تبلیغات
مردی از جنس یخ!!! - ادب مقربان


درباره وبلاگ:


آرشیو:


آخرین پستها :


نویسندگان:


آمار وبلاگ:



Admin Logo themebox

ادب مقربان

نوشته شده توسط:مرد یخی
دوشنبه 7 مرداد 1392-07:05 ب.ظ

ماه رمضان در گذر است. بیش از نیمی از آن گذشت و شب های سرنوشت ساز سال هم در حال گذر. فکر کنم امسال کمترین بهره را از این ماه مبارک ببرم. دلیلش این است که یک جمع منسجم نداریم. تعداد ایرانی ها کم است. شهر بزرگ است و هر کس گوشه ای زندگی می کند. در بین شیعیان افراد خیلی خیلی معدودی وسیله نقلیه دارند. حمل و نقل عمومی خوب است ولی زمان گیر است و کارهای روزمره مثل همیشه وجود دارد. همه این ها باعث می شود که نشود یک برنامه مرتب گروهی داشت. محیط خیلی روی احساس معنویت و انگیزه انسان اثر می گذارد و باید خدا را شاکر بود که حداقل جهت دهی کشورمان به سوی معنویت است. با افراد غیر مذهبی سخنی ندارم ولی روی سخنم با افراد مذهبی سکولار است (تیپ های فکری نهضت آزادی و برخی روشنفکران یا نواندیشان دینی). فرض کنیم قبول کنیم که دین امری فردی است و دولت باید در قبال دین ها بی طرف باشد، آیا نبود حمایت دولت از دین در جامعه ای که اکثریت متدین هستند، در بلند مدت به تدین افراد صدمه نمی زند؟ آیا دولت در مقابل فرهنگ جامعه وظیفه ندارد؟ و اصلا ممکن است کاملا در مقابل فرهنگ (و در نتیجه دین بعنوان بخشی از فرهنگ یک جامعه) بی تفاوت بود؟ حتی با قبول دین به عنوان یک امر فردی، آیا نمی توان از معنویت جامعه و بروز معنویت در سطح جامعه سخن گفت؟ و اگر پاسخ مثبت است، آیا دولت در قبال این امر اجتماعی وظیفه ای ندارد؟
اما حتی با وجود زندگی در جامعه سکولار، تاثیر ماه رمضان وجود دارد. بنظرم خارج از معنویت تکوینی این ماه، از جمله حضور ملائکه، دلیلش این است که شارع در این ماه قوانین را بگونه ای وضع کرده است که مظاهر زندگی مادی مانند خوراک و امر جنسی تضعیف می شوند و خود به خود زمینه معنویت بیشتر فراهم می شود.
ماه مبارک بهترین فرصت برای انس بیشتر با قرآن است. چه انگیزه ای بیشتر از این لازم است که قرائت هر آیه، ثواب یک ختم کامل را دارد! قرآن کتاب عجیبی است. برون دینی بخواهیم بحث کنیم، همین قدر که این قدر در طول تاریخ اثرگذار بوده است خیلی عجیب است. کتابی که اکثریت افراد هنگام خواندن حتی معنای آن را متوجه نمی شوند ولی باز هم خوانده می شود و تکرار می شود! احتمالا هیچ کتابی در تاریخ به اندازه قرآن خوانده نشده است. کتابی که اگر بخواهیم معنایش را هم بفهمیم باز اختلاف نظر زیادی در معنای صحیح جملاتش وجود دارد ولی باز توسط افراد مختلف خوانده می شود! تنها کتابی با عمر بیش از هزار سال که با نبود صنعت چاپ، تمام نسخه های موجودش بصورت عجیبی با هم تطبیق دارند. کتابی که تا به حال زندگی خیلی ها را تغییر داده است. درون دینی هم که دیگر اصلا پایان نخواهد داشت! هنوز دقیق نمی دانیم قرآن چیست؟ و احتمالا هم نخواهیم دانست! همین قدر می دانیم که فقط همین الفاظ نیست. که اگر بود، قرآن ناطق نمی گفت الفاظ بر سر نیزه تقدسی ندارد، در صورتی که بخواهد جهت فریب استفاده شود. این الفاظ شکل نازل شده حقیقت قرآن است و حقیقت قرآن در لوح محفوظ است و همان حقیقت است که دارای مقام شفاعت است. فرآیند نزول الفاظ به قلب رسول خدا و بعد جاری شدن به زبان ایشان هم بصورت دقیق مشخص نیست و آنهایی هم که خواسته اند ورود پیدا کنند، کم بی راهه نرفته اند. اگر دوران ظهور را درک کردیم، شاید واضح تر شود ولی فقط شاید! پس به امید آن روز.
 از جهاتی قرآن مهم ترین حجت در اسلام است. درون دینی که بحث کنیم، صدق رسالت رسول خدا به این کتاب است چون اسلام مدعی معجزه بودن این کتاب است. اکنون که رسول خدا در میان ما نیستند، و ثقل اصغر هم در ورای پرده غیبت است، راهنمای اصلی ما همین کتاب است (البته قرآن بدون ثقل اصغر می تواند حتی گمراه کننده هم باشد که نمونه هایش از همان ابتدا تا همین زمان خودمان موجود است. منظور این بود که هدایت به ثقل اصغر هم از همین کتاب است و شروع معرفت درون دینی از این کتاب است). اما همه این ها بحث های درون دینی است و در اکثر افراد جنبه باور دارد. شبیه باور مسیحیان به تثلیث، البته باوری که مستلزم تناقض نیست و این فرق بزرگی است. اکثریت مسلمانان بدون مطالعه کافی به اعجاز، نبود تناقض در متن، کلام خداوند بودن، و عدم تحریف قرآن باور دارند.  بیشترشان بررسی نکرده اند که ببینند آیا این ادعاها صحیح است یا نه. اثبات اعجاز قرآن، کار آسانی نیست. به خصوص وقتی پای افراد غیر عرب و ناآشنا با زبان عربی در میان باشد. حالا نمی خواهم این بحث را اینجا باز کنم. ولی گاهی در قرآن نکاتی دیده می شود که انسان تعجب زده می شود و ظن پیدا می کند این کتاب معجزه است. در این پست یکی از این نکات بیان می شود تا اگر نظری دارید بگویید.
همگی داستان موسی و خضر علیهماالسلام که در قرآن منقول است را شنیده و خوانده ایم. داستان در سوره کهف بیان شده است. بعد از این که سه اتفاق و عدم صبر حضرت موسی علیه السلام با وجود وعده در ابتدا رخ می دهد، در نهایت حضرت خضر علیه السلام اعلام می کند که زمان جدایی است و بعد هم دلائل عملکرد خود را شرح می دهد که باز همه شنیده ایم:

أَمَّا السَّفِینَةُ فَكَانَتْ لِمَسَاكِینَ یَعْمَلُونَ فِی الْبَحْرِ فَأَرَدتُّ أَنْ أَعِیبَهَا وَكَانَ وَرَاءهُم مَّلِكٌ یَأْخُذُ كُلَّ سَفِینَةٍ غَصْبًا


وَأَمَّا الْغُلَامُ فَكَانَ أَبَوَاهُ مُؤْمِنَیْنِ فَخَشِینَا أَن یُرْهِقَهُمَا طُغْیَانًا وَكُفْرًا، فَأَرَدْنَا أَن یُبْدِلَهُمَا رَبُّهُمَا خَیْرًا مِّنْهُ زَكَاةً وَأَقْرَبَ رُحْمًا


وَأَمَّا الْجِدَارُ فَكَانَ لِغُلَامَیْنِ یَتِیمَیْنِ فِی الْمَدِینَةِ وَكَانَ تَحْتَهُ كَنزٌ لَّهُمَا وَكَانَ أَبُوهُمَا صَالِحًا فَأَرَادَ رَبُّكَ أَنْ یَبْلُغَا أَشُدَّهُمَا وَیَسْتَخْرِجَا كَنزَهُمَا رَحْمَةً مِّن رَّبِّكَ وَمَا فَعَلْتُهُ عَنْ أَمْرِی ذَلِكَ تَأْوِیلُ مَا لَمْ تَسْطِع عَّلَیْهِ صَبْرًا

حضرت خضر در حال صحبت است و متکلم وحده است اما جالب است که در سه قضیه به سه شکل مختلف سخن می گوید (به فعل های با فونت بلد دقت کنید). در قضیه سوراخ کردن کشتی، عمل را به خود نسبت می دهد (
فَأَرَدتُّ). کشتن جوان را با فعل جمع می آورد (فَأَرَدْنَا). و نتیجه خراب کردن دیوار را به خداوند نسبت می دهد (فَأَرَادَ). در حالی که در ظاهر همه این ها توسط خود او انجام شده است و مطابق سیاق عادی باید از اول شخص جمع استفاده شود. قبل از ادامه کمی فکر کنید و ببینید چرا این گونه سخن گفته شده است؟ اگر هم وقت داشتید، چیزی که به ذهنتان قبل از خواندن متن رسید، در نظرات وارد کنید.
حال برویم سراغ یکی از احتمالات که منطقی هم به نظر می رسد و علامه طباطبایی بصورت گذرا در المیزان ذکر کرده اند که علامه طهرانی توضیح بیشتر اضافه کرده اند. مضمونش این است:
تمام نکته در ادب حضرت خضر نهفته است. در جمله اول حضرت خضر از ایجاد عیب در قایق سخن می گوید و چون عیب ایجاد کردن را به خداوند نمی توان نسبت داد، با وجود این که این عیب ایجاد کردن مقدمه امر خیری است و در واقع عیب مطلق نیست، ایشان حتی در لفظ هم راضی نیست، فعل "عیب ایجاد کردن" را به خداوند نسبت دهد. از همین رو از روی ادب به صیغه متکلم وحده سخن می گوید و عیب ایجاد کردن را به فقط به خود نسبت می دهد. در قضیه بعدی سخن از کشتن یک انسان است. از آنجایی که باز کشتن آن انسان در ظاهر صورت خوبی ندارد، چون یک طفل بی گناه (در آن لحظه) کشته شده است، ولی از سوی دیگر گرفتن جان انسان از امور خاصی است که خداوند به صورت لفظی به خود نسبت داده است، از فعل جمع استفاده می کند. یعنی ایشان نمی خواهد گرفتن جان یک انسان را به خود نسبت دهد و از سویی باز ظاهر کار خوب نیست. پس فعل جمع می آورد که بگوید این اراده خداوند است که توسط او و احیانا سائر ملائک جاری شده است و اگر هم صورت خوشی ندارد متوجه ایشان است. اما در قضیه سوم که فقط صحبت از یک کار نیک ،در ظاهر، است و جنبه منفی وجود ندارد، بنا کردن یا تعمیر یک دیوار مخروب برای حفظ مال دو کودک یتیم، با خیال راحت عمل را به خداوند نسبت می دهد و خود را اصلا داخل نمی کند. در واقع همه این سه عمل خیر بودند و به دستور خداوند توسط حضرت خضر اجرا شدند ولی ایشان در کلام خود رعایت ادب می کنند تا حتی در کلام عیبی متوجه وجود ذات متعال نشود. مثل مدیر یک پروژه ملی که وقتی صحبت از پروژه می کند، در بیان مزیت ها از وزیر یا رییس جمهور هم ممکن است نام ببرد ولی در عیب های احتمالی سخن از افراد مافوق نخواهد کرد. نظر شما در مورد این تفسیر چیست؟
حال دو نکته قابل توجه است:
الف. اول این که چقدر ادب مقربان درگاه الهی بالا و بی نظیر است! چقدر سطح ما متفاوت است و فاصله داریم؟! و چقدر برای ما درس بزرگی است. تصورش را بکنید که فردی مانند حضرت خضر، اگر خواسته ای از الله تبارک و تعالی داشته باشد، چگونه سخن خواهد گفت؟! و اصلا جرات خواهد داشت که بیش تر از این بگوید: الهی رضا به رضائک. براستی چقدر در کارهای نیک خود، اراده خداوند در ذهن ما وجود دارد؟ اراده ای که ورای هر خیری وجود دارد و در واقع فعال اصلی اوست. آیا ما ادب را هنگام گفتگو با خداوند در حد گفتگو با استاد راهنمای خود رعایت می کنیم؟ و از همه مهمتر، وقتی ادب مقربان را می بینیم و تازه می فهمیم انسان های این گونه هم وجود دارند، چطور باید مانند آنها شویم؟ مسلما علم داشتن همیشه به عمل نمی انجامد و با نبود عمل، ارزشی ندارد. برای این سوال پاسخی ندارم که اگر داشتم سر خود دوا می نمودم!
ب. براستی می شود کتاب دیگری پیدا کرد که از روی جمع و مفرد بودن ضمیرها و فعل هایش بتوان چنین نکات نغزی استخراج کرد؟ تاریخ کتابت قرآن بصورت برون دینی تا حدی مشخص است که مطابق استانداردهای علم تاریخ متقن باشد. هیچ نشانه ای نیست که این نوع ضمیرها با قصد قبلی رسول خدا  و با تفکر آورده شده باشند. اصلا حتی با تفکر، فرد باید نویسنده ماهری باشد ولی رسول خدا هیچ سابقه نویسندگی قبل از رسالت نداشته اند (با فرض این که ایشان را نویسنده قرآن بدانیم). نکات این چنین سال ها بعد از رحلت رسول خدا نظر یک مفسر را جلب کرده است و حتی همین الان برخی تفسیرهای معاصر متوجه همین نکته فوق نشده اند و یا احتمالاتی داده اند که پیش پا افتاده است (مثلا جائز بودن استفاده از متکلم مع الغیر برای متکلم وحده در زبان عربی). آیا این دقت عجیب در فعل ها و ضمائر قرآن ،که منحصر به این آیه نیست و این فقط مشتی از خروار است، در کنار روند تالیف قرآن شگفت انگیز نیست؟ آیا از فقط همین نکته بوی اعجاز استشمام نمی شود؟ براستی کدام نوشته و بشری و حتی آسمانی است که الفاظش این قدر دقیق و نکته آموز باشد؟
و در نهایت که این کتاب را نخواهیم شناخت و در توانایی ما نیست! سهم ما محدود به اقرار به شگفتی و تصدیق آن و امیدواری به بهره مندی از آن در حد ظرفیتمان است. دعا کنیم که شفاعت قرآن نصیب مان شود.
پ.ن.1: روزه گرفتن در سنگاپور ساده تر از ایران و کانادا است. طول روز 13 ساعت است و فشاری حس نمی شود. اما آن طور که انتظار داشتم تغییر در فضای شهر حس نمی کنم (15% جمعیت مسلمان هستند). البته افطار معمولا دانشگاه هستم و به یک مغازه مسلمان می روم که می داند روزه هستم و نسبت به حالت عادی غذای بهتری نسبت به پول پرداختی می دهد، که نشان از ارزش روزه نزد او دارد.
پ.ن.2: به نظر می رسد که ساختار شورای نگهبان و نحوه عملکرد آن نیاز به بازنگری اساسی دارد. در انتخابات اخیر مجلس یکی از نمایندگان مجلس خبرگان رد صلاحیت شد که این روزها سخن از معرفی او جهت تصدی وزارت اطلاعات است. تصور کنید که رای بیاورد،که دور از ذهن نیست. در این صورت ایشان مسئول ارسال گزارش به شورای نگهبان جهت استفاده در روند تایید صلاحیت ها خواهد بود! یعنی فردی که خودش رد صلاحیت شده، مسئول تهیه اطلاعات لازم برای تایید صلاحیت دیگران خواهد شد. و به صورت مشابه سخن از وزارت و مسئولیت افرادی دیگری است که قبا از فیلتر شورای نگهبان برای تصدی پست های کم اهمیت تر نگذشته اند. به نظرم یکی از دلائل مهم این رخداد که در آینده ممکن است چالش زا شود و بین شورای نگهبان و قوه مجریه یا مقننه تقابل ایجاد کند و جایگاه این شورا را تضعیف کند چند نکته است: یکی این که جلسات این شورا علنی نیست و جامعه اصلا نمی داند الگوریتم تصمیم گیری این شورا چیست. دیگر این که افرادی رد صلاحیت می شوند که جامعه انتظار ندارد و دلیل هم اعلام نمی شود. در نتیجه به نظر خواهد رسید که رد صلاحیت این افراد در اثر اعمال سلیقه بوده است. یعنی جامعه اقناع نمی شود که خروجی این شورا طی یک روند منصفانه و خارج از جهت گیری شخصی رخ می دهد. به خصوص که عملکرد برخی از اعضای این شورا در برهه هایی به این تصور دامن زده است. نکته مهم تر این که این شورا در ظاهر به نهادی پاسخ گو نیست و مثلا اگر کسی از این شورا شکایت داشته باشد، مشخص نیست روند آن چگونه باید باشد. یعنی جامعه با یک جعبه دربسته مواجه است. پس اگر کسی را رد صلاحیت کند ولی جامعه قانع نشود، آن فرد براحتی می تواند در پست های دیگر که شورای نگهبان دخالت ندارد، گماشته شود.خلاصه قبل از این که تقابل این شورا با دو قوه مجریه و مقننه، چالش زا شود، باید فکری به حال آن شود.
پ.ن.3: احتمالا خوانده اید که در درگیری های قاهره بین طرفداران مرسی و ارتش مصر بین 78 تا 120 نفر در یک شب کشته شده اند (آمار وزارت بهداشت دولت کودتا و منابع نزدیک به اخوان المسلمین) و بیش از هزار نفر زخمی شده اند که حال برخی وخیم است (آن هم در ماه مبارک رمضان و در یک کشور اسلامی). مقایسه این آمار با وقایع ایران بیانگر این است که چقدر ابعاد فاجعه بزرگ تر بوده است (استفاده از کلمه فاجعه نشان می دهد که وقایع بعد انتخابات ایران را نیز فاجعه می دانم که بخشی هم ناشی از عملکرد اشتباه نهادهای حکومتی ایران بود). با احتساب 60 نفر قبلی، تا کنون 140 تا 180 نفر در مصر طی کمتر از یک ماه کشته شده اند (و احتمالا چند هزار مجروح). اما بررسی خبرگزاری های غربی (به زبان های عربی، انگلیسی و فارسی) یک تفاوت بزرگ را نشان می دهد و آن میزان پوشش اخبار این دو واقعه است. در سال 88 ایران بودم ولی بعدها در کانادا شنیدم که میزان پوشش حوادث ایران در حد حوادث 11 سپتامبر بوده است. چند بار هم بعد از 1-2 دو سال از وقایع، مسلمانان دیگر کشورها از خودم سوالاتی داشتند که نشان می داد اخبار عادی وقایع را پوشش داده است که آنها از برخی جزئیات مطلع بودند. میزان پوشش جهانی قتل ندا آقاسلطان شاید در طول تاریخ بی سابقه باشد. در حالی که در همین وقایع جمعه مصر یک پسر 12 ساله با وضعیت فجیع کشته شده است ولی تصویری پوشش داده نمی شود. اصلا از تصاویر خبری نیست. از عجائب روزگار است که در رسانه های غربی خبر تولد نتیجه ملکه انگلیس بیش از این وقایع پوشش داده می شود! یادمان نمی رود که عکس "ترانه موسوی" حتی در کنگره آمریکا نمایش داده شد که آخرش بعد از این همه مدت، حتی وجود این شخص هم ثابت نشد که مثلا شخصی بگوید من مادر ترانه موسوی هستم! اما در مقابل وقایع مصر، سران کشورهای غربی به ابراز تاسف بسنده کرده اند. این ها نشانه عدم بی طرفی رسانه ها ومهم تر دو رویی غربی ها است. البته امر واضحی است ولی خوب انسان در عمل هم می بیند و نشانه استانداردهای دوگانه غرب در برخورد با وقایع است. تقریبا مطمئن هستم که ارتش مصر با اطمینان از عدم واکنش دولت آمریکا دست به کودتا زد. آخرش هم معلوم نیست چه اتفاقی بیفتد و ممکن است همین طور آمار کشته ها بالا برود. ان شاالله خداوند به آبروی شهید این ماه وقایع را ختم به خیر کنند.
پ.ن.4: این روزها سالگرد رحلت امیرالمومنین از این دنیا به دارالقرار است. آن هم با فرقی شکافته و رویی زرد و دلی آزرده و شکسته از بی وفایی روزگار و مردم هم عصر. نام این بزرگ مرد با یک کلمه بیش از هر چیز پیوند خورده است و آن مظلومیت است. شاید برخی از اهل بیت هم مانند صدیقه طاهره یا سیدالشهدا در بازه ای مصیبت شدید دیدند که با مصائب امیرالمومنین قابل مقایسه است ولی هیچ یک این قدر بازه طولانی دچار مظلومیت نبودند. چقدر ایشان خون دل خورد. چقدر زخم زبان از بدطینت ها خورد. چقدر سعی در تحقیر نفس رسول خدا کردند ولی برای رضای خدا سکوت کرد، آن گونه که به تعبیر خودش استخوان در گلو و خار در چشم بود.
شوخی نبود که به دستان فاتح خیبر بند بزنند و کاری نکند. شوخی نبود دست بر یاس بلند کنند و باز سکوت کند. چقدر مبغوض خبیث ها و بدذات ها بود. با همه این ها، او مردی نبود که به این راحتی ها بشکند یا از دست کسی شاکی شود. اسدالله الغالب بود. مشکل گشای رسول خدا بود. تکیه گاه رسول خدا بود. برادر رسول خدا بود. شریک رسالت رسول خدا بود. مرد لحظات بحرانی و سخت بود. ولی آنقدر اذیت کردند و ظلم کردند که آخرش کار را به جایی رساندند که از امت به رسول خدا شکایت برد و رسول خدا هم حق داد که امت را نفرین کند. بدبختی بزرگتر این است که بعد از شهادت هم مظلوم بود و سال ها در منابر مساجد! به میزان اعمال و نبا عظیم توهین می کردند. هنوز هم مظلوم است که بیانش خودش مثنوی هفتاد من است. نمی دانم سر این مظلومیت چیست ولی مطمئن هستم خداوند ظلم را جبران خواهد کرد. این گونه نیست که مظلومیت ایشان ادامه پیدا کند. روزی جبران خواهد شد. نمی دانم چطور جبران خواهد شد ولی مطمئن هستم در توان ذات اقدس اله است. دلخوشی ما هم این است که تقریبا مطمئن هستم یکی از خواسته های امیرالمومنین برای جبران آن ظلم ها،شفاعت شیعیانش خواهد بود. و چه خوش عاقبت خواهیم بود اگر در آن لحظات بی کسی و تنهایی جز شیعیانش شمرده شویم.
پ.ن.5: چنانچه در ذهنتان بود در شب های سرنوشت از دعای خیر خود محروم نکنید.



تاریخ آخرین ویرایش:سه شنبه 8 مرداد 1392 02:52 ب.ظ

حسین
پنجشنبه 10 مرداد 1392 02:07 ق.ظ
بقول شاعر كه شیر مادرش حلالش باد:
سودت صحیفه اعمالی ووكلت الامر الی حیدر
هو كهفی من نوب الدنیا وشفیعی فی یوم المحشر
یا من قد انكر من آیات ابی حسن مالا ینكر
ان كنت لجهلك بالایام جحدت مقام ابی شبر
فاسأل بدرا واسأل احدا وسل الاحزاب وسل خیبر
.......
سید رضا هندی رحمه الله
حسین
پنجشنبه 10 مرداد 1392 02:03 ق.ظ
صلی الله علیك یا امیر المومنین
وقایع صدر اسلام خیلی عجیبه
وتحلیلش واقعا سخته
مویدی
چهارشنبه 9 مرداد 1392 12:31 ق.ظ
سلام

ممنون از این‌که به نظرات توجه می‌کنین.

حرف‌هاتون در مورد وقایعی که پیش اومده درست‌ه و من هم قبول دارم. نکته‌ی مدنظر من در مورد تعبیرهایی‌ه که به کار برده می‌شه.
مثلا توی همین پاسخی که به نظر من دادین، اگه من باشم به جای «در عمل» می‌گم «در ظاهر». وگرنه این سکوت خودش کلی معنا داره.
یه شعر آقای برقعی در مورد همین سکوت داره که به تازگی هم روی وبلاگش گذاشته، پیش‌نهاد می‌کنم یه سر بزنین؛ قصیده‌ی زیبایی‌ه:
parsedarkhial.blogfa.com/post/59

علی ای حال، باز هم دعا می‌کنم که خدا خیرتون بده و قلمتون رو در مسیر رضای خودش و اهل بیت (علیهم السلام) نویسا نگه داره.

اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد و ال محمد و اخر تابع له علی ذلک...
پاسخ مرد یخی : سلام
به نظرم واقعیت را باید قبول کرد. استفاده از آن تعبیر پایین آوردن مقام امیرالمومنین نیست، چون در عمل اتفاق افتاد. همانطور که باید قبول کنیم قیام امام حسین از نظر نظامی به شکست رسید و تعبیر شکست اینجا پایین آوردن حضرت نیست. همانطوری که خلافت و ریاست حکومت را غصب کردند، این مورد خاص هم در مورد امیرالمومنین رخ داد. اما بله، ایشان در واقع شاید با همین صبر و سکوت بود که به برخی مقامات دست یافت. همانطور که رسول خدا به سیدالشهدا فرمود، مقاماتی است که جز از طریق شهادت برای ایشان تحقق نمی یابد.
راستی شعر زیبایی بود.
پاسخ کامنت خصوصی
سه شنبه 8 مرداد 1392 03:57 ب.ظ
طبق نظر شما عمل شد ولی به نظرم در عمل حضرت "تحقیر شد" و این هم چیزی از شان امیرالمومنین کم نمی کند. بلکه بر شان او اضافه می کند. چون نشان می دهد مردی با آن عظمت برای رضای خدا از تحقیر شدن هم ابا ندارد. خناس ها از هیچ کاری فروگذاری نکردند. به دستانش بند زدند. رعایت حرمت همسرش را نکردند. اموال همسرش را غصب کردند. خانه اش را آتش زدند. اصلا انگار عمد بود که ابهت او را بشکنند. انگار می دانستند که او مامور به سکوت است. خدا همگی شان را لعنت کند و عذابشان را بیشتر و بیشتر.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر