مردم می پرسند پس چرا کنار پیامبر و در یک حجره دفن شده اند!
روحش شاد 

پ.ن.6. همانطور که می دانید ادوارد اسنودن، اخیرا اطلاعات مهمی را منتشر کرده است که نشان می دهد دولت آمریکا بصورت سیستماتیک اطلاعات خصوصی و نحوه ارتباطات شهروندان خود، افراد غیر شهروند، دولت های متخاصم مانند چین و روسیه و حتی کشورهای دوست مانند اتحادیه اروپا را استراق سمع می کند. تعجبم از این است که در شرایطی که خود اتحادیه اروپا معترض است، برخی ایرانی ها در قامت وکیل مدافع آمریکا ظاهر شده اند و توجیه می کنند برای حفظ امنیت، آمریکا چاره دیگری ندارد!  از سوی دیگر سکوت نهادهای طرفدار حقوق بشر و کشورهایی مانند کانادا بسیار قابل توجه است. واقعا عجیب است که کشورهای اروپایی که خود به رفتار آمریکا اعتراض دارند و خواستار توضیح آمریکا در مورد استراق سمع از نهادهای اتحادیه اروپا شده اند، هواپیمای رییس جمهور بولیوی را متوقف کرده اند تا اسنودن دستگیر شود! خیلی عجیب است. یعنی حتی حاضر نیستند که حداقل به دستگیری اسنودن کمک نکنند. خود اسنودن هم که با مجازات مرگ یا حداقل حبس ابد روبرو است و احتمالا نخواهد توانست حتی با هواپیمای یک رییس جمهور جا به جا شود! چرا نهادهای حقوق بشری ساکت هستند؟ امیدوارم بتواند به کارهایش ادامه دهد. شاید خوب باشد که دولت ایران به او پیشنهاد قبول پناهندگی بدهد :)
پ.ن.7:سه دانشجوی کارشناسی برای کارآموزی به آزمایشگاه آمده اند. یکی از یو سی ال لندن، دیگری از کلیکت هند. آخری هم از ییل آمریکا آمده که نامش الکس است. احتمالا خیلی شنیده ایم که ایرانی ها خیلی باهوش هستند و در آمریکا از همه جلو می زنند و خود آمریکایی ها هوششان کم است! از ابتدا با این موضع موافق نبودم ولی وقتی با الکس آشنا شدم
در عمل هم متوجه شدم این دید درستی نیست. بر خلاف دید ما که بیشتر با دانشگاههای قوی آمریکا مانند ام آی تی یا استنفورد در مهندسی آشنا هستیم، دانشگاههای خیلی رقابتی آمریکا، به خصوص در سطح کارشناسی، گروهی به نام ایوی لیگ (ivy league) هستند (البته پرینستون و هاروارد در بین آنها شناخته شده هستند). الکس هم در ییل درس می خواند که آیوی لیگ و بنابراین نماینده دانشجوهای قوی آمریکا محسوب می شود. وقتی با او حرف می زنم یاد بعضی دوستانم در شریف می افتم و خلاصه خواستم بگویم در بین آنها هم انسان باهوش داریم. بحث های جالبی هم با هم داشتیم که احتمالا در آینده بنویسم. مثلا یکیش این است که الکس خودش یهودی است (البته یهودی ملحد!) و می گفت حداقل 20% دانشجویان ییل یهودی هستند! (در حالی که فقط 1.8% جمعیت آمریکا یهود است!)


تاریخ آخرین ویرایش:جمعه 14 تیر 1392 07:34 ب.ظ

امیر
سه شنبه 18 تیر 1392 02:41 ب.ظ
در مورد اسنودن من بیشتر موافق آزاد سازی اطلاعات به جهت عادی سازی هستم.
اسنودن چیزی نگفته که کسی ندونه یعنی تمام اینها سالهاست که حرفو احتمالش هست و بر اساسش فیلم و داستان هم وجود داره ، اسنودن فقط باعث اثبات این ادعاها شده و این گونه اخبار دیگه شایعه نیستند
حالا برای دولت این فرصت بوجود میاد که قوانینی روزمره و رو هم با این موراد ترکیب کنه
پاسخ کامنت خصوصی
جمعه 14 تیر 1392 07:40 ب.ظ
این چیزی که گفتین مسابقه برنامه نویسی هست که البته نمی دانم همون منظور هست یا چیز دیگری است. اگر همان است، کلا چندان به درد تحصیل نمی خورد حتی رشته های کامپیوتر یا ریاضی ولی قدرت برنامه نویسی شما را خیلی بالا می برد. خود این نکته خیلی مثبتی است اگر برنامه نویس خوبی باشید. ولی در مجموع از نظر آکادمیک چندان کمکی نمی کند. تا حدی شبیه المپیاد ریاضی است که خودش خیلی خوب است و معمولا افرادی که در آن تلاش می کنند، بعدها در دانشگاه هم قوی هستند ولی خودش خیلی به درد مثلا رشته برق نمی خورد. روی هم رفته اگر علاقه دارید، فکر کنم خوب است.
امیرحسین
جمعه 14 تیر 1392 07:07 ب.ظ
سلام. برات کار کردن با این افراد ملحد که نجس هستند سخت نیست؟
پاسخ مرد یخی : سلام
نه اصلا. چون اول این که تماس فیزیکی خیلی محدودی داریم که نسبت به فرهنگ ایران خیلی کمتر است. مثلا با الکس کلا فقط یک بار موقع آشنایی دست داده ام یا با استاد راهنمای دوره ارشد در طول دو سال، همان یک بار هم نبوده است. دوم این که اگر تماس جسمی هم باشد، در بیش از 90 % موارد رطوبتی وجود ندارد. و سوم این که اگر هم رطوبت باشد (که تا به حال برایم پیش نیامده است)، بعدش دست خود را خواهم شد و سختی خاصی ندارد. کافی است خودتان فکر کنید که در ایران، چقدر پیش می آید که تماس جسمی با کسی داشته باشید که بدن شما یا طرف مقابل مرطوب باشد؟ این موضوع حتی با اعضای خانواده هم به ندرت پیش می آید.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر