تبلیغات
مردی از جنس یخ!!! - نظام اداری ایران


درباره وبلاگ:


آرشیو:


آخرین پستها :


نویسندگان:


آمار وبلاگ:



Admin Logo themebox

نظام اداری ایران

نوشته شده توسط:مرد یخی
یکشنبه 27 فروردین 1391-06:38 ب.ظ

یکی از تفاوت های چشم گیری که بین فضای کانادا و ایران حس کرده ام فضای اداری است. تا بحال در کانادا سر و کارم به اداره اتباع خارجی، پلیس، سیستم دانشگاه و ماموران ورود (نیروی انتظامی) به کشور افتاده است و بدون استثنا همه جا نسبتا راضی بوده ام. برخورد کارمندها محترمانه است و روال کار مشخص است و با زمان قابل قبول کارم راه افتاده است (دقت کنید که اینجا یک تبعه خارجی هستم ولی تابحال برخورد بدی ندیده ام). اما تجربه سیستم اداری ایران کاملا متفاوت است. اگر سر و کارتان به ادارات دولتی ایران افتاده باشد احتمال خیلی زیاد چه از سیستم (روال انجام کار و شفافیت روندی که برای انجام کاری باید طی شود) و چه از برخورد کارمندان راضی نبوده اید. علاوه بر این متاسفانه در سیستم اداری ایران فساد زیادی وجود دارد و رشوه و پارتی بازی متداول است. یکی از دوستانم که خانواده اش در کار بساز بفروشی هستند تعریف می کرد کارمندان اداره برق برای صدور انشعاب برق سه واحد 1 ملیون تومان رشوه گرفته اند! می گفت روی کاغذ گفته شده باید 14 روزه انجام شود ولی کارمندان بدون رشوه این کار را نمی کنند. چون می دانند بساز بفروش می خواهد سریع بسازد تا اجاره بدهد و این مبلغی که می گیرند کمتر از اجاره یک ماه این واحدها است. یعنی کافی است تحویل انشعاب را بیش از 1 ماه کش بدهند تا صاحب خانه ضرر کنند و برای همین صاحب خانه هایی که می خواهند سریع اجازه دهند این رشوه را می پردازند تا کارشان در چند روز انجام شود. البته به شخصه تابحال با پیشنهاد رشوه مواجه نشده ام. نکته جالب این است که برخی مراجع تقلید پرداخت رشوه در حالتی که کسب حق منحصر به آن باشد را جایز می دانند:
http://islampedia.ir/fa/1390/03/%D8%AD%DA%A9%D9%85-%D9%BE%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D8%AE%D8%AA-%D8%B1%D8%B4%D9%88%D9%87/
 معیوب بودن سیستم اداری آنقدر جدی است که بر خلاف معمول رهبری نظام نیز ورود پیدا کرده اند و یکی از سیاست های کلی نظام ابلاغ شده توسط رهبر انقلاب بهبود سیستم اداری کشور است.
http://farsi.khamenei.ir/message-content?id=9205
نظام اداری مکانی است که مردم کشور با سیستم حاکم بر کشور ارتباط پیدا می کنند و رضایت مردم از آن در رضایت یا نارضایتی کلی از نظام کشور بسیار تاثیر گذار است. شنیده ام یکی از دلایلی که برخی از ایرانیان خارج از کشور پس از بازگشت به کشور، دوباره مهاجرت می کنند نارضایتی از سیستم اداره کشور است. یک بار از یکی از دوستانم پرسیدم: "بعد از اتمام تحصیلات به ایران باز می گردی؟" ابراز تمایل  کرد ولی از تفاوت اقتصادی صحبت کرد و در ادامه گفت:"حتی وضعیت اقتصادی رو هم کنار بذاریم و به خاطر خانواده و کشور برگردیم موارد دیگه ای هست که تحملش رو سخت می کنه. تو خودت در وزارت علوم چطور باهات برخورد کردن؟ حتی شان انسانی آدم رو رعایت نمی کنن. یکی از افرادی که برگشته و الان استاد شریف شده شنیدم می خواد برگرده به خاطر همین چیزا." این مطلب رو ذکر کردم تا بگویم چنین دیدهایی مستقل از صحیح یا غلط بودن وجود دارد.
با این مقدمه می خواهم نمونه ای که برای خودم پیش آمد بیان کنم.
وقتی ایران بودم برای انجام مراحل قانونی خروج از کشور به وزارت علوم مراجعه کردم. بسیاری از دانشجویان مذکر برای استفاده از معافیت تحصیلی جهت خروج از کشور باید هر دفعه که وارد کشور می شوند تداوم وضعیت دانشجویی را نشان دهند و وزارت علوم مرجع تایید این نکته است. انتظار می رود با توجه به طبقه مراجعه کننده، وزارت علوم از بقیه ارگان ها از لحاظ اداری بهتر باشد. پس از ورود به خانم ع مسئول دانشجویان آمریکای شمالی مراجعه کردم. جالب بود ایشان با اسم کوچک ارباب رجوع را صدا می کرد! به علت صف طولانی که دیلیل آنرا بیان خواهم کرد ایشان برگه ای تحویل دادند تا تحویل آقای ب بدهم تا پرونده تحصیلی اینجانب را از بایگانی تحویل دهند. در ادامه صحبت های رد و بدل شده با آقای ب را می خوانید:
مرد یخی: سلام، ببخشید خانم ع این نامه را دادن و گفتن پرونده منو تحویل بدین.
آقای ب: به خانم ع بگو دفعه آخرش باشه به من نامه می فرسته ها! شماره پرونده ات چی هست؟
مرد یخی: شماره پرونده همراهم نیست.
آقای ب:بدون اون نمی تونم پرونده رو پیدا کنم، شماره رو پیدا کن بیار.
مرد یخی: این شماره رو اگر هم داشته باشم در مدارکی هست که الان خارج از کشور هست.
آقای ب:زنگ بزن، خواهرت یا مادرت برات پیدا کنه و برات بخونه.
مرد یخی:خارج از کشور تنها زندگی می کنم و از اقوام کسی نیست.
آقای ب:به هر حال من نمی تونم بدون شماره پرونده، پرونده رو تحویل بدم.
مرد یخی:الان باید چکار کنم؟
آقای ب:هیچی، تشریف ببرید منزل!
مرد یخی:مسئول این بخش چه کسی هست؟ می خواهم باهاش صحبت کنم.
آقای ب:نمی دونم کی هست!!!
در همین حال در حالی که عصبانی هستم به میز بغل که خانم خ نشسته مراجعه می کنم.
مرد یخی:ببخشید مسئول این بخش چه کسی هست؟
خانم خ:چکار دارید؟
مرد یخی:من شماره پرونده ام رو ندارم و در مدارکی هست که الان خارج از کشوره و اونجا هم از اقوام کسی رو ندارم. این آقا هم می گه تا نیارم پرونده رو تحویل نمی ده. ممکنه بتونم طوری شماره رو گیر بیارم ولی وقت گیر خواهد بود.
خانم خ: کی خارج شدی؟ اسمت چیه؟
نام و تاریخ تقریبی خروج را می گویم. خانم خ در کامپیوتر نگاه می کند و حدود 30 ثانیه بعد شماره پرونده را می گوید! (در همین حال در گوشی به خانم بغل دستی می گوید. ب چرا اینطوری با مردم برخورد می کنه؟ (مختصر توضیح می دهد) و خانم دوم می گوید: به م بگو.) به آقای ب مراجعه می کنم و پرونده را تحویل می گیرم.
در ذهنم دنبال این هستم چرا باید آقای ب چنین برخوردی کند؟ چکار می توان کرد تا این روند تصحیح شود؟ چرا باید در جامعه کمتر مذهبی کانادا برخورد متوسط کارمندان بهتر باشد؟ بعد از اتمام کار یک لحظه تابلوی ستاد تکریم ارباب رجوع توجهم را جلب می کند. به خانم خ مراجعه می کنم و می پرسم محل ستاد کجاست. به محل ستاد مراجعه می کنم و مشکل را توضیح می دهم. خانم متصدی پاسخ می دهد ما فقط فرم نظرسنجی پخش می کنیم! پیشنهاد می دهد به روابط عمومی مراجعه کنم. به روابط عمومی مراجعه می کنم و آنجا هم می گویند به بخش شکایات و تخلفات اداری مراجعه کنم. به آن محل می روم و کارمندی راهنمایی می کند. شکایت نامه مکتوبی می نویسم و بعد به سوی مسئول مربوط هدایت می شوم. آقا یک جوان با ظاهر حزب اللهی است و مودب. موضوع را توضیح می دهم. می گوید:"حالا می خواهی چکار کنیم؟ بهتر نیست از حق خودت بگذری؟ (رفتار خیلی از متدینین این طور است. یعنی فکر می کنند از دید اخلاقی بهتر است گذشت کنند ولی نهی از منکر را فراموش می کنند)" می گویم:"ببینید انتظار زیادی ندارم. یک تذکر شفاهی به این آقا بدهید کافی است. این سیستم باید اصلاح شود و اگر همه سهم خودشان را انجام دهند، اصلاح در نهایت رخ می دهد." حرفم را تایید می کند و تاکید می کند حتما پیگیری خواهد کرد. با این که حدود 1.5 ساعت وقتم گرفته شد از کارم راضی هستم و امیدوارم به آقای ب تذکر داده شده باشد. این را هم اینجا نوشتم تا از خوانندگان بخواهم شما هم اگر برخورد بدی دیدید پیگیری کنید. نگویید بی اثر است. بالاخره در صورت تکرار شکایات حساسیت بوجود می آید و سیستم تا حدی خود را تصحیح می کند. در سیستم اداری ایران هم معمولا در سطوحی از حدی بالاتر افراد متدین حضور دارند و بصورت متوسط این قشر سالم تر هستند. اگر راه دیگری هم سراغ دارید بیان کنید تا استفاده کنیم.
پ.ن.1:دور اول مذاکرات جدید هسته ای انجام شد. نکته ای که در حاشیه توجهم را جلب کرد لباس خانم اشتون بود. اگر یادتان باشد دفعه قبل یقه لباس ایشان توسط رسانه های ایرانی سانسور شده بود که بحث هایی برانگیخته بود مثلا:
http://www.tabnak.ir/fa/news/144517/%D9%88%D8%A7%DA%A9%D9%86%D8%B4-%D8%B3%D8%AE%D9%86%DA%AF%D9%88%D9%8A-%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D9%88%D9%86-%D8%A8%D9%87-%D9%81%D8%AA%D9%88%D8%B4%D8%A7%D9%BE-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C
اما این دفعه خانم اشتون خودش یقه اش را بالا کشیده بود و علاوه بر این در دیدار آقای جلیلی از یک شال برای پوشش بیشتر استفاده کرده بود! به عکس های این لینک دقت کنید:
http://baztab.net/fa/mobile/news/5599/
پ.ن.2:صف طولانی که گفتم به خاطر ارز دانشجویی بود که قبلا درباره اش نوشتم. واقعا عجیب بود. همه جا صف وجود داشت و ما هم باید در همان صف می ایستادیم. نامه خانم ع هم برای این بود که در آن صف معطل نشوم. کاری که معمولا در 1 ساعته انجام می شود، بیش از سه ساعت طول کشید. جالب بود افرادی که به دنبال ارز در صف بودند اکثرا طلبکار بودند! خلاصه از ارز دانشجویی معطلی در صف هایش به ما رسید!


تاریخ آخرین ویرایش:- -

هپی
پنجشنبه 2 شهریور 1391 03:30 ق.ظ
ببینین گفتم آسون گرفتن کارا! اون آقاهه به جای اینکه بگه شماره پرونده نداری بای بای می تونس بگه از اون خانمه بپرس واست پیدا می کنه!
هپی
پنجشنبه 2 شهریور 1391 03:26 ق.ظ
"حالا می خواهی چکار کنیم؟ بهتر نیست از حق خودت بگذری؟ (رفتار خیلی از متدینین این طور است. یعنی فکر می کنند از دید اخلاقی بهتر است گذشت کنند ولی نهی از منکر را فراموش می کنند)"

کی گفته باید از حق خودمون بگذریم؟! تازه من بعضی وقتا درونم کلی دعوا میشه که اگه 50 تومنای بقیه تاکسیارو نگیرم در آینده نمی تونم حقای بزرگتری که ازم گرفته میشه پس بگیرم!!
سمیه
شنبه 17 تیر 1391 11:27 ب.ظ
سلام آقای مرد یخی. به نظر من کار درستی کردید که پیگیری کردید.
برای من اتفاق مشابهی همراه با تلخی افتاد و پیگیری و شکایت من به مافوق باعث تغییر و بهبود وضعیت شد.
البته زبان شکایت هم مهمه و فردی هم که بهش شکایت می برید.
تازه با اینجا آشنا شدم و باید بخونم. نظراتمون به هم نزدیکه.
موفق باشید.
پاسخ مرد یخی : سلام
بیان این تجربیات خیلی خوبه. اگر این کار فرهنگ بشه آمار تخلف خیلی‌ کمتر میشه.
امیرحسین
سه شنبه 5 اردیبهشت 1391 03:06 ق.ظ
سلام. خداوند عادل است و فقط او میتونه در مورد اون دونفر تصمیم بگیره و این ما نیستیم که بتونیم سعادت یا شقاوت اونا رو تعیین کنیم. چه بسا حکومتی که چادر از سر زنان میکشید خدمات بسیاری در حق این مردم کرده باشد. بهرحال اونا هم کار خوب داشته اند هم کار بد. من کارهای خوب انها را میستایم و کارهای بدشان را تقبیح میکنم و تصمیم گیری در مورد سعادت یا شقاوتشان را به خدا وامیگذارم
پاسخ مرد یخی : سلام
در مورد اون ها تصمیم نگرفتم! سعادت و شقاوت اون ها را تعیین نکردم! در مورد دعای خیر شما در مورد آنها بنده هم دعا کردم.
امیرحسین
دوشنبه 4 اردیبهشت 1391 01:12 ب.ظ
سلام
خدا بیامرزه شاه و پدرش رو که داشت سیستم اداری ایران رو مثل اونجا میکرد اما تغییر رژیم باعث شد سییستم اداری ایران به قهقرا بره
پاسخ مرد یخی : سلام
در این مورد خاص اطلاعی ندارم که آن دو نفر اقدامی کرده اند یا نه ولی بکی نفی نمی کنم. اما شنیده ام بعد از انقلاب وضعیت ادارات از نظر رشوه خیلی بهتر شده بود. اما مهمتر از این موضوع این است که حاضر نیستم برای کسی که چادر از سر زنان محجبه کشید و کسی که کشور را در فساد و بی عدالتی غرق کرد رحمت بفرستم. امیدوارم خداوند جزای عملکرد سیاهشان را بدهد.
تا به تا
چهارشنبه 30 فروردین 1391 12:55 ق.ظ
سلام.برای من هم همچین مشکلی پیش آمده . متاسفانه مردم به جای اینکه متحد بشن تا دشمن رو بکوبند ,دارن همدیگر رو اذیت و شکنجه میدن. شاید نمونه اش را بعدا نوشتم.فقط اینکه پناه میبرم به خدا از روزی که مثل اونا شم
پاسخ مرد یخی : سلام
فکر می کنم مشکل از مردم نیست بلکه مشکل سیستمی است. اگر سیستم روشی برای شناسایی خاطیان و در ادامه برخورد با آنها داشت مشکلات کمتر می شد.
بی وطن
سه شنبه 29 فروردین 1391 01:19 ق.ظ
کلا خانم اصفهانی کار راه اندازه. خدا خیرش بده. ولی زیاد هستند آدم های بیکار آنجا.
من خودم یک بار رفتم برای همین کارهای تمدید خروج. یک نامه دادند که بروم بدهم تایپیست تایپ کنه. (ببین چطور کار درست می کنن. یکی می نویسه. باید بری بدی یکی دیگه تایپ کنه.) رفتم می بینم دو تا خانم جوان نشستند بیکار بیکار. خوشحال به خودم گفتم الان سریع کارم را راه می اندازند. نامه را دادم بهش. گفت برو بیرون صبر کن صدات کنم. حالا نامه من کلا شاید سی تا کلمه هم نداره. از پشت شیشه می بینم که دارن با هم حرف می زنن. صدای کر کر و خنده شون هم می رسه. صبر می کنم. می بینم نخیر انگار خبری نیست. می رم می زنم به در که خانم کار من را راه بینداز. نگاهی می کنه و می گه برو صبر کن تا صدات بزنم. بعد حدود 5 دقیقه کاری را که می شد 30 ثانیه ای انجام داد انجام می ده. (ده برابر زمان مورد نیاز). از این موارد زیاده متاسفانه.
می بینی آن وزارت گنده کل کارش را اگر اینجا بود می شد با 20 نفر انجام داد. بعد چقدر پرسنل داره؟ 500 نفر! بقیه چکار می کنن؟ هیچی پول می گیرن فقط. پول از کجا می آد؟ پول نفت مفت.
دست روی دلم نگذار که خیلی حرف زیاده....
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر