تبلیغات
مردی از جنس یخ!!! - گفتگوهایی با الکس


درباره وبلاگ:


آرشیو:


آخرین پستها :


پیوندهای روزانه:


نویسندگان:


آمار وبلاگ:



Admin Logo themebox

گفتگوهایی با الکس

نوشته شده توسط:مرد یخی
دوشنبه 1 مهر 1392-07:30 ق.ظ

الکس را که یادتان هست؟ همان پسر یهودی ملحد! که دانشجوی کارشناسی دانشگاه ییل بود و برای کارآموزی آمده بود به گروه دیل. حدود 1.5 ماه در گروه بود و بعد برگشت آمریکا. در مدتی که در گروه بود گفتگوهای متعددی داشتیم که می خواهم چند مورد که برای خودم قابل توجه بود اشاره کنم. از این جهت شاید تا حدی ویژه است که او نماینده قشر نخبه آمریکایی است. یعنی قشری که جامعه آمریکا را اداره می کنند: قشر سفیدپوست و بالاتر از متوسط.

1. انتخاب رشته دانشگاهی در آمریکا
مرد یخی: می توانی کمی توضیح دهی چطور در آمریکا انتخاب رشته می کنید؟
الکس: باید به صورت تک تک به دانشگاه ها درخواست داد. یک امتحان کشوری به نام SAT می دهیم و بعد دانشگاه ها با استفاده از نمره آن و نمرات دروس دبیرستان پذیرش را انجام می دهند. دانشگاه های خوب مانند هاروارد یا ییل، توصیه نامه هم می خواهند. توصیه نامه ها را یا از معلم های دبیرستان می شود گرفت یا کارفرمایان در صورتی که تجربه کاری وجود داشته باشد.
مرد یخی: چند دانشگاه درخواست دادی و نتیجه ها چطور بود؟ چطور تصمیم گرفتی کدام دانشگاه ها اقدام کنی؟
الکس: من 11 دانشگاه اقدام کردم. در هاروارد و پرینستون پذیرفته نشدم ولی در بقیه پذیرفته شدم. برای انتخاب با توجه به وضعیت تحصیلی خود و داده های موجود دانشگاه ها از پذیرفته شده های سال قبل اقدام می کنند. مثلا خودم چون در مدرسه شاگرد دوم بود (از بین 1050 نفر!) و نمره هایم خوب بود (در طول چهار سال دبیرستان همه نمره ها +A بود غیر از یک درس که A بود!)، دانشگاه های با رتبه بالا اقدام کردم و چند مورد هم برای اطمینان اقدام کردم.
مرد یخی: ظاهرا شبیه دوره های تکمیلی است که خودم تجربه اش را داشتم. ما هم مشابه اقدام می کردیم. راستی کدام دانشگاه ها رتبه بالا محسوب می شوند؟
الکس: اول هاروارد و بعد پریسنتون و ییل تقریبا در یک حد و بعد ام آی تی و استنفورد در یک حد و بعد کلمبیا و پنسیلوانیا در یک حد و بعد هم کلتک و دوک و شیکاگو.
مرد یخی: جالب است چون با رتبه بندی هایی که در ذهن دانشجویان خارج آمریکا است فرق دارد. البته ام آی تی و استنفورد معروف هستند و حتی شاید بتوان گفت ام آی تی معروف ترین دانشگاه آمریکا در ایران باشد ولی مثلا ییل معروف نیست!
الکس: جدی می گویی! ولی ییل در آمریکا خیلی معروف و شناخته شده است! طوری که مثلا وقتی در یک  جمع بگویی ییل درس می خوانی، توجه اکثریت جلب می شود. حتی گاهی برای جلوگیری از این حالت به جای این که بگویم در ییل درس می خوانم، اسم کالج درون ییل (ظاهرا دانشگاه ییل 12 کالج دارد که یک تقسیم بندی درون دانشگاهی است که مقتبس از دانشگاه آکسفورد است) را می آورم تا توجه جلب نشود. (این را که گفت یاد یک خاطره افتادم. چند سال پیش با چند تن از دوستان هم دانشگاهی در دوره ای بین دانشگاهی بودیم و خیلی اذیت و شیطنت می کردیم! برای جلوگیری از جلب نظر می گفتیم دانشجوی دانشگاه شهید واقفی هستیم! (دانشگاه شریف به نام شهید مجید شریف است که فامیل کامل او شریف واقفی است) تا بقیه فکر کنند از جای گمنامی آمده ایم :) نکته بانمک هم این بود که چند روز طول کشید تا همه متوجه شوند و برخی وقتی متوجه شدند تعجب کردند. )
مرد یخی: خودت ام آی تی و استنفورد هم پذیرفته شدی؟
الکس: استنفورد بله ولی ام آی تی اقدام نکردم چون قصد دارم بعد از لیسانس پزشکی بخوانم و ام آی تی برای این منظور مناسب نیست چون اصلا دانشکده پزشکی ندارد.
مرد یخی: ظاهرا در خارج آمریکا بیشتر دانشگاه هایی معروف هستند که در مهندسی قوی هستند. مثلا دانشگاه کارنگی ملون خیلی بیشتر از ییل مطرح است.
الکس: (با حالت ناراحتی و کلافگی) ولی این خنده دار است. قبولی در دانشگاه ییل خیلی سخت تر از کارنگی ملون است! کارنگی ملون هم دانشگاه خوبی است ولی اصلا در حد ییل نیست.
مرد یخی: دانشگاه برکلی چطور؟
الکس: برکلی دانشگاه خصوصی نیست. بصورت کلی قبولی در دانشگاه های خصوصی سخت تر است و دانشگاههای مطرح خصوصی هستند. برکلی در بین دانشگاههای دولتی، دانشگاه خوبی است ولی پذیرش در آن خیلی ساده تر از ییل است. به علاوه برکلی هم دانشکده پزشکی ندارد و دانش آموزان قوی علاقه کمتری به آن نشان می دهند.
مرد یخی: جالب است، چون شهریه دانشگاههای دولتی خیلی کمتر است ولی باز محبوب هستند. به نظرت چرا این طور است؟
الکس: درست می گویی. مثلا شهریه ییل سالانه 45 هزار دلار است! (در مقابل شهریه دانشگاههای دولتی بین 20 تا 30 هزار دلار است) ولی خود ما هم در ییل می گوییم که این شهریه را فقط برای آموزش نمی پردازیم. البته کیفیت آموزش از دانشگاههای دولتی بالاتر است ولی به این تفاوت شهریه نمی ارزد. قسمت عمده پرداخت این شهریه، به خاطر بودن بین دانشجویان قوی و رقابت و رشد حاصل از آن است. در ییل خیلی دانشجوهای قوی هستند. مثلا هم اتاقی من مدال طلای المپیاد ریاضی دارد و خیلی باهوش است. هم اتاقی دیگرم فرزند یک تاجر میلیاردر هنگ کنگی است و در آینده باید یک بیزینس چند میلیارد دلاری را اداره کند. یک هم اتاقی دیگرم در نوازندگی فوق العاده است. خلاصه در جمعی هستی که قوی ترین دانش آموز مدرسه خود بوده اند و همین کلی زمینه رشد است. یعنی ییل جایی است که کلی در برای پیشرفت به رویت باز می کند.
مرد یخی: چه جالب! از جهاتی شبیه دانشگاه دوره کارشناسی من در ایران است. یکی از هم اتاقی های خودم هم شبیه هم اتاقی تو مدال المپیاد ریاضی داشت. ولی شاید تا به حال این طور فکر نکرده بود که حضور بین این دانشجویان قوی ارزش پرداخت هزینه داشته باشد! چون ما در ایران شهریه نمی پردازیم و بر خلاف آمریکا دانشگاههای دولتی خیلی بهتر از دانشگاههای خصوصی هستند. راستی این هزینه 45 هزار دلار خیلی سنگین نیست؟ پدر و مادرت به سختی نمی افتند؟ دانشجویان خارجی چطور؟
الکس: اتفاقا چرا سنگین است. تازه با هزینه خوابگاه و زندگی بیش از 60 هزار دلار می شود. ولی سیستم ییل و سائر دانشگاههای آیوی لیگ طوری است که همه با هر درآمدی بتوانند درس بخوانند. در مرحله پذیرش، میزان درآمد خانواده دانش آموز اصلا موثر نیست و فقط بر اساس سابقه تحصیلی، پذیرش انجام می شود. بعد از پذیرش میزان توانایی خانواده ها بررسی می شود و بر اساس درآمد خانواده ها بخشی از شهریه waive می شود. طوری که 15% دانشجویان ییل اصلا شهریه نمی پردازند. البته کسی هویت این افراد را نمی داند. برای خودم هم درآمد خانواده ام فقط کمی بیشتر از حدی است که بخشی waive شود و برای همین باید همه شهریه را بپردازم. یکی از دغدغه های پدر و مادرم پرداخت شهریه من است. من در دانشگاه ایندیانا (محل زندگی خانواده اش) هم پذیرفته شده بودم و آنها حاضر بودند ماهی 2000 دلار هم به من بورس بدهند که آنجا بروم و خانواده ام می گفتند آنجا بروم ولی بالاخره راضی شدند که بروم ییل. البته خواهر و برادر ندارم و شاید اگر تک فرزند نبودم، خانواده ام راضی نمی شدند. (شهریه دانشگاهی که اکنون هستم بالا است. در گروه فعلی هم یک دانشجو است که دوره کارشناسی اینجا بوده است. اخیرا تعریف می کرد که خانواده اش راضی شده اند که در دانشگاه گران درس بخواند ولی در عوض وقتی سر کار رفت در پرداخت شهریه خواهرش کمک کند! جالب است که حتی بین والدین و فرزندان در آمریکا حساب و کتاب مالی وجود دارد.) برای دانشجویان بین المللی هم دقیقا همین سیستم است.
مرد یخی: یعنی بین یک شهروند آمریکا و یک خارجی هیچ فرقی نیست؟
الکس: نه فرقی نیست چون بودجه دولت فدرال نیست. در مقابل دانشگاههای دولتی متفاوت هستند. البته یکی از سیاست های مورد انتقاد این است که برای ایجاد diversity استانداردهای پذیرش برای نژادهای مختلف متفاوت است. مثلا پذیرش یک آمریکایی سرخ پوست خیلی ساده تر از پذیرش یک آمریکایی سفید پوست است. یعنی یک سرخ پوست با نمره SAT و معدل کم تر پذیرفته می شود. یک سیاستی هست که آنها که کمتر ییل آمده اند، بیشتر ییل بیایند. اما برخی معترضند که این گونه حق یک دانش آموز قوی به خاطر نژادش تضییع می شود و نوعی تبعیض نژادی است.
مرد یخی: درست است اما بالاخره باید به افراد دیگر هم فرصت داد. این برای جامعه بهتر است. مثلا الان 40% زندانیان آمریکا سیاه پوست هستند. اگر برای آنها تبعیض مثبت وجود نداشته باشد، شانس کمتری برای بهبود در نسل های بعد دارند و آمار جرم و جنایت بین آنها تفاوت نمی کند. در حالی که چنین سیاستی به آنها فرصت می دهد که وضعیت فرزندان خود را بهبود بدهند و این آمار جرم و جنایت را در آنها کم می کند که به نفع جامعه به عنوان یک کل است. راستی انتخاب رشته چگونه است؟
الکس: در دبیرستان بیشتر تمرکز روی ورود به دانشگاه خوب است. اگرچه می شود از ابتدا هم رشته تحصیلی داشت ولی اکثریت افراد در سال دوم لیسانس رشته خود را انتخاب می کنند.
مرد یخی: حدودا می توانی بگویی رشته های محبوب چه رشته هایی هستند؟
الکس: معمولا افرادی که می خواهند بلافاصله بعد از کارشناسی وارد بازار کار شوند مهندسی می خوانند ولی افرادی که حاضرند مدت بیشتر درس بخوانند در کارشناسی رشته مرتبط با پزشکی یا حقوق می خوانند و بعد در دوره تکمیلی وارد دانشکده پزشکی و حقوق می شوند. بعد از این افراد رشته های بیزینس قرار دارد و بعد علوم انسانی و در نهایت هنر!
مرد یخی: چه جالب! تصوری که در ایران وجود دارد این است که در آمریکا رشته هایی مانند اقتصاد از مهندسی محبوب تر هستند.
الکس: نه این طور نیست. دلیل اصلی هم این است که با لیسانس اقتصاد نمی شود شغل خوبی داشت و اکثر این افراد باید وارد دوره تکمیلی هم شوند. البته در سطح تکمیلی از نظر فرصت های شغلی شاید غیر از حقوق و پزشکی همه رشته ها شبیه هم باشند.
مرد یخی: خودت می خواهی پزشکی بخوانی. بنظرت تحصیل یک دوره پی اچ دی و پژوهش جذاب تر نیست؟
الکس: من تابستان ها در آزمایشگاههای پژوهشی مثل اینجا بوده ام و در نهایت به این نتیجه رسیدم که بیشتر دوست دارم کاری انجام دهم که اثرش را سریع ببینم. خوبی پزشکی این است که اثر کمک به انسان ها را سریع می شود دید ولی کارهای پژوهشی دیربازده هستند. برای همین پزشکی خواهم خواند.
مرد یخی: به نظرت پذیرفته خواهی شد؟
الکس: معدل من خیلی بالا نیست. البته تجربیات پژوهشی و توصیه نامه های خیلی خوب دارم. پذیرش در یک دانشگاه دولتی برایم آسان است ولی خودم دوست دارم در یکی از 5 دانشگاه برتر پزشکی درس بخوانم.
مرد یخی: ولی در دبیرستان که معدلت بالا بود. چرا در دانشگاه افت کرد؟
الکس: راستش را بخواهی اولویت ها عوض شد. من در دوره دبیرستان خیلی بیشتر درس می خواندم. ولی در دانشگاه تصمیم گرفتم روی مسائل جانبی مثل موسیقی، سفر و ... هم وقت بگذارم.

توضیح: ظاهرا سیستم پذیرش کارشناسی هم خیلی شبیه پذیرش دوره تکمیلی است. فکر کنم اگر در ایران افراد مطلع باشند، برخی از همان دوره دبیرستان اقدام می کنند تا در آمریکا تحصیل کنند. خوب بود که ما هم برخی از این سیاست ها را در کشور اجرا می کردیم. مثلا سیاست تبعیض مثبت خوب است. البته برای خانواده شهدا و سیستم منطقه بندی 1و2و3 کنکور در کشور وجود دارد ولی باید هدفمندتر شود و افراد قشر پایین را کمک کند. خیلی از افراد ساکن جنوب تهران در وضعیت پایین تر نسبت به متمولین مثلا سمنان زندگی می کنند و تبعیض بر حسب درآمد خیلی بهتر از تبعیض بر مبنای ناحیه جغرافیایی است. همچنین این سیاست که حداقل افرادی که توانایی دارند، شهریه هم بپردازند ایده خوبی است و گامی است در استقلال دانشگاه ها از بودجه دولتی و ارتقا دانشگاهها. حتی ممکن است مانند دانشگاههای خارجی زمینه پرداخت کمک هزینه به دانشجویان تحصیلات تکمیلی فراهم شود. البته اکنون هم در قبال تحصیل رایگان تعهدی برای خدمت می گیرند ولی در عمل بی فایده است و نتیجه اش هدر رفت بیت المال است. یعنی سرمایه کشور صرف تربیت افرادی می شود که به درد بازار کار ایران نمی خورند. از سویی مشخص می شود که ظاهرا تصوری که در ایران مبنی بر برتری رشته های علوم انسانی در غرب تبلیغ می شود صحیح نیست. ظاهرا محبوبیت رشته ها بر مبنای فرصت های شغلی و میزان درآمد در آینده است. برای همین هم پزشکی و حقوق و بعد مهندسی محبوب تر هستند. البته به رشته های دیگر هم دانشجویان قوی می روند ولی نه بگونه ای که مثلا اقتصاد رشته محبوب باشد.


2. الکس و رابطه با جنس مخالف!
مرد یخی: شاید برات عجیب باشه ولی در کشور من رابطه بین جنس های مخالف خیلی محدود است. درست است که در آمریکا، رابطه با جنس مخالف از سنین خیلی پایین شروع می شود؟
الکس: بله. معمولا از اواسط دبیرستان.
مرد یخی: خودت هم دوست دختر داری؟
الکس: الان نه! از وقتی اومدم دانشگاه دوست دختر نداشتم. اما دوره دبیرستان دوست دختر داشتم ولی بعد از این که اومدم دانشگاه رابطمون رو قطع کردیم.
مرد یخی: چی شد که رابطه تون قطع شد؟
الکس: 16 سالم بود که با یک دختر دوست شدم. او هم 17 ساله بود. وقتی دبیرستان رو تموم کرد، رفت دانشگاه ایندیانا. ولی من نمی خواستم برم ایندیانا و می خواستم برم دانشگاه های خوب. ولی او اصرار می کرد برم ایندیانا. بالاخره به این نتیجه رسیدیم که از هم جدا بشیم.
مرد یخی: یعنی از خودت بزرگتر بود؟ در ایران معمولا اکثر روابط بین جنس های مخالف در قالب ازدواج است و معمولا سن پسر بیشتر است.
الکس: آمریکا هم این طور است ولی در حد این که دختر 1-2 سال بزرگتر باشد هم عادی است.
مرد یخی: بعدش دیگر دوستی نداشتی؟
الکس: چرا! ولی از اولی عبرت نگرفتم. بعدش با یکی دوست شدم که یک سال از خودم کوچک تر بود. تا این که 18 سالم شد و قبول شدم ییل. ولی طرف مقابل درسش خوب نبود و ییل قبول نمی شد. برا همین دوباره از هم جدا شدیم.
مرد یخی: فکر کنم خیلی سخت بوده. یه جورایی شبیه طلاقه! بهت فشار عاطفی نیومد؟  (معمولا وقتی کلمه دوست دختر استفاده می شود، یعنی رابطه فرای یک رابطه دوستانه در حد گفتگو است)
الکس: چرا سخت بود. کلی هم پول خرج کرده بودم! با هم تفریح های متفاوت رفته بودیم. (نگاه کنید که ذهن آمریکایی چقدر زود حتی در روابط انسانی حساب و کتاب مادی می کند)
مرد یخی: یعنی در فرهنگ آمریکا همیشه پسر خرج می کنه؟
الکس: آره دیگه. مثلا شام که بیرون برن یا مسافرت کوتاه مدت، هدیه و ... گردن پسر است.
مرد یخی: ولی فکر نکنم خیلی هم خرج کرده باشی. فوقش سالی 1000 دلار.
الکس: آره ولی دوره دانش آموزی بود و درآمدی نداشتم!
مرد یخی: تا حالا فکر کردی ازدواج کنی؟ به نظرت بهتر نیست به جای این روابط کوتاه مدت به فکر رابطه بلند مدت در قالب ازدواج باشی؟
الکس: در مورد ازدواج هم فکر کردم. به نظر من ازدواج در قالب یک مرد و یک زن، قالبی است که در اثر نظریه تکامل بوجود آمده است. یعنی بهترین نوع رابطه جهت تولید مثل و بقای انسان در محیط طبیعی بوده است. یعنی یک مرد و زن که با هم زندگی می کنند و از فرزندان خود در قبال خطرهای محیط مراقبت می کنند. (این نظریه تکامل از آن نظریه هایی است که خیلی به دین و دین داری ضربه زده است. البته نه به خاطر این که لزوما اشتباه است، بلکه به خاطر اعتقادات خاص مسیحیت.) ولی اکنون وضعیت طوری است که دیگر نیازهای 2000 سال پیش وجود ندارد. یک زن تنها کاملا می تواند فرزند خود را بزرگ کند. برای همین به نظرم ازدواج یک قالب محدود کننده برای زندگی است!!! تصمیم دارم ابتدا حداقل چند سال خارج از ازدواج با یک دختر زندگی کنم. شاید هم هیچ گاه ازدواج نکنم!
مرد یخی: ولی اصلا تصمیم خوبی نگرفته ای. به نظرت اگر پیمانی بین تو و آن دختر وجود نداشته باشد، امکان دارد به هم وفادار بمانید؟ فرانسوا اولاند هم با شریک اول خود چنین زندگی داشت ولی بعد از بیش از ده سال زندگی و چهار بچه، دنبال یک زن دیگر رفت و زن اول از او جدا شد و اکنون هم با آن زن دیگر رابطه خارج از ازدواج دارد. هیچ تضمینی هم نیست سراغ سومی نرود.
الکس: می دانم ولی به نظرم لزوم ندارد سطح روابط خیلی هم محدود باشد. در مورد open relation چیزی شنیده ای؟
مرد یخی: نه.
الکس: نوعی رابطه است که یک زن و مرد با هم دارند ولی الزامی نیست که رابطه جنسی انحصاری باشد و زن و مرد می توانند رابطه جنسی با دیگران هم داشته باشند!!! باهوش ترین دانشجویی که در ییل می شناسم، با یک دهتر رابطه open relation دارد و چند سال است که با هم هستند!
مرد یخی: و اگر در آن رابطه های جنسی با دیگران بچه ای بوجود آمد؟
الکس: خوب یکی از قرارها این است که فرد سومی در امر بارداری داخل نشود!
مرد یخی: ببین ممکن است این حرف هایی که می گی قابلیت تحقق داشته باشد ولی فکر بچه هایت را کرده ای؟ خودت دوست داری که پدر و مادرت چنین رابطه ای با هم داشتند؟ یعنی مثلا مادرت با فرد دیگری رابطه جنسی داشت؟
الکس: می دانم خوشایند نیست. مادرم هم هیچ وقت قبول نخواهد کرد که هیچ گاه ازدواج نکنم. منظورم این بود که نوع روابطه بین زن و مرد لزوما قالب فعلی نیست و می تواند متفاوت باشد.
مرد یخی: از من می شنوی دنبال چنین روابطی نرو. به فکر رابطه پایدار در قالب ازدواج باش. تو یهودی هستی و هویت شما در قالب ازدواج است که حفظ شده است. یعنی به خاطر قانون ازدواج یهودی با یهودی. فرهنگ خانوادگی تو چنین روابطی که می گویی را قبول نخواهد کرد. (فکرش را بکنید که کار به کجا رسیده است که باید یک فرد ملحد را تشویق کرد، اصول اخلاقی در این حد نازل را رعایت کند!)

3. الکس و تفریحات ناسالم!
مرد یخی: یک بار گفتی وقتی الکل مصرف می کنی تا چند روز ذهنت کند است. از نظر پزشکی هم کلی ضرر دارد. چرا الکل مصرف می کنی؟
الکس: احساس خوبی به آدم دست می دهد.
مرد یخی:بهت گفته ام که تا به حال الکل ننوشیده ام. می شود توصیف کنی چه احساسی دارد.
الکس: وقتی مقدار کم مصرف کنی. اولش بدت گرم می شود و احساس شادی دست می دهد. انسان بیخود می خندد. و هر چه بیشتر مصرف کنی، فکرت آسوده می شود تا به حالتی وارد می شود که blackout نامیده می شود. در این حالت دیگر انسان هیچ چیز متوجه نمی شود و بعد غش می کند و وقتی به هوش می آیی دیگر از آن حالت چیزی یادت نمی آید!
مرد یخی: خوب اگر یادت نمی آید، از کجا می دانی لذت بردی؟ شاید کلی هم رنج کشیده باشی؟!
الکس: آن مربوط به blackout است ولی تا قبل آن همه چیز در ذهن آدم است. احتمالا در حالت مستی انسان لذت می برد که باز به نوشیدن ادامه می دهد. البته خود من تا حالا دو بار به blackout رسیده ام و خودم را کنترل می کنم تا به آن حالت نرسم.
مرد یخی: قبلش احساس خوبی دارد؟ یادت هم می ماند.
الکس: بله. آدم های مختلف حالت های متفاوت دارند. بعضی ها پرخاشگر می شوند که آن افراد نباید زیاد در عموم مست شوند ولی بعضی ها بی خیال می شوند و حرف های خنده دار می زنند. خودم این طوری هستم. حرف های با مزه به دخترها می زنم که خوششان می آید.
مرد یخی:ولی تو که گفتی دوست دختر نداری. اگر خوششان می آید چرا با تو دوست نمی شوند؟
الکس:این که دوست دختر ندارم برای این است که خودم نخواسته ام و گرنه اگر بخواهم خیلی ها دوست دارند با من دوست شوند.
مرد یخی: خوب این ها که گفتی با مواد مخدر چه فرقی دارد. آنها هم تا جایی که شنیده ام چنین حالت هایی ایجاد می کنند. چطور مواد مخدر بد است ولی الکل خوب؟!
الکس: نه فرق می کند.
مرد یخی: تا جایی که شنیده ام آن هم مشابه است. یعنی فرد حالت بی خیالی و خوشحالی دارد.
الکس: فرق دارد، من خودم مواد مخدر هم مصرف کرده ام!
مرد یخی: چی؟ (با نگاه عاقل اندر سفیه)
الکس: یک بار تریاک مصرف کرده ام.
مرد یخی: (با حالت تحکم آمیز) الکس هیچ وقت دور تریاک نرو. ممکن است زندگیت را خراب کند. اعتیاد به مواد مخدر ویرانگر است. پدر و مادرت خبر دارند؟
الکس: (با کمی شرمندگی) سس! این یه راز هست. به هیچ کس نگو.
مرد یخی: از کجا تریاک پیدا کردی؟
الکس: خیلی سخت نیست. در خود دانشگاه برخی می فروشند.
مرد یخی:چقدر عجیب!
الکس: هیچ می دانستی حداقل نیمی از دانشجوهای آیوی لیگ، تجربه مصرف مواد مخدر دارند!
مرد یخی: به نظر من کار نادرست به خاطر تعداد زیاد افراد عمل کننده به آن، مشروع نمی شود. همه آن 50% دارند اشتباه می کنند. به نظرت من ضرر می کنم که الکل مصرف نمی کنم؟
الکس: نه ضرر نمی کنی.
مرد یخی: ولی به نظرم تو ضرر می کنی!
الکس: چرا؟
مرد یخی: ببین خودت گفت من ضرر نمی کنم که مصرف نمی کنم.
الکس: فرق می کند. تو از یک فرهنگ متفاوت هستی. ولی در فرهنگ آمریکا اگر الکل مصرف نکنی بخشی از مراسم اجتماعی را از دست می دهی. خیلی فعالیت های دانش جویان کارشناسی با مصرف الکل همراه است. اگر نخواهی مصرف کنی بخشی از فرهنگ خود را از دست می دهی.
مرد یخی: حداقل ضررش این است که ذهنت کند می شود و به کارهای جدی تر نمی رسی. وقت انسان محدود است و باید انسان سعی کنید بهینه مصرف کند.
الکس: به نظر من زندگی فقط مسائل جدی نیست. بخشی هم تفریح و کارهای دیگر است. زندگی فقط معاش و پول درآوردن نیست.
مرد یخی: حالا که فکر می کنم، به نظرم می رسد با چهارچوب فکری تو نتیجه ات غلط نیست. اگر انسان ملحد باشد و به زندگی بعد از مرگ اعتقادی نداشته باشد، دلیلی ندارد که خودش را در چهارچوب های انسان های دیگر محدود کند. انسان باید سعی کند، بیش ترین لذت را از زندگی ببرد و لازم نیست چهارچوبی را رعایت کند. به نظرم حتی مراجعه به فحشا برای کسب لذت هم توجیه پذیر می شود. پس نتیجه می شود که تصمیم در مورد این مسائل در ابتدا نیاز به تصمیم در مورد وجود خداوند و زندگی بعد از مرگ دارد. پاسخ به این سوال ها، خیلی در نحوه انتخاب های ما می تواند اثر بگذارد.
الکس: قبول دارم.
توضیح: عاقبت الحاد و بی دینی همین است. ممکن است انسان ملحدی داشته باشیم که به قول غربی های nice باشد ولی بعید است بتوان چهارچوب های اخلاقی جامعه را استوار نگاه داشت. می بینید که چقدر راحت انسان ملحد از قدیمی و از مد افتاده بودن رابطه زن و مرد در چهارچوب خانواده صحبت می کند! چقدر راحت دم از رابطه جنسی بدون مرز و ضابطه سخن می گوید و چقدر راحت تر از اصالت لذت و حتی حماقت کردن به خاظر لذت بیشتر دفاع می کند. خدا نکند که بشریت به این سمت برود. و گرنه دیگر چیزی از اخلاق باقی نخواهد ماند. افرادی هم که دنبال زدن دین و مذهب در جامعه هستند، اول از همه باید پاسخ دهند که با چه ابزاری می خواهند جامعه را از نظر اخلاقی پایدار نگاه دارند؟ از سوی دیگر مشخص می شود که غرب با چه مسائلی درگیر است. خیلی حرف است که 50% دانشجوها، آنهم از قشر نخبه وای به حال بقیه، تجربه مصرف مواد مخدر دارند. شاید برای همین است که دو-سه ایالت دنبال قانونی کردن مصرف برخی مواد مخدر مانند ماری جووانا هستند. فمینیست های غربی هم باید پاسخ دهند، که حقوق این دخترهایی که به راحتی از سوی شریک خارج از ازدواج خود رها می شوند، چگونه باید حفظ شود؟ به دلائل متعدد از جمله محدودتر بودن بازه زمانی فعال بودن زنان از نظر جنسی و در نتیجه محدودیت زمانی بیشتر جهت تشکیل خانواده، این زنان هستند که از رابطه های ناپایدار بیشتر آسیب می بینند. حال ببنید همین جماعت به خاطر ازدواج موقت که خیلی ضابطه مندتر از رابطه دوست دختر و دوست پسر است چه فریادهایی که نمی کشند و موقع بحث دوست دختر و دوست پسر بحث آزادی انسان در نحوه رابطه را بر سر ما نمی کوبند! خلاصه در ورای ظاهر مرفه غرب، مشکلاتی وجود دارد که در جوامع ما خیلی کم رنگ تر است و باید مواظب باشیم که مشکلات آنها به خصوص توسط سمپات آنها داخل جامعه دامن ما را نگیرد.
4. الکس و جنگ ویتنام
الکس وقتی سنگاپور بود، آخر هفته ها برای تفریح به کشورهای همسایه می رفت. 5-6 کشور رفت. یک دوست داشت که اصالت ویتنامی داشت ولی متولد آمریکا بود. جالب بود که اسمش Cyrus یا همان کوروش بود! یک بار با این دوستش رفته بود ویتنام.
مرد یخی: ویتنام چطور بود؟ خوش گذشت؟
الکس: بله خیلی خوب بود. خانواده کوروش مثل شاه ها از ما پذیرایی کردند.
مرد یخی: مکان های دیدنی جالب بود؟
الکس: بله جالب بود. به خصوص یک فستیوال هم برگزار می شد و زمان خوبی رفته بودیم.
مرد یخی: احساس کردی که دید مردم ویتنام به آمریکا منفی است؟
الکس: تا حدی بله. بخصوص یک موزه بود که قبلا اسمش موزه جنایت های جنگی آمریکا بود و الان شده موزه جنایت های جنگی. آنجا خیلی یک جانبه آمریکا را محکوم می کردند ولی از جنایات ویت کنگ ها خبری نبود.
مرد یخی: ببین حسابش را بکن که نیم ملیون ویتنامی در آن جنگ کشته شده اند. نباید انتظار داشته باشی به این راحتی فراموش کنند. در یازده سپتامبر فقط 3000 نفر کشته شد ولی ببین عکس العمل آمریکا چه بود. آن وقت می خواهی در موزه از آمریکا تعریف کنند؟ قبول کن آمریکا رفتار مناسبی با کشورهای جهان سوم نداشته است. می دانی چقدر از بمب های شیمیایی در ویتنام استفاده کرده اند؟ (از مسائلی که به صورت به شدت تلخ خنده دار است این است که همین آمریکا که خودش در جنگ ویتنام از سلاح های شیمیایی استفاده کرده است، اکنون وکیل مدافع مردم سوریه شده است و تقاضای خلع سلاح های شیمیایی سوریه را دارد! مانند همیشه هم اسرائیل از حاشیه امنی برخوردار است و از خلع سلاح های کشتار جمعی استثنا می شود! ممکن است بگویید آن جنگ 60 سال پیش بود و زمان عوض شده است ولی در جواب اولا استاندارد دوگانه برخورد با اسرائیل چه توجیهی دارد و در کنار این آمریکا در عراق همین چند سال پیش در جمگ فلوجه از سلاح های آغشته به اورانیوم ضعیف شده استفاده کرد که آمار نوزادهایی که با نقصان مادرزادی در شهر فلوجه به دنیا می آیند چند برابر شده است که دقیقا همین الان هم ادامه دارد. خدا می داند چند نفر توسط این سلاح ها مسموم و کشته شده اند و چند کودک ناقص الخلقه. یک مرد هم در بین فعالان مثلا حقوق بشر دنیا نیست که بگوید چرا جنایات جنگی فقط منحصر به کشورهای خارج از بلوک غرب تعریف می شود؟ اگر میلشویچ و کاراجیچ سال ها بعد از جنگ بوسنی به اتهام نقض حقوق بشر محاکمه می شوند، چرا یکی نمی آید یقه این جرج بوش بی خرد را بگیرد و او را محاکمه کند تا رییس جمهورهای بعدی آمریکا هر غلطی نکنند.)
الکس: قبول دارم.
مرد یخی: جنگ ویتنام حتی همان زمان هم داخل آمریکا مخالفین زیادی داشت. حتی در یکی از تظاهرات دانشجویی ضد جنگ، 3 دانشجو کشته شدند.

5. ایمیل الکس
وقتی از سنگاپور آمدم ایران، الکس دوره اش تمام شده بود و برای یک هفته رفته بود تفریح در مالزی. این ایمیل را وقتی ایران بودم فرستاد که انتظارش را نداشتم:

محمد عزیز
من قصد داشتم یک کارت تشکر را به بنیامین بدهم تا به تو بدهد. اما وقتی از مالزی برگشتم، تو رفته بود. برای همین متن آن را ایمیل می کنم.
متشکرم برای کمک هایت به من در طول کارآموزی. فراتر از بحث های علمی و آموزش برخی موارد به من، ما گفتگوهای خیلی سازنده ای داشتیم که عناوین مختلفی از دین، زبان شناسی، تفریح، تحصیل و ... را در بر می گرفت. این گفتگوها باعث شد که من رشد کنم و سعه صدر و دانش بیشتر کسب کنم. به خاطر همه این ها از تو تشکر می کنم.
حالا که در حال رفتن هستم، از تو می خواهم هشیار، مهربان و دلسوز نسبت به دیگران باقی بمانی- البته مطمئنم بدون گفتن من هم باقی خواهی ماند. اگر بخواهم خواسته ای داشته باشم، امیدوارم ارتباط ما ادامه داشته باشد. در ذهنت باشد که فاصله ما فقط یک ایمیل است.
برایت هدیه ای گرفته ام که رابرت به تو خواهد داد. امیدوارم رابرت بتواند در دانشگاه به تو کمک کند و دوستان خوبی شوید.
یادت باشد که خداحافظی نداریم و فقط شروع جدید برهه هاست. اگر در ساحل شرقی گذارت به نیوهون افتاد، خبر بده.

با آرزوی موفقیت
دوست تو
الکس

و این هم پاسخی که دادم:
الکس عزیز
بابت هدیه ات و متن متشکرم. می دانم که خیلی کمکی نکردم و اصلا انتظار نداشتم. کمی متاسفم که دوران حضورت در سنگاپور از نظر علمی آنطور که می خواستی پربازده نبود. اما خوشحالم که با هم برخورد داشتم. فرصت خوبی بود تا با تو گفتگو کنم و با فرهنگ آمریکا بیشتر آشنا شوم. امیدوارم همان طور که دوست داری در یک دانشگاه خوب پزشکی پذیرفته شود.
و اما آرزوی آخر، نمی توانم پنهان کنم که دوست دارم کسی که از نسل ابراهیم و یعقوب علیهمالسلام است توسط قلبش به راه صحیح پدرانش هدایت شود. یادت باشد که همه ما روزی با مرگ روبرو خواهیم شد و مهم است که بدانیم آیا نقطه آخر زندگی است یا نه.
با بهترین آرزوها
محمد


پ.ن.1: داشتم چند عکس را به خانواده نشان می دادم که الکس و بنیامین حضور داشتند و توضیح دادم که هر دو یهودی هستند و بنیامین اسرائیلی. نکته با مزه این بود که برادر نه ساله ام با لحن سرزنش آمیز گفت: رفتی با دشمنات عکس گرفتی؟! خنده ام گرفت که با این سن کم دشمنی اسرائیل برایش نهادینه شده است. ولی حس کردم لازم است که این طور آموزش دهیم که به جای دشمنی با یک برچسب مانند یهودی یا اسرائیلی بودن، دشمنی با ظلم و ظالم را آموزش دهیم که اصل است و بعد در مصداق وارد شویم.

پ.ن.2: ظاهرا آن قدرها که در پست قبل نوشتم، امنیت آمریکا پایین نیست. یعنی یک بار تقاضای اسکورت شخصی کردم و یکی از گاردهای دانشگاه آمد. می گفت که در طول ده سالی که کار می کند، حتی یک بار هم با سلاح گرم مواجه نشده است. ظاهرا هم دزدی که قبلا اشاره کردم با یک چاقو انجام شده است. ولی اگرچه احتمال مشکل کم است ولی محتمل بزرگ است و همین موضوع دلیلی بر رعایت مسائلی امنیتی و احتیاط است. به هر حال نباید فراموش کرد که هر چند وقت یک بار خبر یک تیراندازی گسترده در آمریکا رسانه ای می شود (از جمله چند روز اخیر). یک دانشجوی ایرانی هم توصیه می کرد مقادیر زیاد پول همراهم نباشد و اگر کسی سر راه را گرفت، سریع 10-20 دلار بدهم تا برود پی کارش!

پ.ن.3: اتفاقات بعد از انتخابات نشان داد که نظام انتخاباتی کشور با تناقضاتی روبرو است. افرادی که صلاحیت آنها توسط شورای نگهبان جهت نمایندگی مجلس و شورای شهر رد شده بود (نه این که احراز نشده بود، بلکه رد شده بود)، به وزارت (آنهم وزیری که بعدا قرار است در تایید صلاحیت دیگران نقش داشته باشد) و معاونت ریاست جمهوری رسیدند و تا یک قدمی شهرداری تهران هم پیش رفتند که پست های مهم تری هستند و در ظاهر میزان صلاحیت لازم برای این پست ها بیشتر است. این اتفاق بیش از هر چیز مشروعیت شورای نگهبان و صحت تصمیم گیری های آن را زیر سوال می برد و می تواند نوعی دهن کجی به شورای نگهبان باشد. مردم خواهند پرسید چطور شورای نگهبان فردی را برای نمایندگی مجلس رد می کند و بعد همان فرد یک وزیر کلیدی می شود؟ اما چرا این شرایط بوجود آمده است؟ به نظر می رسد دلیلش این است که جامعه و بخش خوبی از سیاستمداران کشور از عملکرد شورای نگهبان قانع نشده اند. مهم ترینش این است که شورای نگهبان دلیل رد صلاحیت افراد را اعلام نمی کند و کلی گویی می کند. مثلا عدم التزام عملی به اسلام یا ولایت فقیه که تعریفش و مصادیقش مشخص نیست. افرادی تحت این عناوین رد می شوند که دور از واقعیت به نظر می رسد (مثلا علی مطهری و معصومه ابتکار به دلیل عدم التزام عملی به اسلام) و در کنارش افرادی تایید می شوند که در مقایسه موجب تعجب است. منظور این نیست که شورای نگهبان بی دلیل رد می کند و باید دفاع آنها را هم شنید، ولی منظور این است که بدون اقناع جامعه رفتار می کند. شورای نگهبان باید فرآیند را شفاف تر کند و گرنه مقبولیت خود را بیشتر از دست خواهد داد.


پ.ن.4: شب جمعه در مرکز شیعیان برنامه ای به مناسب میلاد حضرت رضا بود که شرکت کردم. مکان آبرومندی ساخته بودند که انتظارش را نداشتم. البته ظاهرا جمعیت شیعیان شهر خیلی کم است. برای اولین بار شیعیان سیاه پوست می دیدم. تشیع در بین سیاه پوستان خیلی معرفی نشده است و تا جایی که می دانم غیر از یک عده در حوالی مدینه که از نسل آزاد شدگان اهل بیت هستند در بین بقیه سیاه پوست ها قدمت ندارد و اکثرا همین اواخر شیعه شده اند. نژاد سیاه خیلی تاریخ دردناکی دارد و خیلی به آنها ظلم شده است. امروز هم در جامعه آمریکا عقب هستند. تازه سیاه پوستان آمریکا وضعشان از سیاه پوستان آفریقا خیلی بهتر است. واقعا نمی دانم چطور باید به آنها کمک کرد. جالب است که نرخ تغییر دین به اسلام در بین آنها بالاتر است. سخنران اول برنامه هم یک فرد سیاه پوست بود که انگلیسی صحبت کرد و لهجه نیتیو داشت که احتمالا تغییر دین داده است ولی فرصت نشد صحبت کنم. سخنران دوم هم امام جماعت بود که یک روحانی عراقی ولی ایرانی تبار است. معلوم بود زبان مادری اش عربی است و لهجه عربی هنگام فارسی سخن گفتن داشت. سخنرانی اش هم ترکیب عربی و فارسی بود و هر چند دقیقه کانال عوض می کرد تا شنوندگان دو زبان را پوشش دهد. بعد از سخنرانی هم شام تدارک دیده بودند. یکی از برگزارکنندگان متوجه شد تازه وارد هستم و موقع برگشت از یک خانم خواست که مرا برساند که او هم دانشجو دکترا است. جالب این بود که همین که سوار ماشین شدیم، خانم کشف حجاب کرد! فکر کنم کسانی که وبلاگ را می خوانند خسته شده باشند ولی واقعا هنوز از چنین افرادی تعجب می کنم!

 



تاریخ آخرین ویرایش:شنبه 5 بهمن 1392 10:47 ب.ظ

سلیمان
شنبه 4 آبان 1392 02:01 ب.ظ
سلام آقا محمد
کارت حرف نداره

خدا خیرت بده
پاسخ مرد یخی : سلام
دعا کنید.
شنبه 6 مهر 1392 01:50 ب.ظ
بله من هم گفتم به صرف اسرائیلی بودن یک فرد نبایداونو ظالم بدونیم ولی واقعیت اینه که هر فرد غیر فلسطینی که در سرزمین اونها و در جای اون ها زندگی میکنه اشغالگر و ظالمه وقطعا یهود قدرتمند تر از اونه که مردمش جایی برای رفتن نداشته باشن.حتی با فرض اینکه تغییر مکان براشون سخت باشه باید جور پدرانشون رو بکشن.شما اگر به جای یک اواره ی فلسطینی بودید چنین نظری نداشتین؟دوست شماهم تا وقتی در اسرائیل زندگی نمیکنه ظالم نیست.
یک نکته جالب که شما اشاره کردید افغان های مقیم ایران بودن به نظرم جامعه اماری شما با جامعه اماری من خیلی تفاوت داره چون واقعا با وجود تعداد زیاد افغانی در اطراف ما من تابه حال ندیدم انها مظلوم واقع شوند بلکه از بسیاری از امکانات همانند ایرانی ها سود میبرند مثل مدرسه و دانشگاه حتی کلاسهای زبان.تنها نکته ای که با آن مواجه شدم نوع برخورد نه چندان مناسب بعضی ها با آنها بود که البته اگر ما هم به این شکل به کشور انها میرفتیم احتمالابعضی از انها هم چنین برخوردی با ما داشتن با لاخره مهمان یک روز دو روز!در نهایت بهترین جا برای هر کس خانه ی خودش هست
پاسخ مرد یخی : شما پیشنهاد بدین یهود کجا برن؟ بخشی از امولشون که غصبی نیست چی‌ می‌شه؟ درسته که در بین یهود افراد قدرتمند زیادی هست ولی‌ همگی‌ اینطور نیستن. اتفاقا بیشتر ساکنین اسرائیل یهودی‌های سطح پائین هستن که نتونستن خودشون رو به آمریکا برسونن. اکثرا هم از کشورهای فقیر مهاجرت کردن. الان در اسرائیل ۵.۵ ملیون یهودی زندگی‌ می‌کند که حدود ۷۰% در همون زمین‌ها به دنیا اومدن که برخی‌ نسل چهارمی هست که اونجا هستن. شما خودت رو جای یکی‌ از این افراد افراد بذار، به این سادگی‌ می‌شه جای دیگر رفت؟ من قبول دارم که بیشتر این افراد غاصب هستن و سهمی هم در ظلم دارن. قبول دارم اینها مشابه مردم شام هستم که در شهادت اباعبدالله مقصر بودن. اینها مشابه مردم عراق در زمان صدام که به ایران حمل کرد مقصرن (مگر سپاه صدام از مریخ آمده بود؟ بخش بزرگی‌ شیعیان عراق بودن). ولی‌ خیلی‌ از این افراد در این پازل قرار گرفتن و بیشتر ادامها هم جای اونها بودن همین طور رفتار میکردن. نتیجه‌ای هم که می‌خوام بگیرم اینه که اونها رو با سران صهیونیسم یکی‌ نکنیم همونطور که همه عراقی‌‌ها رو با صدام یکی‌ نمی‌کنیم. فکر نکنیم همشون جنایت کار جنگی هستن. البته هر کدوم که ظلم می‌کنن و کلا هر ظلمی هم محکوم است ولی‌ واقع گرا هم باشیم.
دانشگاه برا افغان‌ها مجانی‌ نیست. این لینک رو بخونید:
http://www.entekhab.ir/fa/news/129019/ذخیره-کالاها-در-پایان-دولت-قبل-15-روز-بود
درسته که اینها به عنوان مهمان آمدن ولی‌ برخی‌ ۳۰ ساله که در کشور ما سخترین کارها رو با کمترین درآمد کردن و کمترین حقوق انسانی‌ نداشتن. برخی‌ از اینها بچه‌هاشون کلا ایران زندگی‌ کردن ولی‌ حتّی اقامت دائم هم بهشون نمیدن. این مقام دولتی هم که به صراحت میگه کشور به اینها احتیاج داره ولی‌ نمیگه اگر احتیاج داره چرا سیستم مناسب ایجاد نمی‌‌کنید که با برخورداری از حقوق و کرامت انسانی‌ در ایران بمونن؟ گناه اینها چی‌ هست که در اونور مرزی به دنیا اومدن که انگلیس خبیث کشید؟ یکی‌ از دوستانم میگفت در دوره المپیاد ریاضی‌ یک پسر افغان بود که پدرش طلبه بود و مدال نقره گرفت ولی‌ ناراحت بود که نمی‌تونه دانشگاه بره چون هزینه سنگین هست. هر وقت یاد این موضوع میفتم ناراحت میشم که چرا نباید یه شیعه دیگه که با استعداد هست، نتونه در دانشگاهای ما مثل خودم با تعهّد خدمت درس بخونه؟ هدف هم از این بحث این بود که اگر به ساکنین غاصب فلسطین اعتراضی داریم اول از همه باید مثل اونها نباشیم و به ضعیفان مثل افغان‌های مقیم ظلم نکنیم.
گاگول
شنبه 6 مهر 1392 10:49 ق.ظ
سلام
از متن های همیشه مفیدتون ممنونم .
فقط خواستم توی پرانتز بگم که مسئولیت تایید صلاحیت برای شورای شهر، به عهده شورای نگهبان نیست.همین
موفق باشید
پاسخ مرد یخی : سلام
ممنون از تذکرتون. اما نتیجه میشود که علاوه بر شورای نگهبان، باید فکری به حل هیأت نظارت انتخابات شورا هم کرد.
جمعه 5 مهر 1392 12:14 ب.ظ
سلام
ممکنه بگیم دشمنی با یهود نباید به جای دشمنی با ظلم و ظالم نهادینه بشه ولی در باره اسرائیل اینطور نیست خود اسرائیل نماد ظلم و اشغالگریه حالا درسته دوست شما خودش برای اشغال نجنگیده ولی الان در جایی هست که نباید باشه.البته درسته نباید تنها به صرف اسرائیل بودن محل تولد کسی رو ظالم اسم گذاری کرد ولی در هر حال مسولیت این افراد در برابر حق فلسطینی ها خیلی زیاده
پاسخ مرد یخی : سلام
کلیت حرف شما را قبول دارم ولی‌ اول این که دوست من کانادا زندگی‌ می‌کنه و شخص خودش الان اشغالگر نیست و حمایتی هم از اسرائیل نمی‌کنه (اگر چه مخالفتی هم نمی‌کنه). در کنار این شما فرض کنید کسی‌ در اسرائیل به دنیا بیاد، چه کاری از دستش بر میاد؟ واقعاً چه قدر عملی‌ هست که آن منطقه رو ولو کنه و بره یه کشور دیگه؟ اصلا به همین سادگی‌ راه میدن؟ صرف این که مبارزه نکنه دلیل بر ظلم نیست ولی‌ قبول دارم نشان از بی‌ مسئولیتی هست. اما دقت کنید اکثر آدمها اینطوری هستن. خود شما تا حالا چه قدر مبارزه کردین که حقوق افغان‌های مقیم ایران رعایت بشه؟ میدونید چه قدر به شیعیان افغان در ایران ظلم شده و می‌شه؟ منظورم اینه که اگر دقت کنیم خیلی‌ از ما‌ها هم در عمل مثل همون اسرائیلی‌ها هستیم و احتمالا جای اونها بودیم اوضاع فرقی‌ نمیکرد. باید اول از خودمون شروع کنیم. البته حساب سران صهیونیسم جداست و آنها دیگه عذری ندارن. تشبیه خوب این هست که بگیم اونها یزیدی هستن و بقیه اسرائیلی‌ها اهل کوفه.
sepid
چهارشنبه 3 مهر 1392 11:21 ب.ظ
عالی بود
استفاده کردم.بازم بنویسید لطفا.
ashianeye parasto
چهارشنبه 3 مهر 1392 07:10 ب.ظ
Salam. Mamnoon matalebe jalebi bod. Rasti chera Ba doshmana axs migiri? :))
Azash naporsidin chera kashfe hejab kard aslan vase chi to oun majles bod Ba in aghaye?!
پاسخ مرد یخی : سلام
دشمن نیستن! گفتم که با یک برچسب نژادی یا جغرافیایی دشمن بودن رو تعریف نکنیم.
نشد بپرسم ولی‌ خوب اومده بود در جشن شرکت کند.
امیر
دوشنبه 1 مهر 1392 02:44 ب.ظ
سلام
ممنون از اینکه تجربیاتتون را با ما به اشتراک میگذارید
خیلی مفید بود

@seyed hossein
خیلی عجیب نیست مخصوصا با جامعه امروز ایران و یا در خارج از کشور با ظهور فرقه های مدرن و علمی از اسلام که اونجا اسم دارند ولی اینجا همون عقاید هست ولی خدا رو شکر هنوز اسمی براش نیست تا هویت بخشی هم بشه
پاسخ مرد یخی : سلام

خواهش می‌کنم
seyed hossein
دوشنبه 1 مهر 1392 08:13 ق.ظ
شیعه بود كشف حجاب كرد؟!
جل الخالق!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر