تبلیغات
مردی از جنس یخ!!! - تنهایی خانم نظافت چی


درباره وبلاگ:


آرشیو:


آخرین پستها :


نویسندگان:


آمار وبلاگ:



Admin Logo themebox

تنهایی خانم نظافت چی

نوشته شده توسط:مرد یخی
پنجشنبه 6 آذر 1393-03:58 ب.ظ

چند روز پیش برای انجام کاری تا دیر وقت دانشگاه مانده بودم. حدود ساعت 3 شب بود که دیدم کسی در آفیس را باز کرد و آمد داخل! نگاه کردم دیدم خانمی از کارمندان نظافت چی دانشگاه است. تعجب کردم چون فکر نمی کردم این موقع شب کسی در دانشگاه کار کند و این گفتگو بین ما انجام شد (فرض کنید اسمش کلارا بود):

مرد یخی: سلام، تا حالا شما را ندیده بودم. سخت نیست این موقع شب کار می کنید!
کلارا: نه، من عادت دارم. 18 سال است که همیشه در شیفت شب کار می کنم. ساعت 12 شیفت شروع می شود تا هشت صبح!


مرد یخی: جدی؟ یعنی عده ای در دانشگاه ها همیشه شب ها کار می کنند؟
کلارا: نه، ما سه شیفت کاری داریم. 8 صبح تا 4 بعد از ظهر. 4 بعد از ظهر تا 12 شب و 12 شب تا هشت صبح. کار در این شیفت ها برای اکثر افراد گردشی است ولی من شیفت شب را ترجیح می دهم و همیشه شب کار می کنم.

مرد یخی: چطور برایت سخت نیست؟ زندگی خیلی خلوت نمی شود؟ دیگران را زیاد نمی بینی و هر وقت دیگران بیدارند، تو خوابی و بالعکس.
کلارا: اتفاقا این وضعیت را دوست دارم. هیچ وقت نباید در صف ها منتظر باشم. به ترافیک نمی خورم. درآمدم هم بد نیست و راضی هستم.

مرد یخی: از لحاظ خانوادگی سخت نیست؟ مثلا برای بچه هایت؟ راستش را بخواهی من هم خیلی وقت ها شب ها کارهایم را می کنم اما فرقش این است که فعلا دور از خانواده زندگی می کنم.
کلارا: راستش من ازدواج نکردم و دوست پسر هم ندارم. فقط یک سگ دارم که در شیفت کاری پیش مرکز نگهداری از حیوانات می گذارم و موقع برگشت تحویل می گیرم. البته تا دو سال پیش با مادرم زندگی می کردم ولی مادرم درگذشت. برادر و خواهر ندارم و با سائر اقوام هم هیچ وقت نزدیک نبودم (خودش نگفت ولی احتمالا پدرش از افرادی بوده است که مادرش را بعد از بارداری رها کرده است).

مرد یخی: برای فعالیت های دیگر مثل کارهایی باید در طول روز انجام شود چه کار می کنی؟
کلارا: کم پیش می آید و در صورت لزوم مرخصی می گیرم.

مرد یخی: به نظرت زندگی این طوری سخت نیست؟ الان در سلامت هستی و روی پای خود هستی. به دوران پیری فکر کرده ای؟
کلارا: اتفاقا خیلی فکر می کنم. به خصوص بعد از مادرم که خیلی تنها شده ام.

مرد یخی: دقیقا! حسابش را بکن که مادرت حداقل تو را داشت که برای دوره پیری مواظبش باشی. خوبی بچه داشتن همین است. راستی چند سالت است؟
کلارا: 47 سال دارم! درست می گویی، وجود من برای مادرم خیلی خوب بود و همین طور وجود او برای من و اکنون خیلی تنها شده ام.

مرد یخی: خیلی کم تر از سنت به نظر می رسی!
کلارا: می دانم. بقیه هم بهم گفته اند. (البته با این سن دیگر شانس کمی برای تشکیل خانواده خواهد داشت) راستی برای خودت سخت نیست که دور از خانواده ات هستی؟

مرد یخی: سختی های خودش را دارد ولی خوب من از دوره کارشناسی دور از خانواده زندگی می کردم و کم کم عادت کردم ولی در بلند مدت دوست ندارم زندگی دور از خانواده داشته باشم.
کلارا: یکی از همکارهایم اهل آفریقا است و امسال به خاطر ابولا نتوانست به خانواده اش سر بزند. با این که خیلی وقت است که آمریکا زندگی می کند و اینجا ازدواج کرده است اما احساس دلتنگی او را متوجه می شوم.

مرد یخی: تا به حال دنبالش بوده ای که خانواده تشکیل دهی؟
کلارا: راستش دوست پسر قبلا داشته ام ولی هیچ یک خوب نبودند و روابطمان در نقطه ای به پایان رسید.

مرد یخی: امیدوارم در آینده گزینه های بهتری پیدا کنی.
کلارا: ممنون، من بروم به بقیه کارهایم برسم.

مرد یخی: خداحافظ، روز خوبی داشته باشی.
کلارا: همچین، خدانگهدار.

در غرب هر چه زمان می گذرد، تعداد بیشتری افراد به شکل کلارا زندگی می کنند. یعنی به کل ازدواج نمی کنند. این وضعیت از عواقب فردگرا شدن جوامع غربی است. البته به تناسب این وضعیت، امکاناتی برای دوران پیری این افراد وجود دارد. این افراد وقتی سنشان از حدی زیاد می شود، پرستار می گیرند یا اگر ثروتمندتر باشند، به خانه های سالمندانی می روند که در قبال دریافت هزینه، خدمات خوبی ارائه می کنند. اما به نظرم خیلی وضعیت جالبی نیست. یکی از مزایای زندگی شرقی، این است که نهاد خانواده قوی تر است. افراد کمتر دچار تنهایی به شکل فوق می شوند. باید قدر این وضعیت را دانست و طوری سیاست گذاری کرد که این نهاد تضعیف نشود. یکی از خوبی های زندگی در غرب همین است که انسان بیشتر قدر داشته های خود را می داند. به نظر شما، رشد اقتصادی به قیمت تضعیف خانواده و روابط انسان می ارزد؟




تاریخ آخرین ویرایش:جمعه 7 آذر 1393 01:16 ق.ظ

پنجشنبه 25 دی 1393 09:08 ب.ظ
سلام
با صحبت موافقم اما این مسئله بالا رفتن سن ازدواج و یا عدم ازدواج فقط محصول غرب نیست در ایران خودمون همین اوضاع رو داریم هرچند با ادله دیگر.
خیلی از ماها داریم درس خوندن رو مانع ازدواج میدانیم، خیلی ها به خاطر مسائل اقتصادی و ...
پاسخ مرد یخی : سلام
سمىرا
چهارشنبه 10 دی 1393 03:03 ب.ظ
خىلى منطقى و قشنگ مىنوىسىد.اى کاش کمى هم از وضعىت کنونى اىران بنوىسىد.شما دهه شصتى هستىد و مىدونىد چقدر همه چىز برق آسا عوض شده.شکاف به وجود اومده وحشتناکه.نمىدونم پسرم رو در نوجوانى باىد چه جورى تصور کنم!!
سمىرا
چهارشنبه 10 دی 1393 02:59 ب.ظ
البته من اگر ازدواج نمىکردم و بچه دار نمىشدم مرگ مادرم برام خىلى سخت و غىرقابل تحمل مىشد.اصلا بعد از مرگ مادرم بچه آوردم قبلش اصلا نمىخواستم.خىلى سخته تغىىر وضعىت اما بعد از مدتى پسرم دوست من خواهد بود.من اصلا تحمل جاهاى خلوت رو ندارم و دوست دارم با خانواده ام و دوستانم باشم.اصلا فکر مهاجرت و زندگى توى غربت تو فکرم نمىگنجه.هرچند اىنجا فساد ادارى و اقتصادى و بى اخلاقى هاى بى رىشه خىلى آزاردهنده شده
ماسال نیوز
یکشنبه 16 آذر 1393 08:31 ب.ظ
سلام این مطلب شما در ماسال نیوز هم منتشر شد
پاسخ مرد یخی : سلام
aram
شنبه 8 آذر 1393 01:28 ق.ظ
این حرف شما منو به فکر انداخت که واقعا در ایران چه درصدی از مردم هیچ وقت ادواج نمی‌کردند در گذشته یا فقط اسماً ازدواج میکردند ولی‌ حالا بیشتر به چشم میاید. من توی نسل مادربزرگم حداقل چند مورد رو میشناختم که نمی‌خواستند ازدواج کنن. مثلا خاله پدرم از این افراد بود. همیشه زندگیش وقف زیارت و دعا و عبادت بود، و خیلی‌ فرد گرا. فقط بخاطر اینکه ازدواج را از فرائض دینی میدونست حاضر شّد که همسر دوم روحانی مسجد بشود اما هیچ وقت با او و با خانواده آنها کاری نداشت. در دوران پیری رفت پیش خانواده برادرش و وقتی‌ مریض شد پدرم اوردش خانه ما تا فوت کرد. من در مراسم ختم برای اولین بار خانواده همسرش را دیدم. از نسل پدر مادرم که افراد بیشتری میشناسم. مثلا یک خانم تمیز کار بود که میگفت من نمی‌خواستم ازدواج کنم تا اینکه سی‌ سالم شد و انقدر به من گفتند میروم جهنم، همسر دوم آقائی شدم که همسر اولش مریض بود و چهار بچه هم ازو داشت و حالا تازه این خانم باید کمک خرج زندگی‌ آنها هم میبود.
پاسخ مرد یخی : افراد مذکور، نادرند. قبول دارم که شاید ازدواج برای همه افراد لزومی نداشته باشد اما برای اکثر افراد این سبک زندگی مفید است. حتی خاله پدر شما هم به وقتش یک زندگی نرمال تشکیل داده بود، در پیری نیاز نبود که از خانه ای به خانه دیگر برود.
جمعه 7 آذر 1393 02:59 ب.ظ
سلام دوست من خوبی
ایران نمیای؟
دیروز تو یکی از خیابان های روستایی در بلژیک قدم میزدیم
بعد ۷شب روستا به شهر ارواح تبدیل میشه هیچ کی تو خیابانا نیست
درواقع مدیز ما که مدیرکل سابق فرودگاه امام بود میگفت این جورجاها به درد امثال ما شرقی ها نمیخوره
یک ایرانی تو هتل دیدم که اونقدر خوشحال شده بود چندتا ایرانی دیده میخاست همه ما رو شام دعوت کنه خونه شون البته ما قبول نکردیم! بدجور اجساس تنهایی میکرد با اینکه زن هم داشت!
جالبه بدونی قدرت تو بلژیک الان در دست نسل دوم مهاجرانه عده زیای مردم اصالتا بلژیکی نیستند گ از آفریقا و ترکیه امدند
یعنی از اثرات ضعف بنیان حانواده مهاجر پذیر شدن اجباری کشورهای غربی برای تامین نیروی کاره طوری که پیش بینی میشه بین ۲۰تا ۳۹ سال دیگه تقریبا هیچ بلژیکی اصالتا.بلژیکی نخواهد بود!
خلاصه تنها اگر به این کشور بیام جدا جون به لب میشم تا برگردم!
پاسخ مرد یخی : سلام
ممنون. آره در اروپا که خانواده از آمریکا هم ضعیف تره، برای ماها که در یک جو دیگر بزرگ شدیم، زندگی از نظر عاطفی خیلی سخت است. ممکن است از نظر مالی و رفاهی مشکل کمتر از ایران باشد ولی سبک زندگی که ما در آن بزرگ شده ایم متفاوت است.
كمال
پنجشنبه 6 آذر 1393 09:18 ب.ظ
السلام علیكم و رحمـــــه الله و بركاته
چه ربطی بین رشد اقتصادی و تضعیف خانواده وجود داره؟
پاسخ مرد یخی : سلام علیکم
توضیحش خیلی طولانی است. شما فکر کنید چرا در بیشتر کشورهای توسعه یافته اروپا و آمریکای شمالی که رشد اقتصادی خوب دارند، خانواده تضعیف شده است.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر