تبلیغات
مردی از جنس یخ!!! - سفر به نیویورک 2


درباره وبلاگ:


آرشیو:


آخرین پستها :


پیوندهای روزانه:


نویسندگان:


آمار وبلاگ:



Admin Logo themebox

سفر به نیویورک 2

نوشته شده توسط:مرد یخی
یکشنبه 8 تیر 1393-08:13 ق.ظ

روز دوم سوم سفر شنبه بود که آخر هفته و تعطیل بود و لذا از دوستانی که مهمانشان بودیم هم تقاضا کردیم با هم به گردش برویم. یک نفر مشغول آماده کردن پستر برای یک سمینار بود و لذا قرار شد سه نفری برویم.
 از شانس بد من روز مسابقه ایران و آرژانتین بود. شاید تعجب کنید ولی آخرین مسابقه فوتبالی که قبل آن شنبه نگاه کرده ام، مسابقه ایران-استرالیا در سال 98 بود! ولی این دوستان اصرار می کردند که اول 
محل کار دوستان برویم و مسابقه را نگاه کنیم. بعد برویم ولی مسابقه به وقت اینجا ظهر بود و وقت زیادی را از دست می دادیم. بالاخره با کلی اصرار این دوستان قانع شدند که از مسابقه فوتبال صرف نظر کنند و برویم جنوب منهتن منطقه تجاری نیویورک را ببینیم.
با مترو راه افتادیم ولی متاسفانه مسیر را دقیق نمی دانستیم و وقتی پیاده شدیم حدود 3 کیلومتر از محلی که می خواستیم برویم دور شده بودیم. از قضا به محل کار دوستمان نزدیک شده بودیم. این دو دوست هم فرصت را غنیمت شمردند و گفتند برویم مسابقه فوتبال را نگاه کنیم. هر چه اصرار کردم پیاده برویم چون کمتر از نیم ساعت راه است، زیربار نرفتند و نقشه هایم برآب شد و رفتیم محل کار دوستمان. اما اتفاقا شاید یکی از تجربیات خوب این سفر، دیدن محل کار دوستمان بود! می دانید کجا بود؟ شرکت گوگل!
گوگل دو شعبه اصلی دارد. یکی در کالیفرنیا است و دیگری در نیویورک و این دو دوست در شعبه نیویورک کارآموز بودند. گوگل یک آسمانخراش را حوالی مرکز منهتن خریده است. قبلا تعریف گوگل را شنیده بودم. این که ورود به آن بسیار سخت است و آرزوی مهندسان برق و کامپیوتر این است که در گوگل کار کنند. وقتی رفتم فهمیدم این رقابت و تمایل بی دلیل نیست. اول از همه حقوق خیلی خوبی می گیرند. یک کارآموز در گوگل اندازه یک استادیار دانشگاه حقوق ماهانه دارد!!! شام و نهار هم مجانی است. آن هم چه شام و نهاری! بعدا در موردش خواهم نوشت. در محل کار در هر طبقه چندین آشپزخانه وجود دارد که خودشان میکروکیچن می گویند. در این آشپزخانه ها 5-6 نوع میوه، انواع آجیل و تنقلات، چندین نوع قهوه و چای، خشکبار، چندین نوع نوشیدنی، انواع لبنیات و همه از بهترین نوع و کیفیت به صورت نامحدود و مجانی در اختیار کارکنان است. هر کس این آشپزخانه ها را برای بار اول ببینید و قبلش هم چیزی نشنیده باشد، متعجب خواهد شد که این همه خوراکی و امکانات به صورت مجانی در اختیار کارکنان است. در شرکت یک سالن بزرگ بازی وجود دارد و کارکنان هر وقت بخواهند می توانند برای بازی (پینگ پنگ، بدن سازی، فوتبال دستی و ...) به سالن بروند. داخل شرکت حمام و مکان هایی برای چرت کوتاه مدت وجود دارد (فکر کنم جای خواب درست نکرده اند که شب ها کارمندان به خانه بروند!). حتی صندلی های ماساژور وجود دارد تا کارمندان خسته ماساژ شوند! از ویژگی های جالب دیگر این است گوگل ساعت کار ندارد و کارمندان هر وقت بخواهند می  آیند و می روند. حتی اگر شما با مدیر خود هماهنگ کنید، می توانید کلا از خانه کارهایتان را انجام دهید! کارمندان به صورت پروژه ای مسئولند و به شکل معقول زمان دارند تا یک پروژه خاص را تمام کنند. اگر شما پروژه ها را به موقع تمام کنید، مشکلی پیش نخواهد آمد. در غیر این صورت قرارداد شما تمدید نخواهد شد واین خودش بزرگترین تنبیه است! یعنی باقی ماندن در گوگل خودش بزرگترین تشویق برای خوب کار کردن است. طبیعی است که با توجه به این امکانات عالی، رقابت زیادی برای ورود به گوگل وجود دارد و گوگل بهترین افراد را جذب می کند. البته مثل همه جا روابط اثر دارد اما فقط کمک می کند. اگر خود فرد به حد کافی خوب نباشد، با رابطه نمی تواند گوگل برود اما ممکن است فردی خیلی قوی باشد ولی به دلیل نداشتن رابطه باز بماند.
 طی مدتی که این دوستان فوتبال نگاه می کردند، جسته و گریخته بازی را نگاه کردم و بیشتر در شرکت گشت زدم و سعی کردم با سیستم اداری بیشتر آشنا شوم. 
در میکرکیتچن هم دلی‌ از عزا در آوردم! نکته جالب هم اینجاست که کارمندان گوگل مجازند با خود مهمان ببرند و مهمان هم می‌‌تواند از امکانات استفاده کند. نکته جالب دیگر این است که سیستم ریاستی تقریبا وجود ندارد و تقریبا همه افراد مستقل از پست یک میز دارند. در نهایت هم وقتی ایران گل خورد هیچ احساسی نداشتم! یعنی اصلا و ابدا ناراحت نشدم!
بعد از مسابقه می خواستیم نماز بخوانیم چون گوگل نمازخانه هم دارد! اما یکی از دوستان به اصرار گفت برویم یک مرکز اسلامی در نزدیکی که وقتی رفتیم متوجه شدیم بخشی از دانشگاه نیویورک است و تعطیل است و جای دیگر باید برویم. بعد از حدود یک ساعت پیاده روی به مسجدی رسیدیم. ظاهرا مسجد قدیمی بود و متعلق به جامعه بنگلادشی. جالب بود برخی کتاب ها به خط سانسکریت بود. نماز خواندیم و بعد از صرف نهار، رفتیم جنوب منهتن. در نزدیکی کلیسای تثلیث که کلیسای مشهوری است، پیاده شدیم. تعطیل بود و از بیرون نگاه کردیم. بعد رفتیم خیابان وال استریت! خیابانی که زیاد اسمش را می شنویم. قلب تجاری نیویورک و محل بورس مشهور آن. همان جایی که خیلی ها از آن شاکی اند. خیابان کوتاهی است و انسان تعجب می کند، همین خیابان کوچک محل معامله هایی است که در مجموه شاید بیش از تولید ناخالص ملی ایران ارزش داشته باشد. ساختمان بورس هم تعطیل بود ولی توریست های متعدد قابل مشاهده بود. این بخش نیویوریک شاید تنها جایی باشد که دیده ام توریست های متعدد و نقشه بدست خیابان گردی می کنند. رفتیم خیابان برادوی به به ساحل جنوبی منهتن رسیدیم.
کلا خیابان گردی در نیویورک برایم جذاب بود. شهرسازی منحصر به فردی دارد، همان تصویری از غرب که در ذهن اکثر افرادی است که در غرب نبوده اند. البته سنگاپور هم محله هایی دارد که حتی مدرن تر است اما این محله ها به وسعت و گستردگی نیویورک نیست. در ساحل جنوبی قدم زدیم تا رسیدیم به محل حادثه ای که شاید مهمترین حادثه قرن بیست و یک از جهت تبعات بعدی بود! حادثه یازده سپتامبر. محل برج های دوقلو اکنون تبدیل به پارک شده است و پی برج ها به دو حوض بزرگ آب تبدیل شده اند. نام قربانیان در حاشیه این حوض ها روی سنگ کنده کاری شده است. توریست های متعددی هم اینجا مشغول بازدید بودند. به جای دو برج هم پنج برج در حاشیه پارک در حال ساخته شدن است که از نمایشان شاید تکمیل به نظر برسد اما هنوز خیلی کار دارد. فکر کنم در مجموع 20 سال بعد از حادثه یازده سپتامبر اثرات فیزیکی آن کاملا محو شده باشد. یک موزه هم در مورد یازده سپتامبر درست کرده اند.
از گراند زیرو (محل حادثه یازده سپتامبر) به سمت ساختمان شورای شهر نیویورک رفتیم. هوا کم کم تاریک می شد. در پارک کنار ساختمان نشستیم تا استراحت کنیم. آنجا برای اولین بار یک حشره شب تاب دیدم! و یک سگ که توسط صاحبش در حال چرا بود! سه نفری ما هر چه دقت کردیم به نظر می آمد داشت علف می خورد! با تاریک شدن هوا، موش های نیویورک کم کم ظاهر می شدند و در حال جولان دادن بودند. بعد از کمی استراحت بلند شدیم و به خانه بازگشتیم. البته روز دوم خیلی وقت پرت داشتیم و اگر از فوتبال صرف نظر کرده بودیم، می شد جاهای بیشتری رفت. البته باعث دیدن گوگل شد ولی بعدها هم وقت برای این کار وجود داشت.


پ.ن. 0:
آدرس گوگل پلاس و فیسبوک وبلاگ برای ارتباط بیشتر:

https://www.facebook.com/icemancomments

https://plus.google.com/+%D9%85%D8%B1%D8%AF%DB%8C%D8%A7%D8%B2%D8%AC%D9%86%D8%B3%DB%8C%D8%AE/posts


 
پ.ن. 1: تحولات عراق خیلی مهم است و باید دستگاه خارجی کشور به دقت دنبال کند و اقدام لازم انجام شود. هیچ گاه تا کنون گروه های سلفی-جهادی به قدرت امروزی خود نبوده اند.


تاریخ آخرین ویرایش:یکشنبه 8 تیر 1393 09:52 ق.ظ

جمعه 13 تیر 1393 09:35 ب.ظ
حرفتون جالب بود که گفتید دیگران درک میکنند که فرایض دینی رو یک آدم معتقد اجرا کنه. راستش پس از دیدن قسمت اول مستند میراث آلبرتا این نگاه توی ذهنم اومد که ایرانی های خارج از ایران دنبال بی بندو باری و اجرای فرامین نفس میروند. همون طور که کلیپ سوسن خانم ساخته شد. پشت صحنه اش رو دیدین؟
و اینکه آدمای معتقد به احکام و اصول دینی در شرایط خوبی نیستند و به خاطر عقایدشون تحقیر میشن....
پاسخ مرد یخی : این که ایرانی‌‌های غیر مذهبی‌ زیادی وجود داره که صحیح است، اما سخن این بود که اکثر انسان‌ها متوجه حساسیت‌های خاص یک فرد مذهبی‌ هستن.
پنجشنبه 12 تیر 1393 11:38 ق.ظ
یک سوال مهم ازتون دارم. یک نفر برای تحصیل در خارج از ایران به خیلی چیزا نیاز داره که یکیش پوله. هر چند که از طرف کشور خودش یا اون کشور بورس بشه اما قبل از اینکه حقوق هر ماهه اش را بهش بدن نیاز به پول داره تا زندگیشو بچرخوانه. هزینه هایی مثل هزینه ی آزمون زبان، ویزا، پاسپورت و هزینه هواپیما و هزینه های جانبی وجود داره. بعد از رفتن هم هزینه هایی شامل محل اسکان، شهریه، خوردو خوراک، لوازم تحصیل و کتاب و غیره برای زندگی هست که میشه از استاد مربوطه پرسید. اما سوالم اینه که دقیقا بعد از رفتن و قبل از اینکه در شرایط بورس ،حقوق ماه رو بدن چقدر باید پول داشته باشیم و اینو چطور میشه فهمید. شنیدم از وقتی که وارد کشوری میشید تا وقتی که حقوق گرفتنتون راه بیفته یک مدتی میگذره و باید از پول خودتون خرج کنید. میخوام بدونم چقدر پول داشته باشیم کافیه و توی بلاد غریب بی پول نمیشیم؟
پاسخ مرد یخی : این سوال‌ها رو در سایت اپلای ابرود نگاه کنید خیلی‌ خوب و با جزیت کامل جواب دادن. واقع سایت کاملی است و چون حاصل انباشت اطلاعات افراد مختلف است، بعید می‌‌دونم کسی‌ رو پیدا کنید که اندازه او سایت اطلاعات داشته باشه. اما به طور خاص در مورد سوال شما، بستگی به نوع بورس داره. اکثر بورس‌هایی‌ که دیدم از همون اول شما بورس هستین و بعد از ورود یک و افتتاح حساب بانکی‌، بعد از یک تا دو هفته حقوق اول شما رو می‌‌دن. برای این ۱-۲ هفته اول به نظرم ۱۰۰۰ دلار کافی‌ است که البته حتی قرض هم کنید، بعد از گرفتن حقوق می‌‌شه پس بدین.
پنجشنبه 12 تیر 1393 11:23 ق.ظ
یک جورایی آدم فکر میکنه اگه بتونه خودش رو متقاعد کنه که دوستان و خانواده اش رو در ایران ترک کنه و برای اهداف برتر به خارج از ایران برای زندگی بره دیگر هیچ مشکلی نداره.اینو تایید میکنید؟
پاسخ مرد یخی : این که مشکلی‌ پیش نیاد که نه، اما فکر می‌‌کنم با کمی‌ کوشش انسان بتونه حساسیت‌های دینی را خارج ایران هم رعایت کند.
پنجشنبه 12 تیر 1393 11:21 ق.ظ
شما جوری می نویسید که انگار توی ایران هستید. هر وقت بخواهید غذای اسلامی هست. مکانی برای نماز هست. درسته ایران کشوری اسلامیه اما هر وقت که بخواهید نمیشه رفت مسجدی یا حسینیه ای یا تکیه ای تا نماز خواند چون بعد نماز درش رو می بندن. ناچارا یا باید رفت خونه نماز خواند یا نماز قضا میشه. یکبار که در سفر بودم راننده ولوو برای نماز یک جایی نگه داشت که جای وضوی آن برای خانما باز بود و کاملا توی دید بود. متاسفانه موفق به نماز نشدم. ساعت حدود 5 دوباره توقف داشت. اونجا یک مسجد بود با اینکه در اصلیش باز بود اما در ورود به داخل مسجد بسته بود. توی حیاط مسجد هم جز باریکه ای راه جای نماز نبود. توی این فکر بودم که متولی مسجد کجاست تا نماز بخوانم که دیدم چون جایی توی حیاط مسجد نیست تا نماز بشه خواند یک خانم و یک آقا در کنار هم در حال نمازند. جا اینقدر کم بود که برای نفر سوم جایی نبود. بعد از نماز آنها فکر میکنید چه اتفاقی افتاد؟کلا در اصلی مسجد رو بستند. من ماندم و بی نمازی!
پاسخ مرد یخی : بله متأسفانه این مشکلات وجود داره ولی‌ دقت کنید ایران هم مساجد بزرگ در طول روز باز هستند. خیلی‌ عملی‌ نیست مسجدی که مثلا اگر باز باشه یک نفر می‌‌یاد، یک نفر خادم استخدام کنن که کشیک بده تا دزدی نشه یا مسجد پاتوق افراد ناباب نشود.
پنجشنبه 12 تیر 1393 11:16 ق.ظ
سلام. شما خیلی خوش شانس هستید که دوستانی شبیه به خودتون دارید. فکر کنید اگر میخواستید برید گردش و با دوستان غیر مذهبی بودین نماز و غذا رو چکار میکردین؟
پاسخ مرد یخی : سلام.
خوب انسان مطرح می‌‌کنه و اکثر آدم‌ها اینقدر درک دارند که حساسیت فرد دیگری را در نظر بگیرند.
زهرا
یکشنبه 8 تیر 1393 02:58 ب.ظ
سلام.باز هم از یفرتون و تجربیاتتون بنویسید.خیلی جذاب و مفید بود
پاسخ مرد یخی : سلام
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر