تبلیغات
مردی از جنس یخ!!! - ناصر


درباره وبلاگ:


آرشیو:


آخرین پستها :


نویسندگان:


آمار وبلاگ:



Admin Logo themebox

ناصر

نوشته شده توسط:مرد یخی
پنجشنبه 1 دی 1390-08:55 ق.ظ

گویا تصحیح برگه های امتحانی قراره برای ما خاطره بشه! دفعه قبل که با دو ملحد سر و کله زدم، بشنوید از قصه این دفعه.
ترم گذشته حل تمرین یک استاد عرب بودم به نام ناصر که اصالت فلسطینی دارد. قبلا یه اشاره کوچک در موردش کردم. ناصر متولد آمریکا هست و پدرش جز آوارگان فلسطینی هست. مادرش هم اصالت سوری داره. زبان اول خودش انگلیسی هست و به گفته خودش عربی رو بزور صحبت می کنه. قبل از ادامه خوندن متن در ذهن داشته باشین ناصر مدرک دکترا داره و استاد یه دانشگاه خوب هست. از همون اساتیدی که بسیاری از دانشجویان ایرانی ها بهشون ایمیل می زنن تا پذیرش بگیرن. بنابراین یک آدم عامی نیست. 
در طول ترم خیلی با هم برخورد نداشتیم. قرار شد برگه های پایان ترم رو با هم تصحیح کنیم. قرار شد یک روز یکشنبه با هم در دانشگاه این کار رو انجام دهیم. روز یک شنبه اومدم دانشگاه. قرارمون 10 صبح بود ولی حدود 9:40 ایمیل زد که مسموم شده و دیرتر می یاد. تا برسه ساعت شد 1. برگه ها پیشم بود و قرار شد بیاد آفیسم تا بریم اتاق او. وقتی رسید برگه ها رو با هم برداشتیم و به راه افتادیم. هنوز در ابتدای مسیر بودیم که با هیجان گفت:

Congratulations on big victory of your country!l
کمی جا خوردم. بعد از کمی مکث گفتم منظورتون قضیه هواپیمای آمریکایی هست؟
 گفت: آره (مقایسه کنید با برخی ایرانی ها که طی این مدت تمام هم و غمشون این بود که اثبات کنن یه جای کار می لنگه. اول که گفتن دروغه! بعد که آمریکا تایید کرد گفتن قضیه اسب تراوا است! واقعا دلیل برخی رفتارها رو متوجه نمی شم!). گفتم: شما آمریکایی هستی! خوشحالی که کشور من، در این زمینه بر کشور شما برتری پیدا کرده!
گفت: این هواپیما مربوط به سی آی ای هست و معلومه که خوشحال می شم. ملیون ها دلار از پول کشور رو خرج چیزی کردن که آخرش به همین راحتی از دست رفت. در حالی که همون پول می تونست صرف کمک به خیلی از انسان ها بشه. خوشحالم که حاصل کارشون از دستشون پرید.
گفتم: راستی شما تابعیت فلسطینی هم داری؟
گفت: نه طبق قوانین آمریکا اگر تابعیت فلسطینی اخذ کنم خودبخود تابعیت آمریکایی ازم سلب می شه. گفتم: ولی مگر قوانین آمریکا تابعیت دوگانه رو مجاز نمی دونه؟ گفت:فلسطین استثنای قضیه هست. (این هم یکی دیگر از مظاهر تساوی و عدالت در غرب! دلیلش مشخصه چون پذیرش این امر یعنی پذیرفتن کشور فلسطین. این نشون می ده بر خلاف قطعنامه 1948 سازمان ملل آمریکا حتی حاضر نیست کشور و ملیت فلسطینی رو در ظاهر به رسمیت بشناسه.). ادامه داد: ولی فلسطین مسافرت کرده ام.
گفتم: قبلا گفتی که مادرت سوری هست. سوریه هم رفته ای؟
گفت:نه چون همین که مهر ورود به اسرائیل در پاسپورتت باشه دیگه نمی شه وارد سوریه شد.
گفتم: بمونه دفعه بعد که پاسپورت بگیری.
گفت: آره ولی اون وقت هم مشکل اینه که دیگه نمی تونم وارد فلسطین (اسرائیل) بشم.
گفتم: از فرود پهپاد آمریکایی خوشحالم. بخصوص بعنوان کسی که رشته تحصیلی اش کمی ارتباط داره می دونم لازمه این کار یعنی توانایی بالای راداری و موشکی ولی نگرانم. چون آمریکا در تلاش هست نفت ایران و بانک مرکزی رو تحریم کنه. برای همین هم در تلاشه رابطه ایران و عربستان رو خراب کنه و عربستان رو قانع کنن در صورت تحریم ایران کمبود نفت رو جبران کنه (این نگرانی خیلی جدی هست و امیدوارم خدا مکرشون رو به خودشون برگردونه).
در کمال شگفتی گفت:عربستان از آمریکا بدتره! نیازی به تحریک نداره. مشکل اصلی ما خود عربستان هست!
گفتم:ولی به هر حال اونا مسلمان هستن و اگر دقت کنی آمریکا با طرح موضوع ترور سفیر عربستان در آمریکا می خواهد تنش ایجاد کنه.
گفت:اون موضوع رو هیچ کس باور نمی کنه. حتی خود مردم آمریکا هم باور نمی کنن. در مورد مسلمان بودن هم باید بگم اونها شما شیعه ها رو کافر می دونن و نباید بهشون امید داشته باشی. اما در مورد تحریم نباید نگران باشی. ایران رابطه خوبی با آمریکای جنوبی داره و نیاز غذایی مثل گوشت و گندم رو از اونجا می تونه تامین کنه. نیاز تکنولوژیک رو هم با واسطه یا از چین می تونه تامین کنه.
گفتم:ولی موضوع اینه که اگر نفت ما رو نخرن می شیم مثل عراق و در بلند مدت آسیب می خوریم.
گفت: ایران با عراق فرق داره. صدام هیچ دوستی نداشت. ایران رابطه خوبی با بسیاری از کشورها داره و آمریکا کاری از پیش نمی بره. (ببین کار به کجا رسیده که ناصر باید به من دلداری بده و کار دنیا عکس شده!).
گفت:در کنار این باید تحولات امروز رو هم منظور کنی. .... مصر (عبارت زشتی در مورد مبارک به کار برد که البته در انگلیسی متداول است ولی برای رعایت عفت کلام ذکر نمی کنم) برکنار شد. حکام دست نشانده یکی پس از دیگری می رن. مشکل اصلی عربستان است که امیدوارم اون هم حل بشه. تو هم بهتره خوب درس بخونی و از خانواده ات هم بخوای خوب کار کنن چون این بهترین کاری است که ازتون بر می یاد (قابل توجه همه خوانندگان!).
گفتم:بله درسته در مرحله اول انتخابات مصر از 116 نماینده 114 نماینده اسلام گرا انتخاب شده. 31 سلفی و مابقی اخوان المسلمین.
گفت:ولی این سلفی ها خطرناک هستن.
گفتم:ولی اکثریت نیستن. خوبی حضور اون ها اینه که می شه ازشون بعنوان اهرم فشار استفاده کرد. یعنی اخوان المسلمین می تونه غربی ها رو تهدید کنه اگر بخواد کارشکنی کنن باید با سلفی ها طرف بشن.
خندید و گفت:درست می گی.
گفتم: امیدوارم همین طور باشه که می گین و مشکلی برای ایران پیش نیاد. البته ما بعنوان بخشی از جامعه ایران حداقل از راه خودمون مطمئنیم.
گفت:ولی شما نباید مغرور باشید. مثلا نباید با سبزها اونطور برخورد می شد.
گفتم:اون نتیجه نبود فرهنگ تحمل مخالف بین طرفین بود و خیلی غیر طبیعی نیست و امیدوارم در آینده پیش نیاد.
گفت:ولی باید مواظب باشین غرور بیجا بهتون ضربه نزنه. ما هم تجربه حماس و فتح رو داشتیم. اختلاف داخلی خیلی نتایج بدی داره.
به دفتر ناصر رسیدیم و مشغول تصحیح شدیم. در حین کار خیلی صحبت نکردیم. فقط بحثی در مورد اسم "حجت" شد و جالب این بود که نمی دونست عربی هست! حدود ساعت 4 یک سوم کار رو تموم کردیم و قرار شد استراحت کنیم.  بهم گفت اگر گرسنه هستی بریم چیزی بخورم. گفتم باشه. پیشنهاد کرد بریم رستوران ایرانی نزدیک دانشگاه! اونجا رفتیم و مهمونم کرد! جوجه کباب سفارش دادم و او هم وزیری. مشغول ناهار شدیم. گفت سوری ها آشپزیشون شبیه ایرانی ها است و غذای ایرانی ها با ذائقه اون ها می سازه. قبلا از شروع رفت از صاحب مغازه پیاز گرفت. در طول صحبت فهمیدم با غذاهای ایرانی آشنا هست و خیلی هم دوست داره. پیاز خوردن با کباب رو هم از ایرانی ها یاد گرفته بود.
گفتم:در سوریه هم اقوام دارین؟
گفت:بله، اقوام مادری که در لاذقیه زندگی می کنن ولی خیلی ارتباط نداریم.
گفتم:مادرتون علوی هست؟(چون اکثر مردم لاذقیه علوی هستن.)
گفت:نه، خانواده مادرم مسیحی ارتدوکس هستن ولی مادرم موقع ازدواج مسلمان (سنی) شد. چون خانواده مادر و پدرم هر دو مذهبی هستن بعدش دیگر با خانواده مادرم چندان ارتباط نداشتیم.
گفتم:اقوامتون در فلسطین، عرب اسرائیلی هستن؟
گفت: نه، در قدس زندگی می کنن ولی اجازه تردد به مناطق یهودی نشین رو دارن. بعضی هاشون عبری هم بلدن.
گفتم:وضعیت زندگی فلسطینی ها چطوره؟
گفت:اوضاع خیلی بده. امکان تحصیل فراهم نیست. از نظر اقتصادی در محاصره هستن. واردات و صادرات شامل تعرفه سنگین از سوی اسرائیل هست و تجارت رو مختل کردن. اگر فلسطینی ها اختیار داشتن اوضاع می تونست خیلی بهتر باشه. خاک فلسطین حاصلخیزه و تولید کشاورزی خوب هست. ولی موقع درو اسرائیل ورود سوخت رو محدود می کنه تا هم کمبود سوخت پیش بیاد هم قطعی برق ایجاد بشه تا محصولات به موقع درو  و جمع آوری نشه و در نتیجه فاسد بشه. اگر پمپ آب خراب بشه با یک سری کار اداری تحویل پمپ بعدی رو دو سال عقب می اندازن. اوضاع اصلا خوب نیست.
گفتم:اصلا تعجب نمی کنم اسرائیل این کارها رو بکنه. تعجبم از رژیم مبارک بود که با اونها همکاری می کرد.
گفت:دلیلش این بود که مصر قبلا توسط انگلیسی ها اداره می شد و در اون دوران خانواده های موافق با انگلیس تجارت رو انحصارا در دست گرفتن. در برهه ای در دوران جمال عبدالناصر اوضاع تغییر کرد. در ضمن پدرم بیاد او اسم من رو ناصر گذاشت. ولی همون ها او رو کنار زدن و الان هم اقتصاد دستشون هست. برای همین همراهی می کردن چون وابسته بودن و تا تجارت خودشون هم آسیب نبینه. ولی الان اوضاع داره تغییر می کنه.
گفتم:امیدوارم اوضاع خوب پیش بره. عربستان و کشورهای خلیج کارشکنی می کنن چون می دونن ادامه این روند دامن اون ها رو خواهد گرفت.
گفت:بله مشکل اصلی ما عربستان است. تفکر اون ها خیلی خطرناکه، اون ها همه رو غیر از خودشون کافر می دونن. افراط می کنن. مثلا در قرآن گفته نشده زن باید صورتش رو بپوشونه ولی اون ها این رو اجبار می کنن.
گفتم:باهات موافقم. با اعتقادات شخصیشون مشکل ندارم مشکل اصلی اینه که فقط برداشت خودشون از اسلام رو قبول دارن و دیگران رو تکفیر می کنن. اون ها بسیاری از شیعیان را کشته اند. احساس می کنم یک دلیلشم اینه که از سوی شیعیان احساس خطر می کنن.
گفت:آره. وقتی فلسطین رفته بودم دیدم که تشیع در اون جا رو به گسترش هست و مردم شیعه می شن (صدق این سخن بر گردن ناصر است).
گفتم:فقط اونجا نیست. در شمال آفریقا تشیع خیلی گسترش پیدا کرده و آمارها نشون می ده بعد از انقلاب ایران، در اون نواحی بیش از ده ملیون نفر شیعه شدن.
گفت: چندان عجیب نیست. وقتی حزب الله رو می بینن. ایران رو می بینن که این همه تحریم شده ولی مقاومت می کنه و به دیگران هم کمک می کنه، به تشیع رو می یارن.
وقتی لبخند شیطنت آمیز روی لبانم رو دید سریعا گفت:منظورم این نیست که خودم شیعه خواهم شد. فقط منظورم این بود که این اتفاق قابل درکه.
گفتم: شاید بهتر باشه این قدر صریح جواب ندی ممکنه با مطالعه نظرت عوض بشه.
گفت: بله ممکن است.
اینجا بود که احساس کردم کمی احساس صمیمیت می کنه.
گفت:محمد، من مسلمان خوبی نیستم. خیلی اعتقادات رو قبول دارم ولی نماز نمی خونم. از بچگی این طور بود. پدرم با این که متدین است فقط نماز جمعه می خونه.
گفتم:ولی نماز اساس دینه و باید سعی کنید نماز رو بخونید.
گفت:می دونی جایی که ما در آمریکا بودیم تا همین 50 سال پیش سیاهپوستان رو به خاطر نژاد می کشتن. یعنی اون انسان ها الان زنده ان و دارن راه می رن.  برای همین دینداری بصورت آشکار آسان نبود. اگر کسی در ملا عام نماز می خواند مردم پلیس را خبر می کردند. پلیس هم می آمد و دردسر درست می شد. برای همین ما نمی خواستیم شناخته شویم. پدرم شکل خاص دینداری رو انتخاب کرد. بهتره بگم دینداری گزینشی. ما روزه می گرفتیم. به فقرا کمک می کردیم. سخت کار می کردیم و هفته ای شش رو کار می کردیم. الان هم این طوره ولی خوب نماز نمی خوندیم. در مقابل عده ای در فامیلمون نماز می خوندن ولی گاهی آبجو می خورن و به فقرا هم کمک نمی کنن. سخته به همه دین پایبند بود.
گفتم:ولی نماز ستون دین است.
گفت:آره، الان دیگه بهانه ای ندارم. در کانادا دین داشتن خیلی راحته و مشکلی پیش نمی یاد. برای همین هم اومدم اینجا زندگی کنم. قراره پدر و مادرم هم بعد از بازنشستگی بیان اینجا. فکر کنم پدرم بیاد و فضای اینجا رو ببینه نماز خوندن رو هم شروع خواهد کرد. امیدوارم فرزندانم مسلمانان بهتری شوند.
گفتم: سعی کنید مطالعه دینی را بیشتر کنید.
گفت:منظورت قرآن هست یا تاریخ.
گفتم:مسلما در مرحله اول قرآن ولی بعد از آن تاریخ هم بخوانید.
بعد از نهار از رستوران بیرون آمدیم و بعد از توقف کوتاه در یک کافی شاپ برگشتیم تا بقیه اوراق را تصحیح کنیم.
پ.ن.1:حرف های ناصر در مورد نماز خواندن از یک جهت خیلی زیاد برایم قابل توجه بود. از این جهت که درست است رفتار نومن ببعض و نکفر ببعض دارد ولی خودش قبول دارد اشتباه می کند و متاسف است و امید به تصحیح دارد. بر خلاف او افرادی را دیده ام که این گونه هستند ولی برای خود توجیه دارند (فقط توجیه نه دلیل) و اصلا متاسف نیستند و در پی تصحیح هم نیستند! قبلا اشاره کرده ام همه ما در مراتبی مبتلا به این امر هستیم. راه حل چیست؟ اصلا نمی دانم و غیر از فضل خدای متعال امیدی ندارم.
پ.ن.2:این نکته هم قابل توجه است که سلفیت در اهل سنت تفکر غالب مردم نیست. انتخابات مصر و تونس نشانگر این نکته است. خداوند سرمایه نفت را که در واقع متعلق به شیعیان است از دست آل سعود خارج کند تا این تفکر مسموم گسترش پیدا نکند.
 
پ.ن.3:چندی پیش تولد یکی از دوستان در یک رستوران ایتالیایی بودیم. برای غافلگیر کردن او کیک را به خدمه دادیم تا بعد از شام بیاورند. نکته جالب این بود که 5-6 نفر بعد از شام کیک را آوردند و کف می زندند و هپی برثدی تو یو! می خواندند. آن هم با ابراز احساسات شدید، به قول یکی از دوستان طوری رفتار می کردند که انگار تولد برادرشان هست! یاد فیلم چند می گیری گریه کنی افتادم.


تاریخ آخرین ویرایش:پنجشنبه 1 دی 1390 09:10 ق.ظ

nazanin golyakh
چهارشنبه 8 شهریور 1391 01:44 ب.ظ
امیدوارم همه اونایی كه توفیق نماز خوندن دارن بقیه اعمالشون هم درست بشه و اونایی كه كاهل نمازن...نمازخون شن....هر دو لازم و ملزوم همن
امیرحسین
یکشنبه 11 دی 1390 01:00 ب.ظ
سلام
این پستت خیلی قشنگ بود. امیدوارم بتونی ناصر رو شیعه ی معتقد و پایبند به نماز کنی. حضور امثال شما در اونجا غنیمتی برای مردم اونجاست.سعی کن هر چه بیشتر با مردم ارتباط داشته باشی تا از اسلام و تشیع باخبر بشن و در یوم الحسرت حسرت نخورن
پاسخ مرد یخی : سلام
ما تو کار خودمون موندیم و حیرانیم!
دوشنبه 5 دی 1390 06:02 ق.ظ
خوشم اومد طرف یه خط در میون به عربستان فحش میداد. همینجور کله کرده بود این وهابی ها روها. جیگرم حال اومد!
علی
یکشنبه 4 دی 1390 11:09 ق.ظ
سلام
ممنون خیلی جالب بود. راستی تو چطوری مکالمات تو ذهنت می مونه؟
دو نکته:
یکی از بچه های هوافضا از دکتر ن استاد برق که رادار کار میکنه (و شما می شناسی ) نقل می کرد که 3 سال روی این هواپیما کار می کردند
می تونی که کتاب خوب درباره معارف اسلامی به استادت هدیه بدی
پاسخ مرد یخی : سلام
مکالمات که دقیقا با این کلمات و توالی نیستن. اون چیزی که در ذهنم هست رو سعی می کنم بنویسم ولی مضمون رو حتما دقت می کنم رخ داده بشه. فکر کنم خیلی ها این کار رو بتونن انجام بدن.
جمعه 2 دی 1390 11:31 ب.ظ
پاسخ مرد یخی : ؟!!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر