تبلیغات
مردی از جنس یخ!!! - گفتگوهایی با پابلو


درباره وبلاگ:


آرشیو:


آخرین پستها :


پیوندهای روزانه:


نویسندگان:


آمار وبلاگ:



Admin Logo themebox

گفتگوهایی با پابلو

نوشته شده توسط:مرد یخی
یکشنبه 8 دی 1392-08:12 ق.ظ

سلام بر خوانندگان
پابلو اهل شیلی و بزرگ شده سوییس است. متولد شیلی است ولی از 1 سالگی تا 18 سالگی در سوئیس زندگی کرده است. از 18 سالگی تا 24 سالگی در شیلی. از 24 سالگی تا 30 سالگی در انگلستان و چند ماه است که آمریکا آمده است.
و برای همین بیشتر تیپ اروپایی دارد تا مردم آمریکای جنوبی. اخیرا در جلسات پژوهشی با او آشنا شدم. آدم خونگرمی است و این جور مواقع دوست دارم ببینم انسان های غربی چطور فکر می کنند و این پست هم برای این است که شنیده ها را با خوانندگان در میان بگذارم.

1. خانواده پابلو مثل اغلب مردم آمریکای جنوبی کاتولیک هستند. پابلو می گفت وقتی کوچک بود خداباور بود ولی از حدود 13-12 سالگی ملحد شد! (این نکته مهمی است که جامعه غربی خودبخود انسان ها را به سوی الحاد سوق می دهد.) می گفت آنقدر ملحد شده بود که حتی وقتی کسی در حضور دعا می کرد، ناراحت می شد که چرا یک کار احمقانه و بی حاصل می کند. تا این که حدود 23-24 سالگی باز احساس کرد که خداوند وجود دارد و به مذهب کاتولیک بازگشت. باز می بینید که بعد از بازگشت به شیلی به مذهب بازگشته که احتمالا بی ارتباط با جامعه اطرافش نیست. در زمینه آموزش ماشین (machine learning) پژوهش می کند و جالب است که می گفت دوست دارد نشان دهد انسان فقط شامل کالبد مادی نیست و روح هم دارد.

2. پابلو با دوست دختر خود، رافائلا که ایتالیایی است، زندگی می کند. می گفت با هم به تفاهم رسیده اند که ازدواج نکنند. (در حالی که همه روابط یک زن و شوهر در چنین زندگی هایی وجود دارد ولی رابطه کاملا با ازدواج متمایز است و طرفین به هیچ وجه یکدیگر را زن و شوهر نمی دانند) وقتی دلیل عدم ازدواج را پرسیدم گفت چون ازدواج یک رخداد اجتماعی است و کلی فرد را باید دعوت کنیم.
گفتم: ولی اگر بچه دار شوید، برای فرزندتان بهتر نیست ازدواج کرده باشید؟
گفت: نسل قبل بود که حرام زادگی یک عیب محسوب می شد. اکنون دیگر حساسیتی روی این موضوع نیست. البته در شیلی خارج از سانتیاگو این طور نیست ولی در سانتیاگو هم مشکلی نیست فرد حرام زاده باشد.
گفتم: فقط خودت را در نظر نگیر. ازدواج خود به خود پایبندی زوج ها را بالا می برد. فکر می کنی برای چه این قدر مادران تک والدی در آمریکا زیاد شده اند؟ برای این که در همین زندگی های خارج ازدواج بچه متولد شده و بعد مرد مسئولیتی بر عهده نگرفته است. (در آمریکا مرد می تواند ادعا کند که بچه متعلق به او نیست و قانون هم نمی تواند او را مجبور به انجام آزمایش دی ان ای کند)
گفت: ولی کم کم موضوع در حالی عادی شدن است و بعد از مدتی قوانین اصلاح خواهد شد. مثلا در شیلی دوست دختر می تواند پدر فرزند خارج ازدواج را به دادگاه بکشد و بخشی از خرجی بچه را بگیرد.
گفتم: می دانی همان فرآیند دادگاه چقدر وقت و انرژی می گیرد. تازه فرض کن حتی بشود قوانین را اصلاح کرد. در آن صورت خانواده ها به سمت سقط جنین خواهند رفت. در شیلی سقط جنین ممنوع است ولی بعد از مدتی که سبک زندگی بدون ازدواج گسترش پیدا کند و تعداد زیادی مرد بدون مسئولیت بوجود بیاید، سقط غیرقانونی جنین زیاد خواهد شد و بعد از مدتی مجبور خواهند شد سقط جنین را قانونی کنند. این همان روندی است که در آمریکا طی شده است. فکر می کنی برای چه، سالی بیش از یک ملیون سقط جنین در آمریکا انجام می شود؟ (هیچ کشتار بزرگتر از این در تاریخ رخ نداده. طرفداران حقوق بشر که به خاطر سنگسار حداکثر 10 فرد در سال گوش فلک را پاره کرده اند، نه تنها در قبال کشتار این تعداد کودک که بسیاری از آنها در ماه ششم رخ می دهد، ساکت هستند. بلکه آن را جزئی از حقوق یک زن می دانند. البته اخیرا بیداری در غرب رخ داده و همین اخیرا در اسپانیا، سقط جنین در مرز ممنوعیت قرار گرفت) دلیلش همین هست که ازدواجی در بین نبوده و  دوست دختر باردار شده است و بعد چون خانواده ای در میان نبوده، راحت ترین کار سقط کردن بچه است و بعد از مدتی وقتی بخش زیادی از جامعه این کار را کرده اند، قانون را هم عوض کرده اند. (یادم هست که دیل می گفت وقتی او 20-25 سالش بود (حدود 50 سال پیش) اگر پسری، دختری را در آمریکا باردار می کرد، از نظر فرهنگی مجبور بود با او ازدواج کند.)
خیلی حرفی برای گفتن نداشت.

3. پابلو می گفت یک بار که می خواست به آمریکا بیاید، پدر و مادر رافائلا حدود 20 لیتر شراب داده اند که برای رافائلا بیاورد! در بیشتر کشور وارد کردن دو قلم جنس شراب و تنباکو مالیات سنگین دارد. می گفت در نهایت 5-6 لیتر را خودش خورده و بقیه را قاچاقی در ساک آورده است! ظاهرا اکثر غربی ها کاملا درگیر الکل هستند و مصرف بالا دارند. علاوه بر این پابلو می گفت در اروپا سیگار هم خیلی بیش تر از آمریکا رواج دارد و خودش هم خیلی سیگار می کشد (البته یک نوعی است که بوی بد نمی دهد و شبیه پیپ است). یک بار هم اوائل پیشنهاد داد که برویم بار (مشروب فروشی)! گفتم در طول عمرم نه الکل مصرف کرده ام و نه دود! گفت حتی قلیان هم نکشیده ای؟ گفتم: نه! و بعدش نگاه عاقل اندر سفیهش جالب بود!

4. یک بار پرسیدم که قصد دارد در آینده کجا زندگی کند؟ پاسخ داد اروپا و به خصوص انگلستان را دوست دارد و می خواهد آنجا زندگی کند. گفتم ولی قوانین مهاجرت اروپا خیلی سخت است  در مشاغل اولویت را به اروپایی ها می دهند. ولی آمریکا راحت تر است. گفت می داند ولی اول این که با پاسپورت شیلی می تواند خیلی جاها بدون ویزا برود و برای این عجله ندارد که شهروند جایی شود. در کنار این اگر لازم شود، با رافائلا ازدواج می کند تا او هم شهروند اروپا شود!!! (طبق قوانین اتحادیه اروپا، شهروندان هر کشور می توانند در بقیه کشورها هم بدون نیاز به اجازه کار یا روال مورد نیاز مهاجرت برای دیگر کشورها کار کنند) اینجا بود که فهمیدم ازدواج نکردن با رافائلا هیچ دلیلی غیر از نبود منفعت مادی ندارد! بیچاره زن غربی که در آرزوی ازدواج است ولی در پای شهوت مرد غربی می سوزد!


پ.ن.0: آدرس گوگل پلاس و فیسبوک وبلاگ برای ارتباط بیشتر:

https://www.facebook.com/icemancomments

https://plus.google.com/+%D9%85%D8%B1%D8%AF%DB%8C%D8%A7%D8%B2%D8%AC%D9%86%D8%B3%DB%8C%D8%AE/posts

پ.ن.1: یکی از موارد عجیب آمریکا درگیری بخش زیادی از دانشجویان کارشناسی با ماری جوانا (فکر کنم همان حشیش باشد) است که نوعی ماده مخدر است. اخیرا با دانشجوی کارشناسی گروه چک کردم و تایید می کرد که حدود نیمی از دانشجوها سابقه مصرف ماری جوانا دارند. حتی می گفت فروش هم توسط بخی دانشجوهاست و یکی از دوستانش هفته ای هزار دلار درآمد از این طریق دارد! ولی با این وجود جالب است که معضل اعتیاد مانند ایران در آمریکا در چشم نیست. فکر می کنم دلیلش این است که با درآمدهای آمریکا، خرید ماری جوانا چندان سخت نیست و مشکلی است مانند مصرف الکل.

پ.ن.2: در ادامه مطلب قبل سوالاتی در مورد جایگزین مناسب انرژی هسته ای پرسیده شده بود. چون کمی تخصصی است و زمان بر پست دیگری نمی نویسم و خلاصه اینجا توضیح می دهم و چند کلیدواژه می دهم که اگر کسی خواست خودش جستجو کند. جایگزین مناسب انرژی های تجدیدپذیر یا نو است. این دسته انرژی در همین یک دهه اخیر در حال اقتصادی شدن هستند. انرژی باد خیلی جایگزین خوبی است و اقتصادی هم شده. کشور ما هم استعدادش را دارد. آلمان و هند هر یک 30000 مگاوات از این طریق تولید برق دارند (یعنی بیش از تمام بیست راکتوری که دولت برنامه داشت بسازد). کشورها خیلی جدی روی باد کار می کنند و تا 20-30 سال دیگر خیلی رشد خواهد کرد. انرژی زمین گرمایی هم تا حد 2-3 هزار مگاوات در ایران ظرفیت دارد و هم اکنون یک نیروگاه 100 مگاواتی هم در استان اردبیل ساخته شده است. بیومس و پیل های زیستی در حال اقتصادی شدن هستند. انرژی خورشیدی که خیلی گزینه خوبی است و در کشور ما هم به خصوص در کویر لوت ظرفیتش وجود دارد. البته گران تر است ولی نه با هزینه های جانبی که برای انرژی هسته ای پرداخته ایم و می پردازیم (یک نمونه خیلی کوچکش میدان گازی مشترک با قطر است که قطر سه برابر ما برداشت دارد و به خاطر این تحریم ها حداقل چند میلیارد دلار آنجا ضرر کرده ایم. برخی تخمین ها این است که کشور صد میلیارد دلار خسارت دیده است.). خلاصه این که انرژی هسته ای هنوز یک گزینه است و مثلا چین به دنبال رشد تولید برق هسته ای خود است ولی هر کشور باید واقع بینی هم داشته باشد. یعنی انرژی هسته ای وقتی انتخاب باید شود که این همه مشکلات جانبی را برای کشوری بار نیاورد. خواهیم دید که به احتمال بالا در آینده برنامه غنی سازی کشور محدود خواهد بود و این ناشی از روبرو شدن با واقعیت است. مضاف بر این هم گفته شد که اگر کشور ما برنامه غنی سازی در خاک ایران را کنار می گذاشت، از همان انرژی هسته ای هم می توانست استفاده کند. اما مشکل اصلی انرژی هسته ای امنیت آن است. مثلا بعد از جریان فوکوشیما دولت ژاپن مجبور شد منطقه را خالی از سکنه کند و هنوز بعد از 2-3 سال مشکل کامل حل نشده و 12.5 میلیارد دلار هزینه پاک سازی شده است که احتمالا در نهایت به 20 میلیارد هم خواهد رسید. این هزینه خیلی زیادی است. دقت کنیم که در این زمینه خطر از بیخ گوش خودمان گذشت و طبق اظهارات مسئولین روسی، ویروس استاکس نت کم مانده بود فاجعه ای مانند چرنوبیل بیافریند (هنوز بعد از بیش از 25 سال یک شهر کامل در روسیه خالی از سکنه است و هنگام انفجار دولت شوروی مجبور شد، چند ملیون نفر را از منطقه اطراف راکتور تخلیه کند) این هم میزان حماقت و بی رحمی اسرائیلی ها را می رساند که حاضر شده اند در ایران یک اتفاق مانند چرنوبیل بیفتند. اگر این اتفاق رخ می داد، احتمالا بوشهر شهر ارواح می شد و خداوند را باید هزاران مرتبه شکر کرد که این اتفاق نیفتاد.

پ.ن.3: هر چه بیشتر می گذرد، ابعاد بیشتری از گفتگوهای هسته ای آشکار می شود. طبق گزارش رویترز، گفتگوهای عمان که از اسفند سال قبل آغاز شد، با پیشنهاد آمریکا شروع شده است و برای مذاکره برای آغاز مذاکره! یعنی بررسی این که اصلا می شود ایران و آمریکا مذاکره کنند یا نه! بعد از جلسه اول، آقای صالحی (وزیر خارجه آقای احمدی نژاد) یک نامه سه صفحه ای دست نویس به رهبری نوشته است (که خود آقای صالحی هم اشاره داشت) و شرایط را توضیح داده است و گفته بهتر است مذاکره کنیم. رهبری هم پاسخ داده که مخالف نیستم ولی بدبین هستم (اتفاقا از نظر زمانی در همان حدود بود که رهبری در سخنرانی این نکته را علنا بیان کرد). بعد از پیروزی آقای روحانی، چهار جلسه دیگر تا سفر به نیویورک برگزار شده است که دیگر وارد بحث هسته ای شده اند (اصلا تصادفی نیست که در سه ماه قبل از آغاز مذاکرات ژنو، پیشرفت کمی هسته ای (به خصوص تعداد سانتریفیوژها) از سوی ایران متوقف شده است! بیش از همه دلم می سوزد که عده ای در بی خبری در تلاش برای رشد صنعت هسته ای کشور بوده اند، در حالی که عده ای دیپلمات تصمیم گرفته اند گسترش کمی متوقف شود). قبل از مذاکرات ژنو جلسه ای با حضور رهبری، دکتر ظریف و دکتر روحانی برگزار شده است و خطوط قرمز از سوی رهبری اعلام شده است و رهبری هم تذکر داده که حمایتش تا جایی است که خطوط قرمز رعایت شود.
خلاصه این که ظاهرا این مذاکرات کاملا با مجوز رهبری انجام شده است. البته ممکن است گفته شود چطور حرف رسانه های خارجی را باور کنیم؟ در پاسخ باید گفت، اولا قرائن خارجی وجود دارد (مثلا خود آقای صالحی گفته است که نامه ای به یک مقام عالی رتبه نوشته است) و ادعاها با آنها تطبیق می کند. در ثانی خبرگزاری های رسمی و بزرگ غربی معمولا خبرسازی و دروغ به این بزرگی انجام نمی دهند که البته این تجربه شخصی است و ممکن است دید کاملی نباشد. البته تمام هنر رسانه های غربی (و کلا فکر کنم همه رسانه ها) جهت دهی به اخبار و گزینش در بیان و نگفتن تمام حقیقت است. البته گاهی هم منبعی که از آن نقل می کنند، مطالب کذب بیان کرده است ولی معمولا به هر منبعی هم اعتماد نمی کنند. این هم لینک که توصیه می کنم بخوانید:
http://www.reuters.com/article/2013/11/25/iran-nuclear-talks-idUSL2N0J90SO20131125


تاریخ آخرین ویرایش:یکشنبه 8 دی 1392 09:52 ق.ظ

علی. خ.
دوشنبه 7 بهمن 1392 01:35 ب.ظ
فکر نمی کنم شعور رو مدل کنه. خیلی بلد نیستم. باید از یه فیزیکی بپرسیم که معنی "مشاهده" توی کوانتوم چیه. به نظر یه چیز فلسفی میاد.
پاسخ کامنت خصوصی
دوشنبه 30 دی 1392 08:01 ق.ظ
سلام
این که در هوش مصنوعی ماشینی مشابه مغز انسان طراحی شده یا حتی نظریه که چنین چیزی را ممکن بداند، به هیچ وجه صحیح نیست و احتمالا بر مبنای شنیده‌ها می‌‌گویید نه مطالعه. ما هنوز در شناخت مغز و نحوه کار آن در اول راه هستیم و حتی می‌‌شود گفت هوش مصنوعی رایج در فضاهای آکادمیک ربطی‌ به مغز انسان ندارد و بی‌ نهایت دور است. از غول یک استاد برجسته مطرح می‌‌کنم که می‌‌گفت احتمالا ۱۰۰ سال دیگر زمان لازم است تا مغز انسان شناخته شود. اما این که فرض کنیم چنینی چیزی ساخته شود. یعنی موجود مادی که مانند انسان فکر کند و ارادهٔ داشته باشد، حداقل غیر مادی بودن روح را زیر سوال می‌‌برد. یعنی اگر ماده خود به تنهایی‌ شعور و ارادهٔ داشته باشد، دیگر لزومی به وجود روح نخواهد بود.
علی. خ.
پنجشنبه 26 دی 1392 11:11 ق.ظ
سلام.
به نظرم یک بار با یک خانم خارجی هم راجع به موضوعاتی که نوشتی صحبت کن. احتمالاً خانم ها راجع به این موضوعات با هم صحبت می کنند و از نظرات خانم های دیگر اطلاع دارند.
پاسخ مرد یخی : سلام
باید موقعیت مناسب پیش بیاد.
علی. خ.
پنجشنبه 26 دی 1392 11:08 ق.ظ
در مورد شعور، یک نکته از مکانیک کوانتوم یادم آمد. یک فرض اساسی در مکانیک کوانتوم این است که هر بار یک کمیت فیزیکی را "مشاهده" کنیم، وضعیت آن تغییر می کند. فرمول هایی که برای آن در نظر گرفته اند جزء پایه های مکانیک کوانتوم است. من فقط یک درس در این موضوع گذرانده ام و خیلی بلد نیستم، ولی ظاهراً در مورد معنی مشاهده بحث وجود دارد. مثلاً اندازه گیری چه طور قرار است وضعیت سیستم را تغییر دهد؟ با اتفاق های فیزیکی دیگر چه فرقی دارد؟ این جا ظاهراً برخی معتقدند که شعور باعث تغییر در سیستم می شود.
البته همۀ این ها با فرض های مکانیک کوانتوم بود که لزومی ندارد درست باشد. فقط مدلی است که خیلی خوب جواب می دهد.
پاسخ مرد یخی : یعنی‌ این نظریه می‌‌تواند شعور انسان رو به صورت مادی مدل کند؟
M-Gh
یکشنبه 22 دی 1392 02:50 ق.ظ
برای جواب سوال اول ممنون. تا حد خوبی قانع شدم.
در مورد سوال دوم به نظر من چنین چیزی ممکن نیست. توجیه نشدن یک پدیده با مدل های موجود ، از دیدگاه علم تجربی، ضعف مدل سازی ما رو نشون میده؛ نه این که وجود یک سری عوامل غیر مادی رو به اثبات برسونه.
متشکرم.
پاسخ مرد یخی : راستش آن نظر پابلو بود و خودم هم نمی دانم به جایی برسد یا نه. ولی خوب اگر بشود طی آزمایشی نشان داد ماده به هیچ وجه نمی تواند یک خاصیت مانند شعور از خود نشان دهد، شاید بشود حرف هایی زد. مثلا مدعی شد که چهارچوب قوانین فیزیک برای برقرای به شعور نیاز دارد.
M-Gh
شنبه 21 دی 1392 01:17 ق.ظ
سلام می بخشید مزاحم می شم. می خواستم مطمئن بشم که سوالی که به صورت خصوصی پرسیدم ارسال شده خدمت ِ تون یا خیر ؟
یک سوال دیگر هم این که در این پست جایی اشاره کردید که پابلو می خواهد نشان دهد انسان علاوه بر کالبد مادی روح هم دارد. چه طور؟ مگر روح را با علم تجربی می توان به اثبات رساند؟؟
پاسخ مرد یخی : سلام
کمی درگیر برخی امور بودم.
1. در جواب سوال قبل: مرزهای اخلاق خیلی مبهم و البته غیر صلب هستند. بسیاری از اموری غیر اخلاقی مانند دروغ گفتن یا غیبت کردن تحت شرایطی مجاز می شود. اما نکته اینجاست که تنها در موارد خیلی خیلی خاص می توان اخلاق را رعایت نکرد که در زندگی عادی هم کم پیش می آید و تا حد خوبی در متون فقهی آن حالت ها مشخص شده است. اما در نهایت تشخیص مصادیق با مکلف است و عملی سخت است و بهتر است با این سوال از یک فقیه متبحر پرسیده شود. آن چیزی که به ذهن می رسد در مورد حقه به دشمن، در حالت جنگی (یعنی وقتی که طرفین قولی به هم نداده اند و جنگ کامل برقرار است) ظاهرا مجاز است ولی این به نقض عهد فرق دارد و در واقع تاکتیک جنگی است. در مورد جناب مسلم، ایشان در حالت جنگی نبود و اعلام جنگ به ابن زیاد نشده بود. در کنار این نکته ایشان معصوم نیست و عمل ایشان حجت نیست و گفته می شود علاوه بر جوانمردی دلیل دیگر نکشتن ابن زیاد این بود که هانی بین عروه ابا داشت خون او در خانه اش ریخته شود. در مورد لینکی که گذاشته اید هم نقض عهد رخ داده است و مشکل این نکته است.
2. مثلا اگر با روش های تجربی نشان دهید که اموری مانند اراده و تصمیم گیری یا شعور با امور مادی قابل مدلسازی نیست، شاید بتوان ادعا کرد پس باید برای آنها امور غیر مادی قائل شد که همان روح است.
احمد 1300
یکشنبه 8 دی 1392 11:15 ب.ظ
سلام اولا به این رفیق شیلیاییت از طرف من بگو نقشه کشورشون عجیب ترین نقشه دنیاست طولش خیلی بزرگه عرضش کوچیک ( فکر کنم کلا عرضش یک کیلومتره )
راجع به مذاکرات هم شاید بگی این تحلیل من خیلی ساده است ولی باور کنی یا نکنی قضیه اینه که رهبری و هاشمی دستشون تو یک کاسه بود و میخواستند برن مذاکره رد صلاحیت و این ها هم همش جوی بود برای رای اوردن روحانی و رفتن به پای میز مذاکره الان هم رهبری با ظاهر مخالفش داره نقش پلیس بد رو بازی میکنه ( باور کن این تحلیل رو قبل از اینکه بدونم ولایتی پارسال با کری مذاکره کرده میگفتم وقتی از این مذاکره مطمئن شدم دیگه کاملا مطمئن شدم قضیه همینه که گفتم )
امیرحسین
یکشنبه 8 دی 1392 02:22 ب.ظ
سلام محمد. خوبید؟ ممنون که شرایط اونجا رو توصیف میکنی. این مطالبت رو و وقایع زندگی اونجا رو بیشتر برامون بنویس.
اینطوری که نوشته ای واقعا شرایط انسانهای اونجا افتضاحه و اولئک کالانعام بل هم اضل هستند. خدا لعنتشون کنه که توی لجن هستند. کشتار 1 میلیونی جنین واقعا ناراحت کنندس. بای ذنب قتلت؟
پاسخ مرد یخی : ممنون. دقت شود این آمار یک سال است. برای مقایسه در جنگ سوریه در ۳ سال کمتر ۱۵۰ هزار کشته وجود دارد.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر