تبلیغات
مردی از جنس یخ!!! - چرا مسیحی نشدم؟ (مطلب پایانی)


درباره وبلاگ:


آرشیو:


آخرین پستها :


نویسندگان:


آمار وبلاگ:



Admin Logo themebox

چرا مسیحی نشدم؟ (مطلب پایانی)

نوشته شده توسط:مرد یخی
دوشنبه 24 تیر 1392-08:57 ق.ظ

این پست را باید خیلی وقت پیش تر در ادامه مطالب "چرا مسیحی نشدم؟" می نوشتم ولی نمی دانم چرا این قدر فاصله افتاد. البته شاید گذر این زمان در واضح شدن این پست بیشتر کمک کند. مثلا پست هایی مانند "توحید اندرو" یا "توحید پیرزن" شهود خوبی در مورد ادعاهای این پست و تفاوت اسلام و مسیحیت خواهد داد.
در این پست می خواهم به این سوال پاسخ دهم: چرا مسیحی نشدم؟ در مطالب گذشته در مورد بحث هایی که با مبلغان مسیحیت مورمون انجام شد، توضیح داده شد. بعدتر هم به بیشتر در این مورد پست هایی بود و اشاراتی در برخی پست ها شد. احتمالا اکنون اکثر خوانندگان خود حق می دهند که چرا مسیحی نشدم؟ ولی جواب خودم چیست؟ چرا علی رغم برخورد خوب مبلغان مسیحی و بحث های دنباله دار، نسبت به اسلام دچار تردید نشدم؟
قدیس آنسلم از متکلمان بزرگ مسیحی است. برهان آنسلم در اثبات وجود خدا، از ابداعات اوست که شاید بشود گفت، اوج عقلانیت کلام مسیحی است. خوب است بدانید که اثبات کاملا به شکل ریاضی از سوی منطق دان بزرگ ریاضی، کرت گودل برای این برهان ابداع شده است که منکرین خداوند فقط می توانند مبانی معرفتی آن را زیر سوال ببرند. خلاصه این که علی رغم ظاهر برهان آنسلم، نباید براحتی صحت آن را رد کنیم. منظور این است که آنسلم یکی از عقل گراترین متکلمان مسیحیت است و این که قدیس دانسته می شود، نشان شان معنوی و میزان اقبال او در مسیحیت است. قدیس آنسلم جمله معروفی دارد:"ایمان بیاور تا بفهمی!":
I believe so that I may understand
بصورت خلاصه مسیحی نشدم چون این گزاره را نمی توانم قبول کنم. تکیه مبلغان مسیحی هم روی همین ترتیب معرفتی ایمان قبل از عقل بود و تشویق می کردند که دنبال دریافت قلبی جهت هدایت باشم. ولی می خواستم اول بفهمم و بعد ایمان بیاورم. خلاصه کلام این که در مسیحیت می گویند ایمان بیاور تا بفهمی ولی در اسلام می گویند بفهم تا ایمان بیاوری و همین تفاوت در ظاهر لفظی تفاوت اصلی اسلام و مسیحیت در پذیرش دین است.
ایمان بدون فهم از نوع عقلی فقط در اثر وحی یا نوعی درک قلبی ممکن است و این فقط برای قشر بسیار خاصی رخ داده است و من در این سطح نیستم. اگر کسی اشراق قلبی برایش حاصل شده است که مسیحیت دین حق است، گوارای وجود خودش. ولی دیگر نباید انتظار داشته باشد، شهود او برای دیگران هم ججت باشد. نمی توانم با خودم حل کنم که به چیزی که نمی فهمم، بی دلیل ایمان بیاورم. نمی توانم قبول کنم که بر خلاف گفته عقل خود عمل کنم. هر چقدر هم مسیحی ها خوب، خوش اخلاق و مهریان باشند، برایم دلیل نمی شود به تناقض ایمان بیاورم. هر چقدر هم برخی کشورهای با اکثریت جمعیت در نام مسیحی پیشرفته باشند و مسلمانان عقب مانده یا در حال توسعه، دلیل نمی شود به نفهمیدن ایمان بیاورم. نمی توانم قبول کنم که عقل خود را تحقیر کنم. هر چه فکر می کنم، نمی توانم از نظر معرفتی بر عقل خود تقدم بجویم. مسیحیت انتظار دارد به تثلیث ایمان بیاورم و مسیح را بعنوان خدا قبول کنم تا بعد این اعتقادات را بفهمم (آنهم شاید و احتملا به خاطر اشراق). ولی هر چه فکر می کنم، نمی توانم به یک گزاره متناقض ایمان بیاورم. اصلا برایم قابل تصور نیست چطور اشراق می تواند باعث شود کسی امر متناقض را بفهمد؟ نمی فهمم چطور می شود سه چیز وجود داشته باشد ولی ذاتا یک چیز باشند؟! نمی توانم بفهمم چطور خدایی داریم که هم انسان است و هم مجرد؟! چطور به خدایی ایمان بیاورم که غذا می خورد؟! چطور به خدایی ایمان بیاورم که بدن جسمانی دارد؟! و همین عدم قبول قدم اول باعث این است که مسیحی نشوم. حتی بر خلاف عقل خود با شرمندگی از خداوند خواستم که اگر مسیحیت راه حق است،  مرا از طریق اشراق قلبی به ایمان برساند ولی هیچ دریافت قلبی رخ نداد! این خلاصه این است که چرا مسیحی نشدم.
بر عکس شیعه ماندم چون هر چه خواندم بیشتر فهمیدم و بعد بیشتر ایمان آوردم. مسلما تولد در جامعه و خانواده شیعی اثر بسیار زیادی دارد و از کودکی توسط والدینم شیعی تربیت شدم. در کودکی انتخابی نداشتم و بی اختیار با تلقین والدین شیعی شدم و اعتقادات آن را قبول کردم. ولی بعدتر فهمیدم که انتخاب های زیادی هست. اکنون هم مجبور نیستم شیعه بمانم. می شود مسیحی شوی و از بابت احکام و مناسک خیلی راحت زندگی کنی. تازه در مسیحیت هزار شاخه وجود دارد که بالاخره یکی پیدا می شود که با روحیاتت و فهم شخصی خودت از علم یا جامعه و سیاست سازگارتر باشد. خیلی هم پایه باشی، نسخه خود از مسیحیت را می توانی ارائه کنی! می شود یهودی شوی تا به دستاوردهای درخشان دنیوی قوم و برگزیده بودن قوم خود افتخار کنی (رجوع شود به پ.ن.4). می شود زرتشتی باشی و دین آبا خود را برگزینی تا بین دین و ملیتت وابستگی بیشتری باشد. می شود بهایی شوی و پز هماهنگی با علم و حقوق بشر یا تساوی زن و مرد در احکام را بدهی. می شود هندو شوی و از صلح طلبی و عدم خشونت در دینت بگویی. می شود بودایی شوی و معنویت بی دردسر و بدون وجود یک خدایی که در همه شئون زندگیت دخالت می کند، داشته باشی. می شود سیک شوی و دم از گوهر مشترک ادیان بزنی. می شود اهل حق و درویش شوی. می شود صوفی و پیرو رومی و ابن عربی شوی و از معنویت و شهودهای آن چنانی دم بزنی. می شود سنی شوی تا کمتر زحمت اثبات ادعاهایی مثل غدیر و عصمت امام را داشته باشی. می خواستم بگویم می شود وهابی شوی ولی دیدم این یکی دیگر محلی برای افتخار ندارد! به چه چیز می توانم افتخار کنم؟ به توحش و تروریسم و کشتن انسان های بی گناه؟
اما همه این ها یک مشکل مشترک دارد که در قدم اول متوقفم می کند: باید ایمان بیاورم و بعد شاید و فقط شاید بفهمم! به امید اشراقی بمانم که اکثر آنها مدعی هستند. یک کلام: نمی توانم این را قبول کنم. نمی گویم همه چیز را در تشیع فهمیدم. نمی گویم همه احکام آن با عقلم می خواند. مدعی نیستم همه گزاره هایش برای همه عقلانی به نظر می رسد. ولی از همه به نظرم بهتر است و با استانداردهای خودم بیشتر با عقلم سازگار است. توحید تشیع را هیچ جا نیافتم. در همه این ها که نام بردم و بسیار دیگر باید با خداهای عجیب و غریب سر و کله بزنم. مگر مجنون و دیوانه هستم، که گاوپرستی کنم؟ اگر هم غدیر را تاریخی هم نشود اثبات کرد، مگر بی عقل هستم که به خدایی باور داشته باشم که دست و پا دارد و قیافه ای چون یک جوان بی ریش!!! خدایی که شب های جمعه از آسمان اول به آسمان دنیا فرود می آید و در آسمان صندلی دارد! و چقدر جالب است که همین مسیری که عقلم می گوید، در تشیع هم بصورت نقلی مسیر قبول دین است. یعنی مستقل از سائر گزاره ها، حتی مسیر ذکر شده در تشیع برای قبول دین هم با عقلم سازگار است.
اما خوب من شیعه زاده ام. شاید توهم عقل گرایی دارم. شاید تعصب را عقل گرایی می پندارم. می خواستم ببینم چرا دیگران شیعه شدند. چند وقت پیش به علی مهدی ایمیل زدم و از او چند سوال پرسیدم که در ادامه پاسخش به همراه سوال آورده ام. جهت یادآوری، علی مهدی کاتولیک زاده! است و بعد شیعه شده است و  از خانواده هم بنوعی طرد شده است.

علی عزیز
سلام
ممنون هستم که قبول کردی به سوالاتم در مورد پذیرش اسلام پاسخ بدهی. راستش را بخواهی با چند مبلغ مسیحی صحبت کرده ام و برای همین می توانم تصور کنم چقدر برای یک مسیحی معتقد سخت است مسیحیت را ترک کند. اگر چه بنظرم خیلی سخت نیست که نشان دهیم اعتقادات اساسی مسیحیت مانند تثلیث باطل و غیر عقلانی است، اما شدت محبت آنها به حضرت عیسی به گونه ای است که از هر گونه تغییر اعتقادی هراسان هستند. با خود فکر می کنند، حتی اگر تثلیث را نفهمند، ولی عشق مسیح باعث می شود که تصور کنند باید به تعلیمات او، ولو اگر مخالف عقل باشند ایمان داشته باشند. حالا چند سوال داشتم. چرا مسیحیت را ترک کردی؟ خودم وقت فکر می کنم روزی تشیع را ترک کنم، وحشت زده می شوم. تو وحشت نکردی؟ چرا مسلمان شدی؟ چرا شیعه؟ مطمئنی تشیع راه حق است؟ تو یک بار دین خود را تغییر داده ای، چطور مطمئنی که راه حق را یافته ای؟ آیا یک تجربه اشراقی در تصمیم تو اثر گذاشته است؟ مثلا رویایی که در آن ائمه شیعه را ببینی؟ یا تجربه هایی که در حالت خواب و بیداری رخ می دهد. چطور می توانی وجود امام مهدی را بدون دیدن او قبول کنی؟

سلام علیکم
از پاسخ دیرهنگام معذرت می خواهم. به اینترنت دسترسی ندارم. فقط روی موبایلم دست رسی دارم و نمی توانم متن های طولانی را تایپ کنم. برای همین نمی توانم به همه سوال هایت جواب دهم که معذرت می خواهم. قصه تشیع من را شاید شنیده باشی (اگر دوست داشتید، می توانید مطلب "گرگ" در همین وبلاگ را بخوانید). درست می گویی، خیلی سخت است که یک انسان متدین، مذهب خود و اعتقاداتی که طبق آن تربیت یافته را ترک کند. برای خودم هم خیلی سخت بود. راستش را بخواهی مدت طولانی قبل از این که با اسلام آشنا شوم، در مورد ادیان دیگر مطالعاتی داشتم و به مرور زمان نسبت به برخی باورهای مسیحیت کاتولیک دچار تردید شدم. اما دلیل اصلی این که مسیحیت را ترک کردم، پیدا کردن اسلام بود. هراسناک نبود چون مطمئن شدم راه حق را یافته ام. می دانستم سختی های زیادی خواهد داشت. به خصوص توضیح آن به خانواده مذهبیم. حتی می دانستم، عمل به اسلام در شهر کوچک محل تولدم آسان نخواهد بود. هیچ مسلمانی ساکن شهر نبود و نزدیک ترین مسجد 45 دقیقه با ماشین فاصله داشت. (علی مهدی، چند سال اول بعد از قبول اسلام را در شهر محل تولد خود زندگی کرده است و تنها مسلمان شهر بوده است! آفرین به اراده اش.) اما چرا این سختی ها را قبول کردم. من شخصا اعتقادات متناقض مانند تثلیث در اسلام ندیده ام. درست است که من از طریق یک شیعه با اسلام آشنا شدم و با اسلام از دید شیعی آشنا شدم و همه منابعی که به من معرفی کردند، منابع شیعی بود. ولی من اختلافات مهم شیعه و سنی را می دانستم و قبلا هنگام مطالعات شخصی در مورد ادیان و حتی قبل از این که به فکر تغییر دین بیفتم، بصورت مستقل آشنا شده بودم. یعنی تشیع را هم بصورت کورکورانه و فقط به خاطر معرفی دوستم نپذیرفتم و مطالعه کردم. اما در مورد سوال آخرت، صادقانه بگویم من انسان معنوی نیستم! رویاها یا شهود دینی هم ندارم. من به اسلام از ته قلب باور دارم ولی متاسفانه تا به حال تجربه شهود نداشته ام
.

وقتی علی مهدی جوابم را داد، خیلی برایم جالب بود که با این که او شیعه زاده نیست، ولی به همان دلیل شیعه است که خودم شیعه مانده ام. جواب او درس بزرگی برای همه ماست که منتظر رویت مهدی منتظر، عجل الله تعالی فی فرجه الشریف، نباشیم. اگر اولویتی باشد، او از همه ما اولویت بالاتری جهت رویت امام دارد. در دلم احساس غرور می کنم که او هم به خاطر تبعیت از عقل و فرار از عدم عقلانیت مسیحی، شیعه شده است. و آیا بقیه کسانی که دین خود را تغییر داده اند،مثلا مسلمان زاده بوده اند و بعد مسیحی شده اند،  هم مسیر مشابه را طی کرده اند؟ یا اکثرا از خواب و رویا و مرشد و قطب و شهود و اشراق سخن می گویند؟

البته این بحث به معنای نفی شهود و اشراق نیست. اگر کسی دارد، گوارای وجودش ولی برای دیگران حجت نیست. البته نمی شود انکار کرد که بعد قلبی تشیع مانند ارتباط قلبی یک شیعه و امامش، دعاهای روح بخش مانند کمیل و شعبانیه، عزاداری ها و جلسات ذکر مصائب اهل بیت، حزن عرفان گونه تشیع، یا حج و زیارات مزار شریفه، در شیعه ماندن بی اثر است ولی برای من همه این ها در قدم دوم و بعد از قبول عقلانی است. البته بعد از همه این استدلال ها، همه می دانیم که نظر کرده اهل بیت هم هستیم:
چه شب ها که زهرا دعا کرده که ما، شیعه باشیم و پیرو مولا! چه شب ها که زهرا برای خودش دعا نکرد و همه شیعیانش را تا روز قیامت فراموش نکرد! مگر می شود زهرا برای همسایه های بی وفای خود دعا کند و شیعیانش و محبانش را بی نصیب بگذارد؟! زهرایی که پیرهن عروسی خود را همان شب اول بخشید و وقتی بواسطه این عمل از سوی خداوند مستحق اجابت هر خواسته ای شد، خواستار رحمت خداوند به امت پدرش شد و پروردگار هم در جوابش فرمود: کتب ربکم علی نفسه رحمه!

پس در اشراق و دریافت های قلبی هم از بقیه کم نمی آوریم. اگر مسیحی ها  دم از دریافت قلبی و محبت حضرت عیسی علیه السلام می زنند، ما هم دم از همان محبت می زنیم و علاوه بر آن محبت بیشتر به محمد و آل محمد صلوات الله علیهم.

راستی شما چرا شیعه هستید؟ یا شاید هم نیستید؟

پ.ن.1: هر چند از وقتش گذشت ولی حلول ماه مبارک رمضان را تبریک می گویم. سال های پیش که ایران نبودم، وجود یک جمع متشکل ایرانی نقش مهمی در بهره برداری از این ایام مبارک برایم داشت ولی امسال کمبود چنین جمعی را زیاد حس می کنم. ان شا الله در دعاهایتان فراموش نکنید.
پ.ن.2:
یکی از کارآموزهای آزمایشگاه یک دختر شافعی است و از این که کسی در ماه شعبان روزه بگیرد تعجب می کرد. متوجه شدم در فقه شافعی روزه گرفتن در نیمه دوم ماه شعبان جایز نیست.
پ.ن.3: اخیرا عبدالفتاح السیسی اعلام کرده است قبل از انجام کودتا از مرسی خواسته است تا در رابطه با ادامه ریاست جمهوری خود همه پرسی برگزار کند ولی مرسی قبول نکرده است. در صورتی که چنین امری در قانون اساسی مصر پیش بینی نشده باشد و این کار خروج از قانون باشد، می توان به مرسی حق داد که فشار یک نظامی را قبول نکرده است ولی با توجه به رخدادهای بعدی می توان نتیجه گرفت که او بی کفایتی کرده است. چون اگر قبول کرده بود و رای هم نمی آورد، اوضاع مصر بهتر از وضعیت فعلی آن بود که وابسته به کمک های شیوخ خلیج شده است. احتمال بالا، حزب سلفی نور هم با اشاره عربستان سعودی با کودتا موافقت کرده است.
پ.ن.4: چند روز پیش داشتیم با اعضای گروه در مورد یهودی ها و تاثیر آنها بر سیاست خارجی آمریکا صحبت می کردیم (برای مقایسه 14% جمعیت آمریکا سیاه پوست هستند و فقط 1.8 در صد یهودی. ولی سیاه پوست ها تاثیر چندانی در سیاست خارجی آمریکا ندارند). در بین بحث ها گفتم فقط 1.8 درصد جمعیت آمریکا یهودی است ولی می توانند سیاست خارجی آمریکا را جهت دهند و عجیب است کشوری مانند آمریکا حافظ منافع اسرائیل شده است که هزاران کیلومتر با آمریکا فاصله دارد. الکس گفت: آره ما 1.8% هستیم ولی یک 1.8% پر افتخار! پرسیدم: افتخار می کنی یهودی هستی؟ گفت: بله! از این جهت برایم جالب بود که با این که ملحد و ناخداباور است، ولی به یهودی بودن خود افتخار می کند. ولی اکثریت مسلمانان ملحد، از اسلام متنفرند. خوب است چرایی این تفاوت مطالعه شود تا بدانیم چطور می توان این وضعیت را بین مسلمانان هم ایجاد کرد.
پ.ن.5: همسر اندرو باردار است و بزودی وضع حمل می کند. جالب است که بر خلاف فرهنگ ایران، در مورد مشکلات وضع حمل و وضعیت همسرش و سختی هایی که گاه گاه پیش می آید صحبت می کند و توضیح می دهد چقدر از پدر شدن هیجان زده است. بزودی هم قرار است مادر خودش و همسرش از آمریکا بیایند سنگاپور. یعنی خیلی راحت در مورد حریمی صحبت می کند که در ایران به شدت خصوصی محسوب می شود.


تاریخ آخرین ویرایش:سه شنبه 25 تیر 1392 04:12 ق.ظ

M-Gh
دوشنبه 31 تیر 1392 11:54 ب.ظ
سلام می بخشید چون فرصت ندارم فقط یک نکته رو که فکر می کنم خیلی مهمه عرض می کنم.
در مورد بحث بدا اشتباه می کنید که می فرمایید"بحث بدا در مورد همه گفته های پیامبر می تواند مصداق پیدا کند" در مورد بسیاری از گفته های پیامبر هرگز بحث بدا رو نمی شه به کار برد. به عنوان مثال در مورد روایاتی که به وعده های الهی اشاره دارند. چون در اون صورت شما صادق الوعد بودن خدای متعال یا عصمت حضرت رسول صلوات الله علیه رو زیر سوال خواهید برد. سوال من در واقع این بود که علاوه بر این موارد که بدیهی هست که بحث بدا بهشون تعلق نمی گیره در چه موارد دیگری به طور کلی می شه گفت که بدا جایز نیست.
اتفاقا در لینکی که معرفی کردید به پاسخ سوال من اشاره شده: " بر حسب اخبار معتبر آن چه خداوند از علوم و آگاهی به امور غیبی به نبی و ولی عطا می‌کند و آن‌ها را مأمور اِخبار از آن‌ها می‌نماید از امور حتمیه است (لوح محفوظ) که «بدا» در آن‌ها نیست." یعنی کلیه ی امور غیبی رو بحث بدا بهشون تعلق نمی گیره که از جمله ی اون هااین خبر هست که پس از حضرت محمد صلی الله علیه و آله پیامبری مبعوث نخواهد شد و این موضوع در قرآن کریم هم صریحا اشاره شده. (سوره احزاب، آیه 40)
بدا در امامت هم همون طور که آخر متن همون مقاله اشاره شده به عنوان شبهه مطرح شده و در پاسخ به شبهه به نظر من اشکالاتی هست یا من هنوز درست توجیه نشدم که فکر می کنم همون طور که نویسنده ی مقاله هم اشاره فرمودن باید به منابع بهتر و کامل تری در خصوص این موضوع تخصصی مراجعه کرد.
فعلا تا همین جا عرضم رو تمام می کنم با این جمله که:
و اشهدُ انّ محمّداً عَبدُهُ و رسولُهُ و انّهُ سیّدُ الاوّلینَ و الاخِرین.
پاسخ مرد یخی : سلام
1. بله، بحث بدا در همه گفته های پیامبر می تواند مصداق پیدا کند!، که توضیح می دهم. البته دقت کنید کلمه "می تواند" بیان احتمال و امکان است. نه این که همه حرف های انبیا دچار بدا می شود. منظور این است که احتمال دارد که بدا در سخنی از پیامبر رخ دهد. این لینک هم فقط نظری را بیان کرده بدون استدلال که بنظرم به آن اشکال وارد است. هدفم از گذاشتن این لینک این بود که احادیث مربوط به بدا در امامت مشاهده شود که مشخص شود بدا در چه امور مهمی اتفاق افتاده است و متاسفانه خوب مطالعه نکردم لینک را.
2. نه! صادق الوعد بودن خداوند یا عصمت انبیا زیر سوال نمی رود.
3. اما پاسخ سلبی در رد سخن فوق. مواردی داریم که انبیا وعده ای داده اند ولی رخ نداده است. مثلا حضرت یونس از عذاب قوم خود خبر داد و عذاب رخ نداد (نقل در قرآن کریم). رسول خدا از مردن یک یهودی با نیش مار خبر داد ولی رخ نداد. داستان های مشابه در مورد حزقیل نبی و امیرالمومنین هم در روایات نقل شده است (رجوع کنید به باب النسخ و البدا در کتاب شریف بحارالانوار). در روایات داریم که علائم ظهور همگی حتمی نیست و ممکن است برخی رخ دهد و برخی رخ ندهد (یعنی ممکن است بعد از ظهور متوجه شویم برخی نشانه ها رخ ندادند). پس نعوذ بالله خداوند صادق الوعد نبوده یا انبیا معصوم نیستند؟ مسلما پاسخ منفی است.
4. اما جواب چیست. دقت کنید چون بدا بحث درون دینی است، بصورت ترکیبی عقلی-نقلی پاسخ می توان داد.
الف. مصادیق بدا کی رخ می دهد؟ پاسخ: وقتی ولی خدا از آینده خبر می دهد ولی در عمل اتفاق دیگری می افتد. پس بدا در خبرهای از آینده و امور غیبی توسط علم غیبی اولیا الهی رخ می دهد. وقتی اشاره کردم در همه گفته های پیامبر می تواند رخ دهد، یعنی گفته هایی که قابلیت بدا داشته باشد و گر نه مثلا این که ایشان فرموده اند که، "من حسن و حسین را دوست دارم" یا "نماز صبح دو رکعت است" بصورت بدیهی از ابتدا از بحث خارج است.
ب. چرا رخ می دهد؟ جواب در نوع علم غیب اولیا الهی است. علم غیب اولیا از سوی خداوند است ولی با علم خداوند متفاوت است. یک علمی داریم که در لوح محفوظ ثبت است و مخصوص خداوند است و هیچ کس از آن خبر ندارد و بدا در آن راه ندارد. یک علمی است که در لوح محو و اثبات است و انبیا به آن دست رسی دارند که همانطور که از اسم آن پیدا است، قابلیت محو شدن یا قطعی شدن (تغییر) در آن وجود دارد. وقتی انبیا از آینده خبر می دهند (و کلا امور غیبی)، از لوح محو و اثبات است و کاملا قطعی نیست. در نتیجه ممکن است با احتمال خیلی کم رخ ندهد. به عصمت نبی هم خدشه وارد نمی شود، چون او مطابق با علم خود سخن گفته است و اشتباه یا خطا نکرده است. پس تمامی اخبار انبیا از آینده قابلیت بدا دارند.
ج. چرا انبیا علم لوح محفوظ را ندارند؟ علم لوح محفوظ، علم ذاتی خداوند است و هیچ انسان و کلا مخلوقی قابلیت و ظرفیت احاطه به آن را ندارد. یعنی انسان کوچک تر است از این که حامل همه علم الهی شود. اصلا اگر کسی معتقد باشد که علم الهی و علم یک انسان با هم برابر است و متوجه باشد چه می گوید، مشرک و از اسلام مرتد است.
د. بدا کی رخ می دهد؟ به نظر می رسد بیشتر وقتی رخ می دهد که پای اختیار انسان در میان است. یعنی وقتی ولی خدا خبری از آینده می دهد، هنوز انسان مختار است و می تواند آینده خود را تغییر دهد. یعنی اختیار انسان در تغییر لوح محو اثبات اثر می گذارد. مثلا وقتی امیرالمومنین خبر داد که ابن زیاد جناب میثم تمار را به شهادت خواهد رساند، این طور نبود که آن ملعون مجبور بود و اگر می خواست می توانست دست خود را به خون جناب میثم تمار آلوده نکند. در قضیه قوم حضرت یونس هم دقیقا این اتفاق افتاد. حضرت از عذاب خبر داد و آن را به قوم ابلاغ کرد و طوری مطمئن بود که شهر را هم ترک کرد (البته مواخذه هم شدند). ولی در یک اتفاق نادر، در دقیقه 90 قوم حضرت یونس مسیر تاریخ را عوض کردند و با توبه خود باعث شدند قضا برگردد و عذاب بر طرف شود.
ه. البته وضعیت قرآن و وحی های تشریعی متفاوت است. خود قرآن که در لوح محفوظ ثبت است (البته حقیقت قرآن و نه این الفاظ دست ما) و کلام خداوند است نه کلام رسول الله. وحی های تشریعی هم این گونه اند. برای همین در نظر قبل اشاره شد که بدا در قرآن نداریم و بحث خاتمیت هم در قرآن اشاره شده است و اظهار نظر اولیه بدون تفکر کافی بود. ولی بیان شد ممکن است کسی استدلال کند که برداشت شما از قرآن صحیح نیست و بعید است شما بگویید فلان برداشت (این که خاتم النبیین یعنی آخرین نبیین) از قرآن مانند علم حضوری یقینی است. وحی های تشریعی هم مشابه وحی قرآن هستند و کلام خداوند هستند. اما سائر گفته های رسول خدا و ائمه از لوح محو و اثبات است و کاملا قطعی نیست.

البته بحث بدا خیلی پیچیده و تخصصی است و کاملا حل نشده است و این ها چیزهایی بود که بنده مطالعه کردم و ممکن است اشتباهاتی داشته باشد.
M-Gh
جمعه 28 تیر 1392 05:41 ق.ظ
سلام ضمن آرزوی قبولی طاعات در ماه عزیز رمضان و التماس دعا می خواستم عرض کنم بحثی که در چند کامنت قبلی داشتید برای من هم سوال برانگیز شد و خواستم چند سوال بپرسم

1-در بحث ضروری دین که فرمودین، انکار چه گزاره های منجر می شه که ما صادق بودن پیامبر رو زیر سوال برده باشیم و در صورت انکار چه گزاره هایی صادق بودن پیامبر رو زیر سوال نبردیم؟ مثلا در حدیث معتبری که از حضرت رسول صلوات الله علیه داریم (حدیث منزلت) و بسیاری احادیث دیگر ایشان صراحتا فرمودن که بعد از ایشان پیامبری نخواهد آمد. بیان دیگه ای از سوال من این می شه که بحث بدا رو چه طور می شه در مورد خاتمیت پیامبر به کار برد؟ یعنی خاتمیت پیامبر یک گزاره ی حتمی نیست؟
2-این که فرمودین" خود عقل خود می تواند از حجب نورانی باشد" برای من قابل قبول نیست. شاید منظور شما از عقل در این جا متفاوته اما اگر منظور از عقل همان "ما عبد به الرحمن" باشه چه طور ممکنه حجاب باشه؟
3-در مورد بودن یا نبودن تناقض به نظر من تحت شرایطی تناقض هست: اولا مشخص هست که وجود دینی کامل تر از اسلام معادل هست با این که اسلام کامل نیست (به عبارتی وجود یک دین کامل تر یعنی وجود یک دین که اسلام نسبت به آن ناقص است پس در آن صورت اسلام کامل نیست.) دوما در مورد این که می فرمایید از دید عقلی، بیان یک احتمال تناقض بوجود نمی آورد اما به نظر من در چنین شرایطی به وجود می آورد. مثلا فرض کنید که گزاره ی "آ مساوی است با ب" درست باشد. وقتی می گیم اجتماع نقیضین محال است یعنی امکان ندارد که هم زمان "آ مساوی نیست با ب" هم درست باشد و این یعنی بر اساس فرض، احتمال صدق گزاره ی دوم صفر است پس قائل بودن احتمال غیر صفر برای آن نادرست است. شما وقتی احتمالی رو میدید باید تناقض رو در شرایط وقوع اون احتمال بررسی کنید. اگر در صورت وقوع احتمال تناقضی پیش نیاد ، دادن اون احتمال جایزه. حاصل این می شود که هم زمان نمی توان ادعا کرد که هم اسلام کامل است و هم احتمال دارد دین کامل تر از اسلام وجود داشته باشد. مگر این که شما به طریقی این هم زمانی رو از بین ببرید ولی در حال حاضر شما هم زمان قائل به هر دو هستید.
پاسخ مرد یخی : سلام
طاعات و عبادات شما هم قبول باشد.
1. بحث ضروریات دین و ارتداد یک بحث فقهی است. ضروریات گزاره هایی هستند که بین مسلمانان اجماعی و بدیهی هستند که نشان می دهد حتما پیامبر چیزی در این مورد فرموده اند که همه روی آن اجماع دارند. مثلا خاتمیت که گفتید جز ضروریات دین هست و هر کس منکر خاتمیت رسول خدا باشد، از اسلام مرتد می شود. اما بحث بدا در مورد همه گفته های پیامبر می تواند مصداق پیدا کند (دقت کنید که باز بحث احتمال است) چون رسول خدا به همه علم الهی دسترسی ندارند و ممکن است در لوح محو و اثبات در مقدرات اللهی تغییر بوجود بیاید. یعنی امکان دارد رسول خدا یا حجت خدا از امری خبر دهند ولی بعد محقق نشود و این امر می تواند در موارد خیلی مهم هم باشد. مثلا بدا حتی در امامت رخ داده است مثلا در زیارت عسکریین علیهما السلام می خوانیم: السلام علیكما یا من بدا لله فی شأنكما. این مقاله هم نگاه کنید:
http://rozegarenamard.blogsky.com/1390/09/06/post-560/
ولی مهم این است که تا وقتی که بدا رخ نداده است همه گفته های رسول خدا و ائمه برای ما حجیت آور و یقینی هستند و صرف یک احتمال چیزی از حجیت آنها کم نمی کند. البته فکر کنم این بحث را در باب مطالب ذکر شده در قرآن نتوان کرد چون قرآن دیگر خود کلام الهی است و کلام بشری نیست که دچار بدا شود ولی آنجا هم باز می توان از برداشت اشتباه صحبت کرد و بحث کرد برداشت ما از قرآن صحیح نبوده است. خلاصه این که یقین از جنس علم حضوری بعید است که با بحث عقلی در خاتمیت حاصل شود.
2. باز کلمه "می تواند" بیان احتمال است. داریم که علم می تواند حجاب اکبر باشد. منظورم اشاره به عقل دخیل در آن علوم بود. یعنی علم فلسفه می تواند حجاب باشد. یعنی ممکن است فیلسوف مسلمان داشته باشیم که به حقیقت دین نرسد. این مقاله هم جالب است:
http://hamidtasvir.blogfa.com/post/37
3. این بحث تان را قبول دارم که نمی شود در یک رتبه به این دو گزاره معتقد شد ولی باز این ها دو گزاره نقیض هم طبق منطق کلاسیک نیستند. تناقض یعنی بگویم مطمئن هستم اسلام دین کامل است و دین کامل نیست! ولی می توان به این دو گزاره با دو احتمال متفاوت معتقد بود. مثلا بگوییم 99.999 درصد اسلام دین کامل است و 0.001 درصد دین کامل نیست. یعنی خیلی وقت ها انسان به گزاره ای یقین از جنس حضوری ندارد و دچار ظن است و ظن نزد همه عقلا منشا تصمیم گیری است. در این مورد خاص در مرحله عقلی و برون دینی معتقدم دین کامل تر از اسلام می تواند وجود داشته باشد و واقعا هم راهی به ذهنم نمی رسد که بدون مراجعه به درون دین اسلام، کامل بودن یا خاتمیت آن را اثبات کنم (شما اگر نکته ای دارید بگویید). ولی بصورت درون دینی معتقدم اسلام دین کامل است. یعنی فعلا که اسلام را پذیرفته ام بصورت درون دینی آن را دین کامل می دانم و به این باور و ایمان دارم. پس اعتقاد بالفعل من همین است ولی احتمال در رتبه قبلی باعث می شود یقین صد در صد نداشته باشم و این هم ضربه ای به اسلام من نمی زند (یعنی من به اندازه صدق گزاره 2+2=4 به کامل بودن اسلام اطمینان ندارم). در نتیجه دیگر به کسی که به اسلام باور ندارد نمی توانم ثابت کنم اسلام کامل ترین دین است. خلاصه در مرحله برون دینی با احتمال خیلی بالا اسلام را کامل می دانم و در مرحله درون دینی 100% کامل می دانم.
4. این ها اعتقادات شخصی است و شما در قبول یا رد آن مختارید. ممکن است شما به هر دلیلی یقین صد در صد داشته باشید که اگر بیان کنید ممنون می شوم.
آرمان
پنجشنبه 27 تیر 1392 03:09 ب.ظ
سلام

راستش سوال من قبل از اینهاست و تا الان جوابی براش پیدا نکردم
خدا چرا ما رو خلق کرد ؟ لطف !؟ چرا با این لطف امکان جهنم وجود داره !؟ چرا هر که در این بزم مقرب تر است جام بلا بیشترش می دهند !؟ چرا به شیطان این فرصت داده شده !؟
چرا به طور عمومی طرفدار گناه و اعمالی که گناه محسوب میشن بیشتر هست !؟ پس فطرت چیکار میکنه !؟ فطرت اکثریت دیگه از پس دوران جدید بر نمیاد !؟ دین تاریخ مصرف داره !؟

خلاصه سوالات من از این جنس هست ولی متاسفانه تا امروز نتوستم پرونده این سوالات را کنار بگذارم

شما با مطالعاتی که تا الان داشتید به جواب اینها رسیدین !؟ چطور ! کتابی یا ... براش می تونید معرفی کنید!؟

ممنون میشم اگر کمکی از دستتون برمیاد دریغ نکنید
پاسخ مرد یخی : سلام
این سوالات رو یک سرچ اینترنتی کنید، جواب اکثرش رو می تونید پیدا کنید. شاید کتاب جهان بینی شهید مطهری رو هم بخوانید خوب باشد. اما بصورت خلاصه
1. جهنم با لطف تنافی ندارد. جهنم نتیجه اعمال خود ماست. شبیه دانشجوی مردود در یک درس. استادی که به همه نمره قبولی یکسان بدهد، به زرنگ ها ظلم کرده است.
2. الزاما هر که مقرب باشد، به او جام بلا بیشتر نمی دهند. این یک بیت شعر است ولی تا حدی مطابق با تجربه بشری هست. مثل بلاهایی که به امام حسین رسید. یک دلیلش می تواند این باشد که در تقرب امتحان نقش مهم دارد و بلا همان امتحان است.
3. شیطان موجودی است که به نوعی بین انسان ها فرق ایجاد می کند. اگر نبود، انسان ها ممکن بود به مقام شایسته خود نرسند.
4. شما کار آماری کرده اید که طرفداران گناه بیشتر هستند؟
البته حتما سرچ کنید تا جواب کامل و بهتر بیابید. این ها سوالاتی نیست که جواب نداشته باشد.
ربانی
پنجشنبه 27 تیر 1392 12:21 ق.ظ
در مورد اینکه اعتقاد به عدم تحریف قرآن ضروری دین است فهمیدم ظاهرا چنین نیست ولی تعریفی که شما از ضروری ارائه کردید نیز چندان خالی از اشکال نیست:
ضروریات دین به احکام و اعتقاداتی گویند که جزو واضحات و بدیهیات دین باشد به گونه ای که مسلمانان در صحت آن اجماع داشته باشند ولی اینکه انکار آن منجر به خروج از اسلام می شود بحثی اختلافی است و بسیاری از فقها انکار ضروری را تنها در صورتی موجب ارتداد می دانند که ملازم با انکار الوهیت خداوند یا رسالت باشد...
درست است برای کسی که "هنوز" اسلام را نپذیرفته نمی توان استدلال درون دینی کرد ولی بحث من اصلا این نبود سوالم در خصوص باور شما بود که از پیروان مذهب تشیع هستید و در عین حال امکان وجود دین عقلانی تر از اسلام -ولو بسیار بعید- را می دهید. ضمنا بنده نگفتم " من قرآن را لا ریب فیه میدانم" عرضم این بود که اسلام ادعا دارد در کتاب
آسمانیش جای شکی نیست و اگر شما اسلام را پذیرفتید( همان طور که خودتان نیز اشاره کردید) باید خاتم الانبیا بودن پیامبر و کامل بودن دینش را هم پذیرفته باشید.
تناقض اینجاست که در عین پذیرفتن خاتمیت محمد(ص) و باور به کامل بودن شریعتش احتمال بدهیم دینی کامل تر و عقلانی تر ممکن است وجود داشته باشد.
در اینکه بسیاری از آیات قرآن جای پرسش دارند و باید توجیه شویم حرفی ندارم ولی آیا همین که با مسائلی روبه رو شدیم که برایمان حل نشده باید به حقانیت دینمان شک کنیم؟؟
پاسخ مرد یخی : 1. بله انکار ضروریات دین در صورتی که ملازم با انکار نبوت یا توحید باشد موجب ارتداد می شود. ولی منظور از این جمله فقط این است که فرد متوجه باشد آن امر ضروری دین است. یعنی همانطور که ذکر کردید ضروری دین یعنی جز دین بودن آن بدیهی باشد و در چنین حالتی اگر کسی آن را انکار کند بصورت طبیعی صادق بودن رسول خدا را انکار کرده است و این یعنی خروج از ایمان. این که انکار ضروری دین منجر به ارتداد نشود، تنها برای حالاتی است که فرد متوجه ضروری بودن آن نباشد یا توجیهی داشته باشد که آن حکم سخن رسول خدا نباشد. دلیل حساسیت من روی سخن شما برای این بود که وقتی حکمی ضروری دین دانسته شود، تبعاتی دارد و باید با دقت چنین چیزی مطرح شود. یعنی این که بگوییم عدم تحریف قرآن از ضروریات دین است یعنی اگر من نوعی بدون هیچ دلیلی بگویم قرآن تحریف شده است، از اسلام خارج شده ام.
2. بنظر خودم تناقضی نیست. جمله ای که شما بیان کردید اصلا تناقض ندارد و دو سوی آن نقیض هم نیستند. ببینید شما می توانید (یعنی در جهان واقع محقق شده است) به چیزی ایمان داشته باشید ولی دلیل عقلی نداشته باشید یا حتی آن امر مخالف عقل باشد. یک مسیحی مومن، به خدا بودم مسیح ایمان عمیق دارد و حتی ممکن است ابایی نداشته باشد که جان خود را در این راه بدهد. پس می توان باور داشت ولی دلیل نداشت (یعنی افرادی این گونه داریم). انتقاد ما به مسیحیت دقیقا به خاطر همین پذیرش بدون دلیل آنهم از نوع متناقض (تثلیث) است. یعنی جایی باید پایه اعتقادات از روی عقل باشد چون گزینه های مختلف داریم و باید انتخاب کنیم. شما پذیرش دین را باید بر مبنای عقل بگذارید نه دریافت قلبی یا ایمان بدون دلیل. بحث من این بود که در مرحله پذیرش، من اسلام را برای این پذیرفته ام که از بین گزینه ها بهترین گزینه می دانم. ولی نمی توانم در این مرحله این تضمین را بدهم که گزینه بهتری در آینده پیدا نشود و برای همین هم اگر کسی از دین جدید سخن گفت، حاضر هستم به سخنش گوش کنم. اگر شما می توانید اثبات کنید اسلام کامل ترین دین ممکن است، هم حاضر هستم به سخن شما هم گوش کنم و ممنون می شوم بیان کنید. اما بعد از این که اسلام را پذیرفتم همه اعتقادات آن را باور دارم ولو دلیل عقلی نداشتنه باشم. کامل بودن شریعت اسلام یا پذیرفتن خاتمیت پیامبر را نمی توان با عقل اثبات کرد و این ها ادعاهای اسلام است که به خاطر قبول آن می پذیرم (هیچ کدام خلاف عقل نیستند). وقتی اسلام را پذیرفتم به همه آنها ایمان دارم. تناقضی هم نیست که از "احتمال" وجود دین کامل تر صحبت کنیم. تناقض وقتی است که نقیض گزاره را قبول داشته باشیم و بگوییم اسلام کامل است ولی "حتما" دین بهتر هم وجود دارد. از دید عقلی، بیان یک احتمال تناقض بوجود نمی آورد و حتی می شود درون دینی روی احتمال آمدن پیامبر جدید بحث کرد (مثلا با بحث بدا).
3. اگر مساله ای در اسلام برایمان حل نشد، به حقانیت اسلام شک نخواهیم کرد چون اسلام را به این خاطر نپذیرفته ایم که همه مسائل آن برایمان حل شده است. پذیرش اسلام با یک روند عقلی انجام می شود و وقتی پذیرفتید، همه آن را هم پذیرفته اید ولو این که برخی چیزها را با عقل نتوانید اثبات کنید یا متوجه شوید. در پذیرش اسلام فقط وقتی خلل وارد می شود که آن روند عقلی پذیرش مورد خدشه قرار گیرد. برخی از اعتقادات اسلام برای من حل نشده است و فقط از روی ایمان قبول دارم.
ربانی
سه شنبه 25 تیر 1392 09:50 ق.ظ
با سلام مجدد
به نظرتان نوع اعتقاد شما مستلزم یک جور تناقض نیست؟
از طرفی شیعه هستید - از اعتقادات مسلم اسلام این است که قرآن لاریب فیه می باشد وپیامبرش آخرین فرستاده ی خداست .اسلام داعیه ی بر حق بودن دارد و اعتقاد به عدم تحریف قرآن از ضروریات دین ماست- از طرفی معتقدید شاید (هرچند بسیار بعید و نامحتمل)دین بهتر و عقلانی تری وجود داشته باشد.
بلی اکر یک مسیحی یا یهودی و یا... چنین حرفی می زد از او می شد پذیرفت چون اولا به خاطر کثرت و تحریف کتب مقدس نمی شد صد در صد به آن ها اعتماد کرد ثانیا در برخی نسخ کتاب مقدس آمدن پیامبر بعدی وعده داده شده ولی یک مسلمان شیعه نباید ذره ای شک داشته باشد چرا که در صورت تردید اعتقادات اصیل شیعه زیر سوال می رود.
برای یقین بردن شهود دیگر حرف آخر را می زند ولی بدون آن هم می توان با اطمینان ادعا کرد تشیع تشکیک بردار نیست البته با در کنار هم گذاشتن همه ادله اعم از عقلی نقلی تاریخی و...
(ببخشید چون در جایی از پست فرموده بودید شما چرا شیعه هستید؟ من هم به نوبه خود نظراتم را دادم و فکر کردم فرصت مناسبی برای نقد نظرات یکدیگر است)
پاسخ مرد یخی : سلام
1. اعتقاد به عدم تحریف قرآن از ضروریات دین اسلام نیست. ضروریات دین اعتقاداتی هستند که انکار آنها موجب خروج از دین می شود مانند وجوب نماز. کسی با انکار عدم تحریف قرآن از اسلام خارج نمی شود و بوده اند از علمای بزرگ شیعه برخی قائل به این قول هستند که البته جای باز کردن آن اینجا نیست. تنها از این جهت اشاره کردم که حتما دقت کنید با مطالعه کافی اعتقادی را ضروری دین بدانید.
2. بنظر خودم تناقضی در کار نیست. بحث در ترتیب معرفتی است. شما وقتی هنوز اسلام را نپذیرفته اید، نمی توانید درون دینی به اعتقادات آن معتقد شوید. شما که اکنون می گویید قرآن لاریب فیه است، آیا همه قرآن را با دقت و به همراه تفسیر آن خوانده اید که ببینید واقعا لا ریب فیه است یا فقط از طریق شنیده های خود این اعتقاد را دارید؟ یعنی هیچ جای قرآن ممکن نیست برای شما شک برانگیز باشد و نیاز به توجیه داشته باشید؟ همه مومنان یک دین خاص به چنین گزاره هایی باور دارند که لزوما دلیل آن را نمی دانند ولی اگر خلاف عقل نباشد (مثل تثلیث) نمی توان آن ها را سرزنش کرد و باید جایی بحث کرد که عقل بتواند اظهار نظر کند. خلاصه هنگام پذیرش اسلام ابزار اصلی موجود عقل است (برای برخی افراد نادر، پذیرش قلبی هم از ابتدا رخ می دهد ولی اکثر افراد حتی تا آخر عمر بی بهره اند.). بحث بنده این بود که بنده چه در پذیرش خداوند و چه اسلام، به این علت قبول کرده ام که بهترین گزینه موجود هستند و این هم مطابق سیره عقلا است (البته به صورت درون دینی در اسلام هم پذیرش خداوند از همین طریق است و قوی ترین براهین اسلامی وجود خداوند از همین طریق هستند و انسان از حیرانی به وجود خدا می رسد. اصلا یکی از معانی اصلی کلمه "الله" یعنی ذاتی که عقل ها در آن حیران هستند.) بعد از پذیرش اسلام، دیگر به اعتقادات آن مثل اعجاز قرآن و ختم نبوت حتی بدون داشتن دلیل عقلی، بر اساس نقل و صادق مصدق دانستن رسول خدا می توان معتقد شد. اصلا ختم نبوت اعتقادی نیست که با عقل بشود اثبات کرد و ما بصورت نقلی و با قبول اسلام و بر اساس گفته قرآن به آن اعتقاد داریم. یعنی اعتقادات مشابه برای من از جنس عقلی نیست و چیزی شبیه اعتقادات همه افراد متدین در هر دینی است. مهم این است که پذیرش اسلام بر اساس عقل است و در آن مرحله یقین به معنای فلسفی بعید است از طریق عقل حاصل شود.
3. این فقط نظر شخصی است ولی ممکن است شما از طریق عقل هم به یقین رسیده باشید.
ربانی
دوشنبه 24 تیر 1392 06:07 ب.ظ
با سلام
ماه بهار قرآن بر شما هم مبارک
1)در اینکه اولین مرحله برای ایمان آوردن استدلال عقلی می باشد شکی نیست اما اینطور که من از مطالبتان برداشت کردم شما یک جور رد گزینه کردید یعنی چون تشیع برتر از سایر ادیان و مذاهب است آن را برگزیده اید ولی سوال اینجاست که آیا تشیع فقط نسبت به سایر ادیان ارجحیت دارد یا کاملا بی نقص و بدون هیچ شکی حق مطلق است؟؟
پست گفتگوی ملحد و موحد را قبلا خوانده بودم آنجا نیز این سوال برایم حاصل شد که آیا اعتقاد ما به خداوند برای این است که پاسخ بهتری برای توجیه هستی از هیچ نداریم؟
به نظرم به این گونه استدلال کردن اشکالی وارد است وآن اینکه هیچ گاه به یقین مطلق نمی رسیم:
"مدعی نیستم همه گزاره هایش برای همه عقلانی به نظر می رسد. ولی از همه به نظرم بهتر است"
فکر می کنم استدلال عقلی را باید در کنار دلایل نقلی و تاریخی و سایر ادله قرار داد و نتیجه گیری کرد و نتیجه را قاطعانه ابراز کرد یعنی اگر فلان حکم اسلام ظاهرا عقلانی نیست دلایل دیگری داریم که حقانیت آن را اثبات می کند...
2)با دئیست ها که پیرو دین خاصی نیستند و صرفا معتقدند خداوندی وجود دارد که جهان را خلق کرده و به حال خود واگذاشته چگونه می توان به صورت برون دینی بحث و استدلال کرد؟
پاسخ مرد یخی : سلام
1. ببینید این ها فقط نظرات شخصی من هست و برای شما یا دیگران حجت نیست. لزوما هم صحیح نیستند و می تواند مورد نقد باشد. راستش را بخواهید من هنوز باب قبول سائر ادیان را برای خودم نبسته ام و اگر روزی دیدم دینی عقلانی تر از اسلام است، در تصمیم خود تجدید نظر می کنم. اگرچه وجود چنین مرامی بسیار بعید و غیر محتمل است. این طور نیست که مانند علم حضوری به حقانیت تشیع یقین داشته باشم. البته معتقدم، عقل نمی تواند چنین یقینی به شما بدهد و این نوع یقین فقط در اثر اشراق قلبی حاصل می شود که متاسفانه از آن بی بهره ام.
حذف گزینه و انتخاب گزینه ارجح به معنای غیر عقلانی رفتار کردن نیست و عیبی به آن وارد نیست. احتمالا با برهان خلف آشنا باشید. مشابه آن است. وقتی شما بطلان همه گزینه ها برایتان ثابت شد، انتخاب تنها گزینه باقی مانده اجتناب ناپذیر است. وقتی نتوانستید وجود از عدم را توضیح دهید، راهی جز قبول خداوند نمی ماند. وقتی عقلانی ترین مسیر را تشیع یافتید و بطلان یا نقصان سایر گزینه ها برایتان واضح بود، عقلانی ترین عمل انتخاب تشیع است و راه دیگری نداریم. تازه این فقط در حد شخصی است. من مسئول این نیستم که برداشتم از دید دیگران همه منطقی باشد و هر کس مسئول اعتقادات خودش است. از سویی اگر عقل کاملا کافی بود، دیگر نیازی به وحی یا دریافت قلبی که نبود و برای همین است که فکر می کنم یقین فقط از شهود قلبی حاصل می شود. در مناجات شعبانیه داریم که: خداوندا چشمان قلب ما را با نظر خود بینا کن تا چشمان قلب حجاب های نورانی را پاره کند و به معدن عظمت متصل گردد. خود عقل می تواند از حجب نورانی باشد. امیدوارم روزی چنین یقینی برایمان حاصل شود ولی فعلا خودم از آن بی بهره ام. ولی بدون آنهم انتخاب اسلام از دیدم عقلانی است.
2. باید در مورد صفات خالق بحث شود. وقتی شما با بحث عقلی به این نتیجه رسیدید که خالق جهان حکیم است و هدفی از خلقت جهان داشته است، منطقی نیست که جهان را به حال خود واگذارد. یعنی قبول وجود خالق مرحله اول است و این طور نیست که در تشیع دیگر حرفی برای گفتن نباشد. اگر به فهرست کتاب شریف توحید صدوق نگاه کنید، می بینید که بعد از بحث های ابتدایی در مورد وجود، بعد از آن در حجمی بیشتر به صفات خداوند پرداخته شده است.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر