تبلیغات
مردی از جنس یخ!!! - مریلند


درباره وبلاگ:


آرشیو:


آخرین پستها :


نویسندگان:


آمار وبلاگ:



Admin Logo themebox

مریلند

نوشته شده توسط:مرد یخی
دوشنبه 23 دی 1392-07:42 ق.ظ

هفته پیش تعطیلات بین ترم بود و چون سال نو میلادی هم بود، اکثر افراد مسافرت می روند. تصمیم نداشتم مسافرت بروم چون تنهایی سفر کردن را دوست ندارم. ولی بعد از چند روز تنهایی در خانه و دانشگاه حوصله ام سر رفت و تصمیم گرفتم برای تنوع با یکی از دوستان که در دانشگاه مریلند درس می خواند سر بزنم. تماس گرفتم تا ببینم او برنامه ای دارد یا نه. تماس گرفتم و مشخص شد که جایی نخواهد رفت و لذا قرار شد برای 2-3 روز آنجا بروم.
روز دوشنبه 6 ژانویه بلیط تهیه کردم و با اتوبوس راهی شدم. مسیر حدود 3 ساعت بود و تقریبا خوابیدم تا رسیدیم به Union Station شهر واشنگتن یا به قول دوستم ایستگاه اتحاد! دوستم همراه هم خانه ای هایش دنبالم آمده بود. چمدان و کوله پشتی را دادیم آنها تا با ماشین به خانه خود ببرند و دو نفری رفتیم تا کمی واشنگتن گردی! کنیم. دانشگاه مریلند در شهر کوچک کالج پارک قرار دارد که حدود 10-15 کیلومتر با واشنگتن فاصله دارد.
این دانشگاه جز یکی از دانشگاههای خوب دولتی آمریکا محسوب می شود.
شهر واشنگتن پایتخت آمریکا است ولی از نظر قانونی فقط یک بخش کوچک که با نام واشنگتن دی سی پایتخت مسحوب می شود که قبلا جز مریلند بوده است و در نقطه مرزی مریلند و ویرجینیا قرار دارد. امروزه عمده شهر حول این نقطه شکل گرفته است که در دو ایالت مریلند و ویرجینیا قرار دارد. با دوستم نهار خوردیم و با مترو راهی National Mall شدیم. بر خلاف معنای Mall در انگلیسی معیار، آنجا یک بازارچه نیست، بلکه یک میدان شبیه میدان نقش جهان است که ساختمان های مهم فدرال آمریکا در چهار گوشه آن قرار دارد. از جمله کاخ سفید، کنگره، چند وزارت خانه، کتاب خانه ملی و... علاوه بر این چندین ساختمان که قبلا اداری بوده اند، اکنون به موزه های بزرگی تبدیل شده اند و طیف خوبی از انواع موزه در این میدان قرار دارد. مزیت بزرگ هم این است که تمام این موزه ها و بخشی از ساختمان های فدرال به صورت مجانی قابل بازدید است. آن قدر موزه و ساحتمان برای دیدن در این نقطه کوچک وجود دارد که به نظرم 3-4 روز کامل طول می کشد تا بشود همه آنها را دید و در صورت وقت داشتن به نظرم ارزشش را دارد.
چون اکثر موزه ها بین ساعات 5- 7  عصر بسته می شود و فقط 5-6 ساعت وقت داشتیم، با مشورت با دوست دوستم! که قبلا بازدید کرده بود تصمیم گرفتیم به چند موزه که با کمک مالی فردی به نام Smithon  ایجاد شده و بیشتر شامل اشیا باستانی بودند سر بزنیم. از نظر تنوع خیلی وسیع بود و شامل انواع اشیا تاریخی مربوط به تمدن های مختلف و بازه های تاریخی مختلف می شد. یک نکته خیلی خیلی عجیب این بود که برخی اشیا تاریخی مثلا با بیش از هزار سال قدمت، بدون حفاظ در معرض دید بازدید کنندگان قرار داشت. ناخود آگاه چند تا را لمس کردم ولی سومی یا چهارمی بود که فردی آمد و تذکر داد. برخی تابلوهای نقاشی چند صد ساله بدون یک حفاظ شیشه ای در معرض بازدید بود و اگر کسی بخواهد، خیلی راحت می تواند مثلا روی آنها خط بیندازد ولی هیچ حفاظی وجود نداشت. شاید بگویید هیچ کس این کار را نمی کند، ولی دوستم می گفت سابقه دارد و یک بار فردی یک نقاشی را با خودکار امضا کرده است! البته پیگیری شده است و فرد تنبیه اساسی شده است ولی چه فایده بعد از این که خرابکاری انجام شده است. همیشه پیشگیری بهتر است. خلاصه فکر نکنیم فقط در ایران است که به آثار تاریخی توجه لازم نمی شود.
بخش هندی برایم جالب بود، چون دارای انواع بت های هندی در ابعاد و شکل های مختلف بود. نمی دانم چطور یک هندو هنوز در عصر مدرن خود را قانع می کند که این بت ها را بپرستد؟ البته با توجیهات مذهب هندو آشنا هستم ولی اکثریت قریب به اتفاق هندوها از آن توجیهات چیزی نمی دانند و خود بت را می پرستند. بخش چینی هم شامل بت ها و انواع موجودات افسانه ای بودیسم بود. یک بخش اسلامی هم داشتند که شامل آثاری از ایران و برخی کشورهای دیگر بود. یکی از اشیا جالب سنگ قبر یک فرد ایرانی بود که نامش هم روی آن بود و نوشته شده بود که از سوی یک آمریکایی به موزه اهدا شده است!!! اما آن فرد آمریکایی یا سنگ قبر را دزدیده یا به قیمت کمی از صاحب اصلی خریده! 
اما چه کسی سنگ قبر پدرش را می فروشد؟ همان فرد اشیا مختلفی از کشورهای متعدد به موزه اهدا کرده بود و مشخص بود که شغلش جمع آوری اشیا تاریخی بوده است! یکی دیگر از اشیا جالب یک صفحه قرآن قدیمی مربوط به 1100 سال پیش (قرن نه میلادی) بود که به خط کوفی نوشته شده بود. خواندن خط کوفی خیلی مشکل است ولی صفحه ای بود که در آن سوره نمل آغاز می شد و از آنجا می شد تشخیص داد کجای قرآن است. این را که دیدم از دوستم پرسیدم که روی آیفون، قرآن دارد یا نه؟ پاسخ مثبت داد و گفتم سوره نمل را آورد و با یکدیگر و با زحمت چک کردیم و دیدیم که با قرآن فعلی فرقی ندارد. کتابت آن قدر قدیمی بود که بعضی جاها الف را نداشت (چون کتابت در طول زمان خیلی تغییر کرده است) یا شیوه نقطه گذاری با امروز فرق می کرد ولی می شد تطابق داد. خلاصه این را نوشتم که بگویم یک صفحه قرآن 1100 سال پیش را چک کردیم و دیدیم که با قرآن امروز منطبق است.
بعد از دیدن چند موزه از این گروه موزه های Smithonian به موزه ملی هنر رفتیم. آن هم یک موزه سه طبقه است و اگر انسان بخواهد با دقت نگاه کند، خودش یک روز وقت می خواهد ولی ما 2 ساعت وقت داشتیم و خیلی سریع سعی کردیم تا جای ممکن موزه را گذرا ببینیم. موزه خیلی متنوع بود و از هنرهای خیلی باستانی تا کاملا مدرن را در بر می گرفت. نصف موزه هم مربوط به هنر آمریکا است. باز اینجا هم بخش ایرانی وجود داشت و شامل ایران باستان هم بود. جالب است که این همه اثر هنری را از سراسر جهان جمع کرده اند ولی به کشور خودمان که نگاه می کنیم، خلافش رخ داده و آثار باستانی کشور به بقیه کشورها رفته است. بخش تابلوهای نقاشی شامل تابلوهای از حدود 300 سال پیش تا همین اواخر می شد. البته از ظاهر نقاشی ها خیلی گران قیمت به نظر نمی آمد ولی باز فکر کنم بعضی ها حداقل صد هزار دلار می ارزید.
آن قدر موزه هنر را دیدیم که ساعت 7 شد و وقت تعطیلی موزه. با دوستم رفتیم یک کافی شاپ و تماس گرفت که هم خانه ای هایش دنبال ما بیایند. حدود نیم ساعت بعد آمدند و با هم رفتیم فرودگاه واشنگتن تا یک میهمان دیگر که دوست دوست دوستم بود! را pick up کنیم. به خانه رسیدیم و شام خوردیم. خانه نسبتا خوبی گرفته بودند و در دل حسرت خوردم که کاش هم خانه ای های این طور داشتم. البته نکته با مزه این بود که دو تا از هم خانه ای ها مذهبی از نوع حزب اللهی بودند و سومی حزب اللهی نبود و این بنده خدا تنها مانده بود و بقیه او را غریب گیر آورده بودند! میهمان دیگر هم از تکزاس آمده بود و از طرفداران آقایان عباسی و راتقی پور بود!
روز بعد تا شب کاری نکردیم و در خانه به صحبت گذشت! البته بیشتر به خاطر نبود برنامه بود و گرنه همان national mall نزدیک بود و می شد کلی ساختمان های دیگر را بازدید کرد. ولی خوب اینرسی بالا باعث شد به گفتگو سپری شود. میهمان دیگر از تکزاس و شهر هیوستون تعریف کرد. ظاهرا در تکزاس
دانشجوی خارجی کمتر است. فاندهای دانشگاه ها هم کمتر است ولی مالیات هم کمتر است. البته به نظر می رسید فاندهای دانشگاههای خصوصی از نظر مقدار و کیفیت هم بهتر هستند. یعنی در دانشگاه های دولتی، از نظر کاری حجم بیشتری از دانشجو کار کشیده می شود ولی میزان پرداختی هم کمتر است. در کالج پارک مریلند هم به خاطر نزدیکی به واشنگتن کمی قیمت ها بالاست. صاحب خانه ها که در دانشگاه مریلند درس می خواندند، اواخر ژانویه امتحان جامع دکترا داشتند ولی دو تایشان نسبتا بی خیال بودند ولی سومی حساب مشغول بود.
شب را با دوستم و میهمان دیگر به مرکز اسلامی واشنگتن رفتیم. در طول مسیر یکی از معبدهای بزرگ مورمون ها را دیدیم. مرکز اسلامی حدود 15 کیلومتر فاصله داشت! ولی ظاهرا واشنگتن شهر گسترده ای است و این فاصله ها کاملا عادی است. مرکز اسلامی واشنگتن دومین مرکز اسلامی بزرگ شیعه آمریکا بعد از مرکز اسلامی دیربرن در میشیگان است. مرکز دیبرن با محوریت غیر ایرانی ها اداره می شود و در نتیجه مرکز واشنگتن بزرگترین مرکز ایرانیان مذهبی محسوب می شود. ظاهرا هم در ایالت مریلند ایرانی های مذهبی زیادی زندگی می کنند. دوستم می گفت در مراسم عاشورا چند صد نفر شرکت می کنند. مرکز واشنگتن خیلی قدیمی است و بخش های مختلفی دارد از جمله دو سال بزرگ مراسم، مدرسه زبان فارسی، آشپزخانه و بخش اداری. اخیرا متاسفانه به خاطر تحریم ها به مشکل مالی برخورده است. چون گویا از سوی بنیاد علوی کمک هایی به مرکز می شده است ولی اکنون اموال بنیاد علوی به خاطر تحریم ها مصادره شده است. به یک باره یک منبع مهم قطع شده است و اکنون مجبورند به کمک های مردمی اتکا کنند. روزی که رفتیم خیلی خلوت بود و در مجموع ده-دوازده نفر حضور داشتند. البته وسط هفته بود و دوستم می گفت آخر هفته شلوغ تر می شود. یک روحانی معمم در حال سخنرانی بود. بعد از سخنرانی دعای توسل خوانده شد و ما چون دیر رسیده بودیم نماز خواندیم. موقع رفتن، دوستم ما را با یک ایرانی-آمریکایی به نام مهدی آشنا کرد. در آمریکا به دنیا آمده و بزرگ شده بود و در دانشگاه مریلند درس می خواند. فارسی را با لهجه غلیظ انگلیسی و گاه استفاده از کلمات انگلیسی صحبت می کرد ولی به شدت مذهبی بود و در یک گفتگوی چند دقیقه ای چند باز از تکیه کلام های مختلف مذهبی مثل سبحان الله و ما شا الله استفاده کرد و نام ائمه را با احترام کامل به زبان می آورد. موقع خداحافظی هم گفت که به نیت ظهور امام عصر عجل الله تعالی فی فرجه الشریف، صلوات بفرستیم! از دیدن چنین فردی ذوق زده شدم. خیلی تحسین برانگیز است که فردی کلا در آمریکا بزرگ شده باشد و نسل دومی باشد ولی این قدر مذهبی باشد. آفرین بر پدر و مادرش.
روز بعد یعنی چهارشنبه، ساعت یک و ربع بعد از ظهر بلیط داشتم. قرار شد صبح برویم و بازدیدی از کنگره هم داشته باشیم. یکی از مواردی که دیده ام ایرانی ها دچار اشتباه هستند این است که فکر می کنند، ساختمان کنگره، کاخ سفید است. ساختمان کنگره یا The Capitol همان ساختمان گنبدی شکل است که نماد واشنگتن محسوب می شود. کاخ سفید کوچکتر است و گنبد هم ندارد. برای بازدید از کاخ سفید به یک نامه از یک نماینده کنگره احتیاج است، شاید چون کوچک است و ظرفیت بازدیدکننده زیاد ندارد. اما کنگره برای بازدید عموم آزاد است. دوباره با مترو رفتیم واشنگتن و بعد از کلی پیاده روی، تا برسیم کنگره ساعت حدود 10 شد. وقتی خواستیم برویم داخل مشخص شد، نمی شود چمدانم را داخل ببرم! مانده بودیم چه کنیم که دوست دوستم با اصرار گفت شما بروید بازدید و من بیرون هستم و از چمدان مراقبت می کنم. بازدید حدود 1.5 ساعت طول کشید و هوا هم خیلی سرد بود (حدود صفر درجه و شاید حتی منفی) و خلاصه کلی شرمنده او شدم.
به علت سرما، گویا بازدید کننده کم بود و راهنما گفت که بازدید شامل اماکنی می شود که در روزهای عادی در تور قرار ندارد. در طول تور به افراد یک نوع گوشی بی سیم می دادند که خیلی خوب بود چون صدای راهنما کاملا شنیده می شد و لازم نبود افراد نزدیک راهنما بمانند. طور از طبقه هم کف کنگره آغاز می شد. کنگره آمریکا شامل دو مجلس نمایندگان و سنا است. این دو مجلس وظایف جداگانه دارند. نمی خواهم وارد ساختار سیاسی آمریکا شوم ولی به نظرم وجود دو مجلس ایده خوبی است. ابتدا یک فیلم ده دقیقه ای با کیفیت صوتی و تصویری خیلی خوب پخش شد. در این فیلم تاریخچه فشرده ای از کنگره ارائه می شد و بازدید کننده با قانونگذاری در آمریکا آشنا می شد. بعد از پخش فیلم به یک سالن رفتیم، و راهنما شروع به توضیح بیشتر کرد. اول از همه گفت که در طول مسیر، دنبال او باشیم و سر خود جایی نرویم که سر و کارمان به پلیس مخصوص کنگره خواهد افتاد، گفت: "They are not paid to talk with you nicely!1". سالنی بود که در آن یک قبر خالی قرار داشت! که قرار بوده قبر جورج واشنگتن، اولین رییس جمهور آمریکا باشد ولی چون انگلیسی ها کنگره را به توپ بستند و خراب کردند! عمر واشنگتن به بازسازی ساختمان این قبر کفاف نداد ولی به صورت سمبولیک آن را ساختند. طی سخنان راهنما متوجه شدم که بر خلاف امروز، رابطه آمریکا و انگلیس در گذشته حسنه نبوده است و تا قبل از جنگ جهانی دوم، این دو حالت رقیب وار داشته اند و نوعی خصومت بین آنها وجود داشته است. این جنگ جهانی دوم و ظهور کمونیسم بوده است که این دو کشور را به رابطه حسنه فعلی سوق داده است. رابطه این دو کشور خیلی تنگاتنگ است وکمتر بشود کشورهایی با این سطح همکاری پیدا کرد. به گونه ای که دستگاه جاسوسی این دو خیلی همکاری مشترک دارند و در افشاگری های اسنودن هم مشخص شده که دستگاه اطلاعاتی انگلیس شریک جرم دستگاه اطلاعاتی و جاسوسی آمریکا است و انگلستان تنها کشوری است که از دستبرد اطلاعاتی از سوی آمریکا در امان مانده است. بعد از آنجا از سالن هایی دیدار کردیم که قبلا محل مجلس نمایندگان، سنا و دادگاه عالی فدرال بودند که ظاهرا دو تای آخری در روزهای عادی جز برنامه تورها نیستند. در ابتدای تشکیل آمریکا 13 ایالت وجود داشته است و برای همین سالن های سنا و مجلس نمایندگان کوچکتر بوده است. اما با رشد جمعیت و اضافه شدن ایالت های جدید، کم کم فضای سالن ها جوابگو نبوده است و سالن های جدید ساخته اند. در سالن سابق مجلس نمایندگان، همه صندلی ها را جمع کرده اند و
مجسمه هایی از افراد برجسته آمریکایی قرار داده اند. هر ایالت حق دارد یک مجسمه به این سالن بفرستند.  در این سالن از خاصیت آکوستیک استفاده شده است تا (به علت نبود برق) صدای نماینده در حال صحبت راحت تر به بقیه برسد. سالن مجلس سنا خیلی کوچک بود که با توجه به این که در ابتدا فقط 26 سناتور وجود داشته است، طبیعی است. دادگاه عالی هم بعد از سال ها توانسته بود، بودجه از مجلس بگیرد تا یک ساختمان مستقل داشته باشد و تغییر مکان داده است. یک نکته هم برای اطلاع بگویم که قضات دادگاه عالی فدرال به صورت مادام العمر انتخاب می شود، مگر این که خود استعفا بدهند اما جالب است که این نکته مانند اعضای شورای نگهبان مسخره نمی شود. از نظر وظیفه هم یکی از وظایف این دادگاه خیلی شبیه شورای نگهبان است و وظیفه دارد بررسی کند که قوانین طبق قانون اساسی تصویب شوند.
بعد به سالن زیر گنبد کنگره رفتیم. یک گنبد مرتفع است که در روزگار ساخت خود، بلندترین ساختمان آمریکای شمالی محسوب می شده است و چندین سال زمان برده است که داخل آن تزیین شود و زیباترین بخش ساختمان بود. سعی کرده اند که در این تزئینات هنری، تاریخ آمریکا توسط مجسمه و نقاشی ارائه شود. بعد از این قسمت راه افتادیم تا برگردیم به سمت نقطه شروع. در مسیر جایی توقف کردیم و راهنما با اشاره و توضیح محل فعلی مجلس سنا را نشان داد. جلوی ناحیه مذکور، نیروهای پلیس ایستاده بودند. در ذهنم گذشت شاید در حال نقشه برای تحریم بیشتر ایران باشند! خیلی نا جوانمردانه است که صد نفر برای زندگی 75 ملیون انسان دیگر تصمیم می گیرند، فقط چون قدرتش را دارند! از راهنما پرسیدم امکان بازدید از سالن فعلی مجالس هست که پاسخ داد نیاز به نامه یک نماینده کنگره است اما اگر شهروند آمریکا نباشید می توانید مراجعه کنید و برای چند روز بعد، بلیط بازدید از مجالس را هم بگیرید و به صورت مستمع در طبقه بالای مجالس حضور پیدا کنید.
توضیحات راهنما خیلی خوب بود و فرد خوش اخلاقی بود. تور مجلس آمریکا از تو مجلس کانادا جذاب تر بود. کاش می شد ما هم چنین چیزی در کشور ایجاد کنیم و سعی کنیم مردم را با تاریخ انقلاب های مشروطه و اسلامی آشنا کنیم. نکته جالب این بود که اکثریت بازدید کننده ها آمریکایی بودند و راهنما می گفت بازدید چندین باره از سوی آمریکایی ها خیلی معمول است.
موقع اتمام تور، راهنما مسیری را نشان داد و گفت حتما از کتابخانه ملی هم بازدید کنید ولی ساعت 12:40 بود و دیگر وقتی برای بازدید نمانده بود. بیرون آمدیم، دوست دوستم که اکنون دیگر دوستم هم هست :) یخ  کرده بود. با یکی از محافظ های کنگره دوست شده بود و داشتند گفتگو می کردند. آخرش هم شماره تلفن او را گرفت! اصرار کردم که خودم می روم  ایستگاه اتحاد! ولی با اصرار دوستان همراه شدند و راه افتادیم سمت ایستگاه اتحاد. نزدیک بود و حدود 1:05 دقیقه رسیدیم به ایستگاه و حدود 1:12 دقیقه بود که سوار اتوبوس شدم و خداحافظی کردم. در راه خوشحال بودم که دوستان جدیدی کسب کرده ام. پشیمان بودم که کاش زودتر آمده بودم و وقت می شد با دوستان بیشتر واشنگتن گردی کنیم (و شاید امکان دیگر). احتمال بالا، باز از واشنگتن بازدید خواهم کرد.
پ.ن.1: حواشی اخیر حول شلیک گلوله از سوی یکی از مادحین اهل بیت قابل توجه بود. نمی دانم چرا ما یاد نمی گیریم که شخصیت حقیقی فرد را از شخصیت اجتماعی او جدا کنیم؟ اصلا خوب نیست که از آبروی اهل بیت برای یک خادم اهل بیت خرج شود. چرا بدون اطلاعات کافی به طرف مقابل تهمت اراذل و اوباش بودن زده شد؟ آن هم از سوی قشر مذهبی؟ تکلیف طرف مقابل که واضح است و انتظاری از آنها نیست (تهمت حضور فرد دیگر در اتومبیل مداح و ارتباط او با تاجر معروف و حمله به ارزش های مذهبی) ولی ما نباید کاری کنیم که خود آسیب به مذهب بزنیم. اگر این فرد شکایتش را پس نمی گرفت و مداح مزبور محکوم می شد، رفتارهای هواداران این مداح ضربه به مذهب نبود؟ ظاهرا هم طبق دستور یکی از مقامات عالی رتبه، قرار شده است سلاح های مداح ها کلا جمع شود که تا حدی می تواند نشان از مقصر بودن فرد مداح داشته باشد.
پ.ن.2: اخیرا گزارش شده است که رییس جمهور فرانسه، فرانسوا اولاند که هیچ گاه ازدواج رسمی نکرده است با یک بازیگر، ارتباطات نامشروع داشته است که خود او هم تکذیب نکرده است. این رابطه باعث مریض و بستری شدن شریک زندگی او (
یعنی فردی که دوست دختر او محسوب می شود یا شبیه آن) در بیمارستان شده است. نکته جالب این است که شریک فعلی او به صورت مشابه وارد زندگی اولاند شده است و باعث پاشیدن رابطه قبلی اولاند با شریک قبلی، سگولن رویال، که مادر چهار فرزند اولاند است، شده است. سرکار خانم باید می دانست که مردی که یک بار خیانت کرده است، تضمینی نیست که دوباره این کار را نکند و عاقبت خیاط هم در کوزه می افتد! ببینید دنیای غرب درگیر چه مسائلی است! عاقبت نظام خانواده غرب همین است.
پ.ن.3: هفته پیش در شمال شرق آمریکا هوا به صورت کم سابقه ای سرد شد. در ایالت مینسوتا، دمای هوا به -39 درجه سانتیگراد رسید که با قطب قابل مقایسه است. چندین کشته هم وجود داشت. 


تاریخ آخرین ویرایش:دوشنبه 23 دی 1392 11:10 ب.ظ

یه معلم
پنجشنبه 3 بهمن 1392 08:12 ب.ظ
سلام ، ممنون از مطالب خوبتون، عالی بود ،انشاالله در راهی كه قدم گذاشتید سربلند و موفق باشید!
پاسخ مرد یخی : سلام
خیلی‌ ممنون

مهسا
پنجشنبه 3 بهمن 1392 10:57 ق.ظ
اشتباه شد.فکر کردم اولیه ارسال نشد دوباره نوشتم بعد دیدم دوتاش باهم ارسال شدن

پاسخ مرد یخی : سلام
مساله‌ای نیست.

مهسا
پنجشنبه 3 بهمن 1392 10:50 ق.ظ
سلام وبلاگ جالبی دارین ادم احساس میکنه با یه سرزمین دیگه یا یه کره دیگه اشنا میشه؟؟؟؟!
بدونه اینکه قضاوت کنه که ایا اینا از نظر عقیده خودش درستند یا غلط بعضی وقت ها به این فکر میکنم که همه این ها نسبی اند (نمیدونم) !!!!
اصولا بیشتر ایرانیا به امریکا به عنوان بهشت نگاه می کنند.
راستش پست هاتون خیلی طولانی بود اما من این اولی و پست الکس رو خوندم که برام جالب بود موفق باشید

مهسا
پنجشنبه 3 بهمن 1392 10:42 ق.ظ
سلام وبلاگتون خیلی جالبه انگار ادم با یه سرزمین دیگه یه کره دیگه اشنا میشه !!؟؟
بدون اینکه ادم قضاوت کنه که آیا اون شرایط درسته یا غلط شاید خیلی وقت ها همه چیز نسبی میشه نمیدونم!!!!
ولی خوب بشتر ایرانیا به امریکا به عنوان بهشت نگاه می کنن
راستش پست هاتون خیلی طولانی بود فقط الکس و این اخری رو خوندم ولی برام خیلی جالب بود
امیرحسین
پنجشنبه 3 بهمن 1392 09:03 ق.ظ
سلام. منتظر مطالب جدیدت هستیم
امیرحسین
چهارشنبه 25 دی 1392 12:10 ب.ظ
خیلی خوب بود. دستتون درد نکنه که خاطراتتون رو مینویسید و ما رو با اونجا اشنا میکنید. با قسمتی هم که راجع به جدا کردن شخصیت حقیقی و اجتماعی افراد نوشته بودید موافقم. انسانها خاکستریند. نه سفید و نه سیاه. در هر فرد سفیدی ممکن است چند رفتار سیاه مشاهده شود و برعکس.موفق باشید.
دوشنبه 23 دی 1392 11:24 ب.ظ
به فضل خدا اون 100 نفرواسه 75 میلیون تصمیم نمیگیرند! چیزی که بوده و هست و خواهد بود...
این ظلم پایدار نخواهد ماند!
مواظب باشید در "عصر " سرما نخورید ! در پناه خدا
پاسخ مرد یخی : متوجه نشدم؟
علی
دوشنبه 23 دی 1392 02:36 ب.ظ
سلام
مرد یخی قابلیت یخ زدن دیگران رو هم پیدا کرده! از این بابت تبریک میگم. احتمالا دوستت به اون سربازه گفته سربازی؟ گفته آره. بعد شروع کردن خاطرات سربازی گفتن!
این خاطراتت هم از باب وصف العیش نصف العیش خیلی خوبه
پاسخ مرد یخی : سلام
ممنون از تبریک :)
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر