تبلیغات
مردی از جنس یخ!!! - سنگاپور و کانادا


درباره وبلاگ:


آرشیو:


آخرین پستها :


نویسندگان:


آمار وبلاگ:



Admin Logo themebox

سنگاپور و کانادا

نوشته شده توسط:مرد یخی
شنبه 1 مهر 1391-06:53 ب.ظ

فکر کنم بعد از 12 روز بهتر می تونم بین سنگاپور و کانادا مقایسه کنم و چند مشاهده جدیدتر. در کل همونطور که قبلا گفتم سنگاپور خیلی تمیزتر، زیباتر و مدرن تر از شهری مثل تورنتو است. سیستم حمل و نقل عمومی خیلی بهتری دارد (البته برای کسی که در کانادا اتومبیل دارد قضیه فرق می کند ولی خیلی از دانشجوها از نظر مالی در حدی نیستند که در کانادا اتومبیل بخرند). زیبایی و مدرن بودن شهر برای این است که در شهر در گذشته نزدیک ساخته شده و در نتیجه به صورت اصولی طراحی شده و برای همین اصول شهرسازی خیلی بهتر رعایت شده است. مثلا تورنتو خیابان باریک با آسمان خراش در دو سو زیاد داشت ولی اکثر خیابان های سنگاپور خیلی پهن ساخته شده اند و آسمان خراش ها هم پراکنده شده اند و فضای سبز مدنظر قرار داده شده است. برای خودم سوال بود چطور شهر این قدر تمیز است. بعدتر فهمیدم برای این است که از ابتدا نمی گذارند شهر کثیف شود! می پرسید چطور؟ جواب در وضع قوانین است. مثلا خرید و فروش آدامس در سنگاپور ممنوع است! و اصلا وارد نمی شود. چون تمیز کردن آدامس جویده شده از کف خیابان سخت است! آشغال ریختن جریمه خیلی سنگین دارد. مثلا در ایستگاههای مترو و داخل آن هر گونه خوردن و آشامیدن! ممنوع است و در صورت مشاهده 500 دلار سنگاپور جریمه دارد (حدود 400 دلار آمریکا. بعد از این وقتی از کلمه دلار استفاده شود منظور دلار سنگاپور است). آشغال ریختن هم ممنوع است و آن هم 300 دلار جریمه دارد. سطل آشغال بصورت گسترده وجود دارد و بیشتر ساختمان ها سیستم شوتینگ دارند. باران هم زیاد می بارد که خودش نقش مهمی در تمیز شدن آب و هوا و ساختمان ها دارد (جالب است بدانید با این که بارش باران زیاد است ولی کشور این قدر کوچک است که فضای لازم برای ذخیره آب ندارند و مجبورند بخش زیادی از آب مصرفی را از مالزی وارد کنند). حالا معنای این نیست که کسی آشغال نمی ریزند یا روی زمین آَشغال نمی بینیم ولی بالاخره خیلی موثر است. این قوانین غیر عادی نشان در صورت فرهنگ سازی هر جامعه می تواند قوانین مورد پسند خود را اجرا کند. اما همین الان اگر بخواهیم مثلا واردات آدامس را در ایران ممنوع شود بعید نیست برخی بگویند آزادی انسان ها را محدود نکنید! همانطور که همین الان در مورد ممنوعیت مصرف مشروبات الکلی در ایران سخنان مشابه زده می شود (فکر کنم واضح است زیان مشروبات الکلی خیلی بیشتر از زیان آدامس جویدن باشد). مردم سنگاپور نسبت به کانادا بیشتر کار می کنند. ساعات کاری از 8:30 صبح تا 6 بعد از ظهر است. روحیه شرقی مردم بیشتر است. مثلا تا جایی که شنیده ام مصرف الکل و رفتن به کلوب های شبانه در اینجا محدودتر است. غیر از مسکن و اتومبیل بقیه چیزها نسبت به کانادا ارزان تر هستند. تقریبا کشاورزی انجام نمی شود و همه اقلام غذایی وارداتی هستند. در کانادا معمولا اقلام غذایی وارداتی یا از آمریکا می آمد (بخصوص کالیفرنیا) یا آمریکای لاتین (بیشتر مکسیک و برزیل) اما در سنگاپور مبدا واردات متنوع است: استرالیا، ترکیه، نروژ، مالزی، چین، برزیل، آمریکا و.... تعجب می کنم چطور کرفس از آمریکا به سنگاپور می رسد! برخی از اقلام موجود در کانادا اینجا هم عرضه می شود مثل پنیر فیلادلفیا یا میوه دراگون. رفت و آمد به ایران هم راحت است و مدت زمان و هزینه آن تقریبا نصف کانادا است. به شخصه از سنگاپور خیلی خوشم آمده و حتی وسوسه می شوم که همین جا ادامه تحصیل بدم. اما چند مشاهده:
1. یک روز که بیرون بودم دیدم خانمی کنار یک بشکه ایستاده. نزدیک تر که شدم دیدم داخل بشکه آتش کم فروغی روشن است و خانم هم دارد کاغذ می سوزاند. وقتی همان مسیر را بر می گشتم دیدم هنوز آنجاست. چون عجله داشتم نشد بپرسم چکار می کند. بعد فهمیدم این ها بودایی هستند و در این آتش چیزهایی رو می سوزانند و معتقدند در مشابه آن چیز به مردگانشان می رسد. این کاغذها هم انواع دارد! بیشترشان طوری است که پول به دست مرده می رساند ولی بعضی هم وجود دارد که مثلا گوشی آی فون به مرده می رساند! خلاصه عجیب بود و برایم تازگی داشت. فرصت شد شاید بیشتر در مورد آیین بودا مطلب یاد گرفتم.
2. چون سنگاپور نزدیک خط استوا است، تغییر طول شب و روز خیلی کم است. مثلا اذان صبح حداقل در 5:53 و حداکثر 6:23 است! برای همین اینجا برنامه ریزی طبق اوقات شرعی آسان تر است. طبعا روزه گرفتن هم ساده تر است چون طول روز همیشه تقریبا 12 ساعت است.
2. استاد فعلیم خیلی جوان است (30-31 سال دارد و کلا 5-6 ماه است که استاد شده است.) و فاصله سنی مان 5-6 سال است. با این که چینی است خیلی صمیمانه برخورد می کند و نگاه از بالا ندارد. استاد قبلیم هم چینی بود.، با این که از لحاظ علمی و انجام وظایف استادی خیلی خوب بود ولی کاملا رسمی برخورد می کرد. چینی ها معمولا خیلی غیر اجتماعی و ساکت هستند (البته بعدتر فهمیدم خودش اهل هنگ کنگ است و شاید این تفاوت برای همین است). مثلا پریروز حدود ساعت 8 عصر سر زده آمد اتاقم. گفت: شام خورده ای؟ گفتم: نه. گفت : دوست داری با هم برویم شام بخوریم؟ به خاطر مسائل فقه تغذیه اسلامی کمی ابا داشتم ولی موافقت کردم. ولی خودش بلافاصله گفت: از نظر غذایی محدودیت داری؟ گفتم: بله! گفت: جایی را می شناسی که نزدیک باشد و بتوانی غذا بخوری؟ گفتم: بله و بعد راه افتادیم. در طول راه شبیه دو دوست با هم صحبت کردیم. در مورد تحصیل و آینده شغلی صحبت کردیم. چه شد که به سنگاپور آمده ایم (آخر او قبلا در دانشگاه های خوب آمریکا تحصیل کرده). جالب بود که هر دو راضی بودیم. ولی توصیه اش این بود که در سنگاپور درس نخوانم! وقتی به محل رسیدیم رفتیم سمت دکه اسلامی. اول غذا سفارش دادم ولی او سفارش نداد، فکر کردم دارد فکر می کند چه سفارش بدهد. اما آمد و پول غذایم را حساب کرد و گفت می رود از دکه غذای چینی غذا بخرد! موقع غذا خوردن کمی درباره پژوهش صحبت کردیم و بعد راه افتادیم برگردیم. در راه پرسید محدودیت های غذایی مسلمان ها چیست. بصورت خلاصه و فشرده توضیح دادم. بعد پرسیدم: شما محدودیت غذایی دارید؟ پاسخ داد: نه. گفتم: ولی بنظرم کمی عجیب است. در چین خیلی موارد غیر معمول خورده می شود مثل بسیاری از حشرات. خودش گفت: اتفاقا ما خودمان ضرب المثلی داریم که در چین هر چهارپایی خورده می شود غیر از میز! بعد گفت ولی از نظر غذا سنگاپور برای تو بهتر است، نه؟ گفتم: بله، در کانادا هم غذا گران بود و هم این که غذای حلال کمتر پیدا می شد. گفت: سنگاپور از نظر قبول فرهنگ های مختلف از بسیاری از ایالت های آمریکا بهتر است. کم نیاوردم و در باب روحیه استکباری غربی ها صحبت کردم! ظاهرا موافق بود. رفتارش را که با برخی اساتید ایران مقایسه می کنم تعجب زده می شوم!
3. دانشجوهای ایرانی سنگاپور نسبت به کانادا مذهبی ترند. مثلا یکی می گفت از بین 200 الی 300 نفر دانشجو حدود 60-70 نفر روز می گیرند. وقتی کانادا بودم به مناسبتی در مورد آمار مذهبی ها سخن گفته بودم. یکی از دوستان می گفت نباید با مشاهدات خودت نتیجه کلی بگیری. بماند که بدلایلی سخنم را کامل نشنیده بود و بصورت تقطیع شده و ناقص به او منتقل کرده بودند. با این که همان موقع هم قبول داشتم ولی خوب الان صحت این موضوع برایم بیشتر مشخص شده است. خیلی از رفتارهای اشتباه اجتماعی ناشی از تعمیم مشاهدات به کل اجتماع است.

امیدوارم بیشتر وقت کنم و موضعش هم باشد که بنویسم. آخر اینجا هم خیلی شبیه کانادا است! البته دو خاطره نانوشته از کانادا باقی است.


تاریخ آخرین ویرایش:- -

امیرحسین
جمعه 7 مهر 1391 04:01 ب.ظ
سلام
1-چرا برا دکترا نمیرید امریکا. اونجا هم سطح علمیش بالاتره هم برا بعد اگه خواستید برگردید ایران استاد بشید بیشتر امکان استخدام هس
2-مطلبی در باره عسلویه نوشته ام و روش کار در اونجا مصاحبه ای بوده که با دوستم که اونجاس کردم. وقت کردی بخونش
3-لهجه ات هم داره انگلیسی میشه. مثلا نوشتی مکسیک. یا در یکی دیگه از پستای قبلیت فعل و جمله بندی یکی از جمله هات به صورت انگلیسی مرتب شده بود نه فارسی
4-من مرتب مطالبتو وقتی فرصت میکنم میخونم و همیشه منتظر مطالب جدیدت هستم.
5-فکر کنم زیادی از ظاهر سنگاپور تعریف کرده اید. بهرحال کانادا از نظر پیشرفت و علمی از سنگاپور یه سر و گردن بالاتره
6-چرا درباه کشورهای دیگه که رفته ای مقایسه ای نمینویسی؟
پاسخ مرد یخی : سلام
1. ممکن است این کار را انجام دهم.
2. بله استفاده از انگلیسی خود بخود اثر می گذرد.
3. مساله همین است که سنگاپور در ایران شناخته شده نیست. در مقایسه با تورنتو شهر مدرن تری است.
4. بعدها شاید نوشتم. فعلا خاطرات روزانه می نویسم.
سیدحسین
دوشنبه 3 مهر 1391 02:23 ب.ظ
سلام عالی بود
اگ بتونی بیشتر راجع به فرهنگ مردم ومسلمون های اونجا بنویسی عالی میشه
پاسخ مرد یخی : سلام
برخورد و ارتباط پیش اومد سعی می کنم بنویسم.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر