تبلیغات
مردی از جنس یخ!!! - نوروز بی خاصیت!


درباره وبلاگ:


آرشیو:


آخرین پستها :


پیوندهای روزانه:


نویسندگان:


آمار وبلاگ:



Admin Logo themebox

نوروز بی خاصیت!

نوشته شده توسط:مرد یخی
شنبه 2 فروردین 1393-10:08 ب.ظ

در شهری که زندگی می کنم تعداد ایرانی ها هم بصورت کلی نسبت به بسیاری از مناطق آمریکا کم است و هم در سطح دانشگاه بسیار محدودتر است. بعید می دانم که کل دانشجویان ایرانی دانشگاه در همه دانشکده ها روی هم بیش از 30-40 نفر باشند. در حالی که همه جا اینگونه نیست. برای مقایسه در دوران کارشناسی ارشد، فقط در دانشکده برق حدود صد دانشجوی ایرانی وجود داشت و طبق آمار غیر رسمی، یکی از اعضای ایرانی شورای دانشجویان دانشگاه تعداد کل دانشجویان ایرانی را در حد 800-900 نفر برآورد می کرد (با توجه به میزان رایی که خود در انتخابات شورا آورده بود). البته در دو دانشگاه دیگر شهر فعلی تعداد ایرانی ها بیشتر است ولی خیلی فرصت برخورد پیش نمی آید. در همین تعداد کم ایرانی ها،مطابق اکثر شهرهای غربی هم تعداد دانشجویان مذهبی در اقلیت محض است. اینجا منظورم از مذهبی افرادی است که به قوانین روزمره فقه پایبند هستند. و گرنه با استانداردهای غربی بسیاری افراد که شاید در ایران از دید جامعه مذهبی محسوب نشوند، مذهبی حساب می شوند.
وقتی ایران بودم، دائره دوستانم از نظر فکری بسیار محدود بود و به سختی می توانستم با افراد غیر همفکر دوستی داشته باشم. به گونه ای که در بین هم ورودی های کارشناسی افرادی وجود داشتند که در کل دوران کارشناسی حتی یک بار هم گفتگو (حتی در حد سلام کردن) نکردیم که عمدتا به خاطر تفاوت فکری و عدم علاقه به دوستی با چنین افرادی بود که به احتمال زیاد دوسویه هم بود! الان که فکر می کنم، به نظرم بعد از دوران ابتدایی همین گونه بودم و دوستان دوران مدرسه راهنمایی و دبیرستان هم عمدتا هم فکر بودند، با این که اختلافات فکری در دوران دانش آموزی خیلی کمتر مجال بروز پیدا می کند.
 از وقتی از ایران خارج شده ام همین گونه مانده ام. البته نیاز اجتماعی انسان خود به خود، در اجبار، انسان را بیشتر به سوی دیگران سوق می دهد و دائره فکری دوستان برای اکثر افراد در محیط متفاوت غرب گسترش پیدا می کند. ولی ترجیح می دهم که اگر قرار باشد با افراد غیر مذهبی ارتباط داشته باشم، ایرانی نباشند! چون به صورت تجربی دیده ام که غیر ایرانی ها ولو ملحد باشند، بیشتر برای حساسیت ها و محدودیت های خاص مسلمانان احترام قائل هستند. حداقل مسخره نمی کنند! در حالی که دیده و شنیده ام که ایرانی های غیر مذهبی، این حساسیت ها را مسخره می کنند. اخیرا هم در این باره با دو نفر مذهبی صحبت می کردم، دیدم آنها هم تجربه مشابه دارند و غیر مذهبی های غیر ایرانی را (نسبت به غیر مذهبی های ایرانی) بسیار بیشتر برای دوستی ترجیح می دهند. نمی دانم، شاید با ایرانی های غیر مذهبی هم صحبت کنیم، آنها هم بگویند که با مذهبی های غیر ایرانی خیلی راحت تر هستند!  
 به خاطر تعداد بسیار کم ایرانی ها در دانشگاه و همچنین عدم علاقه به دوستی با غیر مذهبی ها، از وقتی آمریکا آمده ام تقریبا هیچ دوست ایرانی پیدا نکرده ام! البته در برنامه های حسینیه شیعیان، با افرادی آشنا شده ام ولی اکثرا تفاوت سنی قابل توجه دارند.  چند نفری هم که سنشان نزدیک تر، متاهل هستند. لذا امکان ارتباط با آنها زیاد نیست. به صورت کلی هم تنها چند دوست غربی دارم که البته آن هم در حد سلام و علیک است و دوستی صمیمانه نیست.

قضیه در کانادا یا سنگاپور کاملا متفاوت بود. در هر دو (به خصوص با فاصله زیاد در کانادا) دوستانی داشتم. حتی در کانادا بیش از این که انگلیسی صحبت کنم، فارسی صحبت می کردم. برنامه نوروز در کانادا بسیار مرتب برگزار می شد و در مراسم مذهبی ها، چند صد نفر شرکت کننده وجود داشت. به صورت داوطلبانه هم افراد وقت می گذاشتند و واقعا مراسم قابل قبولی برگزار می شد. با توجه به تجربه شخصی به عنوان یک نکته پیشنهاد می کنم، اگر قصد ادامه تحصیل در خارج از ایران دارید، حضور جمع ایرانی در شهر یا دانشگاه را نیز به عنوان یک فاکتور تصمیم گیری در نظر بگیرید. به خصوص اگر نسبت به جامعه ایران یا خانواده وابستگی زیاد دارید. از این جهت دانشگاههای استان های اونتاریو (تورنتو، واترلو، وسترن اونتاریو) و بریتیش کلمبیا (یو بی سی و سایمون فریز) و آلبرتا (کلگری و آلبرتا) در کانادا گزینه های خوبی هستند. در آمریکا هم دانشگا های ایالت های کالیفرنیا ، مریلند و ویرجینیا (شامل واشنگتن دی سی)، میشیگان، نیوجرسی و نیویورک مناسب هستند. در برخی ایالت های مرکزی آمریکا جمعیت ایرانی و مسلمان آن قدر کم است که تهیه گوشت حلال خودش یک معضل است، چه برسد به وجود یک جمع ایرانی یا مسلمان. 
نبود دوست و آشنا، امسال باعث شد که روز نوروز برایم خیلی بی خاصیت باشد! لحظه تحویل سال به وقت شرق آمریکا، حدود ساعت یک بود که داشتم مثل یک روز عادی نهار می خوردم! آن قدر عادی بود که حتی موقع تحویل سال حواسم نبود و به علت مشغله، چند ساعت بعد یادم افتاد که سال تحویل شد. هیچ و هیچ کار خاص مربوط به نوروز هم انجام ندادم. تا حدی که موقع نوشتن این پست یادم آمد که حتی دعای تحویل سال را نخوانده ام و همین حالا خواندم!
هیچ گاه فکر نمی کردم که سالی باشد که نوروز این قدر برایم با یک روز عادی فرقش کم باشد.
 البته هم ایرانی های شهر و هم دانشجویان مراسمی برای نوروز برگزار می کنند ولی شامل رقص و سرو الکل بود که طبیعی است تمایلی برای شرکت در آن نداشتم. خانواده هم گرفتار کاری بودند و به علت اختلاف ساعت، یک روز قبل و بعد از تحویل سال تماس داشتم. هیچ کس تحویل سال را تبریک نگفت (البته تبریک نگفتن نوروز مقارن با فاطمیه شاید بهتر هم باشد!) و دوستان و آشنایان هم که بعد فاصله داشتند تا تماس نگرفتم، کسی تماس نگرفت! البته هیچ شکایتی هم وجود ندارد و حتی طبیعی است. اکثر ما آدم ها (و بالطبع خودم) تا کارمان به کسی نیفتند، با فردی تماس نمی گیریم و همین که بعد فیزیکی بوجود بیاید، خیلی زود یکدیگر را فراموش می کنیم، خیلی زودت از آنچه فکرش را کنیم. اما اوقات تنهایی تجربه خوبی است که انسان بداند روی دوستی های دنیا نمی شود خیلی حساب کرد. این جور وقت ها یاد آیات مربوط به قیامت (مثل سوره عبس) می افتم که انسان ها روز حساب فقط به فکر خود هستند و انسان از دوستان و حتی اعضای نزدیک خانواده اش فرار می کند. در نگاه اول بعید به نظر می رسد و شاید انسان تعجب کند چطور در آن روز برادر به فکر برادر یا یک زوج به فکر یکدیگر یا حتی مادر به فکر فرزند نیست؟ ولی همین تجارب دنیوی نشان می دهد که پیش بینی های قرآن از روز قیامت هم چندان بعید نیست و حتی در همین دنیا طبیعی است. فرقش این است که شرایط بروز چنان رفتارهایی کم پیش می آید. اکثر ما انسان ها اکثرا! دیگران را به خاطر خودمان و نیازهایمان دوست داریم. به نظرم حتی روابط خانوادگی هم تا حد زیادی این گونه است. شاید تنها استثنا علاقه والدین به فرزندان باشد که آنهم ممکن است در دوران بزرگسالی فرزند دستخوش تغییر شود. به شخصه دیده ام که در خانواده ها بعد از فوت پدر خانواده، بین اعضای خانواده که برادر و خواهر و مادر و فرزند هستند بر سر میراث (ایجاد شرایط تضاد منافع) اختلاف پیش آمده یا یکی از ورثه حق بقیه را خورده است و سال هاست که برادران و خواهران ارتباطی با هم ندارند! یا مردی همسرش از دنیا رفته است و هنوز چهلم همسرش تمام نشده، در فکر ازدواج مجدد است! پدر و مادر شخصی از دنیا می رود و حداکثر بعد از 5-6 سال، فوقش سالی 3-4 بار بر مزارش حاضر می شوند. انگار هیچ گاه وجود نداشته اند.
خیلی وقت ها با دیگران دوست هستیم تا نیاز اجتماعی خود را برطرف کنیم. تا با هم شادی کنیم یا مسافرت برویم یا جشن بگیریم. اگر کمک نیاز داشتیم، کمک بگیریم یا با کمک هم کاری را انجام دهیم که هر دو نیاز به انجام آن داریم. حتی خیلی موارد دوست داشتن و محبت داشتن به دیگران هم از روی خودخواهی و به خاطر نیاز انسان به محبت ورزیدن به دیگران است. قصه عشق های خیابانی عمدتا از چنین نوع محبت هایی است. منظورم این است که محور بیشتر روابط انسانی منافع شخصی و خودخواهی و مادیات است و در نتیجه ناپایدار. ولی چون حول منافع مشترک است خود را نشان نمی دهد. کافی است تضاد منافعی مشابه روز قیامت پیش بیاید تا در همین دنیا رفتار مشابه بروز کند. یکی از خوبی های زندگی در خارج ایران، پی بردن عملی به این واقعیت است. این که روی انسان های دیگر نمی شود زیاد حساب کرد. این که در نهایت عمل انسان برایش می ماند و نمی توان تکیه بر دیگران کرد.
این وسط البته یک استثنا است و آن دوست و محبت حول ولایت خداوند است. اصلا محور ولایت محبت است. این یکی از انحرافات بزرگ است که برخی محور ولایت را امر و نهی ولی و فرمانپذیری مولی معرفی می کنند. مثلا هنگام بحث از ولایت یکی از بحث هایشان این است که ولی اختیار طلاق همسر دیگران را ولو خلاف میل آنها دارد!!! آیا در چنین فضای مشابه فرمان راندن و فرمانبرداری شبهه نظامی، محبت محور خواهد شد؟ و آیا اکثر انسان ها را می توان به ولایت الله سبحانه و تعالی داخل نمود؟ البته محبت خود به خود، فرمانپذیری را به دنبال می آورد که منحصر به خداوند نیست و در همین دنیا هم این گونه است. اخیرا دوستی برایم تعریف می کرد که یکی از آشناهایشان به شدت به همسر خود محبت دارد. به گونه ای که اگر مشغول گفتگو با تلفن باشد، همسرش تقاضایی کند، در کوتاه ترین زمان ممکن مکالمه را قطع می کند تا به اجابت امر همسرش برسد :) یا وقتی همسرش او را صدا می کند، دوان دوان به سمت همسرش می رود :) کاش ما این حالت را نسبت به اوامر الهی داشتیم :( 
مقصود این که محور ولایت محبت است. برای همین هم در حدیث غدیر از کلمه "مولی" استفاده شده است و نه سلطان و خلیفه و حاکم! برترین نوع دوستی و محبت هم، محبت خود آفریدگار و در مقام بعدی اولیا الهی مانند انبیا و اوصیا آنها است. این تنها دوستی و محبتی است که ماندگار است و در روز قیامت هم تنها چیزی است که به کار انسان می آید. هنگام نشر، همین محبت است که در تپه های اعراف به کمک انسان می آید و ان شا الله همگی بهره ای از آن داشته باشیم.
محبت حول ولایت خداوند محدود به اولیا الهی نیست و می تواند به اعضای خانواده و دوستان هم گسترش پیدا کند. البته واضح است که نیاز به یک اراده دو سویه دارد، چون دوستی و محبت امری دو سویه است. آیت الله آقا مجتبی تهرانی رحمه الله علیه بحث قابل استفاده و بسیار مفیدی ی درباره رفاقت و دوستی داشتند که به نظرم ضرر نمی کنید با وجود طولانی بودن مطالعه کنید. آدرس جلسه اول بحث:

http://www.mojtabatehrani.ir/fa/Content/1033/%D8%AA%D8%B1%D8%A8%DB%8C%D8%AA_%D8%AF%D8%B1_%D9%85%D8%AD%DB%8C%D8%B7_%D8%B1%D9%81%D8%A7%D9%82%D8%AA%DB%8C_1

این قدر بحث شان خوب و مفید است که به نظرم مستقیم خوانده شود بهتر است. تنها اگر بتوانیم روابط خانوادگی و دوستانه خود را حول این محبت ایمانی شکل دهیم، می توانیم یک دوستی واقعی داشته باشیم و از تداوم آن مطمئن باشیم. در غیر اینصورت روی هیچ رابطه ای از جمله رابطه همسری یا برادری نمی توان حساب کرد و روز قیامت از پدر و مادر و همسر و فرزند و دوستانمان فرار خواهیم کرد! البته گفتن این حرف ها بسیار آسان و عمل به آنها سخت است. امیدوارم همگی بتوانیم چنین محبت هایی را تجربه کنیم و دوستی هایی داشته باشیم  که اینگونه باشد. دوستی هایی که حاصل آن شامل قرب به خداوند هم باشد و فقط برای خوش گذرانی با هم یا پیشبرد منافع مشترک دنیوی نباشد.


پ.ن.0:
آدرس گوگل پلاس و فیسبوک وبلاگ برای ارتباط بیشتر:

https://www.facebook.com/icemancomments

https://plus.google.com/+%D9%85%D8%B1%D8%AF%DB%8C%D8%A7%D8%B2%D8%AC%D9%86%D8%B3%DB%8C%D8%AE/posts


پ.ن.1: در یکی از کلاس های درسی که بانوان هم حضور دارند، یکی از دانشجویان دکترا با لباس رکابی در کلاس حاضر می شود! آنهم نه رکابی پوشیده، بلکه یک رکابی خیلی باز که از شرحش می گذرم! حتی جلوی استاد هم با همین لباس می نشیند و نهارش را هم سرکلاس می خورد. از استاد و بقیه تکه های کلامی هم می شنود ولی به هیچ می انگارد! البته پیرهن هم دارد ولی سر کلاس در می آورد! خیلی برایم عجیب است. جدا در مغز چنین افرادی چه می گذرد؟ فردا که استاد شود هم، جلو دانشجویان این گونه خواهد بود؟

پ.ن.2: چند وقت پیش یک میهمانی مفصل دانشگاهی بود که دعوت به شرکت کردند و رفتم. در میهمانی شراب سرو می شد. از نظر فقهی خوردن غذای حلال و حتی نشستن بر میز و سفره ای که شراب در آن مصرف می شود جائز نیست. خوشبختانه در اکثر این میهمانی ها که به صورت سلف-سرویس هستند، شراب در یک میز جدا سرو می شود. غذا کشیدم ولی دیدم در همه میزها بدون استثنا کسی در حال شراب نوشیدن است. رفتم یک گوشه ایستادم و زود غذا خوردم. برایم جالب بود که در طول غذا خوردن چند نفر آمدند و گفتند بروم میز آنها بنشینم. فکر می کردند غریبه هستم و کسی را نمی شناسم و خجالت می کشم در میزی بنشینم که بقیه غریبه هستند. یکی شان خیلی اصرار هم می کرد!

پ.ن.3: وقایع اکراین می تواند در مذاکرات هسته ای کمک کار ما باشد. هر چقدر بین غرب و روسیه شکاف بیشتری ایجاد شود، به نفع ما و حتی همه دنیا است. جهان چند قطبی، حتما از جهان یک قطبی برای بیشتر انسان ها بهتر است. خدا کمک کند که اختلاف اینها بالا بگیرد تا در مذاکرات دست بالا را داشته باشیم.


تاریخ آخرین ویرایش:یکشنبه 10 فروردین 1393 04:05 ق.ظ

پاسح کامنت خصوصی
شنبه 16 فروردین 1393 11:37 ب.ظ
با سلام
منظور از مطالعه تطبیقی یعنی مطالعه منابع مختلف و سپس مقایسه و قضاوت بین آنه. مثلا جهت تفسیر قرآن شما می توانید از چند تفسیر که مطرح و مشهورتر است آغاز کنید و سپس با مقایسه به نتیجه برسید کدام از نظر شما بهتر است و دیگر به علت محدودیت وقت، تفسیرهای دیگر را مطالعه کنید.
به صورت مشابه شما می توانید مطالعه تطبیقی در مورد ادیان هم داشته باشید. یعنی حرف های ادیان بزرگ و همچنین ملحدین را در نظر بگیرید و بعد تصمیم بگیرید که کدام مسیر بهتر است و بعد وقت خود را به آن اختصاص دهید. دقت هم کنید که عمر انسان محدود است و انسان نمی تواند همه عمرش را صرف مطالعه تطبیقی کند و باید بعد از مدتی تصمیم بگیرد که چه مسیری برای زندگی بهتر است.
پاسح کامنت خصوصی
یکشنبه 10 فروردین 1393 05:12 ق.ظ
خواهش می کنم. اتفاقا سوال خوبی پرسیدید. این که المیزان بهترین تفسیر است، فقط نظر شخصی بنده است (البته حاصل تجربه و مقایسه) و شما خود تفحص کنید و حتی ممکن است به نظر متفاوت برسید. شما می توانید برای شروع هنگام مطالعه چند تفسیر را به کار ببرید و بعد از مدتی متوجه خواهید شد که کدام یک بهتر است. ضمن این که اعتماد به نویسنده هم گاهی مهم است. مثلا در مورد المیزان به شخصه به منش عقلی نویسنده اعتماد دارم و می دانم اگر در تفاسیر دیگر حرف به دردبخوری باشد، معمولا نقل و بررسی می کند. در مورد مخالفین قرآن هم شما می توانید قبل از ورود به تفسیر، با مطالعه تتطبیقی اول انتخاب کنید که بالاخره قرآن کتاب خوبی برای سرمشق بود است یا نه؟ اگر جواب مثبت است دیگر حرف مخالفان ارزش بررسی ندارد مگر برای پاسخ دادن یا ورزش ذهنی جهت رد کردن.
مویدی
شنبه 9 فروردین 1393 01:39 ق.ظ
السلام...

توضیح:
نظر قبلی در اصل این تیکه‌ی پایینی رو هم داشت، اما موقع ارسال پیغام داد که تعداد کاراکتر از حد مجاز بیشتره، من هم مجبور شدم توی یه نظر جداگانه بیارمش!
ضمنا این میهن‌بلاگ خیلی ایده‌ی مسخره‌ای زده توی قسمت نظردهی‌! فکر کنم به خاطر جلوگیری از هرزنامه و این‌ها، قابلیت پیست کردن رو توی بخش نظرات غیرفعال کرده. یعنی هر چیزی رو که می‌خوای توی نظر بگی همون موقع باید تایپ کنی. [خلاصه این‌که من این بخش رو مجبور شدم دوباره تایپ کنم!!!]


در مورد پ.ن.1:
اولش فکر کردم منظورت رو فهمیدم. اما بعد شک کردم و دوباره و چندباره خوندم و الآن واقعا مطمئن نیستم که اون دانشجوی مذکور، دختره یا پسر!؟

آخه اول گفتی در کلاس بانوان هم حضور دارن؛ خب این که باید روال عادی کلاس‌های اونجا باشه. پس این گمان پیش می‌آد که شخص مورد بحث پسره و باید به خاطر حفظ ظاهر جلوی دخترها هم که شده درست لباس بپوشه.

اما بعدتر، از شرح رکابیِ خیلی باز، گذشتی؛ این جوری آدم فکر می‌کنه که شاید طرف دختر بوده!

اصلا این که می‌گن تو آخرالزمون تشخیص زن و مرد از هم سخت می‌شه! همین نمونه‌ش! :دی

علی ای حال خودت رو خیلی ناراحت نکن. اون سوال همکه برات پیش اومده، سالبه به انتفاء موضوع‌ه! «مغز»؟ کدوم «مغز»؟!

پ.ن.
این نظر "7 فروردین" نوشته‌ی خودت‌ه دیگه در جواب نظر خصوصی دوم، آره؟ آخه بالاش ننوشتی، آدم فضولی مثل من دچار سردرگمی می‌شه!

...والسلام
پاسخ مرد یخی : علیک السلام
این اشکال هم معلوم نیست چرا وجود دارد چون همیشگی نیست و گاهی می شه کپی پیست کرد.
1. دانشجوی مزبور پسر است و رکابی خیلی باز می پوشد. دقت شود که در محیط رسمی مثل کلاس درس، حتی خانم ها نسبت به حالت عادی پوشیده تر و رسمی لباس می پوشند.
2. بله، نوشته خودم است ولی یادم رفته است که نویسنده را درج کنم.
3. ظاهرا شما طبع ادبی دارید، خوب است که سبک نوشتار وبلاگ را نقد کنید تا بتوانم اصلاح و تقویت کنم.
مویدی
شنبه 9 فروردین 1393 01:25 ق.ظ
السلام...

چهار تا نوشته‌ی اخیرت رو یک‌جا خوندم (قبلی‌ها رو خونده بودم). خیلی خوب بود، کلی استفاده بردم. خدا خیرت بده.


یه جمله‌ای رو قدیم‌ها در مورد تربیت فرزندان شنیده بودم که می‌گفت "بچه‌ها عموما اون چیزی نمی‌شن که پدر و مادرها می‌خوان، بلکه همون چیزی می‌شن که پدر و مادرها هستن!"

فارق از این‌که چقدر اون حرف درست‌ه، فکر می‌کنم در مورد نوشته و نویسنده بعضی موقع‌ها این اتفاق می‌افته.

البته که سوءتفاهم هم توی انتقال مفهوم از طریق متن خیلی محتمل‌ه، اما بعضی موقع‌ها هم می‌شه که آدم توی نوشته‌ش ناخواسته یه چیزهایی از درونیاتش رو بروز می‌ده.

خلاصه این که اگه می‌بینی همه یه برداشتی کردن که تو منظورت نبوده، یا واقعا منظورت رو خوب بیان نکردی و حرفی زدی که باعث سوءتفاهم شده، یا این‌که اون حس تنهایی رو اون موقع واقعا داشتی و ناخواسته به متنت هم منتقل کردی.


در هر حال، ان‌شاءالله که سالی پر از خیر و برکت در پیش رو داشته باشی.


جالب‌ه که از وقتی فهمیدم که با حنیف رفتی مسافرت، شاید چون حنیف از رفقای قدیمیم‌ه، باهات احساس صمیمیت بیشتری می‌کنم! تو هم اگه خواستی همین کار رو بکن! :دی


و اما باز در مورد تنهایی:
کلا تنهایی خیلی فواید داره. یکی‌ش همین‌ه که آدم متوجه تنها بودنش می‌شه. البته اگه اون سرگرمی‌ها بذارن و آدم تنهای مدرن اونقدر خودش رو مشغول نکرده باشه که با وجود تنهایی مفرطش از تنهاییش هم غافل باشه.

«یا انیس من لا انیس له»
از قدیم این اسم خدا رو خیلی دوست داشتم. اگه هم اشتباه نکنم یکی از اسامی‌ای‌ه که بیش از یک بار توی جوشن کبیر اومده.
یه بزرگی هم یه بار تعبیر جالبی از این اسم و اسامی مشابهش (یا طبیب من لا طبیب له، یا حبیب من لا حبیب له و ...) داشت؛ می‌گفت که وقتی واقعا بفهمی که هیچ انیس و همدمی نداری، اون‌وقت‌ه که خدا می‌شه انیس و همدمت.

دلا خو کن به تنهایی...


...والسلام
پاسخ مرد یخی : سلام علیکم
ان شا الله برای شما هم سال سرشار از موفقیت و کامیابی باشد.
1. این که در مکان فیزیکی فعلی تنها هستم که درست است و در متن هم وجود دارد ولی این برداشت که مطلق تنها هستم و زندگی سختی دارم یا از دوستانم ناراضی هستم و دنبال دوستان دیگری هستم درست نیست که ممکن است از مبهم نوشتن باشد که اکنون واضح تر توضیح داده شد.
2. تنهایی موضعی خیلی خوب و سازنده است. در دین هم وجود دارد و حتی توصیه شده است (مثل اعتکاف) خیلی خوب است که انسان زودتر ایمان بیاورد که دوستی و محبتی که حول ولایت نباشد، پایدار نیست و ولایت را محور محبت خود کند.
3. ان شاالله فرصت بشه در ایران همدیگر رو ملاقات کنیم. احتمال زیاد از چهره بشناسم ولی هر چه فکر می کنم، از نام نمی شناسم ولی دوستی منحصر به دیدار نیست. ان شاالله برایم دعا کنید.
طومار حمایت از مسیح بحرین
جمعه 8 فروردین 1393 12:52 ب.ظ
دوست دغدغه مند من
امضا کن و نشر بده...

"حمایت از مسیح بحرین"
isa-bahrain.mihanblog.com

کد لوگوی حمایتی طومار در حاشیه ی وبلاگ فوق قرار داده شده است...
پنجشنبه 7 فروردین 1393 09:28 ب.ظ
سلام

خواهش می‌‌کنم. پیدا کردن منبع بی‌ طرف در اعتقادات مشکل است چون نویسنده بالاخره اعتقاداتی دارد که در نهایت هدفش اثبات آن اعتقادات است. مهم این است که وقتی‌ آن اثر را می‌‌خوانیم، خودمان هم فکر کنیم و حرف نویسنده را تنها به واسطه بزرگ بودن وی قبول نکنیم و خود تحلیل کنیم. حتی خیلی‌ طبیعی است شما در جزئیات به اعتقاد خاص خود برسید که با نویسنده هر چند مورد قبول خودتان متفاوت باشد. دوره جهان‌بینی شهید مطهری کتاب خوبی است برای منظور مآد نظر شما. اما اگر خیلی‌ جدی هستید، از همه بهتر مطالعه تفسیر قران است که نیاز به برنامه بلند مدت دارد. بهترین تفسیر هم المیزان است.
امیرحسین
چهارشنبه 6 فروردین 1393 11:22 ق.ظ
قشنگ بود. نوروزتان پیروز. منم اولین سالی است که ششم نوروز به جای تعطیلات سر کار (سربازی) هستم. ولی دور نیستم از خونواده
سه شنبه 5 فروردین 1393 10:21 ب.ظ
سلام. خب خدا رو شکر. واقعا براتون ناراحت بودم. ایشالا همیشه زندگی تون روال خوشی رو طی کنه.
پاسخ کامنت خصوصی
سه شنبه 5 فروردین 1393 01:40 ق.ظ
با سلام

امیدوارم سال خوبی در پیش رو داشته باشید. به عنوان یک پاسخ کلیشه، آثار شهید مطهری خیلی‌ خوب هستند. آثار علامه طباطبایی عالی‌ هستند ولی‌ برای شروع آثار شهید مطهری بهتر است. برای یک سیر جزئی تر باید دقیقتر بگید چه مباحثی و موضوعاتی مدّ نظر است؟ به عنوان تجربه کلی‌ هم سعی‌ کنید موقع مطالعه خود فکر کنید و تابع و مقلّد نویسنده نباشید. نویسنده یک اثر هر چه قدر هم انسان بزرگی‌ باشد، فرد دیگری است و شما باید با عقل خود برداشت و تحلیل کنید. حرف دیگران به خودی خود نزد پروردگار حجت نیست و هرّ کس مسول عقاید و اعمال خود است.
علی وو
دوشنبه 4 فروردین 1393 06:00 ب.ظ
سلام
ان شاالله در این سال هم پیشرفت خوبی هم در زمینه معنوی و هم در زمینه مادی داشته باشی.
من هم تنهایی رو درک میکنم گرچه هیچوقت عید جدا از خانواده نبودم ولی جدایی و تنهایی رو تاحد خیلی کمتری چشیده ام. در مورد دوستان یادت باشه که یک عده از دوستان هم هستند که با وجود اینکه تماس نمیگرند و احوال پرسی نمیکنند اما اگر مشکلی برات پیش بیاد تلاششون رو برای کمک بهت میکنند. که اتفاقا اصل دوستی هم در کمک به دیگران در مشکلات هست وگرنه ما و خیلی از این آدمایی که زنگ میزنند و احوال پرسی میکنند به خاطر منافع مشترک حول هم جمع شدیم.
پاسخ مرد یخی : سلام
انشا‌الله برای شما هم سال خوبی باشد.
نمی‌ دانم چرا از نوشته برداشت شده که به صورت مطلق احساس تنهایی‌ می‌‌کنم یا زمان برایم سخت می‌‌گذارد یا از دوستانم ناراضی هستم. اصلا اینطور نیست و بنده هم یک زندگی‌ عادی مشابه بیشتر انسان‌ها دارم. در حد خود دوستانی‌ دارم که کم هم نیستند و آنها را سرمایه زندگی‌ خود محسوب می‌‌کنم. دوستانی دارم که می‌‌دانم خیلی‌ کم مشابهشان وجود دارد. دوستانی که هنگام نیاز کمک کارم بوده اند و بعد از چند سال دوری و فاصله هنوز ارتباطمان را حفظ کرده ایم و از انگیزه‌هایم برای بازگشت به ایران هستند. اگر در متن نوشته‌ام که مثلا کسی‌ در عید احوال پرسی‌ نکرد، اشاره شده است که هیچ شکایتی نیست و خودم هم مشابه آنها هستم. اشاره نوشته یک موضوع کلی‌ تر در باب ارتباط انسان‌ها بود و محدود به دوستان هم نبود. مثلا به نسبت خانواد‌گی هم اشاره شده است که معمولا خیلی‌ قویتر از رابطه دوستی‌ است. اشاره به این بود که چرا آیات قران در مورد رابطه انسان‌ها در قیامت بعد ندارند و مطابق واقع هستند. بالاخره مطابق پیش بینی‌ قران اکثر ارتباطات انسانی‌ در قیامت (اعم از دوستی‌ یا خانواد‌گی) پایدار نیست و فرو می‌ریزد. در متن تلاش بود که بگویم چرا این آیات بعد ندارد و راه حل گریز از تنهایی‌ قیامت چیست (بحث‌های آیت‌الله تهرانی‌).
دوشنبه 4 فروردین 1393 01:11 ق.ظ
یکی رو میشناسم میگفت از دوستانش خسته است. پشتشو خالی میکنن. برای همین به سگ روی آورد. یعنی از یک سگ مراقبت میکرد؛ جای دوست انسانی.
ایشالا کسی گرفتار این ور دوستا نشه.
آمین
دوشنبه 4 فروردین 1393 01:08 ق.ظ
پیشنهاد میکنم نوع نگرش خودتو رو عوض کنید.
به قول سهراب سپهری عزیز که "چشم ها را باید شست، جور دیگر باید دید"

فکر کنید اگر فرد گرایی در شما ریشه دار بشه، 10 سال دیگه براتون چه اتفاقی میفته؟!
یک افسانه وقتی کوچک بودم شنیدم که یکی یک روز رفت زیر آب، برای جند روز.
اما وقتی بر گشت دید که همه ی عزیزانش مرده اند و سالها زمان از رفتنش میگذرد.
وقتی برگشت، دید که از زندگی جا مانده.
این یک مشکل واسه همه ی اوناییه که میرن
عوض میشن
مثبت یا منفی
مهم اینه که وقتی به کشورشون بر میگردن، با وطنشون و عزیزانشون غریبه اند
یا سعی میکنن که با وضع موجود کنار بیان یا اینکه دوباره بر میگردن به بلاد غریب.
دوشنبه 4 فروردین 1393 01:02 ق.ظ
خیلی جالبه که خیلی زود جواب دادید. متشکرم. برادر حنیف گفته بودن که امریکایی ها فرد گرایی رو بیشتر دوست دارن.کسایی که هم که به اونجا سفر میکنن کم کم اینجوری میشن. پیشنهاد میکنم با خودتون خلوت کنید ببینید دوست دارید که تبدیل به یک امریکایی مذهبی بشید یا یک ایرانی مذهبی.میخواهید ویژگیهایی مثل فردگرایی در شما رشد کنه؟یا به اصل وجودی خودتون، یک ایرانی خونگرم، برمیگردید.حتما یک ایرانی خونگرم و اجتماعی بودن توی بلاد غریب کار سختیه.اما پیشنهاد میکنم نذارید نرم نرم، به کسی تبدیل بشید که ذاتا دوست نداشته و دوستدار "عادت" شده.
شما شاید در ایران کمتر با دیگران جوش میخوردید که شبیه شما ، همدل و همراز ، پیدا نمیکردید. من هم وقتی یک دانش آموز دبستانی و راهنمایی بودم دوست صمیمی نداشتم و تنها بودم. در دبیرستان با کسی آشنا شدم که بعدا دوستی مون تا به حال استوار شد. بعدا در دانشگاه هم تنها بودم تا اینکه بعد از چند سال، دوستانم را انتخاب و صمیمی شدیم، تا به حال.
شما هم به تنهایی خو نگیرید.
شما یک مرد ایرانی هستید
نه امریکایی.
نگذارید وقتی به ایران حتی برای دیدار خانواده تان برمیگردید، یک غریبه باشید.
وقتی در غربت هستید هم یک غریبه باشید.
به یاری خود بشتابید، مرد یخی!
یکشنبه 3 فروردین 1393 10:25 ب.ظ
سلام. سال نوی ایرانی شما مبارک.
خیلی خوب مباحث روزمره رو به مباحث دینی ربط میدید. من همیشه این مصادیق رو در زندگی روزمره میبینم.حتی گاهی خداوند با این مصادیق روزمره جواب دعاها و درخواستهای منو میده.لذت بخشه.
خدا رو شکر، من دوستان زیادی دارم.اما راحت با کسی دوست نمیشوم. یکی حرف جالبی زد. گفت تو دوستانت رو انتخاب میکنی. راست هم میگفت.به نظرم اگه آدم برای مدتی دوستی نداشته باشه خیلی بهتر از اینه که دوست بد داشته باشه و رویش اثر منفی (از هر لحاظ) بذاره. اما برام خیلی جالبه با اینکه شما خیلی تنهایی رو دوست ندارید، چه طور جرات کردید که هم فوق لیسانس و هم دکترا رو دور از عزیزانتون خواندید و می خوانید. من میخواهم برای تحصیل و پیشرفت سفرهایی در آینده داشته باشم.گرچه همیشه بین دوستانم به مستقل بودن معروفم. گرچه حتی مادرم همیشه خیالش از من راحت است که از عهده ی خودم و زندگی تنهاییم بر می آیم.اما نمیدانم که میتوانم ایم ایام را در آینده دور از عزیزانم و آدمهای شبیه خودم بگذرانم یا نه. اما فعلا که در ایران هستم، خانواده ام با من هستند و دوستان خالص و صمیمی دارم، دوستی با خدا را ترجیح میدهم. چون او برایم آرامش بخش است، تنهایم نمیگذارد. همیشه به حرفها و نگرانی هایم گوش میدهد و دعاهایم را اجابت میکند. حتی وقتی که اجابت دعایم قرار است طول بگشد، نشانه ای برایم میفرستد که صبور باشم.اما برای شما دعا میکنم که خداوند در مسیر زندگی تان کسی شبیه به خودتان و ایرانی قرار دهد. او نماینده ای از طرف خدا با شما در زمین خواهد بود و با هم خواهید توانست به خداوند بیشتر نزدیک شوید (و دو تا دو تا خود را برای خدا خالص کنید).دوستتان، حنیف، را میشناسم. از طریق وبلاگشون.فکر کنم با هم تشابه فکری زیادی داشته باشید. از هم دور هستید، خیلی؟شاید بد نباشد ارتباطتان را نزدیک تر کنید.
پاسخ مرد یخی : سلام
انشالله سال خوبی برای شما باشه و ممنون که دعا می‌‌کنید. مشکل دوست داشتن یا نداشتن تنهایی‌ نیست. با گذر زمان انسان به تنهایی‌ عادت می‌‌کند. به خصوص اگر فرد شخصیت مستقل از دوستان و خانواده داشته باشد. برای خودم که به واسطه تجربه دوران کارشناسی، ساده بود و از این بابت مشکلی‌ نداشتم. حتی دیده‌ام افرادی که بعد از مدتی‌ زندگی‌ در خارج ایران، دیگر تنهایی‌ را ترجیح می‌‌دهند. به این معنا که دوست دارند فردی زندگی‌ کنند و انسان‌های کمتری (ولو اقوام و فامیل باشند) در زندگی‌‌شان حضور داشته باشد. از سویی در عصر ارتباطات، تماس با افراد با وجود بعد فیزیکی‌ ساده است. مشکل طرح شده این بود که ولو با داشتن تعداد زیادی دوست، به خیلی‌ از این دوستی‌‌ها نمی‌‌شود امیدی داشت و کافی‌ است تضاد منافع پیش بیاید تا همان دوست دوران خوشی‌، همه چیز را فراموش کند. این قضیه می‌‌تواند حتی در مورد اعضای خانواده مصداق پیدا کند که در متن مثال آورده شده است.
یه دوست
یکشنبه 3 فروردین 1393 10:03 ب.ظ
سلام
سال نو برشما مبارک باشه... ویبقی وجه ربک ذوالجلال و الاکرام! راستی شما که این همه دوست دارید چرا میگید یه دونم ندارم?! المؤمنون بعضهم اولیاء بعض... زیاد فیزیکی فکر نکنید,بده!! ;-)
پاسخ مرد یخی : سلام
انشالله سال خوبی برای شما باشه. منظورم در محل فیزیکی‌ فعلی بود نه خارج از اینجا و به صورت کلی‌.
یکشنبه 3 فروردین 1393 06:47 ب.ظ
با سلام و تبریک نوروز
با حرف هایتان در مورد تنهایی کاملا موافقم. من هم مدتی است که به این نکته پی برده ام که آدم ها چقدر تنهایند و تنها کسی که همیشه با آنهاست، خداست. البته برای پی بردن به این نکته لازم نیست حتما در خارج بود، بلکه خیلی وقتها می توانی بین اعضای خانواده ات باشی و آنها را از صمیم قلب دوست داشته باشی ولی احساس تنهایی کنی. واقعا ای کاش همه عاشق خدا بشویم. ولی به شما توصیه می کنم ارتباطتان را با آدم های مناسب بیشتر کنید، چون پس از مدتی مثل من ممکن است زندگی در میان آدم های دیگر برایتان سخت باشد.مخصوصا اگر قصد بازگشت به ایران دارید سعی کنید خودتان را برای ارتباط با انواع آدم ها آماده کنید.آدم هایی که دنیای کاملا متفاوتی با شما دارند و ممکن است حرف شما را نفهمند. مخصوصا اگر بخواهید کار فرهنگی انجام بدهید لازمه اش ارتباط با آدم هاست.من تقریبا تجربه مشابه شما را داشته ام و واقعا اذیت شدم. موفق باشید.
پاسخ مرد یخی : سلام
انشا‌الله سال نو برای شما سال خوبی باشه. البته باید آدم مناسب در اطراف انسان وجود داشته باشد، تا بتوان با آنها ارتباط گرفت. اگر وقت داشتید، مایه خرسندی است که تجربه خود را به اشتراک بگذارید. منظورم نوشتن یک متن در مورد تجربه مشابه خودتون است که حتما برای افرادی قابل استفاده است. اگر صلاح دانستید می‌‌شود اینجا منتشر شود یا لینک بدهید که باز در وبلاگ قرار داده شود.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر