تبلیغات
مردی از جنس یخ!!! - روزی که از هواپیما جا ماندم!


درباره وبلاگ:


آرشیو:


آخرین پستها :


نویسندگان:


آمار وبلاگ:



Admin Logo themebox

روزی که از هواپیما جا ماندم!

نوشته شده توسط:مرد یخی
یکشنبه 23 شهریور 1393-11:10 ب.ظ

کمتر از یک هفته است که از ایران بازگشته ام. حدود یک ماه در ایران بودم که با خاطرات خوب سپری شد. همیشه زندگی در فرهنگی که انسان در آن رشد کرده است برایم تجدید نیرو است. اکنون که سال تحصیلی آغاز شده است دوباره مشغول امور تحصیلی شده ام.
این دفعه روزی که می خواستم از ایران بیایم، اتفاقی برایم افتاد که ذهنم را به خاطره ای مربوط به حدود چهار سال پیش برد که برای اولین بار از ایران راهی غرب بودم که از قضا اولین نوشته این وبلاگ مربوط به آن خاطره است که اینجا می توانید بخوانید:


http://iceman1366.mihanblog.com/post/1


طبق معمول بارهای قبل که از ایران می آمدم، حدود 4 ساعت قبل از پرواز به سمت فرودگاه امام خمینی راه افتادیم تا حدود سه ساعت قبل در فرودگاه باشیم. اما به صورت غیر قابل انتظار همه جه خیلی شلوغ بود ،که تا حدی ناشی از بار مسافر زیاد به علت ایام ولادت ثامن الحجج علیه السلام بود، و ترافیک شهری و جاده ای باعث شد که حدود دو ساعت قبل از پرواز به فرودگاه برسیم. وقتی که فرودگاه رسیدیم هم پارکینگ نزدیک به فرودگاه پر بود و صف طولانی جلو پارکینگ تشکیل شده بود تا در صورت خالی شدن، به پارکینگ بروند. با وجود این که وقت محدود بود، تصمیم گرفته شد که به پارکینگ شماره 3 برویم که از ساختمان اصلی فرودگاه دور است. طبق تجربه از سفرهای قبلی وقت کافی بود و به فکرمان نرسید که وقتی پارکینگ این قدر شلوغ است، داخل فرودگاه هم باید شلوغ باشد.
 تا به آن پارکینگ برسیم و صف آن را پشت سر بگذاریم و با سرویس فرودگاه به ساختمان اصلی برسیم حدود 45 دقیقه زمان برد. داخل فرودگاه هم به صورت غیر منتظره یک صف بسیار طولانی قبل از تحویل بار وجود داشت. کارمندان فرودگاه می گفتد که فرودگاه خیلی شلوغ است و حتی روزهای تعطیلی عید نوروز کمتر چنین شلوغی وجود دارد. برای مدتی داخل صف ایستادم ولی متوجه شدم تا این صف جلو برود خیلی دیر می شود و به پرواز نمی رسم. چون معمولا قسمت تحویل بار حدود 45 دقیقه قبل از پرواز بسته می شود. به مامور آن بخش توضیح دادم که وقت کمی به پرواز دارم و اجازه داد که خارج از صف وارد شوم. وارد شدم و در نهایت توانستم قبل از بسته شدن کانتر بار، بارهایم را تحویل بدهم. مامور شرکت هواپیمایی گفت که فرودگاه بسیار شلوغ است و سریع در صف کنترل گذرنامه بایست تا به پرواز برسی. البته از نظر فنی وقتی بار مسافر را قبول می کنند، معنایش این است که این قدر زمان وجود دارد که مسافر خود را به پرواز برساند.
برگشتم به سمت همراهان و توضیح دادم که نمی توانم برای خداحافظی بیرون بیایم و از همان جا خداحافظی کردم و به سمت صف گذرنامه رفتم. حدود نیم ساعت به پرواز باقی مانده بود ولی با یک صف طولانی روبرو بودم که حداقل صد نفر در آن قرار داشت و به کندی پیش می رفت. اما شاید چون تجربه سفر اول در پست بالا را داشتم، اصلا نگران نبودم  خونسرد در صف ایستاده بودم. به خصوص که دیدم در صف دیگرانی هم هستند که در یک پرواز هستیم و با خود گفتم نمی توانند همه این افراد را جا بگذارند. به علاوه در صف خیلی شلوغ، افراد متعدد از پروازهای مختلف بودند که مشکل مشابه داشتند و فکر می کردم که مسئولین فرودگاه متوجه شلوغی هستند. تعدادی از مسافران خیلی نگران بودند که پرواز خود را از دست بدهند. برای همین عده ای صف را رعایت نمی کردند و به صورت متعدد درگیری های لفظی همراه با فحاشی پیش می آمد. عجیب هم این بود که مسئولین فرودگاه هیچ فکری به حال نظم بخشیدن به صف نداشتند.
به ذهنم آمد که به باجه بغلی پلیس گذرنامه مراجعه کنم و شرایط خود را بگویم. به آقای ی که ظاهرا از نظر نظامی بالاترین درجه را داشت، توضیح دادم که پروازم دیر شده است ولی گفت که راهی نیست جز این که در صف بمانم. اما کم کم به ساعت پرواز نزدیک می شدیم و با وجود مسافران دیگر از همان پرواز در صف، با خود گفتم شاید بارهایمان را پیاده کنند. هیچ راهی به ذهنم نمی رسید و وقتی که دوباره به باجه گذرنامه مراجعه کردم، حرف این بود که هیچ راهی جز ایستادن در صف نیست و کاری از دست آنها ساخته نیست. یکی از مسافران هم که با پلیس گذرنامه درگیری لفظی پیدا کرد، توسط 7-8 پلیس به بخش اداری داخل شد. آخر هم مشخص نشد که تکلیف آن مسافر چه شد و لذا سائرین هم حساب کار خود را کردند.
 همراهان تماس گرفتند که چه شد؟ به آنها گفتم نگران نباشند و وضعیت مناسب است و لذا آنها هم راهی شدند تا بازگردند. بالاخره زمان پرواز رسید و طبق بلیط دیگر باید راه می افتاد. ولی در تابلو نگاه کردم، دیدم هنوز در حال پذیرش مسافر است و به همراه حضور سائر مسافران در همان صف باعث شد که نگران نباشم. فکر کردم تا همه سوار شوند، صبر خواهند کرد. چون بارها را تحویل گرفته بودند، فکر کردم بعید است بار آن هم مسافر را پیاده کنند.
در همین حین متوجه شدم که مسافرانی از همان پرواز با پاسپورت عادی و غیر دیپلماتیک توسط آقای ی (یعنی با انجام خروج از کشور در باجه بغل) بدون صف و از داخل قسمت اداری از مرز عبور داده شدند. به آقای ی مراجعه کردم و درخواست کردم که همانند آنها خارج از صف عبور کنم ولی باز پاسخ این بود که در صف بایستم. نمی خواستم بحث کنم، چون وضعیت مسافری که درگیر شده بود جلو چشمم بود. افراد پرواز مذکور و یک پرواز دیگر که وقتش گذشته بود و چند پرواز که کمتر از 20 دقیقه وقت داشتند، بسیار نگران بودند و همین باعث می شد صف به خوبی رعایت نشود. حدود نیم ساعت از پرواز خودم گذشته بود ولی هنوز در حال پذیرش مسافر بود و همین بیشتر خیالم را راحت می کرد و خیلی خونسرد در صف ایستاده بودم. صف به کندی پیش می رفت و عده ای که صف را رعایت نمی کردند وقتی با اعتراض دیگران روبرو می شدند، با بی تفاوتی در قبال ادبیات بد کلامی خارج از نوبت وارد صف می شدند. وقتی کسی این گونه رفتار کند، افراد کمی پیدا می شوند که وارد درگیری فیزیکی شوند. خودم وقتی به یکی از این افراد اعتراض کردم که نسبت به سخنان و حتی فحاشی دیگران بی تفاوت بود، گفت که من 10 دقیقه دیگر زمان پروازم است. به او گفتم خوش به حالت چون پرواز من نیم ساعت است که وقتش گذشته است ولی فرد مزبور بدون توجه صف را رعایت نمی کرد. کسی از مامورین یا کارکنان فرودگاه هم نبود که به صف سر و سامان بدهد. فردی که در صف پشتم بود با تعجب گفت که چقدر خونسردی! اگر پروازت برود چه کار می کنی! که گفتم احتمالا در بدترین شرایط یک پرواز جایگزین فرداشب بدهند! گفت حتی این کار را انجام دهند، یک روز عقب می افتی. اما نمی دانم چرا نگران نبودم.
صف با تمام طولانی بودن جلو رفت و در نهایت حدود 50 دقیقه بعد از پرواز از صف گذرنامه عبود کردم. با عجله به سمت گیت پرواز دویدم. اما وقتی رسیدم با کمال ناباوری دیدم که گیت پرواز بسته شده است و هواپیما در حال عقب رفتن است. یعنی تنها حدود ده دقیقه دیر رسیده بودم اما در نهایت شرکت هواپیمایی برای همه مسافران منتظر نشده بود. با استیصال به مامور انتظامی ایمنی پرواز گفتم که کاری برایم کنید! گفت که از ما کاری ساخته نیست و فقط نماینده شرکت هواپیمایی می تواند پرواز را برگرداند. به نماینده که در فاصله دورتری بود با فریاد گفتم که من در این پروازم. کاری کنید! ولی باز گفت دیر آمدی و کار نمی توانم کنم! چند بار خواسته ام را تکرار کردم ولی با انگشت هواپیما را نشان می داد و می گفت که دیگر حرکت کرده است. بعدا فهمیدم که آن شب، 6 نفر از آن پرواز جا ماندند و تنها نبودم.
مغزم قفل کرده بود و اصلا انتظار نداشتم این حالت پیش بیاید. مامور انتظامی هم گفت دیگر نمی شود کار کرد و خواست دلداری دهد. گفت نگران نباش!  شرکت هواپیمایی یک جریمه ده درصدی از تو می گیرد و با پرواز فردا می روی! شاید آن شب، او تنها فردی بود که حداقل لحن مناسب و آرام کننده داشت. راستش را هم بخواهید، در آن لحظه ناراحت نبودم و با خود گفتم چون نرسیدم با همراهان خداحافظی کنم، تا فردا فرصتی می شود که حرف های لحظه آخر که ناگفته ماند را با هم بزنیم که به جریمه ده درصد می ارزد. البته بعد مشخص شد خوش خیال بوده ام.
بعدش مستاصل بودم که چه کار کنم. همه ریال های همراهم را تحویل همراهانم داده بودم و حتی یک ریال پیشم نبود. یعنی احساس ابن السبیل بودن داشتم! همراهان هم با گذشت بیش از یک ساعت به کلی دور شده بودند. مانده بودم چه کنم! آخرش به خانه یکی از اقوام در نزدیکی فرودگاه زنگ زدم و توضیح دادم که جا مانده ام. پیشنهاد خوبی کردند که به ذهنم نرسیده بود. گفتند یک تاکسی بگیر و بیا خانه ما و پولش را اینجا حساب می کنیم. خیالم راحت شد که از فرودگاه چطور خارج شوم.
به مامور انتظامی فوق گفتم که حالا چه کار باید کنم. گفت که برو به گذرنامه و بگو جا مانده ای تا ترتیب بازگشت از مرز را بدهند. آنجا هم اعتراض کن و بعد با مدیریت فرودگاه هم صحبت کن که وقتی بارت را تحویل گرفته اند، چرا ترتیب سوار شدنت را نداده اند. ظاهرا در چنین مواردی، برخی موارد در گیت گذرنامه افرادی که دیرشان شده است را خارج از صف عبور می دهند.
به سمت پلیس گذرنامه رفتم و توضیح دادم که جا مانده ام اما با نگاه عاقل اندر سفیه می گفتند مگر پرواز فلان که تو بودی، رفته است!!! وقتی اعتراض کردم که با حرف شما در صف ماندم، گفتند: خوب می خواستی بگوییم در صف نمان؟ گفتم نه! اما چطور آقای ی عده ای را خارج از صف عبور داد؟ گفتند: آنها سیاسی بودند (ولی من به چشم خود دیده بودم که پاسپورت آن افراد، پاسپورت عادی بود  و حتی اگر پست سیاسی داشتند، در ماموریت دیپلماتیک نبودند) آقای ی که این حرف را شنید، صدایش را بلند کرد که خودت دیرآمدی! دیگر به بحث ادامه ندادم چون مسافری که درگیر شده بود، جلو چشمم بود. آخرش هم نفهمیدم که حرفشان در مورد آن مسافران  راست بود یا نه ولی اگر دروغ بود، حق الناس خوبی بر گردن خود آورده بودند که خیالم راحت است که روزی جوابش را خواهند داد! بعد از طی تشریفات ورود به کشور! که حدود یک ساعت طول کشید وارد کشور شدم و مامور گذرنامه خیلی راحت از همان ساختمان اداری من را عبور دادند و بعد در را برویم بستند! همان راهی که اگر می خواستند، می توانستند قبل از پرواز عبورم دهند. برگشتم و حدود یک ساعت هم منتظر شدم تا بارهایم را تحویل بگیرم. چون تا از هواپیما پیاده کنند و به سالن بیاورند، زمان برد.
تنها چیزی که به ذهنم رسید این بود که به سمت مدیریت فرودگاه رفتم و شرایط را توضیح دادم. آنها هم گفتند که ما هیچ وظیفه ای در قبال باجه گذرنامه نداریم و خودت باید زودتر می آمد. آنجا متوجه شدم که از پروازهای دیگر هم مسافر جا مانده است ولی به همه همین سخن را می گفتند. دست از پا درازتر از آنجا به دفتر شرکت هواپیمایی رفتم و آنها هم گفتند که امور صدور بلیط در دفتر تهران انجام می شود و آنها کاری نمی توانند کنند. از فرودگاه بیرون آمدم و با یک ماشین به سمت خانه فامیل راه افتادم. نکته خوب این بود که راننده فرد خوبی بود و در راه با هم صحبت کردیم و حوصله ام سر نرفت.
صبح روز بعد با شرکت هواپیمایی تماس گرفتم و توضیح دادم چه شده است. گفتند که آنها هیچ مسئولیتی نمی پذیرند (البته به نظرم درست می گفتند) و تنها می توانند با یک جریمه 50% برای سه هفته دیگر برایم جا رزرو کنند! اصلا نمی شد این همه صبر کنم. در نهایت مجبور شدم یک بلیط کاملا جدید از یک شرکت هواپیمایی دیگر برای دو روز بعد بخرم و ضرر قابل توجهی متحمل شوم. البته بیش از این ضرر، از این متاسف شدم که هیچ کس در فرودگاه مسئولیت قبول نمی کرد و حتی برخی طلب کارانه برخورد می کردند. در حالی که بالاخره جا ماندن مسافران متعدد از پروازهای متعدد، نشان می داد که در سیستم اداره فرودگاه مشکلی وجود داشته است.
 جالب این که دو روز بعد که به فرودگاه رفتم، آن قدر خلوت بود هیچ صفی در کار نبود! حال که فکر می کنم، درست است که خودم هم تا حدی آن روز دیر رسیدم و بخشی هم بر عهده خودم است ولی با توجه به تجربه گذشته دیر راه نیفتاده بودم و دو روز بعد که رفتم، اگر همان موقع هم می آمدم، مشکلی پیش نمی آمد. به نظرم تقصیر اصلی بر عهده مسئولین فرودگاه است که بدون توجه به ظرفیت فرودگاه (اعم از تعداد باجه های کنترل گذرنامه) جهت جا به جایی مسافر، تعداد زیادی پرواز را در یک بازه زمانی کوتاه جا داده بود. مثلا آن شب در یک بازه زمانی 15 دقیقه ای حدود 6-5 پرواز قرار داشت که واضح است ترافیک مسافری در باجه ها ایجاد خواهد کرد. طبق تجربه شخصی آن روز هم ظاهرا فرودگاه امام خمینی ظرفیت جا به جایی آن تعداد مسافر را به موقع نداشت و مسئولین فرودگاه باید می توانستند پیش بینی کنند. در حالی که قبلا خودم یک بار در فرودگاه فرانکفورت مشاهده کردم وقتی فردی ایرانی به علت راهنمایی اشتباه یکی از کارمندان فرودگاه از پرواز خود به ایران جا مانده بود، به هزینه فرودگاه با پرواز ما به ایران آمد.
روی هم رفته درسی شد که همیشه سعی کنم حداقل سه ساعت قبل در فرودگاه باشم.
درس دیگر هم این بود که خونسردی بیش از تعادل ممکن است مضر باشد و اضطراب و نگرانی گاهی مفید است. خونسردی بیجا ممکن است به بی خیالی بیانجامد.
بعدها به فکر افتادم که چرا آن دفعه اول مورد اشاره در لینک بالا به پرواز رسیدم ولی این دفعه این طور شد؟ در ظاهر یک بدشانسی بود و چند تاخیر پشت سر هم (ترافیک شهری، جاده ای، پارکینگ، صف بار و صف گذرنامه) این نتیجه را به بار آورد. مثلا اگر به جای پارکینگ رفتن مستقیم پیاده به فرودگاه می رفتم یا کمی صف را رعایت نکرده بودم احتمال زیاد ده دقیقه زودتر رسیده بودم و پرواز را از دست نمی دادم. اما شاید یک دلیلش هم این بود که وقتی در صف بودم به خاطر خونسردی توجهی به خداوند نداشتم. آن دفعه قبل با تلنگر یک مسافر به خدا توجه کردم و کمک خواستم و جا نماندم، اما این دفعه این طور نبود و از خدا کمک نخواستم. درسی برایم شد که هیچ گاه احساس استغنا از وجود متعال نکنم. امید است که به فضل خدا همواره خود را فقیر الی الله بدانیم و ببینیم تا طغیان نکنیم که ان الانسان لیطغى ان راه استغنى!



پ.ن. 0:
آدرس گوگل پلاس و فیسبوک وبلاگ برای ارتباط بیشتر:

https://www.facebook.com/icemancomments

https://plus.google.com/+

تاریخ آخرین ویرایش:پنجشنبه 27 شهریور 1393 02:52 ق.ظ

محمد ح
جمعه 7 آذر 1393 07:20 ب.ظ
سلام محمد
باورنمی کنی لگر بگم یک ماه پیش اتفاق مشابهی برام افتاد
داشتم از استانبول برمیگشتم
همراهم یک دوست ترک هم بود که منو با ماشینش رسوند فرودگاه با کلی افتخار نزدیکا درفرودگاه بهش گفتم من تا حالا بارها تواومدن به فرودگاه تاخیر داشتم! اماتا حالا از هیچ پروازی جا نموندم رسیدم فرودگاه رفتم کارت پرواز بگیرم یادم اومد پاسپورتم دست هتل مونده و تا اومدم برگردم و پاسپورتمو بیارم گیت بسته شده بود با اینکه نیم ساعت به پرواز رسیدم فرودگاه!
البته اصلا استرس نداشتم چون همان ا.ل فهمیدم خدا میخاد بهم نشام بده که الکی مغرور نشم بعدشم یک پرواز دیگه گرفتم با ۵ساعت تاخیر رسیدم ایران البته ۲۰۰دلار ضرر کردم!
پاسخ مرد یخی : سلام
باز خدا رو شکر کن زیاد ضرر نکردی و 5 ساعت دیر رسیدن هم چیزی نیست.
سه شنبه 15 مهر 1393 10:29 ب.ظ
سلام. از پاسختان متشکرم. طبق تجربه تان پرواز ایران به دبی یا یک کشور همسایه و از آنجا به امریکا چقدر طول میکشه؟
پاسخ مرد یخی : سلام
تا جایی‌ که در ذهن دارم، تا دبی حدود ۲ ساعت و از دبی تا شرق آمریکا حدود ۱۴-۱۵ ساعت طول می‌‌کشد. اما معمولا این وسط مدت قابل توجهی معطلی هم بسته به برنامه پرواز وجود دارد چون پرواز دوم با فاصله حرکت می‌‌کند.
پنجشنبه 10 مهر 1393 08:36 ب.ظ
سلام.دو سوال دارم که ذهنمو خیلی مشغول کرده. شنیدم در پروازهایی که مردم از ادیان و قومهای مختلفند حتی مهمانداران هواپیماها در مورد دینهای مختلف باید مطالعه کنند که در برخورد با مردم رفتارهای سنجیده تری داشته باشند. حال که این طور است، در پروازهای خارجی غذاهایی که به مسافران داده میشه از نظر حلال و حرام بودن چه وضعی دارند که مشکلی برای مسلمانام پیش نیاید و با خیال راحت غذای حلال بخورند؟ بالاخره در پروازهای طولانی گرسنگی به سراغ افراد می آید.
سوال مهم دیگر در مورد ادای نماز در پروازهای طولانی است که چطور میشه نماز در هواپیما خواند؟شنیدم برخی هواپیماها جایی برای نماز خواندن مسافران مسلمان دارد. از تجربه تان ممکن است در پاسخ به این سوالم بنویسید؟ جایی خواندم که در توقف هواپیما برای سوخت گیری میشه در فرودگاه خواند . اما این دلهره آور است که جا بمانیم.
آیا قطب نما میشه به داخل هواپیما برد تا در صورتی که داخل هواپیما بخواهیم نماز بخوانیم جهت قبله را تشخیص دهیم؟ در پروازهایی که در طول سفر چند بار شب و روز را تجربه میکنیم نماز خواندن چطور است؟
لطفا منو ارجاع به مرجع تقلید ندهید. میخواهم از تجربه ی یک مسلمان مومن بدانم.با تشکر.
پاسخ مرد یخی : سلام

۱. همه شرکت‌های هوایی‌ قاضی‌ حلا‌ل هم ارائه می‌‌کنند. اما لازم است که هنگام خرید بلیت این نکته را اعلام کنید. شرکت‌های عربی‌ مثل امارات و قطار هم که به کلی‌ غذا حلا‌ل ارائه می‌‌کنند.

۲. در مورد نماز خواندن متأسفانه مکان مناسب وجود ندارد غیر از مکان میهمان دارها و فضای کم جلو ۲-۳ ردیف از صندلی ها. اما در همان فضا هم می‌‌توان با سرعت نماز خواند چون نماز‌ها اکثراً شکسته است و هر نماز بیش از ۲-۳ دقیقه وقت نمی گیرد. قطب نما هم می‌‌شود برد اما نقشه پرواز و مکان هواپیما روی مانیتور نشان داده می‌‌شود و همان جا به طور تقریبی می‌‌شود جهت قبله را تشخیص داد. پرواز‌های شرکت‌های ایرانی‌ و عربی‌ که خود جهت قبله را هم نشان می‌‌دهند. در پرواز‌های تجاری شما هیچ گاه چند بار شب و روز را درک نخواهید کرد چون سرعت حرکت آنقدر بالا نیست. این مساله در هواپیما‌های جئت و فضا پیماها پیش می‌‌آید و در مسیری که زمین حدودا بیش یک دور زده شود که آن هم احکام خود را دارد و نظر مراجع فرق دارد ولی‌ در پرواز عادی پیش نمی آید.
چهارشنبه 2 مهر 1393 10:09 ب.ظ
سلام. میشه در مورد این بلیطهای دو تکه ای توضیح بدید؟ چطور تهیه میشن؟
پاسخ مرد یخی : سلام
در حال حاضر پرواز مستقیم از ایران به آمریکا و کانادا وجود ندارد و لذا اگر بخواهید به این کشور‌ها بروید، حداقل باید در یک نقطه توقف کنید و با پرواز دوم بروید و لذا بلیت شما حداقل ۲ تکه می‌‌شود (بعضی‌ وقت‌ها ۳ یا ۴ تکه هم ممکن است). هنگام تهیه بلیت چه به صورت آنلاین یا از آژانس‌های مسافرتی‌، این تکه‌ها به صورت یک جا به شما فروخته می‌‌شود و لازم نیست خود انسان به دنبال جور کردن دو تکه به صورت مستقل باشد.
امیرحسین
شنبه 29 شهریور 1393 02:45 ب.ظ
سلام دوست عزیز. بهاین هم فکر کن که شاید صلاحی درآنبوده چرا که خاری به کف پای مومن نمیرود مگر اینکه کفاره گناهانش است. به علل معنوی هم فکر کن و خدارو شکر کن
پاسخ مرد یخی : سلام
ان شا‌الله که اینطور است.
جمعه 28 شهریور 1393 10:38 ب.ظ
چقدر هزینه بلیط بود که ضرر کردید؟ بلیط ترکیه به امریکا رو چکار کردید؟ اونم متضرر شدید؟
پاسخ مرد یخی : مبلغ قابل توجهی‌ بود. بلیت‌های دو تکه اگر تکه اول از دست بره برای تکه دوم نمی شه کاری کرد و اون هم می‌‌سوزه چون این قدر وقت ندارین که اون را کنسل کنید و خیلی‌ موارد اصلا قابل کنسل کردن نیست.
حنیف
چهارشنبه 26 شهریور 1393 12:20 ق.ظ
درس خوبی گرفتی. حالا باز شاید اضطراب هم لازم نباشه. یعنی می شه آدم هم مضطرب نباشه هم خودش رو وابسته به خدا بدونه؟ مثلا بشه الا بذکر الله تطمئن القلوب.
پاسخ مرد یخی : امکانش که هست اما:
وإذا غشیهم موج كالظلل دعوا الله مخلصین له الدین فلما نجاهم إلى البر فمنهم مقتصد وما یجحد بآیاتنا إلا كل ختار كفور
پس برای اکثر آدم‌ها مضطر بودن، به یاد خدا بودن را در پی‌ دارد اما آدم‌هایی‌ هم هستند که در همه حال به یاد خدا هستند.
علی
دوشنبه 24 شهریور 1393 06:53 ب.ظ
سلام

اولا از اینکه دوباره توی وبلاگت می نویسی تشکر می کنم. بنظرم گوگل پلاس و فیس بوک جای این وبلاگو نمیگیره چون من شخصا از گوگل پلاس و فیس بوک خوشم نمیاد چون انبوه اطلاعات مغزم رو داغ می کنه مضاف بر مطالب و تصاویر نامناسب و همینطور فیلتر بودن اونها.
نکته بعدی اینکه منم هربار میرم فرودگاه امام خونم به جوش میاد از این طراحی افتضاح. همینطور برخوردها و ...
اما باید دقت کنیم که این خود ما (ملت مسلمان ایران) هستیم که اینطوری هستیم و تنها کسی که می تونه کمک کنه که درست بشیم خودمون هستیم.
اما نگرانی من در مورد کسانی مثل شما که خارج زندگی می کنید و به ساختارهای منظم و کم نقص اونجا عادت می کنید اینه که نتونید بعد از برگشتن به اصلاح این سیستم کمک کنید و به خاطر همین فکر می کنم هر چی زودتر برگردید از این لحاظ بهتر باشه.
ببخشید بابت پر حرفی
پاسخ مرد یخی : سلام

هر کدوم از اینها کارکرد خود را دارد و جای هم رو نمی گیرند.

قبول دارم مشکلات رو خود ما باید حل کنیم اما خیلی‌ وقت‌ها مشکل ساختاری است و بدون تغییر ساختار حل نمی شود. اکثر کشور‌های نفت خیز با مشکلات ساختاری مواجهند که حل آنها از عهده مردم عادی خارج است و بر عهده حکومت است.
دوشنبه 24 شهریور 1393 03:04 ب.ظ
آفرین نتیجه ی خوبی گرفتی

کلا آدم شب و روز در حال ضربه خوردن از همین حقیقت پنهان است.

اگر انسان حالت اضطرار به خدا رو از دست نده و به چیز دیگه ای دلخوش نکنه، شاید هیچ یک از این مشکلات پیش نیاد
یه داوطلب
دوشنبه 24 شهریور 1393 12:06 ب.ظ
چند ماه پیش، من هم از پروازم جا موندم، البته این سفر داخلی بود و خب خیلی کمتر از مورد شما ضرر کردم ولی واقعا عدم وظیفه شناسی مسئولین فرودگاه مشهود بود! علی رغم اینکه من بار نداشتم و اونا می تونستن سریع برام کارت پرواز صادر کنن، با عصبانیت و بی تفاوتی منو به پرواز بعدی ارجاع دادن که به معنی خرید یه بلیط جدید و صرف هزینه ی دوباره بود!
واقعا متاسفم که اگه اونا تاخیری داشته باشن ما هیچ حقی نداریم و اگه ما چند دقیقه دیر برسیم اونا هیچ همکاری نمی کنن!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر