تبلیغات
مردی از جنس یخ!!! - آغازی دیگر


درباره وبلاگ:


آرشیو:


آخرین پستها :


نویسندگان:


آمار وبلاگ:



Admin Logo themebox

آغازی دیگر

نوشته شده توسط:مرد یخی
یکشنبه 17 شهریور 1392-11:25 ب.ظ

تقدیر این گونه بود که دوره تحصیلی جدید را در آمریکا آغاز کنم. اگر مساله خاصی پیش نیاید، چند سال آینده را در یکی از دانشگاههای ساحل شرقی آمریکا در نزدیکی نیویورک خواهم گذراند.
به علل متعدد از جمله صدور با تاخیر ویزای آمریکا، حدود ده روز بعد از شروع سال تحصیلی و با تاخیر وارد آمریکا شدم. قبلا نوشتم که دیگر مرزهای جغرافیای سیاسی برایم معنایش را از دست داده اند. الان که رسیده ام می بینم که محیط جدید، خیلی برایم عادی است و به سرعت توانستم وضعیت را سامان دهم. برای گرفتن خانه، از ایران اقدام کردم. به صورت ایمیلی با صاحب خانه تماس گرفتم و بعد از رد و بدل چند ایمیل در مورد اجاره و مدت آن به توافق رسیدیم. جالب بود که خودش در شهری دیگری زندگی می کند و حتی تا به حال او را ندیده ام!، من هم در ایران بودم ولی اعتماد کرد و بدون دریافت مبلغ پیش، قرارداد را ایمیلی بستیم! تنها چیزی که درخواست کرد این بود که نامه پذیرش دانشگاه را برایش ایمیل کنم تا بداند که دانشجو هستم.
به نظرتان چقدر امکان دارد که در ایران، کسی در تهران بدون این که کسی ولو دانشجو را از نردیک ببیند، خانه اجاره دهد و محل را رزرو کند؟ البته خانه که می گویم، یک اتاق است در یک خانه. بقیه هم خانه ای ها هم آمریکایی هستند که خدا را شکر تا به حال مشکلی نداشته ام.
آمدنم هم کمی جالب بود. وقتی می خواستم بلیط هواپیما بخرم، قیمت بلیط تا شهر دانشگاه، 1700 دلار بود! ولی قیمت بلیط تا واشنگنتن 800 دلار! و فاصله این شهرها هم فقط 250 کیلومتر است! برای همین تصمیم گرفتم بیایم واشنگتن و بقیه مسیر را با پرواز داخلی آمریکا بیایم که 300 دلار قیمت داشت. ولی بعد که چک کردم دیدم بلیط اتوبوس فقط 13 دلار است و تصمیم گرفتم با اتوبوس از واشنگتن حرکت کنم. سه شنبه شب گذشته از تهران حرکت کردم و بعد از توقف کوتاه در دبی، با یک پرواز طولانی راهی واشنگتن شدم. در طول مسیر، سه ایرانی دیگر در صندلی های بغل نشسته بودند. با این که در دبی کلا هواپیما عوض شد ولی باز هم تصادفی کنار هم بودیم. یک زن و شوهر خیلی پیر (مثلا 70-80 ساله) و دختراشان بودند. خیلی برایم تعجب انگیز بودند. در تکه تهران-دبی، کنار پیرمرد نشسته بودم. اگر سوار پروازهای ایران-غرب توسط شرکت های غیر ایرانی شوید، متوجه خواهید شد که اکثریت خانم ها بعد از سوار شدن، سریعا حجاب خود را کنار می گذارند ولی مادر و دختر این خانواده حجاب خود را نگاه داشتند. ولی در کمال تعجب، پدر خانواده موقع پذیرایی، تقاضای آبجو (Beer) کرد و نوشید! تعجبم در تکه دبی-واشنگتن بیشتر شد. در این تکه کنار ییرزن نشسته بودم. کمی که گذشت، دیدم پیرزن یک کتاب دعای قدیمی از کیفش درآورد و مشغول خواندن دعا شد. دعاهایی شبیه ملحقات مفاتیج الجنان: دعا برای رفع بلا، دعا برای آسودگی از دشمن و... در همان تکه هم پیرمرد سفارش آبجو داد! خلاصه زوج جالبی بودند.
چهارشنبه صبح به وقت محلی به واشنگتن رسیدیم. دفعات قبلی که آمریکا آمده بودم، همواره نوعی بازجویی وجود داشت ولی این دفعه خیلی راحت آمدم. البته در فرودگاه دبی، پلیس امارات یک بازرسی ضد بمب با یک دستگاه خاص انجام داد (در حد 5 دقیقه وقت گرفت) ولی وقتی پرسیدم که آیا این به خاطر ملیت است؟، گفتند که اینطور نیست و بصورت تصادفی از مسافران انتخاب می کنند. در بین افراد مورد بازرسی ،یک زن با قیافه اروپایی هم وجود داشت. وقتی واشنگتن رسیدم، بر خلاف فرودگاه دیترویت میزان بازرسی امنیتی خیلی کم بود. حتی کمتر از فرودگاه امام خمینی. طوری که مسافران و حتی چمدان ها را از دستگاه ایکس ری نمی گذراندند. در حالی که در فرودگاه دیترویت همه مسافران از یک دستگاه خاص عبور داده می شدند که فقط در آمریکا دیده ام. موقع ورود هم، آفیسر فقط پرسید که رشته تحصیلیم چیست و چقدر پول همراهم است. حتی I20 که یک مدرک مهم اقامتی دانشجویان است را چک نکرد در حالی که بعد از بمب گذاری بوستون، قرار شده است وضعیت اقامتی دانشجویان دقیق تر چک شود! علاوه بر این اصلا توجه نکرد که با تاخیر وارد آمریکا شده ام که نیاز به توجیه مناسب دارد (مثلا ارائه نامه از دانشگاه که با تاخیر موافقت شده است). در مقابل دفعه قبل که از سنگاپور آمدم آمریکا، سه جای مختلف سوال-جواب شدم. آنهم سوالاتی که در جامعه آمریکا تا حدی خصوصی محسوب می شود. خلاصه خیلی تعجب کردم. یعنی اگر مثلا از ایران کسی مواد مخدر در چمدان بار خود بگذارد، ظاهرا بدون مشکل می توانست داخل آمریکا بیاورد.
بعد که از فرودگاه بیرون آمدم، با ون های فرودگاه رفتم ترمینال واشنگتن. در مسیر از نزدیکی کاخ سفید هم عبور کردیم. بلندتر از چیزی است که در تصاویر به نظر می آید. ترمینال واشنگتن هم وسیع است و با سختی بارهایم را جا به جا کردم. سوار اتوبوس شدم و راه افتادیم. در طول راه از دو ایالت آمریکا گذشتیم. مهمترین شهر بالتیمور بود که دانشگاه مشهور جان هاپکینز در آنجا قرار دارد.بعد از حدود سه ساعت به مقصد رسیدیم و بعد با تاکسی به خانه رفتم. قبلا گفته بودم که یکی از هم خانه ای ها، خانه باشد تا در را برایم باز کند. راننده تاکسی سیاه پوست بود و وقتی خواست بقیه پول را بدهد، به جای 12 دلار 2 دلار داد! نمی دانم چرا خودم را به ندانستن زدم و به رویم نیاوردم. با خودم گفتم که به حدی کافی ارزان رسیده ام به مقصد و جای دوری نمی رود 10 دلار هم جیب راننده برود. ولی بعد که فکر کردم به ذهنم رسید که شاید واقعا نیت راننده بد بوده است و رفتارم ممکن است او را جری کند. خلاصه با این که اولین بارم بود وارد این ایالت های آمریکا می شدم، ولی نسبتا خوب و بی درد سر به مقصد رسیدم.
تصویری که ما در ایران از آمریکا داریم، تصویر ارائه شده از سوی هالیوود است ولی خیلی تصور ناقصی است. فکر می کنیم آمریکا یعنی محله های شیک و تمیز منهتن، مردم اروپایی که همیشه لبخند بر لب دارند و سرزمین فرصت ها و آزادی! با این که قبلا در آمریکا بوده ام ولی همین چند روز خیلی دیدم تغییر کرده است. غیر از دو ایالت تگزاس و کالیفرنیا، بقیه ایالت های مهم آمریکا در ساحل شرقی آن قرار دارد. به خصوص ایالت های شمال شرقی مثل مریلند، ماساچوست، نیویورک، ویرجینیا و .. مهم تر هستند. این ناحیه آمریکا مرکز سیاسی آمریکا است و مردم آن همان یانکی هایی هستند که در جنگ داخلی آمریکا پیروز شده اند و در نتیجه به عنوان پیروز جنگ بیشترین اثرگذاری را داشته اند. بعد از جنگ داخلی هم یک موج مهاجرت وسیع از سوی سیاه پوست های جنوب به این منطقه انجام شده است. طوری که اکنون اکثر شهرهای بزرگ این منطقه مانند نیویورک، بالتیمور، واشنگتن، دیترویت، راچستر سیراکیوز و ... قشر سیاه پوست قابل توجه دارند. حتی شهر دیترویت 85% جمعیتش سیاه پوست هستند! جمعیت سیاه پوست و سفید پوست در خیلی جاها بصورت نژادی از نظر محل زندگی از هم جدا هستند. برای همین اگر وارد برخی محله های شوید، اصلا با تصوری که از آمریکا در ذهن است تطبیق ندارد. سیاه پوست های امروز فرزندان برده های دیروز هستند و عقب ماندگی برده ها بصورت فرهنگی به آنها منتقل شده است. از سفید پوست ها فقیرتر هستند و آمار جرم و جنایت بینشان بالا است. برای همین محله های سیاه پوست نشین معمولا خطرناک هستند و ظاهرشان هم زیبا نیست. شهری هم که در آن هستم مستثنی نیست. از جمله خانه ای که گرفتم هم در محله سیاه پوست نشین است!
وقتی روز اول از خانه به دانشگاه می آمدم، موضوعی خیلی توجهم را جلب کرد. با این که حدود 25 دقیقه پیاده فاصله است ولی تغییر نژادی خیلی قابل توجه است. محله خانه ام، سیاه پوست نشین است، طوری که وقتی انسان نگاه می کند 90% انسان های قابل مشاهده سیاه پوست هستند. وضعیت خانه ها و خیابان ها خراب است. ظاهر مردم شیک و تمیز نیست. انسان های با ظاهر رقت انگیز، کم و بیش مشاهده می شود. ولی هر چه به دانشگاه نزدیک می شدم، ساختمان ها و خیابان ها تمیز و مرتب می شد. در سطح دانشگاه که چهره شهر کاملا عوض می شود. از همه جالب تر دانشجویان بودند که بیش از 90% غیر سیاه پوست بودند (شاید مثلا 70% سفید پوست و 20% آسیایی تبار و سایر نژادها) و سر و وضع آدم ها مرتب می شد. یعنی در سطح دانشگاه همان چهره که از آمریکا در ذهن وجود دارد، مشاهده می شود ولی با فاصله اندک، محله های فقیر و نامرتب سیاه پوست ها وجود دارد. از این جهت خیلی نسبت به کانادا عجیب است. در کانادا هم محله های فقیر نشین وجود دارد ولی اینگونه بصورت نژادی حاوی یک گروه خاص نیستند.
مساله عجیب بعدی امنیت و جرم و جنایت در شهر است. در همین سه روز مواردی را مشاهده کردم که انتظارش را نداشتم. در یک مغازه دیدم که روی درش نوشته است که موقع ورود هیچ گونه پوششی روی صورت خود نداشته باشید تا هویت مشخص باشد و کلاه کاپشن هم سرتان نباشد! در صورت مشاهده سریع به پلیس زنگ می زنیم! دیروز هم موقع خرید یک خانم سیاه پوست آمده بود و می گفت که قیمت اجناسم را با کردیت کارد خود بپردازد و در مقابل اسکناس به او بدهم که البته صاحب مغازه اجازه نداد (احتمالا کارت را از کسی دزدیده بود یا بی اجازه برداشته بود). خلاصه معلوم است که جرم و جنایت در شهر بالاست. در مقابل دانشجویان سفید پوست و ثروتمند هستند (البته ساکنان محله های مرفه هم سفید هستند ولی دانشگاه در به اصطلاح جنوب شهر قرار دارد!) و امنیت آنها برای پدر و مادرشان مهم است. برای همین مساله امنیت خیلی جدی گرفته می شود و از زمان ثبت نام به دانشجویان هشدار داده می شود. مثلا مسئول ثبت نام دانشجویان تکمیلی گفت که بعد از ساعت 11 شب، تنها در سطح شهر قدم نزنم! بعد از ساعت 6 عصر، در سطح دانشگاه پلیس فعال می شود! در دانشگاهی که فقط 20000 دانشجو دارد، 160 نفر مشغول کشیک دادن می شوند! در سر چهارراه ها پلیس می ایستد و افراد دیگر با دوچرخه در سطح دانشگاه گشت می زنند! اگر دانشجویی بخواهد به جایی برود، می تواند تقاضایی اسکورت شخصی! کند. معنایش این است که یک پلیس می آید و دانشجو را تا مقصد همراهی می کند! برای محل های دورتر سرویس وجود دارد که با تماس تلفنی به موقعیت دانشجو می آید و به خانه می رساند .خودم هم در این 2-3 روز از همین سرویس ها استفاده کردم. موقع نوشتن این پست هم یک ایمیل دریافت کردم که در آدرس فلان سرقت با سلاح (weapon) رخ داده است (حالا نمی دانم سلاح یعنی سلاح گرم یا سلاح سرد مثل چاقو هم می تواند باشد) و هشدار داده بود که مواظب باشید. البته 25 دقیقه بعد ایمیل دیگری آمد که مظنون اصلی دستگیر شده است و وضعیت به اصطلاح سفید است! خلاصه وضعیت طوری است که انسان کمی دچار وحشت می شود! البته در تهران هم وضعیت تا حدی این گونه است و بارها موبایل یا لپ تاپ دانش جویان شریف در فاصله بین دانشگاه و خوابگاه دزدیده شده است. در تهران هم بعد از 11 شب در خیلی محله های نمی شود تنها قدم زد ولی مساله مهم این است که در ایران افراد به اسلحه گرم مسلح نیستد و قتل خیلی کمتر پیش می آید. البته به علت رعایت مسائل امنیتی قتل دانشجویان در این شهر اخیرا رخ نداده است (ظاهرا در دهه 90 چند مورد بوده است) ولی همین احساس نیود امنیت خیلی برای انسان دغدغه ایجاد می کند. ظاهرا بقیه شهرهای آمریکا هم این گونه هستند و کلا شهرهای بزرگ آمریکا امن نیستند. حتی یکی از دوستانم می گفت که سال پیش از دانشجویان دانشگاهشان با اسلحه کشته شده است! خلاصه که امیدوارم این چند سال را به سلامت بگذرانم. نتیجه کلی هم این است که کانادا خیلی محل بهتری از آمریکا برای زندگی است.
پنج شنبه کارهای ثبت نام را انجام دادم و بعد به دفتر استادم رفتم. در نگاه اول انسان خونگرمی به نظر می رسید. گروه هم شامل یک پست داک و سه دانشجوی آمریکایی، آمریکایی!، و چینی است. از امکانات سطح دانشگاه راضی هستم و قابل مقایسه با سنگاپور و خیلی بهتر از کانادا است. بزودی سعی می کنم مشاهدات بیشتر بنویسم.

پ.ن.1: مساله سوریه یگ گره کور شده است که مشخص نیست راه حل آن چیست. از اتفاقات جالب این است که با این که جنبش تمرد ضد اخوانی و در ظاهر سکولار است، ولی مواضعش در مورد سوریه به ایران نزدیک تر است. مثلا جنبش تمرد حمله احتمالی به سوریه را محکوم کرده است و از ارتش سوریه حمایت کرده است. یک نکته عجیب هم در مورد محمود بدر، بنیان گذار جنبش تمرد، متوجه شدم. در فیس بوک محمد بدر در سال 2010 پستی وجود دارد:

https://www.facebook.com/mahmoud.badr.5895/posts/141488795889917

أنا لیا أربعة وقت الضیق بنادیهم. سیدنا الحسن والحسین والسیدة والأمام علی ابیهم

من در سختی ها چهار نفر را می خوانم (صدا می زنم): سرورانمان حسن و حسین و سیده و پدرشان امام علی   (منظور از کلمه سیده ظاهرا حضرت زینب (س) است.)

واضح است که این جمله نشان از اعتقاد به توسل به غیرخداوند است و کاملا ضد برداشت سلفی-وهابی است. از آن مهمتر بسیار متمایل به برداشت شیعی است. چون در بین اهل سنت قائل به توسل، معمولا توسل محدود به رسول خدا است و در صورت بسط آن به صحابه، خلفا و عشره مبشره تقدم دارند و خیلی عجیب است که فرد سنی چنین جمله ای بیان کند. از همه مهمتر استفاده از کلمه امام برای امیرالمومنین است که از مختصات تشیع امامی است. خلاصه که این جمله تا حد خوبی حداقل نشان از گرایش این فرد به تشیع است. علاوه بر این مصاحبه هایی از او با شبکه العالم وجود دارد که کمی دور از ذهن است. به نظرتان ممکن است شیعیان مصر هم دولت سکولار یا نظامی را بر اخوان ترجیح دهند؟ هر چه باشد در دوران مبارک بصورت علنی در مصر شیعه کشی وجود نداشت. این نشان از اوضاع به شدت پیچیده منطقه است و تعبیر بشکه باروت تعبیر عالی است. این وسط موضع گیری در قبال تحولات آسان نیست. فعلا که ایران در سوریه خلاف اخوان جهت گرفته است و در مصر با احتیاط در جهت اخوان!  
پ.ن.2: از اتفاقات جالب اخیر عضویت وزیر امور خارجه و چند مقام دیگر در فیسبوک است. قبلا هم گفته شده است، که عضویت در فیسبوک جرم نیست ولی دور زدن فیلترینک جرم است! حالا باید دید جناب وزیر خارجه چگونه پست های خود را در فیسبوک منتشر می کند؟ کمیته محترم فیلترینگ پاسخی دارد که بالاخره تکلیف مردم چیست؟ این چه قانونی است که مسئولان رده اول کشور هم عمل نمی کنند؟ آیا اگر وزرای دولت قبل هم رفتار مشابه داشتند، همین قدر موضوع بدون حاشیه می ماند.
پ.ن.3: آمریکا کشور بزرگی است و تنوع خیلی زیادی دارد. برای همین مطالب نوشته شده را تعمیم ندهید و بیشتر مشاهدات و شنیده های محدود نگارنده در نظر بگیرد.


تاریخ آخرین ویرایش:جمعه 10 شهریور 1396 05:25 ق.ظ

مرد یخی به طرف هادی
شنبه 23 فروردین 1393 11:26 ب.ظ
بعید می دانم غرب سلفی ها را به نظام سوریه ترجیح دهد. درست است که سلفی ها برای شیعیان هم خطر هستند ولی برای خود غرب هم خطر هستند. شما می بینید که مساله آن قدر جدی است که ایران و آمریکا در مورد سقوط طالبان با هم همکاری نظامی داشتند. از سوی بین سلفی های سوریه چند هزار اروپایی هم حضور دارد که تهدید بزرگی برای اروپا هستند. لذا غرب با روی کار آمدن سلفی ها هم موافق نیست. نشان آشکار هم آنجاست که با وجود اصرار ترکیه و عربستان، غرب از دخالت نظامی در سوریه خودداری می کند چون خروجی مشخص نیست. برای اسرائیل بهترین گزینه ادامه این جنگ و خراب شدن هر چه بیشتر زیربناهای سوریه همراه با تضعیف و نه سقوط نظام فعلی است تا این کشور در آینده تهدیدی برای اسرائیل نباشد.
هادی
شنبه 23 فروردین 1393 01:04 ب.ظ
ارسال نظر قبلی خصوصی نبود چرا حصوصی ثبت شد
پاسخ مرد یخی : سلام
یا ارسال خصوص تیک خورده بود یا مشکل میهن بلاگ است که البته با توجه به نمایش این نظر شما احتمالا مورد اول بوده. نظر قبلی شما را اینجا می گذارم:
سلام علیکم خدمت جمیع خوانندگان به نظر من اگر سلفی ها در سوریه سر کار بیایند ونظام اسد سقوط کند خطر بیشتر متوجه کشور های دارای جمعیت شیعه به خصوص همسایگان سوریه مانند عراق ولبنان خواهد بود نه اسراییل چرا که انان خظر تشییع را برای خودشان (اصطلاحا اسلامشان) بسیار بیشتر از غرب واسراییل میدانندد کما اینکه همین الان هم از سوی اسراییل حمایت میشوند پس به نظر من غرب سلفی ها را به نظام سوریه ترجیح میدهد واگر میتوانست حتما نظام سوریه را ساقط میکرد
علی
پنجشنبه 28 شهریور 1392 12:02 ب.ظ
سلام
یا درست خیلی زیاد شده یا خیلی بهت خوش گذشته
چرا مطلب نمی نویسی!
پاسخ مرد یخی : سلام
درسم زیاد شده! بزودی می نویسم.
آشیانه ی پرستو
چهارشنبه 20 شهریور 1392 11:58 ب.ظ
سلام
اولا تبریک میگم شروع دوره جدید تحصیلتون رو و امیدوارم موفق باشید مثل سابق.
ثانیا تغییر محل زندگیتون رو جزو اولویتهای اولتون قرار بدید حتما حتما ختما.
شاد و سالم باشید در پناه حق
پاسخ مرد یخی : سلام
خیلی‌ ممنون. امیدوارم نوشتن رو ادامه بدهید.
م. ط
چهارشنبه 20 شهریور 1392 12:05 ق.ظ
سلام برادر
مواظب خودت باش ها!!
ما یه دونه محمد که بیشتر نداریم!
راستی کتاب بی وتن رو که خوندی؟ چقدر مطابقت داره؟ البته با حذف تفاوت های نیویورک و نزدیکی نیویورک.
پاسخ مرد یخی : سلام
تورق کردم ولی دقیق نخوندم.
یاس
سه شنبه 19 شهریور 1392 10:20 ب.ظ
نمیدونم این درسته بهت بگم یا نه؟!ولی چند ساله دیگه واقعا دیره شاید دیگه نشه چیزیو درست کرد ولی چند ساله دیگه خیلی دیره ولی شاید قسمت اینه موفق باشی محمد خان.
پاسخ کامنت خصوصی
سه شنبه 19 شهریور 1392 08:45 ب.ظ
سلام
فعلا مشخص نیست کی برگردم. حداقل چند سال دیگر خارج ایران خواهم بود تا خدا چه خواهد.
پاسخ کامنت خصوصی
سه شنبه 19 شهریور 1392 08:45 ب.ظ
سلام
انسان موجودی مختار است و می تواند با اختیار خود تغییر کند. در محیط جدید انسان به مواردی بر می خورد و بعد فکر می کند که قبلا فکر نکرده است. هیچ تضمینی هم نیست که یک انسان خاص مسیر صحیح را خواهد رفت یا نه. خلاصه این خیلی طبیعی است.
پاسخ کامنت خصوصی
سه شنبه 19 شهریور 1392 04:03 ق.ظ
از ابراز لطف دعاهایتان ممنون هستم. در مورد سوال هایتان:
1. مشخص نیست آیا اسد از سلاح شیمیایی استفاده کرده است یا نه. از سویی اسد اکنون در موقعیت دست بالا است و منطقی نیست در هنگام حضور بازرسان سازمان ملل در خاک سوریه از سلاح شیمیایی استفاده کند. از سوی دیگر سلاح شیمیایی چیزی نیست که به آسانی در دست رس شبه نظامیان قرار بگیرد و نظام سوریه سابقه بدی در برخورد با مردم خود دارد. باید دقت کرد ممکن است یک فرمانده نظامی بدون دستور مستقیم اسد از سلاح شیمیایی استفاده کند. اما احتمال بیشتر این است که اسد از سلاح شیمیایی استفاده نکرده است و سلاح شیمیایی از طریق مرز اردن در اختیار شبهه نظامیان قرار گرفته باشد.
2. همانند ما، آمریکا هم در مخمصه بدی گیر کرده است. یعنی بین دولتمردان آنها هم توافق نیست. از سویی اگر اسد برود و فردی مشابه مبارک جای او بیاید به نفع غرب است ولی اگر شبهه نظامیان تندرو قدرت بگیرند، دردسرهای بعدی زیادی درست خواهند کرد و نابودی آنها نیاز به مداخله نظامی زمینی مشابه افغانستان خواهد داشت که خارج از توان آمریکااست. ظاهرا فعلا به این نتیجه رسیده اند که نظام اسد نرود ولی تضعیف شود. یعنی هدف از حمله به سوریه سرنگونی نظام اسد نیست. هدف خراب کردن زیرساخت های دولت سوریه و تضعیف آن است که اولا سوریه در آینده کشوری ضعیف باشد و درگیر به حل مسائل داخلی خود (مانند لیبی) تا خطری متوجه صهیونیست ها نشود. در ثانی دولت اسد در موضع ضعف باشد تا در کنفرانس ژنو امتیاز بدهد. طرف مذاکره در کنفرانس ژنو به هیچ وجه شبهه نظامیان تندرو سلفی-وهابی نخواهند بود و از نظر غرب این افراد وابسته به غرب خواهند بود که اسد به آنها امتیاز خواهد داد. باید دقت کرد سلفی-وهایی ها همین که حمایت لجیستیک خارجی دولت هایی مثل اردن و ترکیه و مالی سعودی و قطر را از دست بدهند، توانایی ادامه دادن نخواهند داشت و در مذاکرات غرب خواسته های این کشورها را هم در نظر خواهد گرفت تا بعد هم سلفی-وهابی ها کنترل خواهند شوند.
البته شرایط خیلی پیچیده است و مشخص نیست در آینده چه پیش خواهد آمد.
البرز
دوشنبه 18 شهریور 1392 09:43 ب.ظ
سلام
با این وضع قصد تغییر محل زندگیتون رو ندارید؟قرارداد اجارتون برای چه مدته؟
پاسخ مرد یخی : سلام
اتفاقا چرا تصمیم دارم. قراردادم برای دو ماه است.
دوشنبه 18 شهریور 1392 07:00 ب.ظ
سلام
در مورد حمله نظامی امریکا به سوریه چه جوی در محدوده اطرافتان هست؟
پاسخ مرد یخی : سلام
هنوز جو را نمی دانم تا بتوانم جواب این سوال را بدهم اما طبق رسانه های غربی، اکثریت جامعه با حمله به سوریه مخالف است.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر