تبلیغات
مردی از جنس یخ!!! - شب قدر عجیب!


درباره وبلاگ:


آرشیو:


آخرین پستها :


پیوندهای روزانه:


نویسندگان:


آمار وبلاگ:



Admin Logo themebox

شب قدر عجیب!

نوشته شده توسط:مرد یخی
شنبه 19 مرداد 1392-08:24 ب.ظ

بنیامین و الکس (الکساندر) هر دو یهودی هستند. بنیامین کانادایی-اسرائیلی و الکس آمریکایی است. البته از نوع ملحد! یعنی فقط خودشون رو از نظر فرهنگی یهودی می دونن و از نظر دینی هیچ پایبندی به یهودیت ندارند. مثلا قوانین کوشر رو رعایت نمی کنند و کنیسه هم نمی روند. با این وجود به بعضی موارد پایبند هستند. مثلا برای هر دو، والدینشون جشن تکلیف گرفتند! (شبیه سن تکلیف در اسلام، پسران یهودی در 13 سالگی و دختران در 12 سالگی به سن تکلیف می رسن) یا هر دو می گفتند یوم کیپور روزه می گیرند (یهودی ها هم چند روز رو روزه می گیرند که مهمترینش روزه یوم کیپور (عید اصلیشون) هست که بیش از 24 ساعت آب و غذا نمی خورن! (تقریبا از غروب تا غروب روز بعد) و برخی محدودیت های دیگر رو رعایت می کنند که برخیش شبیه قوانین روزه اسلام است.). وقتی ازشون پرسیدم چرا با وجود این که مذهب رو قبول ندارند ولی بعضی آداب رو رعایت می کنند؟  بنیامین می گفت مثل یک فرهنگ به یهودی بودن نگاه می کنه و آداب رو از روی احترام به فرهنگ رعایت می کنه. الکس هم مشابه بود ولی جالب بود که می گفت برای این روزه می گیره که از نظر پزشکی نشون داده شده، برای سلامتی مفید است! در دید اول ممکنه عجیب بنظر بیاد ولی می شه با عید نوروز، شب یلدا، و ... خودمون مقایسه کرد. این جشن ها نزد زرتشتی ها نوعی قداست دینی هم دارند ولی بقیه ایرانی ها بصورت فرهنگی پایبند هستند و شان دینی برای آنها قائل نیستن (غیر از نوروز که آن هم محل تردید است). خیلی خوب می شد، که سعی می شد تا رسوم اسلامی هم شکل فرهنگی بگیرند، تا حتی افراد غیر مذهبی هم پایبند بشوند. مثلا عید فطر و عید غدیر خیلی جای کار دارند.
بنیامین واقعا پسر مهربون و خوش قلبی هست. همیشه خنده رو هست و قیافه با نمکی داره. قبلا درباره اش نوشته ام. با این که خیلی با هم تفاوت داریم (او ملحد و و متولد اسرائیلی هست!)، ولی رابطه دوستانه ای با هم داریم. با هم در مورد موضوعات مختلف زیاد صحبت کرده ایم: سیاسی، شخصی، اقتصادی، اعتقادی و...  با وجود این که بی رو در واسی در مورد اسرائیل باهاش صحبت کردم و نظراتم رو گفتم، ولی موجب کدورت نشده است. یکی دیگه از ویژگی های خودش هم این هست که سعی می کنه وارد صحبت های چالشی نشیم ولی کلا ذهن بسته ای نداره. بعضی وقت ها هم Mo صدام می کنه! (در انگلیسی مخفف محمد، Mo هست! شبیه الکس که مخفف الکساندر است یا لیز که مخفف الیزابت است) جالبه که بر خلاف بنیامین، هیچ وقت نتونستم با ایرانی های غیر مذهبی ارتباط دوستانه داشتم باشم. منظورم این نیست که دشمن بودیم! منظورم اینه که همواره یک رابطه رسمی و مبتنی بر احترام متقابل داشته ام و صمیمیتی در کار نبوده است. فکر کنم یک دلیلش این است که در جامعه ایران، ما از کودکی از این افراد دوری می جوییم. همچنین توضیح می دهم که واقعا احترامی که از افرادی مانند بنیامین نسبت به عقائدم دیدم، از خیلی ایرانی ها ندیده ام.
الکس هم که برای کارآموزی از آمریکا اومده و جز بچه های به اصطلاح نخبه آمریکا هست. خیلی با استعداد است. الان دیگر با اطمینان می گویم که این توهم ایرانی ها است که فکر می کنن، خودشون نخبه و تافته جدا بافته از نظر علوم دانشگاهی  هستن. الکس شبیه بعضی نخبه ها، کارهای عجیب هم داره! مثلا در آزمایشگاه پا برهنه راه می ره! البته کف آزمایشگاه موکت هست ولی همه با کفش یا دمپایی راه می رن و تمیز نیست. با او هم رابطه دوستانه دارم و بعضی گزارش های کارآموزی او را تحویل می گیرم.
حدود 15-16 ام ماه مبارک بود. آخر وقت کاری بود و به همراه بنیامین و الکس در آزمایشگاه بودیم.
بنیامین پیشنهاد داد که هفته بعدش شبی بریم بیرون بار (Bar) و با هم غذا بخوریم. گفت بعد از وقت افطار می رویم تا من هم بتوانم غذا بخورم. الکس استقبال کرد ولی گفتم نمی تونم بیام چون نباید الکل مصرف کنم! الکس گفت: خوب می تونی بیای و مصرف نکنی! گفت خودش هم مصرف نخواهد کرد. گفتم: چرا مصرف نمی کنی؟ گفت الکل ذهن آدم رو کند می کنه و معمولا وقتی می خواد کار جدی انجام بده ،مثل ایام امتحانات یا وقتی که باید پروژه و تمرین تحویل بدهد، الکل مصرف نمی کنه (ظاهرا این کندی غیر از مستی هست و اونطور که هر دو تایید کردن، 1-2 روز بعد از مصرف الکل، ذهن هنوز کند هست و طول می کشه اثر الکل کاملا از بین بره. ما که نفهمدیم دلیل علاقه عجیب غربی ها به الکل با وجود مضرات بدیهی آن چه هست؟). توضیح دادم که اجازه ندارم حتی سر میزی که الکل سرش مصرف می شه غذا بخورم. کمی تعجب کردند ولی توضیح بیشتر دادم. بنیامین گفت قول می ده الکل مصرف نکنه! بعد هم گفت اصلا بار نمی رویم و می رویم یک رستورانی که بغلش فوتبال دستی هم دارد و بعد از شام بازی می کنیم! پرسیدم: معمولا الکل مصرف می کنی؟ گفت: معمولا وقتی با دوستان بیرون می رود مصرف می کند ولی مطمئن باشم که مصرف نخواهد کرد! با این که ماه رمضان بود ولی وقتی دیدم که از روی احترام می خواهد از کاری صرف نظر کند تا همراه شوم، قبول کردم. روزی را گفتد و گفتم خوب است. نمی دونم چه شد با وجود این که حواسم بود، اشتباه محاسبه کردم. فکر می کردم شبی که گفتند، شب 24 ماه رمضان خواهد بود ولی شب 23 بود! یعنی شب قدر اصلی!
زمان گذشت تا رسیدیم به شب 23 و آخر ساعت اداری بود که الکس گفت برویم! ماه رمضان بود و کمی خسته بودم، شب قدر بود، ذهنم هم با مساله ای درگیر بود و خلاصه اصلا زمان مناسبی برای تفریح نبود ولی فکر کردم بی ادبی است که با وجود وعده قبلی همراه نشوم. یکی از کارآموزهای دیگر هم که از هند آمده است، گفت دوست دارد بیاید. یکی از دوست های الکس هم به جمع اضافه شد. حدود نیم ساعت به وقت افطار راه افتادیم و رفتیم رستوران معهود. پیتزا خوردیم (افطار کردم) و بعد هم فوتبال دستی بازی کردیم! خدا خدا می کردم که سریع تر تمام شود تا بروم پی کارهایم. از شانس بد هم وسط بازی، سه ایرانی به جمع اضافه شدند و بازی طولانی شد و دو ساعت طول کشید! حدود ساعت 10 شب بود که با بنیامین از جمع جدا شدیم تا برگردیم. بخش خوب ماجرا این بود که رستوران، نزدیک محلی بود که مراسم شب احیا ایرانی ها در خانه یکی از اساتید ایرانی دانشگاه ملی سنگاپور برگزار می شد. بنیامین کمک کرد تا با آیفون او، مسیر را پیدا کردم و بعد خداحافظی کردم و قدم زنان رفتم مراسم که قرار بود ساعت 11 شروع شود. در راه ذهنم مشغول بود.
وقتی رسیدم، نماز مغرب و عشا رو نزدیک آخر وقت خوندم! در سه شب احیا، مراسم مشابه بقیه مراسم های مذهبی سنگاپور برگزار می شد. ترکیبی از دعا و سخنرانی و عزاداری، ولی با این تفاوت نسبت به مراسم های ایران که آیتم ها ضبط شده بودند و از طریق تلویزیون پخش می شد! و بقیه تکرار می کردند. البته خیلی هم بد نیست و شاید خوب باشد بعضی وقت ها در ایران هم استفاده شود. همیشه که مداح و سخنران مناسب وجود ندارد. خیلی دوست داشتم که مراسم شیعیان مالایی هم بروم ولی مراسم آنها از یک ساعت قبل از افطار آغاز می شد و حدود 11 تمام می شد. یعنی در عمل نمی شد هر دو را رفت و ترجیح دادم مراسم ایرانی ها را بروم.
 وسط آیتم ها پذیرایی وجود داشت و مراسم با سحری پایان پیدا می کرد. موقع پذیرایی جالب بود که یکی از مسئولان پذیرایی یک خانم بی حجاب بود! (منظور از بی حجاب این است که روسری نداشت. سائر لباس هایش پوشیده بودند. جای آقای وطن خالی تا نهی از منکر کند :)) واقعا برایم عجیب است که چرا این افراد حداقل از روی احترام به جمع، نرم های کاملا واضح را رعایت نمی کنند؟ چطور بنیامین حاضر است، دست از شراب بکشد تا دوست مسلمانش همراه شود ولی این خانم هنجار بدیهی مسلمان ها را که قطعا از آن اطلاع دارد، فقط از روی احترام به جمع رعایت نمی کند؟ فکر کنم، این جواب این است که چرا می توانم با بنیامین صمیمی شوم ولی نمی توانم با خیلی از ایرانی ها صمیمی شوم. نمی خواهم بگویم آن خانم قصد بی احترامی داشت، ولی بنظرم توجه لازم را هم نداشت. در حالی که به کرات دیده ام غربی ها حساسیت های یک مسلمان را بیشتر رعایت می کنند. دوستی معمولا حول احترام متقابل شکل می گیرد و وقتی انسان این حس را نداشته باشد، نمی تواند احساس صمیمیت کند. افرادی مانند آن خانم هم قابل توجه اند. نمی دانم موقع نماز خواندن، حجاب را رعایت می کنند؟ هیچ گاه نتوانستم پاسخ این سوال را پیدا کنم که منطق گزینش این افراد از بین گزاره های دین چیست؟ و در مرحله بعد، در مورد انسان های عامل به حلال/حرام فقه تا حد قابل توجه، باز منطق ترک بعضی اعمال خوب چیست؟ درست است که انجام حرام بین گناه بزرگتری است ولی نباید باعث شود که خودمان را مبرا و ایده آل بدانیم.
بعد از این که سحری خوردیم، با سایر دوستان به خانه بازگشتیم. در راه فکر می کردم که عجب شب قدر عجیبی! افطار با پیتزا! شام خوردن با افراد ملحد و غیر مسلمان! فوتبال دستی بازی کردن! مشغولیت و دغدغه فکری زیاد! پذیرایی توسط خانم بی حجاب! بعید می دانم دیگر چنین چیزی تجربه کنم.

پ.ن.1: بچه اندرو هم به دنیا آمد! آن هم در هفته 28 ام! ساعات کاری بود که به اندرو زنگ زدند و بعد از صحبت گفت: کیسه آب ایمی (همسرش) پاره شده است و با عجله رفت. بچه دو روز بعد، حدود 1.5 ماه زودتر از موعد، بدنیا آمد. این عکسی است که اندرو وقتی بچه دو روزه بود ایمیل کرده بود برایم:
http://postimg.org/image/7g970byr5/
عکس با نمکی است! چشم هایش خیلی شبیه اندرو است ولی صورتش شبیه ایمی است. جالب است که بر خلاف ما ایرانی ها، غربی ها حریم خصوصی بازتری دارند. این روزها هم اندرو خوشحال است و بلافاصله بعد از پایان ساعات اداری، به بیمارستان می رود. بچه نورس است و نیاز به مراقبت های ویژه دارد و تا یک ماه بیمارستان خواهد بود. ایمی مرخص شده است ولی اندرو تعریف می کرد که ایمی از این که از بچه دور است، عصبی است. مانند سائر بیماران بصورت محدود وقت ملاقات دارند و روزی چند ساعت بیشتر نمی توانند پیش بچه باشند. اسم بچه را هم گذاشته اند Isaac یا همان اسحاق خودمان. چون بچه زود به دنیا آمده است، والدین هیچ کدامشان سنگاپور نیستند و قرار است هفته بعد بیایند. یعنی طفلکی ها تنهای تنها هستند و ایمی هیچ کس را ندارد که به او کمک کند. به ذهنم رسید اگر خودم دچار چنین شرایطی شوم، چه قدر سخت خواهد بود! خداوند هیچ کس را در چنین شرایطی تنها نگذارد.
پ.ن.2: دیل خیلی انسان جالبی است و با وجود این که او هم ملحد است، از جهاتی برایم الگو و از جهاتی مایه تعجب است. اخیرا به موضوعی پی بردم که به تعجبم افزود. همانطور که اشاره شد، دیل پزشک است. یک بار در بین بحث متوجه شدم که دیل در طول جنگ ویتنام، یک تابستان بصورت پزشک داوطلب در ویتنام کار کرده است. آنهم نه برای آمریکایی ها، بلکه برای افراد بومی ویتنام (البته غیر نظامی) که در جنگ آسیب می دیدند! قبلش هم حدود دو سال در مناطق محروم ونزوئلا به عنوان پزشک کار کرده است و به اسپانیایی کاملا مسلط است. عضو گروهی از پزشکان است که چنین فعالیت هایی می کنند (شبیه اردو جهادی). تعجب هم اینجاست که او ملحد است ولی اخلاق محور و این نشان می دهد که اخلاق منهای مبدا و معاد می تواند معنا و تحقق داشته باشد. انصافا چند درصد ماها حاضر خواهیم شد چنین کارهایی انجام دهیم؟ نگویید در ایران اردو جهادی می روند. آن هم سر جایش ارزشمند است ولی آن اردوها در دوران دانشجویی است که دانشجوها فعالیت اقتصادی خاصی ندارند. خیلی حرف است که یک پزشک آمریکایی حقوق حداقل سالی 100 هزار دلاری آمریکا را رها کند و برود در مناطق محروم ونزوئلا کمک کند. خیلی حرف است در منطقه جنگی ویتنام کار کنی که به هر حال احتمال خطر وجود دارد. خیلی تحلیل انسانی مثل دیل سخت است. مبدا و معاد را قبول ندارد ولی باز نیکوکاری می کند. خودش می گوید این طبیعت انسان است که به هم نوع کمک کند! شما ایده ای دارید که چطور باید این انسان ها را تحلیل کرد؟ ترجیح می دهم جای خداوند تصمیم نگیرم، ولی چقدر قضاوت درباره او سخت است! عمل صالح ولی بدون ایمان!
پ.ن.3: الکس می گفت که در آمریکا توری برای یهودی ها وجود دارد که یک سفر مجانی به اسرائیل بروند. البته افراد زیر 21 سال که اصلا اسرائیل نرفته باشند. در طول سفر از اماکن مختلف بازدید می کنند و با یهودیت بیشتر آشنا می شوند. از نظر مالی هم منابع توسط یهودی های ثروتمند تامین می شود. چقدر زور دارد که آنها می توانند مفتی بروند ولی ما با پول خودمان هم نمی توانیم! نمی دانم چرا، ولی خیلی دوست دارم در مسجد الاقصی نماز بخوانم. مسجدی که پیرامون آن برکت داده شده است. می خواهم به زیارت پدر مسلمین بروم. ظاهرا ناشدنی است!
پ.ن.4: عید فطر در بین اهل سنت عید اصلی است. در مالزی، مدارس دو هفته تعطیل هستند. در سنگاپور هم، اکثریت قریب به اتفاق مسلمان ها تعطیل کرده اند و سر کار نمی آیند. طوری که الان برای پیدا کردن رستوران ها و اغذیه فروشی های حلال با مشکل مواجهم. مالایی ها لباس های رنگی و سنتی در روز عید می پوشند و به دید و بازدید اقوام می روند. یعنی تقریبا همان کاری که ما در عید نوروز می کنیم، این ها در عید فطر می کنند. در گوشه و کنار شهر هم تابلوهای تبریک عید فطر را نصب کرده اند.


تاریخ آخرین ویرایش:شنبه 19 مرداد 1392 11:35 ب.ظ

حمید
سه شنبه 29 مرداد 1392 09:41 ق.ظ
بسم الله
سلام
پیرامون بحث اخلاق ما دون ایمان
به نظرم هدف دیل کلا رسیدن به آرامش است نه خود اخلاق.او با این کار احساس آرامش می کند.شاید به خاطر استیل روشن فکرانه بودن این کار باشه.شاید به خاطر پز دادن یا متفاوت جلوه دادن این کار باشد یا شاید هم به هیچکدام احساس شخصی خودش باشد.در هر صورت به نظرم ارزشی ندارد و اجرش همان رضایت خاطر است.خداوند در قرآن فرموده که آنهایی که فقط دنیا را میخواهند در همانجا بهشان می دهیم و بهره ای در آخرت ندارند. اینم همینجوره. همونظور که با خوردن مشروبات الکلی احساس خوشی و آرامش و جداشدن از زندگی بهشون دست میده.کلا هر کاری که بهشون حال بده انجام میدهند در زمانیکه به دلایلی فطرت و شهوت با هم قاطی شده
نظر شما چیست؟
یه مقاله در مورد تغییراتی که در شخصیت و تفکرتون از زمان رفتن داشتید بنویسید لطفا
پاسخ مرد یخی : سلام
راستش شاید قبل از برخورد با چنین افرادی و صحبت با اون ها دیدگاه مشابه داشتم ولی برخورد نزدیک با انسان های این چنین بهم نشون داد باید خوش بین تر باشم. اول این که حداقل همگی این افراد مشابه چیزی که شما گفتین به نظرم نمی رسن. دوم هم بدون اطلاع کافی قضاوت نکنم. حداقل قضاوت کلی در مورد همه آنها. ترجیح می دهم این طور فکر کنم که آن انسان هم مظهر تجلی صفات جلال و جمال الهی هستند و گاهی طبق مصلحت اللهی، اراده ذات باری توسط آنها جاری می شود. مگر او هم آفریده مشترکی با یک انسان متدین ندارد؟ و مگر می توان ادعا کرد که هیچ بهره ای از صفات اللهی در او وجود ندارد؟ و بیشتر مگر می توان ادعای برتری بر او کرد؟ و باز مهمتر، چه کسی تضمین داده است که او یک روز مانده به پایان عمر به لطف خداوند، هدایت شود و مثلا من کافر و گمراه نشوم؟ شاید همین اعمال صالح، او را درست کرد. تضمینی هست که مشابه جناب حر بن یزید ریاحی و زهیر بن قین و در مقابل برصیصای عابد و زبیر بن عوام انسان های دیگر نخواهیم داشت؟ قضاوت هم بماند برای روز جزا وقتی همگی نزد ملک مقتدر حاضر خواهیم بود و او هم اعدل العادلین خواهد بود.
در مورد تغییر عقائد، شما چرا به افکار و زندگی خصوصی نویسنده وبلاگ علاقه دارید!!! اما شاید در آینده نوشتم.
یکشنبه 27 مرداد 1392 12:29 ق.ظ
به نظر من طبیعت انسانی که دیل گفته همون فطرته
اینکه نوشتین زود میره خونه هیچوقت باورم نمیشه مردا هم احساسات داشته باشن!
شما ورزش نمی کنین؟ هیچ جای نوشته هاتون ندیدم تا حالا!
پاسخ مرد یخی : متوجه ارتباط احساس و زود رفتن به خانه نشدم ولی قبول دارم معمولا مردها کمتر احساسی هستند.
متسفانه کم ورزش می کنم که بخشی به خاطر تنبلی و بخشی هم به خاطر نبودن شرایط است.
معراج
پنجشنبه 24 مرداد 1392 03:02 ب.ظ
جالب بود..موفقباشید
پاسخ مرد یخی : ممنون
چهارشنبه 23 مرداد 1392 10:42 ق.ظ
Namaze akhre vaght!!!!
پرسش؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
سه شنبه 22 مرداد 1392 12:05 ب.ظ
سلام طاعاتتون قبول و عیدتون مبارک
راستش یه سوال داشتم.میخواستم ببینم موضوع مرجع تقلید در جایی ا زقرآن اومده؟ اگه نه ما چرا باید تقلید کنیم؟این سوال خیلی وقته ذهنمو مشغول کرده و جواب قانع کننده ای براش پیدا نمیکنم.و اگر لازمه که تقلید کنیم باید تقلید بدون چون و چرا باشه؟ یعنی اگه تشخیص بدیم حکمی عقلانی نیست یا مغایر قرآنه بازم باید تقلید کنیم. ممنون میشم اگه جواب بدید یا منبعی معرفی کنید.
پاسخ مرد یخی : سلام
طاعات و عبادات شما هم قبول
در جایی از قرآن حداقل صریح نیامده است، مگر کسی عباراتی مانند "فسئلوا أهل الذكر أن كنتم لاتعلمون" را بخواهد تاویل کنند. اما حتی با فرض نیامدن در قرآن دلائل عقلانی برای تقلید وجود دارد. خیلی چیزها در قرآن نیامده است مانند نحوه نماز خواندن، روزه گرفتن و.... دلیل عقلانی تقلید سیره عقلا است. تمام عقلای عالم در اموری که تخصص ندارند به متخصص رجوع می کنند. مثلا وقتی مریض می شوند به پزشک مراجعه می کنند، وقتی نان می خواهند به نانوا مراجعه می کنند. مطابق همین سیره کلی در امور فقهی هم انسان به فقها مراجعه می کند. شما راهی جز تقلید ندارید مگر این که خودتان فقیه (متخصص) شوید. مثلا فرض کنید شما بخواهید حج بروید، می دانید چطور باید حج را انجام داد؟ در چه حالاتی جایز است، روزه خود را بشکنید؟ پس لازم هست انسان در امور فقهی تقلید کند. تقلید اسمش روش است، بدون چون و چرا است و دلیلش جهل انسان در آن موضوع خاص است. مثلا شما وقتی به پزشک مراجعه کردید و پزشک نسخه ای نوشت، آیا برای عمل به نسخه با او چون و چرا می کنید؟ سر خود مقادیر دارو را عوض می کنید؟ اما می توان چون و چرا را در نظر انجام داد و توضیح خواست یا خود انسان تحقیق کند. همانطور که از پزشک ممکن است بپرسید فایده یک داروی خاص که تجویز شده است، چیست؟ اگر به اطمینان و یقین رسیدید که حکمی عقلانی نیست و مغایر قرآن هست، نباید تقلید کنید ولی باید حجت کافی را داشته باشید تا بتوانید از عمل خود در صورت بازخواست در روز جزا دفاع کنید. شبیه این است که بخواهید از نسخه یک پزشک تبعیت نکنید. با خود فکر کنید در چه صورت تبعیت نخواهید کرد؟ در این باب کتاب های زیادی وجود دارد ولی بستگی دارد چه قدر می خواهید مطالعه کنید. یک سرچ اینترنتی خیلی موارد را روشن خواهد کرد
حنیف
یکشنبه 20 مرداد 1392 08:48 ق.ظ
احترام متقابل مایه ی دوستی و صمیمیت می شه. مثالش این که وقتی یک غیر ایرانی عید نوروز یا یک غیر مسلمان اعیاد مذهبی رو تبریک می گه برای خود من احساس رفاقت ایجاد و احترام ایجاد می کنه. به شخصه کمتر پیش اومده اعیاد مذهبی سایرین رو مانند هندی ها و مسیحی ها و غیره بهشون تبریک بگم، اعیاد ملی شون هم به همین ترتیب. شاید در ایران مسأله دو جانبه است. یعنی باید دید اون افراد غیر مذهبی چه مسایلی هست که براشون اهمیت داره و براش احترام می طلبند. در هر حال بی توجهی (در مواردی توهین و استهزاء) شئونات مذهبی در جامعه ی ایران مایه ی جدایی آدم ها می شه.
پاسخ مرد یخی : قبول دارم که احترام امری متقابل و دو طرفه هست و مذهبی ها (به معنای عاملین به فقه) هم سهمی در این گسست دارن ولی به نظرم سهم طرف مقابل بیشتر است. مثلا این که در مراسمی مثل شب قدر، کسی حجاب رو رعایت کنه واقعا انتظار زیادی نیست. حتی در واتیکان هم به افراد با لباس های خیلی باز تذکر می دن. یا واقعا چه لزومی داره یک خواننده به شخصیت مورد علاقه و احترام اکثر ایرانی ها توهین کنه؟ تجربه شخصیم این هست که افراد مذهبی معمولا عفت کلام و احترام به عقائد طرف مقابل رو بهتر رعایت می کنن (و این مخصوص اسلام نیست. متدینین مسیحی هم این گونه اند). کافی هست در دوستان خودت بررسی کنی که چه افراد کلمات کاف دار! رو در زندگی روزمره به راحتی استفاده می کنن.
خوب شما هم تبریک بگو! مثلا روز کریسمس که بعنوان روز تولد پیامبر جشن گرفته می شه که مقبول ما هم هست.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر